شطحي براي زمستان خداحافظي!
یادداشت |
حسين پايين محلي
صحراي عربستان پاييز برف باريد و اينجا پاييز دير امد و زود رفت! درست مثل روايات آخرالزماني شاهد جابه جايي فصول شديم! و زمستاني که زود امد! زمستان رسيد! من از نوجواني زمستان را" ز،مستان " ميخواندم! گوهر من! بايد زندگي کرد! از زمستان زندگي نا اميد نشويم! چون اولا در خود زمستان هم حيات هست! دوما زمستان آزمون ورود به بهار زندگي است که خداوند هر سال در نظام خلقت از بسياري از مخلوقات ميگيرد! ثالثا اگر اين مقدمات را قبول نداري اجازه بده برايت از يک کشف بزرگ علمي خبر بدهم! درباره قارچ "کلادوسپوريوم اسفاروسپرموم" چيزي شنيدي!؟
دانشمندان کشف کردند اين قارچ در شرايط راديواکتيو منطقه ممنوعه چرنوبيل رشد ميکند و با استفاده از ملانين، پرتو گاما را به انرژي شيميايي تبديل ميکند! اين يعني زندگي جاري است! زندگي ساري است! به قول شاعر ايراني: در عدم هم زعشق نوري هست/گل گريبان دريده مي آيد!
هنوز پاييز تمام نشده بود که قلب من سردي زمستان را با تمام وجود دريافت کرد. زمستان هم عظيم است. هيبتي دارد. شعر زمستان اخوان را بخوان!
مرگ تنها به مردن کسي يا کشتن نيست. وقتي مهري در قلبي دفن ميشود انساني ميميرد! و زمستان بهار مرگ است. ببين! بذري يخ زد! جوانه اي خشکيد! شکوفه اي پرپرشد! ميوه اي افتاد! و پيري (درخت کهنسال) در سوگ مهري بر مزار عاشقي بر زمين نشست!
حال دلم حال قاصدکي است که بايد برود و حتما خواهد رفت! نه گوني که تنها آرزوي رفتن دارد!
آذرخشي در آسمان پديدار شد و شبم روشن گشت! ديدار!
درست مثل غزل قيصر امين پور به گناه ديدن گل روي وجود بايد خار در چشم تمنا بزنم و در عدم بغلطم!
يک موقع فکر نکني من مرد ماندن نبودم! ابدا! بر اساس حرکت جوهري ملاصدرا جهان در حال حرکت است و بر مبناي فلسفه شدن سيد منيرالدين هاشمي هستي مدام "شدن" را صرف ميکند تا به نقطه موعود تاريخ برسد!
و من در جستجوي بهارم! و وجودم کهکشاني است که در منظومه خود روشنايي خورشيدي را کم دارد و دلم آسماني است که کبوتري جلد ميخواهد!
چقدر اين جمله گزين گويه آويني، سيد شهداي اهل قلم، بر دلم نقش بسته "وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند ..." آري! بايد قمار رفتن را به جان بخرم!
قمار!
به نظرم خداوند کريم اولين قمار باز عالم است! او با اين فيلمنامه وجود، هستي را به پاي شيطان ريخت تا به او ثابت کند اشتباه ميکند! کتاب قمارباز داستايوفسکي هم با هدف بزرگي نوشته شد! سفري بايد رفت با همراهي اما به تنهايي!!! در بازار حراجي تنهايي را با بالاترين قيمت ميخرم! خريدار تنهايي ام به قيمت بالا! به قيمت جواني ام! دلم براي شربت گل محمدي با طعم زعفران و عسل با مرباي انجير تنگ شده. من هر وقت دلتنگت ميشم روي بالکن خانه پدربزرگم اسم دريا را صدا ميزنم!
برخي بزرگان، قرن 17 را عصر فلسفه، قرن 18 را دوران ايدئولوژي، قرن 19 را قرن ادبيات و قرن 20 را دوران رسانه و سينما خوانده اند! شهيد آويني در کتاب آيينه جادو سينما را هنر ترکيبي ميداند. به روايتي سينما هنر هفتم هست. گاهي يک فيلم پر از مفاهيم علوم انساني است به نحوي که قادر به تحليل يک بعدي آن نخواهيم بود. روان شناسي در آثار هيچکاک موج ميزند، تاريخ در فيلمهاي مصطفي عقاد، فرهنگ و هويت در آثار کوروساوا و همه چيز و هيچ چيز در اثار ابراهيم حاتمي کيا!
تو يکي از همين فيلمهاي خارجي گفته بود: تو وجود هر آدمي...رگه هايي از دگر آزاري وجود داره...اين حس زماني بيدار ميشه که ميفهمي يه نفر عاشقته!!
برخي افراد به صورت ناخودآگاه و بالقوه کلکسيوني از بيماريهاي رواني(نارسيسم، ساديسم، مازوخيسم، شيزوفرني و ...) در موزه تاريخ را در خود به شکل مستتر دارند و درست زماني که يکي به آنها بگويد دوستت دارم، گره سربسته اين بيماريها باز ميشود! اگر دست برقضا کسي عاشق آن شود و به ابراز مکنونات قلبيش بپردازد متهم به آدم احساساتي و سطحي که تنها در سرش ترکيبات شيميايي دوپامين و اکسي توسين توليد شده متهم ميکنند! خوب! بسم ا... اگر قرار بر انگ زدن و ليبل باشد ميتوان آن روي سکه اتهام زننده را هم بررسي کرد! روان شناسان درباره شخصيت چنين انسانهايي معتقدند که فرد مذکور آسکشواليتي است Asexuality" به عبارتي وي آرمانتيک aromantic" است! يعني فردي که هيچ علاقه يا تمايلي به روابط عاشقانه ندارد!
بله! چيزي که عوض دارد گله ندارد! کلي تئوري و نظريه در عالم وجود دارد که اگر شما بخواهيد با انگي فردي را به چيزي متهم کنيد دست او هم باز خواهد بود و شما را به گوشه رينگ خواهد برد! مثلا وقتي شما به کسي انگ دمي سکشوال ميزنيد او هم ميتواند به شما برچسب آرمانتيک بزند!
بيتاي من! عالم عالم حضور است! اما اين حضور از دو حالت خارج نيست! خواه شيطاني يا رحماني! بدا به حال کسي که در مقام حضور نيست حتي از نوع شيطاني! مگر نشنيدي امام (ره) فرمود عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نکنيد! حضور از کلمات مهم عالم و مفاهيم اساسي در عرفان ما و فلسفه هيدگر است! حضور به ما يادآوري ميکند که ما در نسبت عدم و وجود بي تفاوت نيستيم! حضور و تذکر حضور، اين نکته را به ما تنذير و تبشير مي دهد که ما- در- عالم- هستيم. اين، در- عالم- بودن، ما را از غفلت و بي مسئوليتي مي رهاند.
خوشا به حال آنانکه مقامشان، نفس و نفسشان مصداق بارز ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً(28فجر) است. نفس را به تبع نفس انسانها منازلي است. برخي در اماره،گروهي در لوامه، عده اي در ملهمه وکساني در مطمئنه هستند. و هستند صاحب نفساني که در ميقات راضيه و موقف مرضيه و صافيه سيلان دارند. ايکاش زماني بود تا ميشد از مظهر اين نفس و نفس گفت و نوشت و شنيد و به تماشا نشست. برخي مستشرقين از ساحت استعمار به حقيقت شرق روي آوردند. برخي در ساحت اجمال و برخي در ساحت تفصيل به معرفي آن انسانهايي پرداختند که نفسشان حقيقت عالم است و نفسشان مصداق بارز راضيه مرضيه.
هنري کربن مستشرق فرانسوي، زهراي اطهر(س) را مظهر ولايت باطني مي داند. کربن مطالب اعجاب انگيزي در باب بانوي آب و آيينه بيان مي کند. کربن ريشه هاي لغوي فاطيما با آناهيتا الهه باروري در ايران باستان را واکاوي کرده و به نقاط مشترک رسيده. از منظر اين پديدار شناس فرانسوي حضرت فاطمه(س) مظهر ولايت عرفاني است و تجسم سوفيا و ارض لاهوتي است. وي حضرت زهرا را نفس خلقت عالم بر مي شمارد. و تنها کربن نبود که اين مقام را يافت. از ولادمير لاسکي تا ساموئل زينر، از ويلهلم آيلرز تا لويي ماسينيون و برخي پژوهشگران ديگر غربي که عظمت مادرمان را ستودند. در شب ميلاد حضرت زهرا(س) خداوند به پيامبر اکرم(ص) سوره کوثر و انار به عنوان هديه عطا فرمود (نسبي گرايان ميگويند انارش کوچک بود يا بزرگ؟! شيرين، يا ملس يا ترش بود؟! و ما ميگوييم انار بود!) گل محمدي هم از هداياي خداوند متعال به پيامبر رحمت و خاتم بود. من وقتي به گل محمدي نگاه ميکنم دگرگون ميشوم! منظومه وجودم ميلرزد! گويي بر من قرآن نازل ميشود:إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿1﴾ ومگر حضرت زهرا مصداق بارز قرآن نيست. مگر از ثلاثه او، منجي، جهان را از دست مستکبران نجات نمي دهد؟! وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا ﴿2﴾ و مردم جهان جمع نميشوند و به پرسش نميپردازند؟! وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا ﴿3﴾ و زمين خودش را براي حاکميت انسان کامل آماده نميکند؟! يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا ﴿4﴾ و مگر خداوند تبارک وتعالي در صحيفه مبين وعده حکومت صالحان و مستضعفان را بر جهان وعده نداد؟! بأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا(4) و مگر حضرت در خطبه فدکيه بر ولايت نبوي، علوي، ولوي، فاطمي تاکيد نکرد؟! و مردم را از عواقب نفي حق مطلع نفرمود!؟ و در مصحف فاطمي خويش حوادث عالم را تا حاکميت ولايت مهدوي و قيامت بيان نکرد؟! يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ ﴿6﴾ پس چرا با وجود تنذير قرآن، اردستاني ريويزيونسيت به نفي حضرت پرداخت!؟ ويکي پديا فهميد ولي برخي نه!
آيا مباهله را هم بايد نفي کرد؟! آيا پيامبر اکرم در حديث کسا و ثقلين بر مؤمنان توصيه تمسک به اهل بيت را بيان نفرمودند؟ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴿7﴾ و نفرمودند فاطمه پاره تن من است؟! حقيقت محمدي قابل نفي کردن نيست. اما واي برکسي که به نفي حقيقت محض بپردازد ولو اندکي! وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴿8﴾ و جهان اکنون در انتظار مردي است که شميم وجودش در تاريخ پراکنده است و خداوند وعده ظهورش را داده است. او هم منتظر است و هم منتظر! و ما در انتظار اوييم! او تاريخ را ورق خواهد زد! آب و آيينه و گل به بشر هديه خواهد داد! او نسيم بهاري و برکت به جهان خواهد داد! به قول استادم احمد عزيزي در رودخانه رويا "عصر ما عصر حاکميت عصر گل سرخ بر نبض جنگل است. عصر خروش رودخانه هاي ازلي است." کسي خواهد آمد که معناي زندگي را طراوت مي بخشد. او انسان را از معناي دارويني و فرويدي و هرم مازلو به ملکوت خواهد برد. عصر او عصر اشتراکات وجودي خواهد بود. ولايت مهدوي حقيقت عالم خواهد شد. با ظهور و حضور و حکومت او اراده معطوف به قدرت به اراده معطوف به حق تبديل خواهد شد. کوژيتيو دکارتي با غيريت سازي از غير در برابر انسان غربي پرداخت و به نيهيليسم منتج شد، به عقل حقيقي و حقيقت عقل ميرسد! ببين! چطور نظام سرمايه داري غرب، انسانهاي عالم در عصر کنوني را درگير معيشت کرده به نحوي که فضيلت، اساس زندگي است اما مورد غفلت قرار گرفته. کتاب ويروس ليبرال سمير امين توضيح کافي و وافي در اين زمينه ارائه داده. کجايند آنها که غبار از وجود مي زدايند و عدم را به هستي تبديل مي کنند!؟ چه کساني اند آنها که ساحت وجودي عالم را تغيير ميدهند و انسان را بر بام جهان به عنوان اشرف مخلوقات معرفي ميکنند؟!
و باز رجب عزيز آمد! خدا کند اين رجب همان رجبي باشد که مولا فرمود العجب از جمادي تا رجب! اميدوارم! رجب چه ماهيه! 10 سال پيش در عالم شطح از ساحت تنزيهي به ايجابي رسيدم و از کثرت به وحدت! و اکنون از ساحت انضمامي و سوبژکتيو به عيني. درک واقعي تر از عالم و حقيقي تر از اشخاص! اسفار اربعه ملاصدرا يعني همين! يعني حرکت! يعني شدن! يعني پيش به سوي کمالي که جز خدا هيچ چيز و هيچ کس براي تو دلبستگي و تعلقات ايجاد نکند! نه تنها بايد شناخت را درست و عميق و دقيق ايجاد کرد بلکه در خود شناخت هم نبايد توقف کرد. از منطق صوري به منطق فازي! از نظريه بينظمي به فيزيک ريماني! از نقش تا بيصورتي! از رنگ تا بيرنگي! ببين! عالم عالم تماشاست! اما کدام تماشا!؟
تماشاي واقعي در اين است که به قول نيلزبور هم نويسنده باشيم و هم بازيگر! و مگر خداوند عالم تنها کارگردان عالم که منشا فاعلي جهان است فيلمنامه وجود را ننوشت و خود نيز به بازيگري نپرداخت؟! و اکنون به تماشاي ما ننشسته است!؟ خدا با سيموليت پته همه را رو ميکند! هيچکس در اين سياره در فتنه اکبر ساکت و صامت و خنثي و بيجهت نخواهد بود! بله! روزي يکي خواهد آمد و با "شعار فباي ذنب قتلت" جهان را بيدار و به حق دعوت خواهد کرد! در اين ايام اخرالزماني منتج به ظهور، به عنوان هديه خداحافظي، ميخواهم يک اثر هنري بي بديل به تو هديه بدهم! يک نقاشي! هر وقت به هنر نقاشي فکر مي کنم تعداد اندکي از بزرگان نقاشي در ذهنم تداعي مي شوند!
استاد فرشچيان، استاد روح الامين و استاد بحريني.
اجازه بده از نقاشي چهار سوار سرنوشت مکاشفه يوحنا که حدود چند دهه جهان را درگير خود کرده هم يادي کنم! من اين وقايع روزهاي کشورم را بي ارتباط با احاديث اخرالزماني و نقاشي معروف اخرالزماني نميبينم!
خداوند کريم بارها در کتب الهي که براي پيامبرانش فرستاده از تک ها و پاتک هاي شيطان ياد کرده، در
قران کريم داستان موسي (ع) و سامري بسيار عجيب است. سامري ها بر عليه هارون ها توطئه کردند تا رسالت موسي (ع) را در هم بشکنند. اما به قول شهيد آويني عالم در محاصره حقيقت است! و معجزه موسوي بر سحر فرعوني پيروز مي شود! فرعون هم خون ريخت، نقشه ها ريخت، اما موسي (ع) قلب تپنده تاريخ شد! همچنان که نمرود ابراهيم (ع) را در اتش انداخت اما اراده الهي اتش را براي ابراهيم خليل ا...(ع) برد و سلامت کرد!
اين ابتلا و فتنه ها براي اهل ايمان به قول اهل سر، خير کثير است و حمکت دارد! برکت هايي دارد که تنها قليلي قادر به درک آن هستند! اين يک قاعده الهي است که خداوند تبارک و تعالي امت ها را به حال خود رها نمي کند و تحولات اساسي با اتفاقات بزرگ و خون ورق مي خورد! ما پيشتر نيز فتنه هايي با عناوين مختلف در ادوار زماني تجربه کرديم و هر بار عزتمندانه بيرون آمديم! يکي از اين فتنه ها فتنه ز.ز.آ بود که جميع شياطين انسي و جني براي ناکوت کردن جمهوري اسلامي دست به يکي شدند، ولي جمهوري اسلامي ققنوس وار مثل سکانس آخر فيلم ماتريکس جهان را غافلگير کرد!
اين بار نيز به توفيق الهي، عنايت حضرت بقيه ا... و حضور شهدا شيطان را دريپ زديم! راست و حسيني بگويم که جمهوري اسلامي برگ هاي برنده بسياري در آستين دارد که در بحران ها رو ميکند! تيرهاي غيب جمهوري اسلامي هنگامي که شيطان با اعوان و انصارش درصدد به بن بست کشاندن جمهوري اسلامي اند تا به زعم خود جمهوري اسلامي را به انسداد بکشانند آنها را تکه تکه خواهد کرد! کمان الهي هميشه به سمت جبهه باطل کشيده آماده است تا زمان شليک، فرمان صادر شود! اجازه بدهيد حرف آخر را بزنم! جمهوري اسلامي معادله چند وجهي است که عقل غربي از درک آن قاصر خواهد بود و تمام نظريات براندازي که پيشتر براي ديگران مثمر ثمر بوده در برابر جمهوري اسلامي عقيم اند! اهل سر و اشنايان با علوم شريف غريبه مي دانند که سفياني کيست و ظهور کرده و هنگام قيامش سيد خراساني ما نيز حکم جهاد خواهد داد! پس بدانيد که اکنون شمشيرهايمان در نيام صيقل خورده اماده است! هروقت شيطان به سامري اختيارات تام براي کيش کردن جبهه حق دهد خداوند نيز به بندگان خاص خود ولاياتي اعطا مي کند که سامري را مات کنند!!!
کلمه!کلمه! و در اغاز کلمه بود و ان کلمه خدا بود! و چه کلماتي که در جغرافيا گم نشدند! و چه کلماتي در تاريخ مدفون گشتند! و چه کلماتي در زبان مستورند! و چه کلماتي....همين کلمات انتظار و منتظر جزو کلمات عجيب تاريخ هستي شناسي و معرفت شناسي بشرند!
و ما نيز به عنوان منتظر بايد از تماشا عبور و به ياري و تبعيت از او بپردازيم. حقيقت عشق خواست نيست! تبعيت محض از حق است! خواست شايد سرآغاز و بخشي از عشق باشد اما غايت عشق رضاست! عاشق اگر بنده حقيقي خدا باشد به قول حاج اسماعيل دولابي در تور و تار خدا مي افتد و در غير اينصورت به تير خدا مبتلا ميشود. در شهادت! شهادت خط سرخ خداست براي معناکردن تاريخ! سالکان کوي حقيقت در سايه انسان کامل چون کشتي نوح اند که بار ديگر زمين را ريکاوري ميکنند و از شر شرک وکفر منزه مينمايند! و شهيد در اين بين نقش مهمي ايفا ميکند! خون جهان را از آلودگي نفس اماره پاک ميکند چنانکه باد پاييزي برگ از درخت را! پس اي پديدارهاي عالم ماده! اي اجزاي جهان دنيوي! و اي زيبا رويان! و اي عشق هاي زميني! و اي ليلي هاي داستانهاي عاشقانه در اين زمستان خداحافظي از شما قطع تعلق ميکنيم تا به رسالتي بزرگتر از خواست برسيم و جهان را آکنده از گل محمدي نماييم. شب بوي من! قهوه اي نيستم، ولي يکسال که رنگ قهوه اي برند سال شد، پوشيدم! اما تو صورتي بودي! محبوبه من! عطر وجودت و خيال حضورت چون پرازيتي شبکه موجوديتي و موجوديت شبکه اي مرا مختل کرده! اي رنگين کمان آسمان احساسم! اي نت موسيقي وجودم! اي معشوقه گندم گون! اي آتشفشان خون! اي که زلف خيالت مرا حيران و خيال زلفت مرا پريشان کرده! اين شطح مانيفست خداحافظي من است! ليلي من!... خداحافظ! اي حقيقت عشق!... اي موعود تاريخ! سلام!!!