نگاهي به مرغ آمين


یادداشت |

هادي راشد

ترامپ گفت: ايران را به «عصر حجر» برمي‌گردانم.

نيما يوشيج، در «مرغ آمين» با مايه‌هايي سرشار از انسان‌گرايي به سرزنش خوي جهان‌خوارگي پرداخته و پليدي چنين گرايشي را بازنمايي کرده است. مرغ آمين از نمونه‌هاي راه‌نما و آموزنده‌ي شعر آزاد در زبان فارسي است.

 

 مرغ آمين (گزيدهاي از شعر)

.  .  .  .  .  .  .‏

 نيما يوشيج

مرغ آمين دردآلودي است کاواره بمانده

رفته تا آن‌سوي اين بيدادخانه

بازگشته رغبتش ديگر ز رنجوري، نه سوي آب و دانه

نوبت روز گشايش را در پي چاره بمانده. ...

او نشان از روز بيدار ظفرمندي است. ...

داستان از درد مي‌رانند مردم

در خيال استجابت‌هاي روزاني

مرغ آمين را بدان نامي که او را هست مي‌خوانند مردم.

زير باران نواهايي که مي‌گويند:

ـ «باد رنج نارواي خلق را پايان.»

(و به رنج نارواي خلق هر لحظه مي‌افزايد.)

مرغ آمين را زبان با درد مردم مي‌گشايد.

بانگ برمي‌دارد:        ـ «آمين!

باد پايان رنج‌هاي خلق را با جان‌شان در کين

و زِ جا بگسيخته شالوده‌هاي خلق‌افساي

و به نام رستگاري دست اندر کار

و جهان سرگرم از حرف‌اش در افسون فريب‌اش.»

خلق مي‌گويند: ـ «آمين!

در شبي اين‌گونه با بيدادش آيين

رستگاري‌بخش ـ اي مرغ شباهنگام ـ ما را!

و به ما بنماي راه ما به سوي عافيتگاهي.

هر که را ـ اي آشناپرور ـ ببخشا بهره از روزي که مي‌جويد.»

ـ «رستگاري روي خواهد کرد

و شب تيره، بدل با صبح روشن گشت خواهد.»

مرغ مي‌گويد.

خلق مي‌گويند: ـ «اما آن جهان‌خواره

(آدمي را دشمن ديرين) جهان را خورد يک‌سر.»

مرغ مي‌گويد:  ـ «در دل او آرزوي او محالش باد.»

خلق مي‌گويند:ـ «اما کينه‌هاي جنگ ايشان در پي مقصود

هم‌چنان هر لحظه مي‌کوبد به طبلش.»

مرغ مي‌گويد: ـ «زوالش باد!

باد با مرگش پسين درمان

ناخوشي آدمي‌خواري.

وز پس روزان عزت بارشان

باد با ننگ همين روزان نگون‌سازي!»

مرغ مي‌گويد:  ـ «اين چنين ويرانگي‌شان، باد هم‌خانه

با چنان آبادشان از روي بيدادي.»

ـ «بادشان!» (سر مي‌دهد شوريده خاطر، خلق‌آوا)

ـ «باد آمين!

و زبان آنکه با درد کسان پيوند دارد باد گويا!»

ـ «باد آمين!

و هر آن انديشه، در ما مردگي آموز، ويران!»

ـ «آمين! آمين!»

ـ «با کجي آورده‌هاي آن بدانديشان

که نه جز خواب جهان‌گيري از آن مي‌زاد

اين به کيفر باد!»

ـ «آمين!»

و به واريز طنين هر دم آمين گفتن مردم

(چون صداي رودي از جا کنده، اندر صفحه‌ي مرداب آن‌گه گم)

مرغ آمين گوي

دور مي‌گردد

از فراز بام

در بسيط خطه‌ي آرام، مي‌خواند خروس از دور ...

مي‌گريزد شب

صبح مي‌آيد.

‎برگرفته از: دفتر شعرهاي نيما يوشيج

‎ويرايش سيروس طاهباز، (هم‌راه با گزين‌نويسي)

 در پويه‌ي زبان فارسي 

پژوهشگر ادب فارسي