چرا ترامپ برای جهان خطرناک است؟


سیاسی |

حسین دوست محمدی  

در عالم سیاست و روابط بین‌الملل دو منظومه فکری عمده در برابر هم قرار دارند که سایر نظریه‌ها جزو متفرعات آنها هستند. آرمانگرایی و واقع‌گرایی. گرانیگاه اصلی تفاوت این دو نظریه رابطه اخلاق و سیاست است. در نظریه آرمانگرایی سیاسی که تحت تأثیر ایدئالیسم آلمانی و اخلاق کانتی شکل گرفته است خیر سیاسی و خیر اخلاقی همپوشانی دارند اما در واقع‌گرایی سیاسی که متأثر از اندیشه‌های نیکولو ماکیاوللی است. خیر سیاسی مسیری متفاوت از خیر اخلاقی را در پیش می‌گیرد. ماکس وِبِر(1920 – 1861) جامعه‌شناس شهیر آلمانی که متمایل به رهیافت آرمانگرایانه است اثری دارد به نام «سیاست به مثابه حرفه» که توسط دکتر احمد نقیب‌زاده تحت عنوان حرفه و رسالت سیاستمدار ترجمه و به زیور طبع آراسته شده است.  و بر در این رساله به رابطه اخلاق و سیاست می‌پردازد و با رویکردی پیشینی اخلاق را مقدم بر سیاست می‌داند. او طرفدار همپوشانی خیر سیاسی و خیر اخلاقی است لذا معتقد است به حکم اخلاق کسی که با جهان سیاست و پیچیدگیهای آن بیگانه است نباید وارد فعالیت در این عرصه شود.  اگرچه در تاریخ معاصر، کشورهای توسعه‌یافته عموماً این اصل را در فضای سیاسی خود پذیرفته و اعمال کرده‌اند اما استثنائات بسیار برجسته‌ای نیز به چشم می‌خورند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. یکی از مثالهای بارز چنین مواردی دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده آمریکاست. ترامپ در سال 1946 متولد شده و در رشته اقتصاد تحصیل کرده است. او تا سال 2000[یعنی تا 54 سالگی] با عالم سیاست کاملا بیگانه بود و تمرکز اصلی خود را بر حوزه کسب و کار قرار داده بود هرچند فعالیت او در این عرصه هم با اُفت و خیز بسیاری همراه بوده است اما در این سال به فعالیتهای سیاسی علاقه‌مند شد و برای نخستین بار از سوی حزبی کمتر شناخته شده نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد ولی در میانه راه از رقابت کناره گرفت. از این سال ترامپ در حاشیه عالم سیاست ماندگار شد تا آنکه در سال 2016 از حاشیه خارج شد به متن سیاست پا گذاشت و نامش بین داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری مشاهده شد و شگفت آنکه در این رقابتها پیروز هم شد. جالب است بدانیم دونالد ترمپ تنها کسی است که بدون هرگونه سابقه تصدی مناصب سیاسی یا نظامی به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شده است. به تعبیر عامیانه او در عالم سیاست بیشتر به میهمانی ناخوانده می‌ماند تا به صاحبخانه‌ای اصیل و نجیب.

واضح است که دونالد ترامپ یک سیاستمدار حرفه‌ای نیست و باری به هر جهت وارد این عرصه شده و سکان رهبری کشور آمریکا را در دست گرفته است؛ کشوری که تحولات درونی آن بر جهتگیری جهانی در بسیاری از عرصه‌ها مؤثر است لذا حرفه‌ای نبودن او عامل بسیار خطرناکی است و پیامدهای جهانی دهشت‌انگیزی دارد. او «بیزینس من» است نه سیاستمدار. ترامپ یک نئوکان است که تنها منطق اقتصاد و پول را می‌شناسد و با منطق و اتمسفر سیاست و روابط بین‌الملل ناآشناست لذا برای جبران نقص خود در عالم سیاست با اتخاذ رویکردی غیراخلاقی منطق اقتصاد نومحافظه‌کار را بر اتمسفر سیاست و روابط بین‌الملل تحمیل می‌کند. در منطق اقتصاد نومحافظه‌کار کسب سود حداکثری بدون توجه به پیامدهای آن بویژه اخلاق و عدالت اجتماعی هدف است اما در عالم سیاست دستیابی به سوداکثری مقید به قیودی است که تجربه زیسته و عقلانیت بشری پشتوانه آن است. برای اثبات غیرحرفه‌ای بودن ترامپ کافی است به مواضع شگفت‌انگیز او که در نخستین ماههای دور دوم ریاست جمهوری خود اتخاذ کرده است دقت کنیم. برخی از این دیدگاهها به راحتی می‌توانند آتش جنگهایی ناخواسته را در گوشه و کنار جهان شعله‌ور سازند:

- کشور مستقل کانادا را به خاک آمریکا منضم می‌کنم و آن را به ایالت پنجاه و یکم آمریکا تبدیل می‌کنم!!!!!!!.

- مالکیت کانال پاناما را به آمریکا برمی‌گردانم[شما بخوانید پاناما را اشغال می‌کنم].

- دانمارک باید!!!! جزیره گرینلند را به ما بفروشد!!!!!!!!. لازم است بدانیم وسعت این جزیره از وسعت ایران بیشتر است.

- نام خلیج مکزیک را تغییر می‌دهم و آن را خلیج آمریکا نامگذاری می‌کنم!!!!!!!!!!.

- نوار غزه را می‌خرم!!!!!! و مردم آن را در کشورهای عربی همسایه پخش می‌کنم!!!!!.

- در حالی که روسیه 20 درصد خاک اوکراین را اشغال کرده می‌گوید زلنسکی مقصر جنگ است نه پوتین!!!!!!

- اوکراین برای جبران کمکهای نظامی آمریکا باید معادن زیرزمینی خود را به ما واگذار کند!!!!!!!!!

- ایلان ماسک که تنها سابقه مدیریت در یک شرکت خصوصی دارد را به جان بوروکراسی عریض و طویل آمریکا انداخته و هزاران مشکل بوجود آورده است.

- زلنسکی رئیس جمهور اوکراین که تا پیش از پیروزی ترامپ متحد آمریکا بود را به کاخ سفید دعوت می‌کند اما برخلاف همه پروتوکلهای دیپلماتیک با او رفتار می‌کند و او را می‌رنجاند.

این نمونه‌ها حاکی از آنند که یا ترامپ با مبادی و مبانی اخلاق، تاریخ، سیاست، روابط بین‌الملل، دیپلماسی، حقوق بین‌الملل، جغرافیای سیاسی، حقوق بشر و... بیگانه است[شما بخوانید بی‌سواد است] یا بنا دارد با نادیده گرفتن این تجربیات ارزشمند بشری پنجره جدیدی در عرصه نظام بین‌الملل بگشاید تا منظره دلخواه او از آمریکا بیشتر دیده شود. به نظر نگارنده عامل اول یعنی ناآگاهی ترامپ او را درگیر عامل دوم کرده لذا دال مرکزی رفتار کودکانه او چیزی جز غیرحرفه‌ای بودن او نیست لذا او بسیار خطرناک است. ترامپ همزمان برای صلح و ثبات جهانی، توسعه پایدار جهان، ادامه فعالیت نهادها و سازمانهای بین‌المللی و همگرایی بین‌المللی خطرناک است و شاید حتی برای منافع ملی آمریکا نیز در درازمدت خطرناک باشد. کمترین خطر ترامپ برای ایالات متحده آمریکا این است که جایگاه این ابرقدرت را در سلسله مراتب پرستیژ جهانی به شدت کاهش خواهد داد و بین این کشور و متحدان سنتی آن دیواری از بی اعتمادی خواهد کشید اما خطر عمده متوجه دولتها و ملتهای کشورهای توسعه‌نیافته است که نمی‌دانند حرکت بعدی این میهمان ناخوانده جهان سیاست چیست؟ آیا او در کنار مردم تحولخواه خواهد ایستاد تا دموکراسی و مردمسالاری محقق شود یا جانب دولتهای اقتدارگرا را خواهد گرفت تا به منابع ارزشمند زیرزمینی این کشورها دست یابد؟ اگرچه پاسخگویی به این پرسش چندان آسان نیست اما با توجه به رویکردی که ترامپ در ماههای اخیر در پیش گرفته به نظر می‌رسد گزیه دوم محتمل‌تر باشد. 

  مدرس دانشگاه- پژوهشگر و دانشجوی دکترای علوم سیاسی