سهامدار هواپيما
یادداشت |
ابراهيم حسن بيگي
امروز در سفر از گرگان به تهران، سوار هواپيمايي شدم که خود يکي از سهامداران آن هستم. هواپيمايي آسمان که صد در صد سهامش مال ماست. مال ما بازنشستههاي کشوري. يعني با پول ما خريداري شده. به همراه بيش از 130 شرکت معتبر نفتي و پتروشيمي و بانکها. اين همه ثروت از پسانداز سي سال خدمت ما فراهم شده. حس خوبي به من دست داد. نشسته بودم داخل هواپيماي خودمان. مهماندار جواني، در حد نوهمان، از ما پذيرايي کرد. فکر کردم او چقدر از ما حقوق ميگيرد؟ چقدر بيشتر از 15 ميليون تومان حقوق بازنشستهاي مثل من؟ نميدانم. اما چند سال پيش رسانهها نوشتند که اعضاي هيأتمديره يکي از کارخانههاي ما، ماهيانه 220 ميليون حقوق ميگرفتهاند. نوشته بودند حقوق 22 نفر از اعضاي هيأتمديره شرکت ما در يک سال به اندازه حقوق 2000 نفر بازنشسته بوده است. با يادآوري اين مطالب حالم بد شد. حس خوب مالکيتام از بين رفت. فکر کردم من سهامدار اين هواپيما نيستم. من فقط يک مسافرم. مسافري که براي 45 دقيقه پرواز دو ميليون و پانصد هزار تومان پول داده است. همين قدر هم براي بازگشت از تهران. يعني سر جمع بابت يک سفر 90 دقيقهاي يک سوم حقوقم رفت. فکر کردم اين طوري نميشود ادامه داد. تصميم گرفتم وقتي برگشتم، همه سهام خودم را از هواپيمايي آسمان پس بگيرم و جاي ديگري سرمايهگذاري کنم.
نويسنده معاصر