زخم حاشيه بر پيکر متن
یادداشت |
کاظم طليعي
در برخي از کتابهايي که سالها پيش (قبل از انقلاب) چاپ و منتشر شده است يا در همان سالها نوشته شد، اما چاپ و انتشار آن به دلايلي در سالهاي بعد (بعد از انقلاب) اتفاق افتاد، ناشر براي گرفتن مجور چاپ نيازمند الحاق توضيحاتي از سوي نويسندهگان منتخب وزارت ارشاد بود. اين توضيحات معمولاً براي رفع نکات حساس يا مشکوکي که ممکن است با معيارهاي فرهنگي يا دينيِ رسمي تضاد داشته باشد، به کتاب افزوده ميشد.
ناشران به دلايل گوناگوني اين روند را ميپذيرفتند: برخي بهخاطر اهميت حفظ نسخهي اصلي کتابهاي ناياب و فراهمکردن امکان دسترسي براي نسل جوان، و برخي ديگر براي بهرهبرداري از منافع ماليِ انتشار اين کتابها که فروششان از پيش تضمين شده بود. مثل چاپهاي جديدتر «تاريخ مشروطه»ي کسروي و برخي از آثار هدايت و «چنين گفت زردشت» نيچه و... و...
اين نوع کتابها اغلب تحقيقي هستند و غالباً در زمينهي تاريخ که بيشتر مناقشهبرانگيز است و گاهي نويسنده تحليل و نظر شخصيِ خود را هم آورده است يا به بخشي از ادبيات کلاسيک ايران و کتابهاي ديگر استناد کرده است. اين توضيحات بهطور معمول در مورد نکاتي نگاشته ميشود که بهنوعي اعتقادات و احکام اسلامي را از زبان خود يا ديگر نويسندهگان به شکلي که فرهنگ مسلط ديني آن را نميپذيرد، مطرح کردهاند. هدف از اضافه کردن توضيحات، ظاهراً حفظ اعتقادات دينيِ جامعه عنوان ميشود، اما در عمل بسياري از مخاطبان، اين توضيحات را ناديده ميگيرند و فقط به اصل کتاب توجه دارند. بهنظر ميرسد که اين حساسيتها در ميان عموم مردم کمتر اهميت دارد و تأثيري بر باورهاي عمومي نميگذارد. براي نمونه، در کتاب ارزشمند و خواندنيِ «تاريخ اجتماعي ايران» نوشتهي مرتضي راوندي (جلد ششم، بخش نخست)، شخصي به نام مصطفا حسيني طباطبايي در پايان هر فصل کتاب، نکاتي را توضيح داده است که بسياري از آنها ضرورتي نداشت.
نويسندهي اصلي کتاب در فصلي با عنوان «سير تکاملي حيات» از زبان فردي به نام ابنوحشيه، (فيلسوف و گياهشناس قرن سوم و چهارم هجري) نوشته است که «سوزاندن جسد مردهها به عقل و بهداشت نزديکتر است» (ص. 321). در جايي ديگر نيز آورده است که «ابوالعلا معري هم طرفدار سوزاندن اجساد است» (ص. 342).
نويسنده در واقع روند تکامل زندهگيِ بشر را از گذشتههاي دور تا امروز بررسي کرده و در اين ميان، ديدگاهها و باورهاي برخي از انديشمندان آن دوران را بازگو کرده است، بيآنکه بخواهد درستي يا نادرستي اين روشها را ثابت کند. اما نويسندهي توضيحات، طاقت نميآورد و با انبوهي از قلمفرسايي و استناد به آيهها، روايتها و ديدگاههاي ديگر پژوهشگران، ميکوشد ثابت کند که اين روش (سوزاندن اجساد) نه خردمندانه است و نه بهداشتي.
خب، گيرم که باشد يا نباشد. چه ارتباطي با ما و زندهگيِ امروز ما دارد؟ در کدام بخش از ايران امروز، يا نزد پيروان کدام آيينهاي موجود در ايران، چنين کاري انجام ميشود؟ آيا ابنوحشيه و ابوالعلا حق نداشتند ديدگاههاي شخصي خود را بيان کنند؟ يا نويسندهي اين کتاب حق نداشته است براي طرح موضوع، به چنين گفتههايي اشاره کند؟
در بخش ديگري از کتاب، که به تاريخ خوراک در ايران پرداخته است، نويسنده براي نشان دادن فرهنگ صرفهجويي و ميانهروي در مصرف، اين بيت از حافظ را آورده است:
ساقي ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه انديشهي اين کار فراموشش باد
و نتيجه گرفته است که «حافظ، حتي ميگساري در حد اعتدال را تجويز ميکند» (ص. 395)،اما نويسندهي توضيحات، براي آنکه ما و حافظ را از گمراهي نجات دهد، سختگيرانه وارد بحث ميشود و با آوردن نمونههايي از مولوي، هاتف، شيخ شبستري، علامه طباطبايي، و بخشهايي از کتاب تماشاگه راز نوشتهي مرتضا مطهري، تلاش ميکند ثابت کند که نهخير، اين باده همان بادهي انگوري نيست، بلکه بادهاي عرفانيست.
گيرم که اين باده انگوري باشد يا نباشد. چه آسيبي به دين وارد ميشود؟ چگونه يک بيت از حافظ ميتواند پايههاي اعتقادي ما را به لرزه درآورد که نويسنده چنين سختگيرانه واکنش نشان داده است؟ جالب اينجاست که حتا نگاهي به بخشهاي ديگر کتاب مطهري که خود به آن استناد کرده، نينداخته است تا ببيند که در برخي جاها، نويسندهي آن کتاب بادهي انگوري را در شعر حافظ پذيرفته و در جاهاي ديگر، بادهي عرفاني را. شايد نويسندهي توضيحات اجازه دهد بپرسم که اين بادهي عرفاني چهجور بادهاي است؟ لابد جامد است!
در بخش ديگري از همين کتاب، نويسنده از ابومنصور موفق هروي، مؤلف قرن پنجم کتاب «الانبيه عن حقايقالادويه»، نقل کرده که: «اما گوشتِ چهارپايان بهترينِ همه گوشتِ خوک است» (ص. 410). توضيحاتنويس، گويي طاقت از کف داده، به سرزنش و بيان مضرات مصرف گوشت خوک پرداخته است. او با اشاره به منابع گوناگون و افزودن تحليلهاي شخصي، از انگلها، ميزان چربي، و ديگر مسائل مرتبط سخن گفته است. اما پرسش اين است که اين تلاش و قلمفرسايي براي چيست؟
آيا اين مادهي غذايي در ايران امروز مصرف ميشود؟ حتي در ميان مسيحيان و پيروان ادياني که منع ديني در مصرف گوشت خوک ندارند، استفاده از اين ماده بسيار نادر است، چه رسد به مسلمانان. گيرم که نويسندهاي در قرن پنجم چنين نظري داده يا توصيهاي کرده باشد، نقل آن با استناد به منبع چه اثري بر باورهاي مردم امروز ميتواند داشته باشد؟
جالب اينجاست که طبق نظر توضيحاتنويس «نقل کفر، کفر نيست». با اين حال، او هر حديث يا روايتي را که نويسنده از محدثان و راويان نقل ميکند، اگر مطابق ميلش نباشد، بيدرنگ جعلي يا ضعيف ميخواند. اين تناقض، انگيزهي واقعيِ او را زير سؤال ميبرد.
حال بايد پرسيد، هدف از اينهمه قلمفرسايي چيست؟ آيا نگراني از تضعيف اسلام است؟ اما اسلام طي 1400 سال بدون اين توضيحات پا بر جا مانده و شمار معتقدان آن همچنان رو به افزايش است. آيا هدف، پيشگيري از سستيِ ايمان مردم است؟ اگر چنين است، با انبوه کتابها، مقالات، فيلمها، و ويدئوهايي که روزانه منتشر ميشود، چه ميتوان کرد؟ آيا او قصد دارد بر همهي اين آثار توضيحات مبسوط بنويسد و منتشر کند؟ اين توضيحات در واقع نوعي آب در هاون کوفتن است و فقط به درد مميزان ظاهربين ارشاد ميخورد و گرفتن مجوز چاپ کتاب و ديگر هيچ. اگر نويسندهي محترم توضيحات واقعاً دلواپس اسلام و اعتقادات مردم است، بهتر نيست به جاي اينهمه قلمفرسايي دربارهي نقل قولي بياهميت از قرنها پيش، قدري هم به فکر دزدان و اختلاسگراني باشد که با ظاهر ديندارانه، اقتصاد اين کشور را به مرز نابودي کشاندهاند؟ همانها که ميلياردميليارد از بيتالمال برداشتهاند. از اولين اختلاس 123 ميليارد توماني تا اختلاس 7/3 ميليارد دلاريِ چاي دبش، اکنون در خارج از کشور، به ريش نداشتهي من و شما ميخندند. آيا بهتر نيست نويسنده، به جاي پرداختن به چنين موضوعات بيربطي، انرژي خود را صرف شناسايي و رسوا کردن اين مدعيان دروغين دين کند؟