در گفت و گو با جواد پيشگر عنوان شد: نمايش و فضيلت‌هاي آدمي


تیتر اول |

مهران موذني- قطعاً هنگامي که سخن از مفاخر استان گلستان در هنرهاي نمايشي به ميان آيد، جواد پيشگر، استاد پيش‌کسوت اين عرصه نامي انکارنشدني است. هنرمندي که سابقه حضور و کسب عناوين مختلفي در جشنواره‌هاي بين‌المللي و داخلي را در پرونده دارد. با اين حال، در وهله نخست از وي به عنوان انساني نيک و سپس هنرمندي برجسته ياد مي‌شود. با ايشان گفت‌و‌گويي درباره سوابق هنري‌شان و چيستي نمايش راديويي داشتيم که بخش نخست آن را در ادامه مي‌خوانيم.

 

با سلام و عرض ادب خدمت شما. لطفاً خودتان را براي مخاطبان گلشن مهر معرفي کنيد.

ترجيح من بر اين است که بر خلاف رويه، پيش از هر چيزي، درباره هنر نمايش صحبت کنم. چرا که جايگاه اين هنر را ماوراي منيت‌ها و از خود گفتن‌ها مي‌دانم. نمايش يکي از ارزشمندترين مصاديق دريافت حقيقت و شناخت فضيلت‌هاي آدمي‌ست. کوششي‌ست در ارائه و بازآفريني تصويري از تجربيات هدفمند در جهات خصوصيت‌هاي مشترک بشري، سرشت و جوهره هستي. در عرصه هنر، دريافت و بازآفريني هر آنچه که پيدا و ناپيداست امکان حضور مي‌يابد و مخاطب هنر با تحقيق با تعمق در اين ناشناخته‌ها پي به رموزي مي‌برد که خارج از حواس پنج‌گانه اوست و از همين منظر است که مخاطب در برخورد با اثري هنري، به مقوله هم‌ذات‌پنداري دست مي‌يابد. در واقع از طريق هنر به طور عام و نمايش به طور خاص مي‌توان مقدار آگاهي از زبان، فرهنگ و اساساً تمدن، آفرينش‌هاي فرهنگي و دانش اجتماعي را در توده مردم سرعت بخشيده و به واسطه همين شاخصه‌ها و ديگر نشانه‌ها، هنر نمايش مي‌تواند در همه اعصار به عنوان مؤثرترين و کارآمدترين نوع هنر در ساخت و ساز فرهنگ جوامع شناخته شود. نمايش به تعبيري فرآيندي ارتباطي‌ست که داراي اجزايي به هم پيوسته‌ست. اجزايي که در ساختار و رشد و روند نوع موضوع و هدف به يکديگر گره خورده و از سوي ديگر مخاطبين هنر که اين دو در طول تاريخ و توسعه هنر بر يکديگر تأثير مي‌گذارند و از يکديگر تأثير مي‌پذيرند. انسان از طريق هنر نمايش به ضرورت‌هاي زندگي و عشق‌ورزي با هستي و معبودش فراخوانده مي‌شود. نمايش به انسان مي‌آموزد که از مواهب و زيبايي پيراموني سود جسته و در مقابله با تاريکي‌ها و هر آنچه که شکل و مضموني از شر و بدي و گناه و دروغ و بدانديشي دارد، بپرهيزد. هنر ابزاري‌ست کارآمد و بالنده براي آفرينش مجدد احساسات ناب بشري که هشداري مي‌شود براي دوري جستن از مشغله‌ها و حاشيه‌هاي نا به هنگام رخوت، نااميدي و عدم ارتباط با يکديگر. ارتباط... ارتباط، مقوله‌اي که به اعتقاد من عمده‌ترين معضل جامعه امروز ما و جوامع بشري‌ست. از اين مناظر مي‌توان چنين پنداشت که هر اندازه آدمي از يافتن پاسخ‌هاي قانع‌کننده براي نيازهاي فلسفي و معنوي‌اش در جهان معاصر نوميد و خسته مي‌شود، بيش از پيش به خلق و يادآوري از دست داده‌ها و يافتن جهاني عاري از تنش و قدرت‌طلبي نيازمند مي‌شود. لذا گفتگو و ارتباطات انساني قادر است بخشي از اين نارسايي‌ها را کم‌رنگ و شوق و اميد به زندگي را در وجود بشر امروز متجلي سازد. جهاني که انسان از طريق هنر نمايش، خويشتن را کشف کند، آن را محک بزند، و اين مهم به دست نمي‌آيد مگر از طريق نمايش که همچون آزمايشگاهي ايمن و قابل اطمينان چنين بستري را براي انسان معاصر فراهم مي‌کند. نمايش همچون کارگاه کيمياگري به بي‌نهايت لباس نهايت مي‌پوشاند و مفاهيم ازلي و ابدي را که همواره از دغدغه‌هاي انسان بوده است در شرايط عيني و قابل فهم تجسم مي‌بخشد و نمايش را به نوعي مراسم آييني مبدل مي‌کند که آدمي به ياري آن به اتفاق هم‌نوعان خود به تعريفي تازه از خويشتن و زندگي مي‌رسد.

 اما برسيم به معرفي. جواد پيشگر، متولد 1334، گرگان. در محله شاهزاده قاسم به دنيا آمدم. محله‌اي سرشار از خاطرات و روزهاي خوش و ناخوش من و هم‌نسلانم. زندگي و تحصيل همراه با کار و تلاش که پربارترينش در دو دوره دبيرستان بود. چرا که با کتاب و هنر و تئاتر هماره بود و آشنايي و مراوده با دوستاني که بيش‌تر مي‌دانستند و معلميني که به جان و دل دانسته‌هايشان را به ما منتقل مي‌کردند...

در اوايل دهه پنجاه، نشست‌هاي پربار و بالنده در عصرهاي قهوه‌خانه موسي ده فرمان در خيابان مولن روژ با بزرگواراني چون: پرويز کريمي، حبيب‌اله قليشلي، علي‌اکبر ابراهيم‌زاده، محمدمهدي مصلحي، مسعود هزارجريبي، حسين کاشاني راد، اورج، فرقاني‌فر، روح‌اله خالقي و... که پر از آموختن بود و سرمشق‌هاي انسانيت، اخلاق و هنر گفت‌و‌گو کردن و آشنايي با دنياي هنر، شعر و ادبيات...

و در دهه شصت و هفتاد، نشست‌هاي مکرر با صاحبان انديشه در حوزه شعر و ادبيات چون: محمدعلي سپانلو، دکتر فرامرز سليماني، دکتر احمد محيط، بيژن جلالي، محمدمهدي مصلحي، کاظم سادات اشکوري، عمران صلاحي فيروزه ميراني و گاهي سيد حسين ميرکاظمي و... به کنجکاوي‌هايم و جديت در چگونگي حضور و دوام در حوزه هنر و ادبيات افزوده مي‌کرد. آشنايي و گفت‌و‌گوهاي تخصصي در حوزه تئاتر با نويسندگان و کارگردانان مطرح در برنامه‌هاي درام‌نويسان بزرگ جهان و با درام‌نويسان معاصر ايران و شنيداري کردن رمان‌ها و نمايشنامه‌هاي برجسته و شاخص جهان، همه و همه آموختن بود براي نزديکي هرچه بيش‌تر به ذات و جوهر هنر تئاتر... براي اينکه بداني راه به کجا مي‌بري، براي اينکه بداني عبور از اين راه ناهموار، تحمل و سرسختي مي‌خواهد و شانه‌هاي قوي و شوق دانستن و يافتن... خواندن، خواندن، ديدن و شنيدن و گفت‌و‌گو کردن و... از سال 1352 به صورت آماتوري و از سال 1355 به طور حرفه‌اي در کنار عزيزاني که به واقع معلمين بودند کار تئاتر را آغاز کردم. در سال 1356 به عنوان بازيگر در تالار فخرالدين اسعد گرگاني مشغول به کار شدم و در سال 1361 بنا به توفيقي اجباري که پيش آمد، براي ادامه تحصيل و زندگي به تهران کوچ کردم. سال 1365 مدرک ليسانس در رشته بازيگري و کارگرداني از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و فوق ليسانس را در سال 1375 از دانشکده هنر و معماري دانشگاه آزاد دريافت کردم. و در زمستان 1402 مدرک درجه يک هنري (دکترا) را کسب کردم. بنده اولين نفري بودم که در استان گلستان مدرک ليسانس و فوق ليسانس تئاتر را دريافت کردم. از سال 1363 وارد صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران شدم و در سال 1367 به عنوان کارگردان تا به امروز مشغول به کار هستم.

 

تاکنون در چه جشنوارههايي به عنوان داور يا برگزيده حضور داشتيد؟

از دهه هفتاد تا به امروز در بسياري از جشنواره‌هاي ملي و بين‌المللي عضو هيئت داوران بودم و در طي سال‌ها فعاليت در جشنواره‌هاي مختلف، مثل جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر، جشنواره بين‌المللي حکمت مطهر، جشنواره‌هاي صداي جمهوري اسلامي ايران، جشنواره ABU (راديو و تلويزيون‌هاي آسيا و اقيانوسيه) و جشنواره URTR فرانسه به عنوان نويسنده و کارگردان برگزيده، جوايز متعددي را کسب کردم... و اخيراً هم نمايش راديويي «مارش ناميرا» در جشنواره بين‌المللي صبح به عنوان اثر برگزيده انتخاب شد و مدتي بعد، همين نمايش به فينال جشنواره ABU راه يافت. علاوه بر حضور در هيئت داوران تئاتر، تقريباً در تمامي جشنواره‌هاي صدا و سيماي استان‌ها به عنوان داور حضور داشته‌ام و همين‌طور جوايز و تقديرنامه‌هاي بسياري را در طي سال‌ها حضور در بدنه تئاتر و نمايش به دست آورده‌ام که تعداد و نام بردن از آن‌ها در اين مقال نمي‌گنجد. البته بر اين اعتقادم که همه اين به اصطلاح افتخارات و جوايز متعدد به تنهايي ملاک و معيار برجسته‌اي در ميزان توانايي، دانايي و دانش و اخلاق حرفه‌اي يک هنرمند نيست. مهم‌ترين اصول در حرفه تئاتر و اساساً هنر، دانش تخصصي، شناخت و درک عميق از ذات و جوهره تئاتر و انسان بودن به معناي واقعي‌ست. برجستگي و هويت هنري هنرمند در ايجاد ارتباطاتي زلال و کارآمد و انتقال خالصانه دانسته‌ها به ديگران و پويايي و بالندگي رقم مي‌خورد. چرا که اگر به ژرفناي هنر تئاتر اعتقادي خالص داريم و فارغ از منيت‌ها و از خود گفتن‌ها، پا به عرصه مقدس تئاتر مي‌گذاريم، بايد بدون نقاب بود و اين فرصت را به گونه‌اي فراهم کنيم که ديگران در خصوص شخصيت هنري و آثار توليدي ما قضاوت کنند. مشک آن است که خود ببويد، نه آنکه عطار گويد. در طي سال‌ها فعاليت در مراکز صدا و سيماي استان‌ها، دانشکده‌ها و مراکز آموزشي نيز معلمي کرده‌ام. وقت‌هاي مغتنمي که براي خود من نوعي آموختن بود. حال اينکه توانسته‌ام اين وظيفه سخت و دشوار را به درستي انجام دهم را بايد از هنرجوياني پرسيد که در کلاس‌ها و کنار يکديگر بوده‌ايم. در کنار فعاليت‌هاي نمايشي‌ام، دستي نيز در نوشتن شعر داشته‌ام و در سال 1396 مجموعه اشعارم را در کتابي تحت عنوان «خزري‌ها» به چاپ رساندم.

 

اساتيد شما در دوران تحصيل چه کساني بودند؟

سعادتي بود که دوران تحصيلات آکادميک بنده با اساتيد برجسته و بزرگي گذشت که هر يک صاحب جايگاه رفيعي در بدنه تئاتر ايران بودند. کلاس‌هاي عملي ما با استاد رکن‌الدين خسروي و استاد حميد سمندريان و حسين پرورش گذشت و کلاس‌هاي نظري ما با اساتيدي چون دکتر فرهاد ناظرزاده کرماني (پدر تئاتر دانشجويي ايران)، دکتر فريندخت زاهدي، دکتر قطب‌الدين صادقي، دکتر پروانه مژده، دکتر محمدرضا خاکي، دکتر مصطفي مختاباد، محمد حقوقي، محمدعلي سپانلو، پرويز مرزبان و اساتيد برجسته ديگري گذشت. من فکر مي‌کنم هر دانشجويي در ايام تحصيلاتش با وجود چنين اساتيدي نمي‌تواند تهي و خالي از فهم و ذات تئاتر چيزي دريافت نکرده باشد و فارغ التحصيل شده باشد. اين اساتيد به ما آموختند که تنها در صحنه تئاتر بودن سخت نيست. چگونه بودن است که باعث هويت، دوام و بقاي هنرمند مي‌شود. به ما آموختند براي چگونه بودن بايد بهايي گزاف پرداخت کني، به طور مستمر بخواني، ببيني، گوش کني و بينديشي و بداني کجا ايستاده‌اي و چه هدفي داري... و يادي کنم از استاد پرويز رضايي که در تمامي سال‌ها پاسخگوي سؤالات من در حوزه هنر موسيقي و هنرهاي تجسمي و ادبيات بود و همين‌طور حبيب‌اله قليشلي که چگونه زيستن و اخلاق در هنر را به من آموخت. هيچگاه از ياد نمي‌برم در سالي سخت و صعب تنها حبيب‌اله قليشلي و همسرم بودند که مرا براي ادامه تحصيل و اميدواري به آينده تشويق و ترغيب کردند. لازم مي‌دانم از استاد محمدعلي لطفي مقدم ياد کنم که پايه‌گذار تئاتر حرفه‌اي در گرگان بودند. ايشان تأثيراتي ريشه‌اي و اجتناب‌ناپذير در رشد و اعتلاي هنر تئاتر داشتند. ايشان باني دوره آموزشي چهارماهه براي افرادي که قرار بر حضور حرفه‌اي در تالار فخر‌الدين اسعد گرگاني داشتند، بودند. چه در بخش هنري و فني. نام و اراده ايشان در ساختمندي توليد تئاتر در تالار قابل فراموشي نيست. ورود بنده به دنياي حرفه‌اي تئاتر با اراده ايشان صورت گرفت. بدون اغراق مي‌گويم استاد لطفي پدر تئاتر گرگان است. اي‌کاش به جاي نام‌گذاري سالن سايه، نام استاد لطفي بر پيشاني اين سالن مي‌درخشيد. جاي نام ايشان در فضاي تالار فخرالدين اسعد گرگاني خالي‌ست. اميدوارم روزي - هرچه زودتر - اين امر محقق شود.

 

به طور کلي نمايش راديويي چه مشخصههايي دارد؟

نمايش راديويي در فراز و فرودهاي شکلي و معنايي به عنوان ابزاري خلاق و مؤثر، به دليل اينکه مخاطب را درگير عمل خلاقانه در ذهن مي‌کند، به واسطه بصري نبودنش نمي‌تواند در جهان مرئي و نامرئي، چه عيني و چه ذهني حضور يافته و تأثيرات ژرفي در وجود و روان مخاطبينش بگذارد. همه عناصر تشکيل‌دهنده در ساخت يک نمايش راديويي جزئي از صدا هستند. کلام، موسيقي و اصوات ديگر مکملي براي انتقال مکان، زمان و... به صورت موازي عمل مي‌کنند. راديو مثل تلويزيون و سينما رسانه ثروتمندي نيست؛ لذا هنرمنداني که در اين رسانه فعاليت مي‌کنند، قطعاً سرشار از تعلق خاطر، عشق و پرورش ذهن و تخيلات خود و مخاطبينشان هستند. فعاليت و حضور خلاقانه در نوشتن و اجرا به دليل کثرت شنوندگانش، بسيار مشکل‌تر و حساس‌تر نسبت به ساير رسانه‌هاست. چرا که شما با ابزاري محدود، شنونده را با خود همراه مي‌کنيد. نمايش راديويي به عوامل انساني کارآمد و درجه يک نياز دارد و به دليل محدوديت موجود براي انتقال پيام، ‌توانايي، شناخت و دانش لازم در ساخت و ساز يک اثر دراماتيک شنيداري و احاطه کامل به ابزار، جزو لاينفک حضور يافتن در توليد است. رسانه راديويي رسانه‌اي چندوجهي‌ست. رسانه نشانه‌هاست که از خودآگاه تا ناخودآگاه ميداني را به وجود مي‌آورد تا تخيل شنونده را برانگيزد و او را وارد دنيايي سرشار از تصاوير بکر و تازه کند. صدا از مهم‌ترين عوامل برانگيختن و جان‌بخشي تصاوير در ذهن آدمي‌ست. بسياري از صحنه‌هايي که از نظر بصري در رسانه‌هاي ديداري غيرممکن يا با هزينه و دشواري ساخت مواجه مي‌شوند، در نمايش راديويي با رويکردي خلاق و هوشمندانه قابل اجرا مي‌شود. در ساخت و توليد هر نوع موارد غيرضروري حذف و عناصري به کار گرفته مي‌شود که ايجاد کنش و حرکت کند. ايجاد جذابيت و دقت در مقوله زيبايي‌شناسي در کلما‌ت، ديالوگ‌ها، موسيقي، افکت‌ها و ساندافکت‌ها و مواردي بسيار مهم چون آکسان‌گذاري‌ها، مکث‌ها و سکوت‌ها مي‌تواند شنونده را با شما همراه کند. اين مخاطب است که بر اساس داده‌هاي شما شخصيت‌ها، فضاسازي، مکان، زمان و... ذهن، احساس و روانش بارور شده تا هر شکل و تصويري را که طلب مي‌کند، تجسم کرده و به روانکاوي محتوي و آدم‌هاي نمايش بپردازد. در نمايش راديويي، مخاطب ممکن است نام شما را فراموش کند. ولي تصويري که در تخيل خويش پرورده است را هيچگاه از ياد نخواهد برد. نمايش راديويي گوش را وا مي‌دارد که چشم خود را باز کند و به تماشا بنشيند. مي‌تواند با نهايت آزادي به فضا و زمان بپردازد و تخيل را آن‌چنان برانگيزد که مخاطب را به حيرت وا دارد.

 

بزرگان اين عرصه چه کساني هستند؟

بسياري از درام‌نويسان بزرگ جهان چون آرتور ميلر، يوجين اونيل، فردريک دورنمات، هارولد پينتر، ديويد ممت، داريو فو، پيتر هانتکه، ‌اورسن ولز و... به قدرت درام شنيداري واقف بوده و آثار درخشاني را خلق کردند. اورسن ولز به نمايش راديويي عنوان تئاتر قدرت تخيل داده است.

 

چه تفاوتهايي بين نمايش راديويي و صحنهاي وجود دارد؟

در حالي که مشابهت‌هاي زيادي بين نمايش شنيداري و صحنه‌اي وجود دارد. اختلاف و تفاوت بين آن‌ها بيش‌تر در زمان اجرا خود را نشان مي‌دهد و آن مخاطبين اين دو رسانه‌ست. در نمايش صحنه‌اي به دليل وجود تماشاگر جمعي که قادرند بر يکديگر در عکس‌العملي که نسبت به نمايش دارند اثر بگذارند، ريتم ديالوگ‌ها و شروع وقايع و اکسيون‌ها و کشمکش‌ها متفاوت است تا نمايشنامه راديويي. در صورتي که نمايش راديويي با مخاطبان منفرد و منفک روبه‌روست. نمايش راديويي قادر است پيام و محتواي خود را به تعدادي بي‌شمار از مخاطبان برساند و خصوصيت جزئي‌تري که در شاخه‌هاي تخصصي جامعه‌شناسي، سياست، روان‌شناسي و ديگر حوزه‌هاي مرتبط متناسب با منظري که از آن به راديو نگاه مي‌کنيم، ارائه مي‌دهد. مقوله‌هايي چون آموزش، سرگرمي، اطلاع‌رساني و ايجاد انديشه و تأمل در مخاطب در همه رسانه‌ها جاري و ساري‌ست. در واقع، هرگونه تأويل و تفسيري را که براي هنر قائليم، براي نمايش راديويي نيز قائل هستيم. در اثري شنيداري با امکانات بهتر و مناسب‌تري براي ارائه تفکرات و کشمکش‌هاي ذهني و دروني شخصيت‌ها وجود دارد. در مجموع، به اعتقاد بنده، درام شنيداري علي‌رغم توضيحات ارائه‌شده، بنيان‌ها و ساختار کاملاً همسان با درام صحنه‌اي دارد. تنها در استفاده از ابزار تفاوت‌هايش را با ديگر حوزه‌ها مشخص مي‌کند. در عين حال، نزديک‌ترين حوزه به درام شنيداري، رمان و داستان است.

 

آيا در دانشگاههاي ايران به قدر کافي به نمايش راديويي بها داده ميشود؟

وجود سه يا پنج واحد نمايش راديويي در طول چهار سال تحصيل دانشجوي رشته تئاتر (بازيگري و کارگرداني) به هيچ وجه پاسخگوي آشنايي با ابزارها و چگونگي ساخت و ساز اثري شنيداري نيست. بايد به صورت عملي و در استوديو آموزش داده شود. در واقع اراده و تأملي براي اين مطلب در دانشکده‌هاي ما محسوس نيست.

از اينکه وقت‌تان را در اختيار مخاطبان گلشن مهر گذاشتيد، سپاسگزاريم.