من کيستم
یادداشت |
مهدي سيف حسيني
در حوزه علوم انساني موضوع هاي متنوعي مدنظر قرار مي گيرد که از جمله آن روانشناسي، جامعه شناسي، فلسفه و ... مي باشد. روانشناسي به مسئله فرد و فرديت آدمي مي پردازد. جامعه شناسي به مسئله جمع و اجتماعي انساني نظر دارد و نيز فلسفه در حوزه هستي و عالم وجود و موجود، پرسش هاي متعددي را مطرح مي کند. من در اين بخش نظر دارم اشاره اي مختصر به حوزه روانشناسي که فرديت انسان نظر دارد، بپردازم.
علم روانشناسي که در سال 1879 به وسيله ويلهلم وونت در آزمايشگاه مورد توجه قرار گرفت در سال هاي اخير آنچنان مقوله جدي و قابل تامل شده است که کثيري از افراد هم در زمينه فراگيري آن و هم در بخش رفع مشکلات ايجاد شده دروني به آن عنايت نموده اند. آنچه موضوع روانشناسي را بسيار جدي کرده، مسئله من انسان و دنياي درون اوست. جسم انسان و اندام فيزيکي و ظاهري او که پيوسته مورد توجه و مطالعه بوده و علم پزشکي از قرن ها پيش براي درمان مشکلات و بيماري هاي جسمي تلاش کرده و به موفقيت هاي کم نظيري قائل گرديده است. اما مسئله روح، روان، باطن و درون انسان در حوزه علم، موضوعي است که طي يک قرن اخير به آن توجه جدي شده است. اگرچه در گذشته نيز پيرامون آن هم الهي و هم عرفان از جمله انديشه هاي مولوي سخت به آن پرداخته اند. اما امروزه سرعت تحولات دنياي مدرن و قرار گرفتن مدرنيزاسيون در خدمت رفاه بيش از حد و تغيير شکل زندگي در ارتباط با معنويت آنچنان انسان امروز را با بحران مواجه ساخته که صداي بسياري از متفکران در اين ارتباط که انسان از خود بيگانه شده، انسان امروز خود را نمي شناسد و احساس تنهايي، پوچي و خلاء مي کند، انسان امروز نيازمند عشق، اميد و آرامش است و ... به آسمان برخواسته است. به همين لحاظ است که مصرف مخدرها، مسکن ها، نوشابه هاي خاص براي فراموشي آنچنان افزايش يافته که جواب اين از خودبيگانگي را نمي دهد و حتي انواع قرص هاي آرامش بخش و فرار از بحران ها، پاسخگوي نياز اين انسان بحران زده نيست. لذا سوال اينجاست که چه شد که ناگاه انسان با بحران عضويت مواجه شده و گرفتار پوچي، تنهايي، بيهودگي و نهيليسم گرديد. کجاي اين انسان دستخوش ضربات شديد شده است. پاسخگويان مي گويند که اين انسان من فرداش، دنياي دروني اش و آرامش باطني اش در حال متلاشي شدن است و در اين هجوم افسارگسيخته شرايط موجود نمي تواند خود را مديريت کند و آرام نمايد. باين لحاظ است که (من) اين انسان مدرن دچار تزلزل و ناخوشي شده که اگر با آن من برخورد درست و صحيح نشود، شدت بحران ها با توجه به مشکلات متعدد عيني ديگر که مي توان مسائل اقتصادي و جنگ ها و نبود آزادي را در کنار آن نگريست. افسردگي و درخود رفتگي و افزايش خودکشي را چشم گير کرده و خواهد کرد.
آيا راه حل شناخت اين (من) دروني و اين هويت گمشده انساني متعالي و معنوي ممکن مي شود؟ آيا با شناخت اين من مي توان مشکلات را حل شده ديد؟ اين من چيست و چگونه بايد آنرا شناخت؟ دو نويت بعد باين موضوع خواهم پرداخت.