انسان شناسي فرهنگي در پوشاک سنتي کشورهاي اکو


فرهنگی |

سمانه شهري نژاد

پوشاک بعنوان يکي از کانون هاي فرهنگي از منظر انسان شناسي فرهنگي جايگاهي ويژه در بين اقوام و ملت-هاي متفاوت دارد. از اين بين قوم شناسي و تبارشناسي فرهنگي در بين کشورهاي عضو اکو بعلت همجواري اقليمي و مشابهت زبان و فرهنگ حائز اهميت مي باشد.

تاريخ پوشاک بخشي از تاريخ تمدن  است که در آن از تحولات، شکل و فرم لباس از زمان هاي دور تاکنون گفتگو مي کند و اين تحولات با تحولات ديگر تاريخي، اجتماعي و معيشتي مردم ارتباط مستقيم دارد. در هر حال منشاء لباس هر چه باشد نکته آن است که استفاده از لباس يک ضرورت است. منتهي در هر موقعيتي يکي از ضرورت ها (زيباشناسي)، يا حفاظت در مقابل طبيعت ، اهميت بيشتري پيدا مي کند و بنابراين وضعيت پوشاک نيز در همين اساس دچار تغييراتي خواهد شد. آشکارترين نشانه فرهنگي و شاخص ترين مظهر و سمبل ملي ـ قومي، هر جامعه، پوشاک است. پوشاک يکي از نيازهاي اساسي مادي انسان است که براي تطبيق با محيط طبيعي و اجتماعي که از آغاز پيدايش بشر تاکنون بر اساس شرايط مختلف اقليمي و اجتماعي و اقتصادي به وجود آمده دچار تغيير و تحول شده است و کارکردهاي مختلف و عناصر فرهنگي مرتبط با آن در قالب فرهنگ مادي بررسي و مطالعه مي شود.

پوشاک سنتي کشورهاي عضو اکو (پاکستان، ترکيه، آذربايجان، قزاقستان، قرقيزسستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجيکستان، افغانستان و ايران)، بخش عظيمي از فرهنگ اصيل، بومي و معنوي آن است و گنجينه پر بها و باارزشي است که هر قوم وظيفه دارد در نگهداري و حفظ و سپردن تام آن به نسل هاي بعدي، اهتمام ورزد. پوشاک سنتي کشورهاي عضو اکو و مطالعه آن در مجموعه اي از «سرپوش»، «تن پوش» و «پاپوش» و همچنين «زيورآلات» و جواهرات «محلي» محدود مي گردد. تنوع پوشاک زنان به خصوص در سرپوش ها و تن پوش ها در کشورهاي عضو اکو و نيز استفاده از زيورآلات و تزئينات و آويزه هاي پوشاک به مراتب بيش از پوشاک مردان است. بر همين اساس زنان در عرصه زندگي و انتقال فرهنگ نقش مهمي داشته اند.

با نگاه به نظريه هاي انسان شناسي اقوام مورد بحث (کشورهاي عضو اکو) مي توان به آساني و با دقت و به طور همه جانبه در شناخت زندگي اجتماعي و فرهنگي و سير تکاملي فرهنگ و تمدن جوامع به سوال هايي که در مورد وقوع رفتار اجتماعي به شکل موجود و علل تمايزات بشري بنا شده اند، پاسخ داد. انسان شناسي فرهنگي، زمينه هاي پژوهشي گسترده اي براي شناختن و شناساندن فرهنگ کشورهاي عضو اکو در زمينه هاي مختلف پوشاک و زير شاخه هاي آن دارد. پژوهش درباره فرهنگ پوشاک و دگرگوني هاي آن در طول زمان خود گستره عظيمي از انسان‌شناختي را در بردارد که منجر به آگاهي بر مجموعه اي از دانستني ها و نگرش هاي قومي، ملي، ديني و مذهبي مي گردد. گروه هاي متفاوت قومي که در کشورهاي عضو اکو زندگي مي کنند؛ هر يک داراي ويژگي‌هاي برجسته‌اي هستند و تحت تأثير عوامل گوناگون از جمله عوامل اکولوژيکي، ژئوپليتيک و ژئوکالچر منطقه قرار دارند، تن پوش ويژه اي به تن دارند که در همان نگاه نخست، قوميت، حوزه زندگي، زبان و ساير مشخصات فرهنگي و حتي مذهب و اشتغالات اصلي زندگي آنان را در ذهن بيننده تداعي مي-کند.  موارد استفاده از هر بخشي از پوشاک، رنگ، جنس، اندازه، زيورآلات و تزئينات، نقوش و نحوه استفاده آن و نيز مقدار پارچه لازم و اندازه ها، رنگ، جنس، تزئينات، نحوه دوخت و طرز تهيه ، کارکرد و موارد استفاده تن پوش نزد دختران و زنان معرف و نشان دهنده منزلت اجتماعي، شخصيت، موقعيت اقتصادي، سن و ويژگي هاي فرهنگي آنها به شمار مي رود. بنابراين پوشاک سنتي مي تواند دلايل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي به همراه داشته باشد که ريشه در ساختار فرهنگي و موقعيت اقتصادي آنان دارد.

کامل بودن پوشاک سنتي و راحتي آن در بين کشورهاي مورد بحث، زيبايي، استفاده مناسب از رودوزي-هاي سنتي در تکميل و تزئين لباس، داشتن تجانس و قرابت فوق العاده با فرهنگ جامعه به خصوص با محل مورد نظر خود، و متناسب بودن با شرايط اقليمي و جغرافيايي، بر اهميت هر چه بيشتر آن مي افزايد:

1- مباني اعتقادها و باورهاي ديني و فراگير

2- عوامل زيست محيطي و اقليم

3- شرايط و روابط اجتماعي از جمله نحوه معيشت و نيز قشر بندي اجتماعي

4- تأثير همجواري با اقوام مجاور و نزديک

بديهي است که هر يک از اجزاء پوشاک و زيور آلات متأثر از عوامل نام برده، مي باشند.

پوشيدگي از جمله شاخص هاي بارز پوشاک در فرهنگ انسان شناسي کشورهاي عضو اکو است. در تمامي اقوام زيبايي هاي بصري را مي توان در قالب رودوزي و سوزندوزي ها و زيورآلات بکار رفته که هر يک داراي بار فرهنگي مي باشند، مشاهده کرد. همچنين فرم و برش تن پوش ها به گونه اي است که علاوه بر راحتي آن، مانع انجام فعاليت هاي گوناگون نمي شود و پوشش کامل به شمار مي رود. پوششي که علاوه بر پوشندگي، نشان دهنده قوميت و باورهاي مربوط به آن قوم نيز هست.

يکي ديگر از عوامل مؤثر بر چگونگي پوشاک، اقليم و طبيعت اوست. نوع اقليم و طبيعت، کمي يا افزودني پوشش، بلندي يا کوتاهي، تيرگي يا روشني و ضخامت و نازکي جامه را سبب مي شود. در مناطق گرمتر، اغلب از جامه هاي نازک و روشن تر و در مناطق سرد و کوهستاني از جامه هاي تيره و ضخيمتر استفاده مي شود. مردم مناطق سردسير بيشتر از ساير مناطق از جنس پشمي و نمدي استفاده مي کنند. معمولاً در تهيه پوشاک نيز از مواد موجود در طبيعت استفاده مي شود.  پوشاک و زيورآلات عناصر فرهنگي هستند که با هم و در کنار يکديگر معرف ذوق، سليقه، شکوه و غناي فرهنگي هر قوم مي باشند. علاوه بر تزئيناتي نظير نواردوزي، يراق دوزي، پولک دوزي، آويختن سکه ها و غيره که در پوشاک زنان مشاهده مي شود، تزئينات ديگري نيز مانند سوزن دوزي و نقش بندي در اين پوشاک ملاحظه مي شود. وجود طرح ها و نقوش روي لباس منعکس کننده آداب و سنن و باورهايي است که با زندگي سنتي خاص يک منطقه در ارتباط است. سواي تزئينات پوشاک، زنان خود را به زيورهاي گوناگوني مي آرايند. زيورآلات هر منطقه با تبعيت از نوع لباس آن منطقه از ويژگي خاصي برخوردار است. زيورها به تنهايي براي زيبايي به کار نمي روند. بلکه نشان و نمادي هستند که علاوه بر بيان موقعيت اقتصادي و اجتماعي فرد، منعکس کننده بسياري از جنبه هاي مادي و معنوي، مفاهيم اجتماعي، ديني، اخلاقي و هنري است. رنگ مورد استفاده پوشاک، گوياي ويژگي هاي اجتماعي و فرهنگي هر قوم است. فرهنگ عامه، سرشار از نشانه ها و نمادهاست و نماد يکي از جنبه هاي بياني رنگ است. نمادهاي اين خصيصه تا حدي تحت تأثير خود آگاه انسان و تا حدي تحت تأثير شرايط اقليمي، اجتماعي، سياسي و مذهبي جامعه به شکلي پذيرفته مي شوند که ممکن است خلاف آن در گروه ديگري رايج باشد. نمادين شدن رنگ به اقتضاي شرايط خاص حاکم بر جامعه صورت مي گيرد. تمام افرادي که به يک تمدن وابسته هستند در مورد يک رنگ عکس العمل مشابهي دارند. حوزه پوشاک بعلت گستردگي با علوم متفاوتي از جمله: ارتباطات، جامعه شناسي، روان شناسي، فرهنگ و الهيات، رياضيات، ادبيات و غيره، جايگاه بسيار ويژه اي در بين ديگر رشته ها دارد. همين گستردگي مي تواند دريچه هاي انجام تحقيقات و پژوهش هاي ميان رشته اي را شامل شود.

 

مولف و محقق مطالعات فرهنگي پوشاک