بهار


یادداشت |

مهدي سيف حسيني

 

گوش کن، دقت کن، مي شنوي؟! صداي پاي بهار است که مثل هميشه با وقار مي آيد. او همه ساله همينگونه مي آيد، که نه صد سال يا هزاره ها بلکه ميلياردها سال است که اين عالم هستي در چرخش و گردش خود در اين فضاي بي انتها در حرکت است، اما موجوداتي که بر روي کرات زيست مي کنند، در حال تغييرات هستند. همه موجودات هستي از انسان و جانور و گياه که زماني آغاز رشد و نمو دارند به جواني و بعد پيري و سپس کهنسالي و در نهايت به فنا مي رسند. براي عالم هستي، زمانِ در حال گذار بي اعتنا است، اما موجودات اين عالم که در نقطه اي از اين کرات زيست مي کنند، زمان گذرا تغييرات و انهدام را تشکيل مي دهد. براي موجودات بعکس عالم هستي انهدام نهايت زندگي است و زمان بسيار قابل توجه است. براي خيام ملال زندگي و تحمل آن بسيار دشوار بود. اما براي فرار از اين ملال اهميت دادن به گذر زمان برايش بسيار قابل توجه بود، لذا مي گفت: قدر لحظه لحظه گذر زمان را بدانيد و لذت ببريد که زمان بي بازگشت است. و حالا که بهار در راه است، چقدر اين عالم هستي با خودش انرژي و زيبايي آورده است، آنگونه که تمام حس ها تحريک شده و هنگاميکه قدم به طبيعت مي گذاريم، دقيقا آن را احساس خواهيم کرد. درختان بقول اخوان که (اسکلت هاي بلور آجين بودند) از آن حالت خشکي در مي آيد و جوانه ها سبز شده و رويش جديدي به آنها مي دهد. زمين نيز پر مي شود از سبزي و گلهاي سيکلامه و پامچال آنقدر باشکوه هست که چشم را، حس بينايي را به نگريستن و توجه دعوت مي کند، گوشها که با صداي آواي پرندگان از قناري و بلبل و ... همه و همه با آواي گوش نوازش خود لذتي ايجاد مي کند که قابل توصيف نيست. دل و احساس درون بگونه اي متحول مي شود که گاه آدمي از خود بيخود مي شود و يک شوريدگي و شادماني ايجاد مي گردد و خلاصه با بهار، موجودات و بخصوص انسان آنقدر متاثر از عالم هستي مي گردد که شکوهمند است و چقدر خوبست ما که اين روزها در شرايط خاص زندگي مي کنيم و دل ها از مشکلات عديده انبوه است، کمي در اين روزها خود را به دست شادماني و خوشي بسپاريم و کمي از گذر عمر خود به نيکي استفاده کنيم که ضرورت وجودي ما انسان ها است. و بدانيم که در طول تاريخ پيوسته گرفتاري ها بوده اما چه خوب است با شعرا و بزرگان خود هم صدا شويم که وقتي بهار مي آمد آنها نيز با احساس قوي خود متون و اشعاري سروده اند که هنوز ما آنها را زمزمه مي کنيم. بهار دلکش من، دلم براي تو يک ذره شد، کجا بودي. يا فريدون مشيري که سروده: نرم نرمک مي رسد اينک بهار- خوش به حال روزگار- خوش به حال چشمه ها و دشت ها- خوش به حال دخترک ميخک که مي خندد به خاک- خوش به حال روزگار- اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار ...

يا حتي به لهجه محلي گيلاني که سروده اند: بهار عشق کُنه زنده- بهار لب آوره خنده- بهار لطف خداونده- گلوي (دختر) مي جان دلبر تو بيار فصل بهاره- بهاره- بهاره- بهاره دل بي قراره- بهار نازنين نازدار اطلس خاره و هزار ابيات ديگر در توصيف از بهار که تاکيد بر شادي و خوشي مي کنند و چقدر خوبست که ما نيز همراه با بهار هم صدا با اصوات دلنشين پرندگان و زمزمه جويبار که نيز پر از آب هاي زلال است، همراه با گلهاي رنگ رنگ عالم هستي و طبيعت، دلمان را بهاري کنيم و چون طبيعت تغيير کنيم و زنگار دل را بشوييم و غم ها و دردها را فراموش کنيم و بخصوص حالا که عيد مذهبي (عيد فطر) با ايام نوروز همزمان شده است، جشني باشکوه هم براي دلمان و هم براي نزديکان و دوستان بگيريم. بزنيم، برقصيم، پاي کوبي کنيم که زمان درگذر است و اوقات کوتاه. چه خوب است با هم مهربان باشيم و بجاي ديدن زشتيها، زيبائيها را نمايش دهيم که بهرحال زندگي و زمان درگذر است. پس چه خوب که قدر لحظه لحظه ها را بدانيم و بقول شاعر که گفته: اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم- اين لحظه عمر را غنيمت شمريم.

بايد قدر اين لحظه هاي خوب را دانست که شادي و خوشي پايدار نيست.