نوروز در استرآباد بهار در ماست/ بيگمان/و ما بيگمان در جستجوي بهار


یادداشت |

حسين ضميري

 

در ايام نوروز، فروهرها که ارواح نياکان ما هستند به زمين مي‌آيند و مدتي را پيش ما مي‌مانند و دوباره به آسمان‌ها برمي‌گردند. در ايران باستان، باور بر آن است که فروهرها قبل از چهارشنبه سوري وارد زمين مي‌شوند. براي همين ساکنان، خانه‌هاي خود را تميز مي‌کنند تا ميزباني خوب براي آنها باشند. در چهارشنبه سوري آتش روشن مي‌کنند تا جاي فرود آمدن فروهرها را به ايشان نشان بدهند. حتي در آيين قاشق زني نيز چادري بر سر مي‌کنند تا همچون فروهرها که ديده نمي‌شوند، ديده نشوند. نوروز به خانه‌هاي هم رفت و آمد مي‌کنند تا جاي فيزيکي درگذشتگان خود را پر کنند. حلوا مي‌ پزند و نان عيدي که در داخل آن خرماست. حلوا و خرما را در مجالس ترحيم به مهمان تعارف مي‌کنند‌ در سيزده به در نيز همگي به صحراها مي‌روند و با گره زدن بر سبزه که نماد حيات و زندگي ست دوباره با فروهرها عهد مي‌بندند که تا سال ديگر به انتظار آنها خواهند ماند. اين تمام روايت نوروز ايرانيان است که تا امروز به نيکي پاس داشته شده است.

 

و اما نوروز در استرآباد:

1- خانه تُکاني، خانه وَرچين قُندِواري:

براي تميز کردن محل زندگي بوده است. اوراها را تميز مي‌کردند از لجن‌هاي ته نشين شده. پُتُوها را حتماً تعويض مي‌کردند. با نفت يا آب و صابون رنده شده شاهرودي که شب قبل آماده شده بود، چوب بلند و پارچه‌اي که به تُکِ آن بسته بود را آغشته کرده و تمام حفره‌هاي خالي را از وجود مورچه‌ها و حشرات و تخم ريزي هاي احتمالي، پاک مي‌کردند.

 قبل عيدي اَلبو کُوش مِگيره، بعد عيدي زيقبو و چرتينگ روش مِگيره .قَنُوهاي داخل حياط بايد خالي مي‌شد در ازاي دوتا يک قِراني يا نون قندي که به بچه‌هاي کوچکتر مِدادند. لحاف و رختخواب‌ها را به اَفتُو مِدادند. کِلِه (اجاق مطبخ) بايد روکش گِل.ه تازه مِگرفت و دَمبو (ني بلندي که با آن به آتش مي دميدند) بايد عوض مي‌شد. خاکسترهاي کهنه کف اجاق بايد جمع مي‌شد. آمد نِداشت (خوش يمن نبود). کارمسگري يا بَرقَدکاري (تعميرات خانه يا سفيدگري ظروف مسي که در داخل حياط خانه انجام مي‌شد)، رختشويي، صندُق گرداني، قاليشويي با تاس (کاسه) فلزي، چيني بِش زَني و ...از کارهاي ويژه نوروز بود پارچه‌هاي سفيد يک دست را از پشت پنجره ها برمي‌داشتند و روکش مَدکا (بالشت) مي‌شد. جاش از پارچه‌هاي رنگي شاد استفاده مي‌کردند به عنوان پشت پنجره‌اي‌ها. زنان خانواده با گل سفيد شاهکوه يا شاهرود و يا با گل زرد و آهک، دوغاب درست مي‌کردند و ديوارهاي بيروني منزل را کاملا روکش مي‌کشيدند. کُنِه ‌ها ظرف‌ها (ظرف هاي قديمي) را از منزل مي کردند و به افراد مستمند مي بخشيدند و معتقد بودند اگر اين کار را نکنند مرد خانه براي همسر هوو مي آورد. در ايام قبل از عيد شغل‌هاي زيادي رونق پيدا مي‌کردند: کارمسگر، نداف‌، لحاف دوز، بزاز، خياط‌، سفالگر، اُو حوضي کِش، قنادي، آرايشگاه، نوروزخوان، شمع ريز، حاجي فيروز و ..... بزرگترها بقچه گرداني مي‌کردند. لوازمي که عموماً پارچه بود را از داخل صندوق و بقچه ها درآورده و مي‌گذاشتند تا باد و هوا بخورد، (به غير از کفني). داخل بقچه ميخک و اسطاخودوس مي‌ريختند تا پارچه‌ها بيد نيفتند. سِمِنو پزان ( سَمَنک يا سومالک ) به دوره‌هاي ساساني مي‌رسد به عنوان برکت زمين. در 19 ارديبهشت 1392 شهرستان درق در استان خراسان شمالي، اين محصول را به ثبت ميراث فرهنگي کشور رسانيده است و خود را به عنوان شهر سمنوي ايران معرفي کرده است. شهرضا در استان اصفهان نيز به توليد سمنوي صادراتي مشغول است. شمع ريزي کار همه نبود. فقط چند خانواده شمع‌هاي بلند مي‌ريختند و با قالب و پارافين در واقع شماعي مي‌کردند. شماعي‌زاده از فاميل‌هاي قديمي در گرگان است. در همه جاي خانه شمع مي‌گذاشتند. رف اتاق، حمام، دور حوض و ديوار کنارحياط.  قناويز يا همان پارچه‌هاي با عرض 80 يا 90 سانت که با ابريشم مصنوعي در گرگان توليد مي‌شد، صنعتي ست که يزدي‌ها به گرگان آوردند. از قناويز براي نگه به عنوان آستر لباس هم استفاده مي‌شده است.

چهارشمبه سوري (چهارشنبه سوري) صفت پهلوي سوريک است. ايک پسوند نسبت و سور به معناي سرخ. يک گُلِه - به نماد اهورا مزدا - يا سه گُلِه - به نماد سه پاس اعظم (پندار نيک، کردار نيک، گفتار نيک) - درست مي‌شده است. اگر در روز چهارشنبه سوري، تير و کُمانِ رستم (قوس و قزح يا رنگين کمان) در مي‌آمد، نشانه سالي پربرکت بود. بر روي آتش آب نمي‌ ريختند و در آن شب به خانه کسي نمي‌رفتند. نمک کوزه و قَرخُسه - ظرف سفالي سرداب- را مي‌شکستند. در اين شب کاسه همساده را به عنوان آشتي پلو پُر مي‌کردند مي‌فرستادند ( اعلام تمايل براي کنار گذاشتن کينه‌ها و قدمي برايآشتي کردن). براي اين شب آش گزنه نيز مي‌پختند و استفاده مي‌کردند.

عرفه يا علفه: روز رهايي روان و روح مردگان. شب خيرات براي مردگان. عود روشن مي شد و غذا و حلوا داخل مسجدها يا خانه‌ها تقسيم مي‌کردند. در شب عرفه، سبزي پلو ماهي درست مي‌کردند و فردا شب که شب عيد بود چلو رشته مي‌پختند. ناهار عيد سبزي پلو با ماهي شکم پر - کپور يا سفيد - بود و کمي از رشته پلو ديشب را براي ناهار اولين روز سال استفاده مي‌کردند تا رشته عمري طولاني‌تر داشته باشند.

فال کوزه: توسط مرواگران انجام مي‌شد. کوزه آب نديده‌اي را در داخل تنور يا اجاق مي‌گذاشتند و دختري نابالغ آن را سحرگاه از داخل تنور درآورده و به مرواگران مي‌داد. مرواگران که روشندلاني مو سپيد بودند، بنا به احوالات فرد، فالي پر از يمن و خوشي باز مي‌کردند.

فالگوش: دختران سر چهارراه‌ها مي‌ايستادند. کليدي زير پا مي‌گذاشتند و با آينه و قفلي در دست فالگوش بودند تا نخستين حرفي را که ديگران مي‌زنند را به مبارکي گرفته و معتقد بودند گره بخت آنها توسط فروهرها باز مي‌شود.

قاشق زني: پسران و دختران با رويي پوشيده - ناشناس همچون فروهرها- از صاحب خانه‌ها طلب خوراکي مي‌کردند. پس از جمع آوري خوراکي ها، به فقرا اهدا مي‌شد.

کوزه شکستن: کوزه‌هاي قديمي خانه را مي‌شکستند و براي جايگزين آنها، کوزه‌هاي نو مي‌خريدند. با اين کار هم بهداشت وسايل آشپزخانه تضمين مي‌شد و هم صنعت کوزه‌گري رواج پيدا مي‌کرد.

دباغ خانه: در طول سال دباغي‌ها، اماکني پر از ميکروب و بوي بد بود. آب رودخانه را به قنات و اُو را - راه آب - اضافه مي‌کردند تا تمام جوي‌هاي اطراف دباخانه را بشويد و پاکيزه کند. زنان و دختران از روي اين جوي‌ها داخل دباغ خانه مي‌پريدند تا شايد بخت و گره زندگي شان باز شود.

خوردنيهاي نوروز در استرآباد: حلوا اُماج، نون عيدي، زنجفيلي، قطاب ماش، سرقلبيلي، پادرازي، حلوا جوزي، حلوا آردي، آبنبات تخته‌اي، بادام سُخته، راحت الحلقوم، آجيل، قطاب شيريني، مرغانه رنگي (تخم مرغ را با آب پياز قرمز، گردو، گزنه، آب و زردچوبه يا مرکوکروم رنگ مي‌کردند) کولي‌هاي حاشيه شهر در قالب کاروان‌هاي سرگرمي با سرنا و دهل يا دايره زنگي و تنبک و رقص در شهر به اجراي برنامه مي پرداختند. آن ها جوگي‌هايي بودند که با نادرشاه از هند وارد ايران شده بودند. حاجي فيروز، عمو نوروز، سفير (حاجي فيروز عروسکي براي بچه‌ها) بقال بازي، نوروزخواني و مير نوروزي از جمله اجراهايي بودند که در ايام نوروز ديده مي‌شد.

مقررات تحويل سال يا سالگردشي يا عيد گردشي: در هنگام تحويل سال همه بايد کاملاً ساکت مي‌نشستند. بدون دکو رفتن - ور رفتن با هم- ، هيچکس نبايد کسي را چمبلوک - نيشگون مي گرفت. بدون چُندِلک زدن - روي دو زانو نشستن - ، چشم کوريک - چرت زدن- نبايد کسي مي‌رفت، تيلي پيلي - دوا و درمان محلي - در روز عيد ممنوع بود. در ساعت تحويل يا توپ در مي‌کردند يا نقاره و طبل مي‌زدند( منار گذر نقاره چيان در پشت مسجد امام حسن سبز مشهد به همين نام نامگذاري شده است) و يا درخت فانوس - فانوس کشي بر روي درخت هاي چنار محلات انجام مي شد ( در گذر سرپير محله سبز مشهد ). گلاب پاش‌ها پر مي‌شد و نقل مي‌دادند. اسپند دود مي‌کردند - سپنتا به معني مقدس در ريشه اوستايي -، شير را گرم مي‌کردند و در ساعت تحويل سال، ماست مي‌زدند با راجي. دختران دم بخت را از خانه بيرون مي‌کردند و زنان سفيدبخت همسايه با پادرمياني، آنها را به داخل خانه‌هاي شان مي‌فرستادند شايد تا در آن سال بختشان باز بشود. در دو سه روز اول اگر در آسمان شهر کلاغ ديده مي‌شد، آن سال سالي سرد بود و اگر زنبور ديده مي‌شد، سالي پر از برکت - چون بيوينيم اول عيد جيجو زنبور برکت به سال و گردان دايره و تنبور -.  مغازه‌ها در حد چند دقيقه باز مي‌شد و بسته مي‌شد. معتقد بودند که فروهرها با دميدن هواي تازه، برکتشان را فزون مي‌کنند.

شگون: فردي که بعد از ساعت تحويل از يک امامزاده شهر خارج شده و بعد از يک جاي ديگر رفتن، به منزل بيايد را شگون مي‌ناميدند. عموماً دختران دم بخت و يا خردسالان، شگون بهتري براي ورود به منازل بودند.

 سفره نوروزي: سير به نماد پاکيزه کردن محيط و دفع بيماري، سرکه براي زدودن آلودگي، سماق به نماد برکت، سنجد به نماد عشق و برکت و تولد، سيب سرخ براي باروري و زايش، سمنو نماد خوراکي مِيَزد، تخم مرغ به نماد زايش نطفه و تولد، سکه براي برکت و دارايي، سبزه به نماد حيات، آرد، شيريني، عود و اسپند، آينه و قرآن، ديوان حافظ، شير، شمعدان،کوزه آب، آتشدان و نُقل. (در کتاب جزيره سرگرداني، اثر زيباي سيمين دانشور پهن کردن يک سفره نوروزي با آداب کامل نوشته شده است). مرغانه رنگي نيز در سر سفره‌هاي نوروزي ديده مي‌شود. تازه عاروس، عيدانه يا نوروزانه خود را از شومار - مادر شوهر - مي‌گرفت که عموماً پارچه تا طلا بوده است.

عيد نو يا عيد سياه: خانواده‌هايي که در طول سال گذشته يکي از عزيزان خود را از دست داده‌اند عيد نو يا عيد سياه گرفته و ميزباني مي کردند.

بازي هاي مرسوم در نوروز: مرغانه جنگي، اَلي مَلي زا ، پول بازي، نو دسته چليک بازي، لنگه، بانکه و استکان، لنگه چو، چوب پا، تک بازي، جوز بازي، چشم تليکا، تپه يا گرگ بازي، بادُوان - بادبادک يا کاغذباد- کشتي، خرجستنک و ....

سيزده به در:  در سيزده به در مردم از خانه‌هاي خود بيرون مي‌رفتند و در تفرجگاه‌ها به بازي و شادمانه مشغول بودند. تُو کِش - تاب بازي- ، جوز بازي - گردو بازي- تک بازي، وسط بازي و ... ساقه کنقل - کنگر- شير پنير و زوله، سبزي پلو با کوکو زوله اناريجه، آش رشته با حبوبات - عدس، لوبيا و نخود - مصرف مي‌کردند. بعضي‌ها 13 فروردين از منازل خود خارج نشده و 14 به در مي‌کردند.

در سيزه بدر ميخواندند: سيزده رِه پشت گذاشتيم / شيطانِ مُشت گذاشتيم. نمک کوزه‌ها را مي‌شکستند و سبزه‌ها را به آب مي‌دادند. از آنجايي که در طول ايام نوروز، شيريني و گرمي بسيار خورده بودند آش گزنه، کاهو، کنگر، آش ماست با اُماج و يا آش کنقل مي‌خوردند تا طبع سرد آن خوراکي ها، گرمي مزاج را به حالت متعادلي در بياورد. در سيزده به در مردم به مناطق خوش آب و هواي منطقه مي‌رفتند. مانند: تپه قلعه خندان، سوگُلِه - هزارپيچ - باداُو ( مناطقي که آب و باد خوبي داشته است مانند اُوزينه، وليک آباد، تول چشمه، سورم سرا در روستاي بالاجاده ) رَنگُو، ناهارخوران ، اَسيُو دوسنگه، روشن آباد، قَرنِوا - قرن‌آباد - جاده چلچلو - حد فاصل ناهارخوران تا روستاي زيارت - بعضي‌ها مانند اهالي محله ميرکريم در محلات خود سيزده به در مي‌کردند - در محوطه باغ‌هاي سنگ رِقِه - غلغل چشمه، سبزه ميدان، دروازه بسطام، اَسِيو اُو چَرخو و ... در اين روز بازارهاي يک روزه، پرده خواني، شعبده بازي پهلوان بازي انجام مي‌شد. بعضي‌ها در اين ايام براي برخي از امور توبه داشتند. مانند: پختن حلوا اُماج، سير ترشي ريختن، پوشيدن لباس سياه و ...

پرده بقال بازي: بنا به نوشته‌هاي دو جهانگرد در سال‌هاي 1301 و 1304 ، نمايشي با عنوان پرده بقال بازي، در دو شهر اصفهان و گرگان انجام مي‌شده است. اين نمايش به صورت تخت حوضي براي حضار اجرا مي‌شده و اسباب شادي و روح افزايي بود. در پايان اميد آن دارم که در سال پيش رو همه مردم اين کره خاکي و به ويژه هموطنان عزيزم در ايران زمين لبريز سلامتي و برکت باشند.

بهار به آر

 ارادتمدار

 

پژوهشگر فرهنگ عامه