«نفهمي آگاهانه» يا «خود را به نفهمي زدن»!
یادداشت |
سيد حسن حسيني نژاد
«نفهمي آگاهانه» يا به عبارتي «خود را به نفهمي زدن» يکي از پيچيدهترين و درعينحال يکي از سادهترين و قابلتوجهترين رفتارهايي است که در تعاملات انساني بارها شاهد بودهايم. اين نوع رفتار به معناي «ناآگاهي» نيست، بلکه فرد کاملاً از موقعيت و منظور طرف مقابل باخبر است، اما ترجيح ميدهد که خودش را به «نفهمي» بزند تا از واکنش نشان دادن و يا پاسخ دادن به مسئوليتها، تبعات يا حتي احساسات خاصي که ممکن است با آن مواجه شود، اجتناب کند. در واقع، اين رفتار يک نوع استراتژي بوده که ممکن است به دليل ترس از مواجهه با حقيقت يا مسئوليتها و ... به کار گرفته ميشود که من ترجيح ميدهم براي کسي که اين استراتژي را به کار ميبرد و توان تداوم و تکرارش را دارد؛ با احترام به ساحت هنر بگويم: او «هنرِ نفهمي آگاهانه» دارد. البته و در يک نگاه کلي اين رفتار به نظر ميرسد که نوعي «فرار» از واقعيت باشد و در گام نخست در ذهنمان پرسشهايي را پديد بياورد که مثلاً چرا اين استراتژي در بين افراد، بهويژه در دنياي امروز، رايج شده است؟ آيا ريشههاي رواني يا اجتماعي خاصي دارد؟ بدون شک، يکي از دلايل اصلي شايد اين است که در دنياي پر از فشار و اطلاعات امروز و مسائلي اقتصادي و منافع شخصي، انسانها براي حفظ امنيت رواني خود ترجيح ميدهند که از برخي واقعيتها فرار کنند که البته در بسياري از مواقع (براي وجدانهاي هنوز زنده و بيدار)، در خلوت خويش مواجهه با حقيقت يا پذيرفتن مسئوليتها باعث اضطراب و احساس گناه ميشود. بنابراين، افراد بهطور ناخودآگاه و حتي آگاهانه، خود را به «نفهمي» ميزنند تا از اين احساسات رهايي يابند. از طرف ديگر، در جوامع امروزي، جايي که روابط انساني بيشتر از طريق رسانههاي اجتماعي و فضاي مجازي برقرار ميشود، اين نوع فرار از حقيقت حتي بيشتر ديده ميشود، زيرا در اين فضا ميتوان بهراحتي «نقاب» بر چهره زد. موضوعي که امروزه در زندگي واقعي هم خيلي به چشم ميخورد و بسيار بر روي روابط انساني و جامعه تأثيرگذار است. اين رفتار، در کوتاهمدت ممکن است به افراد احساس راحتي بدهد، زيرا از درگيري با واقعيتهاي پرشمار جلوگيري ميکنند؛ اما در بلندمدت، باعث ايجاد فاصلههاي عميقتر در روابط ميشود. وقتي افراد خود را به «نفهمي» ميزنند يا از مسئوليتها و ... فرار ميکنند، اين موضوع در نهايت به بياعتمادي و نارضايتي منتهي شده و در جامعهاي که افراد تمايلي بهمواجهه با واقعيتها ندارند، فضايي براي رشد و تغيير واقعي ايجاد نميشود؛ بنابراين، درنهايت اين رفتار به زيان خود فرد و جامعه خواهد بود. در اين ميان و صدالبته به باور صاحبنظران، تغيير اين نوع رفتار نهتنها ممکن بوده، بلکه ضروري است و به نظر اولين قدم در اين راستا، «خودآگاهي» است. اينکه افراد بايد بتوانند بفهمند که وقتي از حقيقت فرار ميکنند، چه آسيبهايي به خود و ديگران ميزنند. در مرحله بعد، بايد فضاي گفتوگو و تبادلنظر را در جامعه تقويت کنيم تا افراد بدون ترس و ... از قضاوت شدن، بتوانند با واقعيتها روبهرو شوند يا جرات نکنند خود را به «نفهمي آگاهانه» بزنند. همچنين آموزش مهارتهاي ارتباطي و اعتمادسازي در جامعه هم ميتواند به افراد کمک کند تا کمتر از اين نوع «نفهمي آگاهانه» استفاده کنند. از سويي ديگر جا دارد اشارهکنيم، افرادي که «نفهمي آگاهانه» را بهطور مستمر و با تبحر خاصي و به تعبيري هنرمندانه در روابط خود به کار ميگيرند، تأثيرهاي منفي زيادي ميتوانند بر محيط اجتماعي، فرهنگي و حتي فردي خود و ديگران بگذارند و اين رفتارها نهتنها براي خود فرد بلکه براي اطرافيانش نيز آسيبزا هستند. هنگاميکه افراد در روابط اجتماعي خود از «نفهمي آگاهانه» استفاده ميکنند، اعتماد ديگران به آنها کاهش مييابد و اين نوع رفتار بهويژه در روابط کاري، خانوادگي و دوستانه و ... باعث ميشود که ديگران به فرد مشکوک شوند و در نتيجه، فرد از شبکه حمايتي و اجتماعي خود فاصله ميگيرد و به انزوا ميافتد. در سطح جامعه نيز اين بياعتمادي ميتواند به شکافهاي اجتماعي و فرهنگي عميقتري منجر شود؛ زيرا مردم تمايلي به همدلي، همراهي و همکاري با کسي ندارند که از مسئوليتهاي خود و واقعيتها فرار ميکند. با نگاهي به نمونههاي متعدد پيراموني، روابط انساني بهويژه در دنياي امروز، به ارتباطات صادقانه و باز نياز دارند. وقتي فردي بهطور مداوم خود را به «نفهمي» ميزند، اين باعث ميشود که روابط سطحي و بدون عمق شکل بگيرد. هيچکس نميتواند باکسي که مسئوليتهاي خود و واقعيتها و حتي بديهيات را نميپذيرد يا از آنها فرار ميکند، ارتباطي پايدار و اصيل برقرار کند که اين امر در نهايت به نارضايتي و نااميدي در روابط منتهي ميشود. از جنبهاي ديگر يکي از تأثيرهاي منفي «نفهمي آگاهانه» اين است که فرد از پذيرش اشتباهات فکري يا تغيير رفتاري خود اجتناب ميکند. اين بهويژه در محيطهاي کاري و اجتماعي مضر است، زيرا پيشرفت تنها در صورتي ممکن ميشود که افراد بهطور «آگاهانه» مسئوليتپذير باشند و اشتباهات خود را بپذيرند. ازآنجاييکه فرد بهطور «آگاهانه» از فهميدن واقعيتها خودداري ميکند، در موقعيتهاي مهم نميتواند تصميمات صحيح بگيرد و درنتيجه از رشد و پيشرفت خود و پيرامونش بازميماند. باز با نگاهي به تجربههاي فردي و تاريخي متعدد، افرادي که خود را به «نفهمي» ميزنند، گاهي در برابر مسائل اجتماعي و فرهنگي مهم، همچون تبعيضها، نابرابريها و بيعدالتيها واکنش نشان نميدهند. اين نوع خودداري از آگاهي، باعث گسترش تبعيض و بيعدالتي ميشود؛ زيرا وقتي افراد از شرايط موجود «آگاهي» دارند اما در برابر آن سکوت ميکنند يا خود را به «نفهمي» ميزنند، ديگران هم از انجام تغييرات ضروري خودداري ميکنند و اين در نهايت ميتواند به نهادينه شدن نابرابريها و ظلمها در جامعه منجر شود. وقتيکه افراد از «نفهميدن آگاهانه» استفاده ميکنند، بهطور غيرمستقيم به ديگران اين پيام را ميدهند که هيچچيز مهم نيست و ميتوان از مسئوليتها و موقعيتها و واقعيتها فرار کرد که اين نوع رفتار ميتواند باعث تقويت فرهنگ «سکوت» و «بيتفاوتي» شود که در آن افراد در مواجهه با مشکلات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي واکنشي نشان نميدهند که اين نوع بيتفاوتي ميتواند به کاهش همبستگي اجتماعي و عدم توجه به مسائل حياتي جامعه را به همراه داشته باشد. حال ممکن است اين پرسش مطرح شود که در برابر «نفهمي آگاهانه»، چه بايد کرد؟ بله سؤال بهجايي است، اما پيش از تلاش براي پاسخي به آن بايد عنوان کرد که در گام نخست و در مقابله با اين نوع رفتار، ابتدا بايد بهطور «آگاهانه» خود و ديگري را نسبت به پيامدهاي آن آگاه کنيم و براي تغيير آن در خود و در جامعه اقدام کنيم. در مسير پاسخ به اين پرسش، مهمترين قدم براي مقابله با «نفهمي آگاهانه» بيدار کردن وجدان و آگاه کردن خود و ديگران از پيامدهاي آن است. افرادي که به اين رفتار مبتلا هستند بايد بدانند که اين نوع فرار از حقيقت نهتنها خود آنها را از رشد باز ميدارد، بلکه ديگران را نيز از دستيابي به درک مشترک و بهبود شرايط اجتماعي محروم ميکند که استفاده از گفتگوهاي صادقانه و ترويج شجاعت و بيدار کردن وجدان فردي (البته اگر همچنان زنده بوده باشد) در مواجهه با واقعيتها در روابط فردي و اجتماعي و ... ميتواند در قدمهاي اوليه کمککننده باشد. اگر افراد در محيطهاي اجتماعي، خود احساس کنند که ميتوانند بهراحتي و بدون ترس از واکنشهاي منفي حقيقت را بيان کنند، احتمال استفاده از «نفهمي آگاهانه» کاهش مييابد و نيز ايجاد فضاهايي که در آن افراد بهراحتي نظرات و اظهارنظرهاي خود را به اشتراک بگذارند و براي اشتباهات خود پاسخگو باشند، ميتواند نقش مهمي در کاهش اين رفتارها ايفا کند. با نگاهي به تاريخ و مصاديقي در آن، جوامع و سازمانهايي که به مسئوليتپذيري فردي و اجتماعي اهميت ميدهند، بهطور طبيعي کمتر شاهد رفتارهاي «نفهمي آگاهانه» بودهاند، پس بايد اين فرهنگ را ترويج داد که پذيرش حقيقت و مواجهه با مشکلات، نهتنها باعث پيشرفت فردي ميشود بلکه به بهبود وضعيت اجتماعي نيز کمک ميکند. در پايان و با تأکيدي چندباره، يکي از دلايل اصلي «نفهمي آگاهانه» در سطوح کلان جامعه، نبود شفافيت در سياستها و تصميمات است. وقتي مردم نتوانند بهطور واضح متوجه شوند که چه اتفاقي در حال رخ دادن است يا دليل يک تصميم خاص چيست، ممکن است به بياعتمادي برسند و با خود بگويند: يعني منم بايد دچار «نفهمي آگاهانه» شوم؟ آيا در جامعه شيوع پيداکرده و من خبر ندارم؟ راستي اين فرهنگ «نفهمي آگاهانه» را چه کسي در جامعه ترويج داده و يا در چه سطوحي با آن بيشتر مواجه هستيم؟
پرسشها پرشمار هستند و به نظر ميرسد راه چاره تنها .................. پاسخش را همه ميدانيم فقط کافي ست در خلوت يک با ديگر به آن پاسخ دهيم و بعد بلند و رسا پاسخمان را اجتماعي کنيم.