به بهانه 8 آبان، درگذشت قيصر امينپور --- شاعر مردم
یاددداشت اول |
■ سيد مهدي جليلي
پشت ميز سه نفر بودند و اينطرف هم بيش از چهارصد و اندي و ما سه نفر. قيصر امينپور، سيد حسن حسيني و سهيل محمودي. چهارصد و خردهاي دانشجو و سه نفر؛ مصطفي بصيري، علي محمودي و من. زمان و مکان هم پاييز 79، اردوگاه شهيد باهنر(کولکچال) بود. از همه دانشگاههاي کشور منهاي آزاد اسلامي، جمع شده بوديم اساسنامه کانونهاي فرهنگي، هنري و مذهبي وزارت علوم را تدوين و تصويب کنيم! خب کمي بعد از حادثه کوي دانشگاه اول بود و به گوشمان خورده بود که برنامهاي با اين وسعت، براي دلجويي از دانشجويان است. بهترينهاي هر رشته هنري را هم هر روز ميآوردند تا سخنرانيهاي تخصصي و گفتوگو داشته باشيم. از حسامالدين سراج و رسول صدرعاملي و ... برادر ما هدايت هم يکي از همين سخنرانها بود. پشت ميز سه نفر بودند و اين طرف هم ما سه نفر و بقيه. مصطفي جلودار ما بود و زباندار و اهل مطالعه. بلند شد و رو به آن سه نفر گفت: شما همهجا هستيد و همهجا را گرفتهايد از کتابهاي درسي تا صدا و سيما و مجلات و کنگرهها و جشنواره و ... . من و علي هم پشتش درآمديم، هر کدام چيزي در ادامه حرف مصطفي گفتيم. سهيل محمودي به دفاع از قيصر و سيد درآمد و سيد حسن حسيني هم کمي همراه ما شد و به اعتراض که «من هم ناراحتم که مرا تا سال 61 شاعر ميدانند و شعرهاي همان دوران را در کتابهاي درسي ميآورند.» حرفهاي قيصر ـ که يک سال پس از آن تصادف اتومبيل عصا به دست داشت ـ اما برائتگونه بود. او گفت: «من سالهاست در هيچ جمع دولتي و غيردولتي شرکت نکردهام الا به دعوت دانشجويان و جمع دانشجويان» و در جواب مصطفي که از براهني و رويايي گفته بود و در واقع از دريغ دير شناختن آنها در ازدحام تبليغات شاعران موسوم به انقلاب گفته بود، به ستايش براهني و رويايي و ارزش کار آنها پرداخت. بعد از برنامه هم نزديک يک ساعت با ما نشست و غزل خوبي از مصطفي را نقد کرد و حتي دو پيشنهاد خوب هم داد...
در اين ميان بيش از همه وقار و ابهت قيصر بود که به چشمم آمد. آدمي با صداي رسا و کلماتي بليغ و دانشي وسيع که ناخودآگاه آدم را به احترام وا ميداشت. اين نوع احترام برانگيزي را ديگر در ديدار هيچکسي تجربه نکردم الا با فاصلهاي البته قابلتوجه در عمران صلاحي که فراتر از تصور مبادي آداب بود. هر سه آنها بزرگ و مؤثر بودند. سهيل که سالهاي سال، صفحه شعر «خلوت انس» جوانان امروز را در ميآورد و بسياري از شاعران جوان را به ادبيات ايران معرفي کرد؛ سيد حسن حسيني که هم در کلاسيک و هم نو و هم نثر ادبي، بسيار تأثيرگذار بود و «گنجشک و جبرئيل»اش فوقالعاده است و ترجمههايش از شعر عرب و مصاحبههايش با شاعران نامدار عرب سببساز آشنايي ايرانيها با شعر امروز عرب بود. هم او بود که با انتشار «بيدل، سپهري و سبک هندي»، از اولين کساني بود که بيدل را از غبار درآورد و به ميان ادبدوستان آورد. حسيني و قيصر در کنار چند چهره ديگر، شاعران انقلاب بودند و از نامدارترينهايشان، طوريکه به حسيني لقب «سيدالشعراي انقلاب» را هم دادهاند. پيوستگي اين دو بههم بسيار است. هر دو از شاعران نسل اول انقلاب اسلامي بودند که «حوزه هنر انقلاب اسلامي» را شکل دادند و مسئوليت واحد شعرش را بر عهده داشتند. هر دو هم سالهاي پاياني عمر نسبتا کوتاه خود را در انزوا و فاصله گرفتن از نهادهاي دولتي گذراندند و بهنوعي اعتراض در شعرشان روي آوردند. قيصر امينپور که زماني سروده بود:
ز خون هر شهيدي لالهاي رُست
مبادا روي لاله پا گذاريم
بعدها نوشت:
اکنون که پا به روي دل ما گذاشتيد
پس دست بر دلم مگذاريد و بگذريد
ممنوعالکاري سيد حسن حسيني هم موجب شد که عمده آثار چاپ شده از او، بعد از مرگش منتشر شود.
اين روياروييهاي با آنان هم، آغاز برآمدن نسلي از شاعران و مخاطبان بود که کمکم از وراي تبليغاتها، انواع ديگري از نگاهها و شعرها و شيوههاي سرودن را پيدا کرده بودند. رويارويي دو نسل متفاوت. روياروييهايي که رويّه و رويشي ديگر را حتي در قيصر و حسيني موجب شد. رويّهاي که در قيصرِ نويسنده و شاعر کودک و نوجوان، پس از جدا شدن از حوزه هنري در سال 70، «بيبال پريدن» را آفريد که رگههاي نقد و اعتراض در آن آشکار است. در غزلها هم همينطور؛
سراپا اگر زرد و پژمردهايم
ولي دل به پاييز نسپردهايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خوردهايم
اگر داغ دل بود، ما ديدهايم
اگر خون دل بود، ما خوردهايم
اگر دل دليل است، آوردهايم
اگر داغ شرط است، ما بردهايم
اگر دشنهي دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گُردهايم!
گواهي بخواهيد، اينک گواه:
همين زخمهايي که نشمردهايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر بردهايم
حوزه فعاليت قيصر، وسيع است؛ سالهاي سال، در شوراي سردبيري «سروش کودکان» از بهترين مجلات کودکان آن دوره با فريدون عموزاده خليلي و بيوک ملکي همکاري کرد مجموعههاي شعر و نثر ادبي براي کودکان و نوجوانان او در زمره آثار خوب براي کودکان و نوجوانان است. از آن ميان ميتوان به مثنويِ
پيش از اينها فکر ميکردم خدا
خانهاي دارد کنار ابرها
در کتاب «به قول پرستو» اشاره کرد.
چندين دفتر شعر بزرگسال شامل، دوبيتي و رباعي و غزل و نو و ترانههايي که با صداي عليرضا افتخاري، محمد اصفهاني، ناصر عبداللهي، حسامالدين سراج، رضا يزداني، محمد معتمدي و ... خوانده شده که از آن ميان آلبوم «نيلوفرانه 1 و 2» از پرمخاطبترين آلبومهاي زمان خود بودند. قيصر تعدادي ترانه لري بختياري هم دارد که از محبوبيت خاصي در بين بختياريها دارد. کتابهاي پژوهشي او، «سنت و نوآوري در شعر معاصر» که پاياننامه دکتري او به راهنمايي دکتر شفيعي کدکني است و «شعر و کودکي» درباره ارتباط اين دو و زبان، دو اثر ارزشمند اوست. قيصر امينپور، شاعري بود که در بين شاعران موسوم به «غزل جمهوري» ـ که رحمت موسوي اين نام بامسما را بر دورهاي از غزل پس از انقلاب اسلامي گذاشته، ـ به فرم و زبان، بيش از همسلکانش توجه داشت. بلاغت در شعر او چنان در زبان صميمياش حل شده است که بدون دقت، به چشم نميآيد، درست مانند ويتامين در سيب و مهمتر از همه اينها، او شاعرِ مردم بود و درست به همين علت است که از نادر شاعران انقلاب است که از پس اين همه سال، هنوز از مخاطبانش کم نشده است.
تصادف شديد اتومبيل در سال 1378 و بر اثر آن دچار شدن به نارسايي کليه و بيماري قلبي و 8 سال مقاومت و سرانجام مرگ زودهنگام در 8 آبان 1386 در 48 سالگي، پايان عمر يکي ديگر از شاعران معاصر ما بود. جالب اينکه سيد حسن حسيني، يار غار او هم در همين سن، سه سال پيش از او از انزواي خويش، رخت به جهان کشيده بود.