نگاهي به جشن هاي چله و کريسمس -- شب چله
تیتر اول |
حسين ضميري- واژه جشن از ريشه يَز به معناي نيايش و پرستش است. ايزد به معناي نيايش شده و يَجنِه در زبان سانسکريت هم به معناي نيايش است.بيشتر جشن ها براي يک پيروزي، يک واقعه اجتماعي يا رخدادي آسماني برگزار ميشود و در واقع ايرانيان در جشنها، با بهانه هايي نيکو، به سپاسگزاري خداوند مشغول بودند.يکي از بزرگترين جشن ها در ايران باستان، جشن هاي دي ماه است.در اين متن سعي شده تا کاوشي عميق به شب چله باستاني و جشن هاي دي ماه به انجام برسد. وقتي اقوام ايراني با تضادهايي چون شب و روز، گرما و سرما، سپيدي و سياهي در طبيعت و خوبي و بدي، دشمني و دوستي و مانند آن ها آشنا شدند، براي نيکيها و بديها سالارهايي را انتخاب کردند و عموماً سالار خوبيها را پيروز ماجرا ميدانستند. آنچه نيک و نغز و خوب بود را آفريده ي اورمزد و آنچه بد و زشت و ترس آور بود زاده ي اهريمن مي پنداشتند. مثلاً روز روشن که هنگام کار و کشت و تفرج بود را آفريده ي مزدا و شبِ پر از اسرار و سکوت که در آن کشتارها، دزديها و شبيخونها انجام ميشد را آفريده اهريمن . از همان وقت براي کم کردن آزار و صدمات، در شب آتش ميافروختند تا هم در خانه روشنايي باشد و هم به خاطر نيروهاي اورمزدي؛ ديوان و جادوگرها از خانهها دور بشوند. به شب نشينيهاي دور آتش، آتشان ميگفتند - در روستاهاي خراسان هنوز هم به همين نام است - . آتورپات يا پاينده ي آتش - يک مقام مذهبي در ايران قديم - نگهباني که تا پگاه مراقب بود که آتش خاموش نشود، چون خاموشي، گناهي بزرگ محسوب ميشد.
و اما حکايت چله و دي ماه
در کتاب زين الاخبار گرديزي آمده است: و اين ماه دي به نزديک مغان، ماه خداي است و اولِ او را، هم نام او خوانند و اين روز را سخت مبارک دارند. در برهان قاطع نيز آمده است که: شب اول زمستان و شب آخر پاييز که اول جَدي و آخر قوس باشد و آن درازترينِ شبهاست، در تمام سال و در آن شب يا نزديک به آن شب، آفتاب به برج جَدي تحويل ميکند و گويند آن شب، به غايت شوم و نحس و نامبارک است. ايرانيان معتقد بودند که در اين شب، طولاني ترين حمله اهريمن رخ ميدهد.
آنها فرداي آن شب به شادي مينشستند و گرد هم به انتظار زايش دوباره خورشيد بودند...
ابوريحان بيروني نيز در کتاب آثار الباقيه نوشته است: نام اين روز ميلاد اکبر است و مقصود از آن انقلاب شَتَوي است. گويند در اين روز نور از حد نقصان به حد زيادت خارج ميشود و آدميان به نشو و نما آغاز ميکنند و پريان به ذُبول و فنا روي ميآورند. ايرانيان در اين شب، ميوههاي خشک و تر را نثار اورمزد ميکردند و چون بعد از پاييز، ميوهاي حاصل نميشد، آن ها را شگون کرده و زمستانِ پيش رو را پر برکت ميگرداندند. به اين ترتيب به پيشباز چله بزرگ - يعني يکم دي ماه تا 10 بهمن - ميرفتند. چله بزرگ، چهل روزي ست که سرما در آن زياد است و چله کوچک - که از ده دي ماه تا بيست اسفند ماه بوده - به علت سرماي کمتر به اين نام ها خوانده ميشدند. در ايران باستان، در هر ماه، هرگاه نامِ روز و نامِ ماه برابر ميافتاد؛ آن روز را جشن ميگرفتند. ماه دي متعلق به اورمزد بوده و دي از تحول واژه پهلوي دَدو و از ريشه ي دا - به معني آفريدن و دادن - مي باشد. روز اول هر ماه هرمزدروز نام دارد. در اول دي ماه، نام روز با نام ماه برابر ميافتد و آن روز را جشني بزرگ ميگرفتند که به آن جشن 90 روزه ميگفتند چون تا بهار 90 روز باقي مانده بود.
دي با واژه اوستايي زَيَن به معناي زمستان هم ريشه است. در نوروزنامه که منسوب به حکيم عمر خيام است، آمده که:
دي ماه، به زبان پهلوي، دي ديو باشد. بدان سبب اين ماه را دي خوانند که درشت بُوَد و زمين از خرميها دور مانده و آفتاب در جدي بود و اول زمستان باشد. دي همواره، ماه انديشه يِ فرداهاي سرد زمستان بوده ست. در تقويم اوستايي، سال با فصل سرد شروع ميشد و خود واژه ي سال که از آن زمان مانده، از واژه ي سَردا مشتق شده است. يعني سال اوستايي از نقطه انقلاب زمستاني و اول دي ماه آغاز ميشد و اول سال مسيحي نيز يادگاري از همان دورانهاست.
نوروز فصل سرد
ايرانيان قديم، سال 12 ماهه را تمثيلي از جهان 12 هزار ساله ميدانستند. آغاز سال عبارت بود از دوباره زاده شدن يا دوباره پيدايي خورشيد و آن اول دي ماه بود. خورشيد، نشان و مظهري از ايزد بزرگ ميترا ميباشد که در اول دي ماه، نيروي شب را شکست داده و از تسلط آن نيرو در يک دوره ي سالانه، رها ميشود. براي همين، ايرانياني که به ميترا دل بسته بودند، اول دي ماه را موقع انقلاب زمستاني خورشيد ميدانستند و آن روز را در 21 دسامبر جشن ميگرفتند. وقتي که ميترا پرستي به صورت ديني بزرگ درآمد و به روم رفت، همين روز، روز مقدس آنها شد و در سده چهارم ميلادي، در اثر اشتباه حساب در کبيسهها، در روز 25 سپتامبر تثبيت شد و به نام روز تولدِ مهرِ شکست ناپذير رايج گرديد. قبل از آن، روز جشن تولد و تعميد حضرت مسيح در روز 6 ژانويه گرفته ميشد. ميترائيان ميپنداشتند که ايزد مهر، همان سوشيانت است که در آخر زمان رستاخيز ميکند. دين مسيح در روم قديم، کم کم جاي آيين مهر را به ظاهر گرفت اما در باطن، بيشتر آداب و رسومِ مهري را که از ايرانِ مزدايي گرفته بود، در خود پذيرفت. به اين ترتيب ميلاد مهر (نجات دهنده) به حضرت عيسي (نجات بخشنده) منتسب گرديد و پس از گذشت زماني با مسيحيان سرياني به ايران برگشت و شب يلدا ناميده شد. يلدا در واقع شکل سُرياني - يا آشوري، يکي از شاخه هاي زبان آرامي ست - کلمه ميلاد عربي است که از نظر معني معادل با واژه نوئل از ريشه تاتاليس رومي به معناي تولد است. پس نوئل اروپاييها همان شب يلدا يا همان شب چله ايرانيان است. نوئل در حقيقت به وقت انقلاب شَتَوي در روز 30 آذر ماه يعني 21 دسامبر گفته مي شود.
ابوريحان بيروني در کتاب آثار الباقيه مينويسد: اين شب در مذهب روميان، عيد يلداست و آن ميلاد مسيح است.
سنايي غزنوي نيز در سده پنجم مي سرايد:
به صاحب دولتي پيوند اگر نامي همي جويي
که از يک چاکري عيسي چنان معروف شد يلدا
به فرمان پادشاه اشکاني ايران، سه نفر از مُغ هاي بلندپايه، نخستين کساني هستند که به ديدار مسيح کودک رفتند - داستان ايشان در انجيل مَتّي آمده است - هنوز هم سه عروسکي که در شب کريسمس به نام سه شاه يا سه مُغ، در کنار درخت کاج نوئل ميگذارند، حکايت از اين سه مغ ايراني دارد.
دي ماه که آغازين ماه سال سرد مي باشد داراي 4 جشن ويژه است:
1- نخستين جشن در روز رَوَزَ - اول دي ماه - برگزار ميگردد که به آن جشن بزرگ نيز ميگويند.
2- ديبآذر يا دي به آذر: در هشتم دي ماه برگزار ميگردد.
زِ ِدي به آذرت خرمي بهره باد
همان آذرت سال و مَه شهره باد
(فردوسي)
3- دي به مهر: در پانزدهم دي ماه انجام مي شده ست.
در کتاب برهان قاطع آمده : فريدون را در اين روز از شير گرفتند و بر گاو نشانيدند و زرتشت در اين روز از ايران بيرون رفت.
بر آن گه که بنمود خورشيد چهر
به روزي که خواني وِرا دِي به مهر
ز ايران برون شد زَراتُشت پاک
همي رفت گريان چو ابر سفاک
4- ديبادين يا دِي به دين: در 23 دي ماه اجرا مي شده ست.
در اين روز مردم به جشن مينشستند و طلب فرزند نيک منظر و نيکو خصال ميکردند.
چو پيدا شود افسر دِي به دين
نظام تو باد از زمان و زمين
(فردوسي)
شب چله
شب چله در اعصار کهن، زماني نحس و بدشگون بوده ، چون بيشترين زماني ست که سياهي بر سپيدي غلبه دارد. از آنجائي که روشنايي ، از مظاهر نيک ايزدي ست و تاريکي ، از مظاهر پليدي و اهريمن ، مردم در اين زمان نحس ، گرد هم جمع شده و با روشن کردن آتش و نَقل حکايت و مَتَل و مَثَل ، در قالب سرور و شادي ، از غروب تا سپيده دَمان را مي گذرانند. شب چله در تاريخ، از زمان داريوش يکم - 502 سال قبل از ميلاد - در گاهشمار سالانه ي ايران ،ثبت شده و اين تقويم در اقوام مصري و بابِلي نيز معتبر است. در ايران نيز شب چله در سال 1388 شمسي ، به ثبت ميراث معنوي رسيده است. پيشينيان به نخستين روز هر ماه خرم روز مي گفتند اما در خصوص نخست روز ديماه ، پس از ديدار سپيده دم ، اعلام مي کردند که *رَوَزَ* طلوع کرده و آنرا مبارک و خجسته مي خواندند، چرا که لحظه ي پيروزي نيکي بر بدي ست. پيروان آئين ميترائيسم، يلدا را به عنوان تولد خورشيد مي دانند.
در آئين پيشينيان تدارکات خاصي را براي شب چله مهيا مي کردند:
از تنقلات و ميوه هايي استفاده مي کردند که براي گروه گرم مزاجان و سردمزاجان، مطلوب باشد.- بادام، پسته، کنجدسرخ کرده، کِشته، انجيرخشک، گردو، کشمش و خرما براي سردمزاجان و هندوانه و انار و ... براي گرم مزاجان- ميوه هاي جاليزي مانند هندوانه و خربزه در سفره ي شب چله، يادآور خوان پر نعمت تابستان بود. ميوه هايي مانند هندوانه و انار به جهت داشتن تخم و دانه، نماد باروري و تکثر بودند. ميوه هايي مانند چغندر، لبو، هندوانه، خرمالو، انار و همچنين کِشته، کشمش، سنجد و کنجد سرخ کرده- بوداده- به لحاظ رنگ گرم و قرمز، نمادي از آتش و خورشيد و انرژي و شادابي بودند، تا مردم با يادآوري آنها، با دلي گرم و آتشين، زمستاني سرد و سپيد را پشت سر بگذارند. در فرهنگ پيشينيان، کلمه اي داريم به نام *مِيَزد* - ميزدپان و در نهايت ميزبان را از اين کلمه به وام گرفته اند-.مِيَزد، به هر گونه وليمه و نذريِ غير آشاميدني اطلاق مي شد - مانند گوشت، نان ، حلوا، و شيريني- و به خشکبار نيز *لورک* مي گفتند. ايرانيان، معتقد بودند که خواص و فوايد خوراکي هاي شب يلدا ، تا سال بعد در بدنشان مي ماند. به احترام موي سپيد زمستان، مو سپيدهاي فاميل، يعني پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، زير کرسي مي نشستند و براي بقيه ي فرزندان و نوه ها، داستان و حکايات آموزنده مي گفتند.داستانهايي پر از ديو و پهلوان و ... که بتواند جاذبه و کششي براي شنيدن و همراهي داشته باشد درسي هرچند کوتاه براي آنها باشد. به اين روايت از حکايت نُقل اندازي مي گفتند. بعد از پذيرايي و چاق کردن ذغال چاله کرسي و قليان، نوبت به تفال به ديوان حضرت حافظ مي رسيد و هر فردي ، پس از نيت کردن ، از کسي که تفال ميزد ، تقاضا ميکرد که فالي برايش بگشايد و تفسيرش را بازگو کند.
اي حافظ شيرازي،تو کاشف هر رازي، ما طالب يک فاليم، بر ما بنما رازي
پس آذين سفره هاي شب چله شد شب چره - لورک و مِيَزد - انواع شربت ها و افشره ها ، ديوان حافظ ، ميوه هايي چون هندوانه، خرمالو،گلابي، پرتقال ، سيب و انگور ، بخوردان هايي براي دود کردن سوسن و گلهاي نرگسي براي بوئيدن. سفره در واقع يادآور برکت فصول بهار و تابستان است.پراز برکت و خوشي و سرسلامتي. در اين شب، تازه داماد براي عروس جوان، خوانچه اي را - از آنچه در سفره ي شب چله ميگذارند - به همراه تکه پارچه اي سالم و بريده نشده مي فرستد و عروس هم پس از چشم انتظاري و رسيدن اين تحفه، تا صبح با دوستان خود به صرف خوراکي ها پرداخته و شب ميگذراند. ايرانيان معتقد بودند که در اين شب ، قارون ثروتمند، در غالب يک هيزم شکن پير ، به در منازل مي آيد و تکه هيزمي را مي دهد ، و چون سپيده دم نخستين روز ديماه ديده شد ، آن تکه هيزم ، تبديل به يک خشت طلا مي شود.- که آن هم نمادي از تلالوي خورشيد است و فزوني نعمت- آيا شبيه بابانوئل نيست؟ -
و اما در شب چله ي گرگاني ها
چه مي گذرد؟
در کنار همه ي آنچه که گفته شد، چه مي خوريم و چه کار مي کنيم؟
*مارمُرده*
مخلوطي از برنج و گردو و شکر نيمکوب و کنجد سرخ کرده که شبيه به آرد نخودچي ، مصرف مي شود.
*پُشت زيگ*
مخلوطي از شکر قوام آورده شده ، کنجد ، تف داده و گردوي خيلي ريز. برخي معتقدند که پشت زيگ را چون بر پشت ديگ مي پختند، ابتدا پشت ديگ و بعدا بنا به سايش کلمه، پشت زيگ گفته اند.
*کوکو بيرينجي*
ابتدا با برنج، کته مي پختند.سپس اندکي شکر و آرد به آن اضافه کرده و در قالب کلوچه هايي متوسط ، در روغن آنها را سرخ مي کردند . در انتها نيز با پودر خاک قند ،اندکي شيريني به آن اضافه مي شد.
*افشِلِه*
شربتي از آب نارنج و شکر و آب و شربت هاي خنک ديگر به همراه دم نوش هاي گرم گياهي
کدوحلواييِ پخته يا آب پز و گِزَر- هويج زرد- به خاطر رنگ و خاصيت
در ابتداي پائيز در گرگان آئيني به نام *ذغال شوران* انجام مي شد .
پس از آنکه ذغال ها را از هيزم، استخراج مي کردند، آنرا اَلَک ميکردند.خاکه ي نرم ذغال را، قالب ميزدند براي روي قليان و ذغالهاي درشت را در بالاي سفال پشت بام يا تراس خانه پهن کرده و با آب مي شستند.سپس مي گذاشتند تا يکي دو هفته اي ، آفتاب بخورد.اين شستن و آفتاب دادن ، باعث مي شد که گاز ذغال از بين برود و هيچ کسي در زير لحاف کرسي به علت گازگرفتي در زمستان فوت نکند. در اين شب ،بچه ها و بزرگترها با بازي هايي چون *اَتِکَل توتِه بِکَل* و يا هم خوانيِ *شعر آقاي صبا* آهاي بله نمره ي ما نمره ي چند؟ شب را صبح مي کردند. شب چله ي تان به بلنداي آرزوهاي نيک تان باد
اميد آنکه :
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازکت آزرده ي گزند مباد
منابع در روزنامه موجود است