استرآبادي ها پرچمدار مکاتب ديني
یادداشت |
محمد انصار
سرزمين استرآباد زادگاه و پرورشگاه دانشمنداني بود که مکاتب بزرگ را پديد آوردند که در زير با آنها آشنا خواهيم شد. ناگفته نماند که اين مکاتب در استرآباد پيرواني نداشتند و در کنار بنيانگذاران آنها، بزرگان ديگري رشد کردند که هريک از آنها نقش بسزايي در علوم اسلامي داشتند.
1- بنيانگذار مکتب حروفيه، فضل الله نعيمي استرآبادي بود. او در قرن هشتم زندگي کرد. پدرش، از قاضيان شهر استرآباد بود. فضل الله چند تا کتاب نوشت که مهم ترين آن، جاودان نامه است. برخي از انديشه هاي اين مکتب، در آنجا نوشته شده است. اين اثر در سال 1402 به کوشش فاتح اوصلوار ( استاد دانشگاه ترکيه) تصحيح شد و از سوي فرهنگستان زبان و ادب فارسي به چاپ رسيد. حروفيان براي فهميدن کتاب هاي او، واژه نامهاي درست کردند که دو بار با نام واژه نامه گرگاني از سوي انتشارات دانشگاه تهران و با تصحيح دکتر صادق کيا به چاپ رسيد. او شاعر هم بود که اشعار او، در سال 1398 به کوشش محمد درزي تصحيح و از سوي بنياد موقوفات افشار به چاپ رسيد. او سرانجام به دستور تيمور به شهادت رسيد. فضل الله جانشيناني داشت. يکي از آن ها، دخترش بود که ملقب به کلمه الله هي العليا بود. کتابي هم با همين نام به چاپ رسيد که احتمالاً او نوشته است. آن به کوشش معين الدين محرابي در سال خورشيدي1370(1991 ميلادي) در کُلُن(يکي از شهرهاي غرب آلمان) به چاپ رسيد. او در تبريز به پا خاست و همانند پدرش به شهادت رسيد. جانشين ديگر او، مجدالدين استرآبادي بود . چند کتاب درباره علت پيدايش و انديشه هاي مکتب حروفيه نوشته شده است که يکي از آنها، را روشن( رحمان) خياوي نوشت. همچنين در سال 1360، مجموعه اي از رساله هاي حروفيه، به کوشش کلمان هوارت (نويسنده فرانسوي) به چاپ رسيد. برخي گفته اند که آنها را ميرسيد شريف جرجاني نوشته است. اکنون حروفيه در هيچ کجاي دنيا، پيرواني ندارد.
2- بنيانگذار مکتب اخباري گري، ملا محمد امين استرآبادي متوفاي قرن سيزدهم است. گفته اند که او داماد، ميرزا محمد استرآبادي(رجال شناس بزرگ) است. انديشه اخباري گري را از او ياد گرفت و او را هم به اين کار تشويق کرد. سرانجام کتاب الفوائد المدنيه را نوشت. اين مکتب با تلاش هاي وحيد بهبهاني (متوفاي 1205 هجري) نابود شدند. آنها امروزه، پيروان اندکي دارند. در اينجا گذرا انديشه هاي آنها، را بدون داوري خواهيم گفت: بنابر ديدگاه بيشتر اصوليون شيعه، براي استنباط احکام شيعه، چهار منبع (قرآن، سنت، اجماع، عقل) داريم که به ترتيب بررسي مي شوند. اما اخباري ها به سنت يا اخبار اهل بيت، بيش از ساير منابع، توجه ميکنند و نسبت به بقيه، نظرات خاصي دارد. مثلاً درباره استنباط حکم از ظواهر قرآن، معتقدند که در احکام نظري درست نيست، ولي در احکام غيرنظري (آيات انذار و تبشير) درست است. استرآبادي مينويسد: برخي فقها، استنباط احکام نظري از ظواهر قرآن را درست ميدانند. مثلاً از آيه أوفوا بالعقود (مائده/آيه 1) حکم به درستي همه عقود، داده اند. اين کار، به چند دليل جايز نيست:
1- عدم ظهور دلالت قطعي بر اين مطلب.
2- مفاسدي را پديد ميآورند. مگر نميدانيد که دانشمندان اهل سنت، مراد از اولي الامر را در اين سخن خداي تعالي يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْکمْ (النساء/ آيه 59) سلاطين ميدانند!
.3-اخبار متواتر منقول از ائمه اطهار داريم که با دلايل گوناگون، به عدم جواز استنباط حکم از ظواهر قرآن، نظر دادهاند. زيرا قرآن را کساني ميشناسند که مخاطب آن باشند. به طور عام بر اذهان مردم و به طور ويژه، در حد و اندازه ذهن اهل بيت، نازل شده است. کسي از ناسخ و منسوخ قرآن و اينکه کدام آيه بر ظاهرش باقي است (جايزالعمل هستند)، جز اهل بيت، آگاه نيست.
4-ظن و گمان به بقاء ظواهر آيات، در مذهب اهل سنت رايج است نه شيعه. (ص 270، 482.)
ضمناً روايات نبوي در صورتي که از اهل بيت به ما رسيده و شرح داده شده باشد، حجت است، زيرا بنابر روايات، قرآن را تنها کسي ميشناسد که مورد خطاب آن، بوده باشد. در بيشتر موارد، در سخن پيامبر (ص) مانند سخن خدا، احتمال ناسخ و منسوخ هست و ممکن است عام، خاص يا مؤول باشد که ما آن را نميدانيم. اهل بيت اين مسأله را ميدانند. احتمال نسخ در کلام ائمه (برخلاف آيات قرآن) نيست. اخبار براي مردم، به اندازه درک و فهمشان صادر شده است. (ص 178 - 179 )احاديث زيادي، صراحت دارند بر اينکه، استنباط احکام نظري، کار اهل بيت است نه مردم. به اين دليل که پيامبر به امر خدا، تنها به اميرالمومنين (ع) و فرزندان پاکش، علم ناسخ و منسوخ قرآن و اينکه، کدام آيه بر ظاهرش باقي مانده (جايزالعمل هستند) آموخت.( ص 355 )
استرآبادي در جاي ديگري مينويسد: روش درست نزد من، راه اخباريان کهن است. بنابر نظر آنها، آنچه که مسلمانان تا روز قيامت، به آن نياز دارند، از سوي خداوند براي آن، دليل قطعي آمده است، حتي ديه کوچکترين جراحت (ارش خدش). بسياري از احکام، در احاديث نبوي هستند. مسائلي مانند نسخ، تقييد، تخصيص و تأويل در کلام الله و سنت پيامبر (ص) هست که نزد عترت پاکش نگهداري ميشوند. قرآن و سنت نبوي در بيشتر موارد، به صورت عمومي بر اذهان مردم، نازل شده است. ما اگر احکام شرعي مسائل را ندانيم (خواه اصلي باشد يا فرعي) راهي جز شنيدن سخن صادقين (ع) نداريم. استنباط احکام نظري از ظاهر کتاب خدا و سنت پيامبر (ص)، هنگامي که وضعيت آنها، از سوي اهل بيت روشن نشده باشد، جايز نيست. در اينجا بايد توقف کرد. در غير اين صورت؛ مجتهد، اگر خطا کند، کذب و افترا به خدا وارد کرده و اگر راست بگويد (مصيب باشد) اجري ندارد. جايز نيست که چنين فردي در جامعه، قاضي کند يا فتوا دهد.( ص 103- 104-75 )
بنابر نظر قديمي اخباريون قديمي مانند شيخ صدوق، ابن بابويه، کليني و استادش علي بن ابراهيم بن هاشم و يا کساني که با برخي از ائمه طاهرين، همنشيني داشتند بايد گفت که هيچ مدرکي براي استنباط احکام شرعي، فرعي، اصلي و نظري جز سخنان عترت پاک پيامبر (ص) نداريم(ص 91- 92 )يعني راه اخباريون اين بوده که در آنچه، از ضروريات دين نيست از مسائل کلامي، اصولي، فقهي و امور ديني ديگر، تنها به اخبار درست و روشني که از عترت طاهره روايت شده، اعتماد ميکنند.( ص 136- 109 )لذا پاسخ همه احکام و دلالات قطعيه، نزد اهل بيت نگهداري ميشوند. مردم وظيفه دارند که از آنها بخواهند.( ص 250 )
استرآبادي به شدت با تقسيم بندي روايات که در ميان اصوليون شايع و رايج شده، مخالفت ميکند. بر همين اساس، او با نقد شديد ديدگاه علامه حلي در تنوع احاديث، نظر او را درباره حديث صحيح با اصطلاح متقدمان از صدوق و کليني تا سيد مرتضي و شيخ طوسي، ناسازگار ميبيند و با نقل سخنان آنان، در اثبات اين ناسازگاري ميکوشد.(ص 109-113 ) او هشت دليل در رد تقسيم بندي حديث ميآورد) ص122-) 132يکي از دلايل او، آن است که تنوع حديث و توجه به قواعد اصولي در کتب عامه، امر مشهوري بوده و برخي از علماي ما مانند ابن جنيد و ابن ابي عقيل در اثر مخالطت با آنان، تحت تأثير اين مباحث قرار گرفتهاند و شيخ مفيد نيز در اثر حسن ظن به آنان، اين مسائل را پذيرفته و از آن پس، چنين مطالبي در ميان شيعه نيز رايج شده است.(ص 123 )
منبع: الفوائدالمدنيه محمد امين استرآبادي و بذيله الشواهد تأليف نورالدين الموسوي العاملي، به تحقيق شيخ رحمت الله اراکي، موسه النشر الاسلامي، الطبعه الثانيه، 1426 ق.
پژوهشگر