شهريار جوان


یادداشت ادبی |

هادي راشد

 

 

اديبِ هنرمند و دانش‌جويِ طب

(نخستين غزل چاپ‌شده‌ي شهريار در ارمغان، 1306)‏.

 

آثار معاصرين، استقبال از غزل حافظ

 

گر بميرم ز غم و زنده شوم بار ديگر

غير بار غم عشقت نکشم بار دگر

 

پيرو قافلهء عشقم و جز جذبهء شوق

نيست اين قافله را قافله‌سالار دگر

 

همچو ديوانه کشد سلسلهء زلف بتان

هر زمانم به سر کوچه و بازار دگر

 

چه توان کرد که هر لحظه فلک انگيزد

پي آزارِ دل زار دل‎آزار دگر

 

يوسف دل به کلافي نخرد زال فلک

ميبرم يوسف خود را بخريدار دگر

 

هر زمان گردد در مملکت عشق بلند

بسرافرازي منصور دگر دار دگر

 

بشب هجر تو در خلوت تنهائي خويش

نپذيرم بجز از ياد رخت يار دگر

 

غير چشم من و پروين فلک نتوان يافت

در دل تيره‌شب هجر تو بيدار دگر

 

باش ديدار ترا سير ببينم که اجل

بقيامت دهدم وعدهء ديدار دگر

 

شهريارا مهل اين سلطنت فقر که نيست

به دُرر باري در بار تو در بار دگر

 

‎س. محمد حسين ـ شهريار

 

غزل بالا شايد نخستين شعرِ چاپ‌شده‌ي شهريار در يکي از ماه‌نامه‌هاي تهران باشد. به دنبالِ غزل، وحيد دستگردي نوشته است:

اين غزل اثر طبع اديب هنرمند جوان سيد محمد حسين (شهريار) تبريزي است که اکنون در مدرسهء طب مشغول تحصيل است. اهل ادب مي‌دانند که چه مايه ذوق طبيعي لازم است تا در سن بيست سالگي يا بيست‌ودو سالگي بتوان اينگونه غزل انشاء کرد و اگر روزگار و محيط همراهي کند صاحبان چنين ذوق و هوش به مقامات عاليهء سخن و ادب ارتقا خواهند يافت.

‎هم‌اين غزل در ديوان شاعر با اندکي دگرساني چنين آمده است:

سلطنت فقر

 

گر ز هجر تو کمر راست کنم بار دگر

غير بار غم عشقت نکشم بار دگر

پيرو قافلهء عشقم و جز جذبهء شوق

نيست اين قافله را قافله‌سالار دگر

دل ديوانه کشد در غمت اي سلسله‌مو

هر زمانم به سر کوچه و بازار دگر

با که ناليم که هر لحظه فلک انگيزد

پي آزار دل زار، دل‌آزار دگر

يوسف دل به کلافي نخرد زال فلک

ميبرم يوسف خود را بخريدار دگر

هر زمان مملکت عشق تو بر پا دارد

به سرافرازي منصور دگر دار دگر

به شب هجر تو در خلوت غوغايي دل

نپذيرم به جز از ياد رخت ياد [يار] دگر

چشم پروين چه بسا شب که جهان گشت و نيافت

به جز از شمع من و بخت تو بيدار دگر

باش تا روي ترا سير به بينم که اجل

به قيامت دهدم وعدهء ديدار دگر

شهريارا مهل اين سلطنت فقر که نيست

به دُرر باري دربار تو دربار دگر

 

‎ديوان شهريار، 1342، دفتر نخست، صـ57

‎ديوان شهريار، 1380، صـ255ـ256

 

شعر ديگري از شهريار به نام خماسي در شماره‌ي 7ـ8 نامه‌ي ارمغان در هم‌آن سال به چاپ رسيد. نام «سيد محمد خان شهريار» در پاي شعر، آن هم يک ماه پس از نام‌گذاريِ «س. محمدحسين ـ شهريار»، مي‌تواند نشان‌دهنده‌ي جاي‌گاه شاعر در ميان هم‌وندان انجمن ادبي باشد. ياسمي در ادبيات معاصر (1316) او را «شهريار (حسين)» ناميد.

 

خماسي

در استقبال شعر آقاي افسر

 

اي تن تو به جامهء (وطن نازي) به

در جامهء (خويش) ناز و (طنازي) به

بيگانه براي تو کفن مي‌دوزد

هشدار که خرمن وطن (ميسوزد)

با ژنده قباي خويشتن (سازي) به

‎تهران، اسفندماه، سيد محمد خان شهريار

‎(ارمغان، 1306، ش 7ـ8، صـ390)

سخن زير در ديوان افسر، زمينه‌ي نوشتن «خماسي» شهريار بوده است:

 

از همه کس بي‌نيازي به

آنچه در زندگي ضروري نيست

دل براهش اگر نبازي به

خويشتن را بهيچ عادت و خوي

بهوس مبتلا نسازي به

پيش عادات سرفکنده مباش

که بهر حال سرفرازي به

آن عبادت که خيزد از عادت

گر بترکش همي بنازي به

چونکه هر عادتي نياز آرد

از همه چيز بي‌نيازي به

 

شعر شهريار بي افزوده‌ي «استقبال از شعر آقاي افسر» در ديوان شاعر (1342، دفتر دوم، صـ152) با نام «لباس وطني» به چاپ رسيده است. کمان‌هاي باز و بسته تنها در چاپ ارمغان ديده مي‌شود. ساختمان پنج‌لختي و شيوه‌ي آرايش قافيه نشان مي‌دهد که شهريار در آن روزها به شيوه‌ي شاعران ميانه‌رو، در کارِ آزمودن ساختمان شعر بوده است. چنان‌که لخت‌ها را به گونه‌اي قافيه‌بندي کرد که هم، يک بند پنج لختي (خماسي) است، و هم، شايد خواسته يک چهار لختي از آن بيرون بکشد.

 

شهريار درباره‌ي نخستين «چاپ آثار»ش از ديوان شهريار 1308 نام برده و يادآوري کرده است: «پيش از آن، يک  روح پروانهاي هم چاپ شده بود» (کيهان فرهنگي، 1363، ارديبهشت 1363، صـ7). رشيد ياسمي در  پيوستِ کتاب ادبيات معاصر، «ديوان»، و «روح پروانه» را به نام «شهريار (حسين)» آورده است، اما در خود کتاب، آن‌ها را در خور يادآوري نيافت.

 نخستين چاپ شعر براي هر شاعري به يادماندني است. شهريار نيز، داستان گردآوري و چاپ شعرهاي خود را يادآوري کرده است. با اين همه، او درباره‌ي چاپ نخستين شعر خود در نامه‌هاي آن روزگار چيزي نگفته است. جايي گفت از سال 1300 تا 1308 در تهران کسي را نمي‌شناخت، تنها دوست او، هم‌بازي کودکي‌اش «شهريار» بود (ک. فرهنگي، 1363). گردآوري، رونويسي و آماده‌سازي نخستين دفتر شعرهاي شهريار، کار هم‌اين دوست بود.

 

چاپ نخستين شعر

در پرتو آگاهي از چاپ يک غزل و تک‌سروده‌ي ديگرِ شهريار در ماه‌نامه‌ي ارمغان، بر دانسته‌هاي ما از زندگي شهريار افزوده مي‌شود. سال 1306 دو شعر شهريار در ارمغان چاپ شد. نخستين، غزلي است با سرآغاز «گر بميرم ز غم و زنده شوم بار ديگر»، که آن را به پي‌روي از غزل حافظ، «گر بود عمر به مي‌خانه رسم بار دگر»، نوشته بود. شيوه‌اي که در انجمن‌هاي ادبي پاي‌تخت دنبال مي‌کردند. يادداشت وحيد نشان مي‌دهد شهريار تازه در آغاز راه شناخته شدن ادبي بود.

 

نگاهي به يادداشت وحيد

وحيد دستگردي در يادداشت کوتاهي که به پيوست شعر چاپ کرده است، شاعر را «اديب هنرمندِ جوان سيد محمدحسين (شهريار) تبريزي» مي‌نامد و يادآوري مي‌کند که او در مدرسه‌ي طب درس مي‌خواند. سخن وحيد درباره‌ي هم‌راهي روزگار، براي رسيدن شهريار به جاي‌گاه بلند، درخور يادآوري است. شاعر در آن سال از ديد وحيد 20 يا 22 ساله بود. شهريار خود بر پايه‌ي سنجش با 1325 قمري، تولدش را 1285 مي‌دانست، اما به گزارش کاويان‌پور، او هنگام دريافت شناسنامه در تهران با سنجش نادرست سال‌هاي قمري/ خورشيدي به 1383 رسيد و هم‌آن را سال تولدش برگزيد. کاويان‌پور با افزودن گزارش ديگري که سرنخ آن تيره است، نوشت: «تاريخ تولد ايشان بنا به نوشته‌اي در شهريور 1286 شمسي برابر با ماه رجب 1325 قمري و اوت سال 1907 ميلادي بود.» (زندگي ادبي و اجتماعي، صـ26). اشاره‌ي وحيد به بيست‌سالگي شهريار در سال 1306 با اين گزارش هم‌خوان است، اما دانسته نيست که وحيد بر پايه‌ي کدام برآورد به 22 سالگي شهريار هم رسيد.

 

شهريار و انجمن ادبي ايران

در گزارش‌هاي شناخته از زندگي شهريار، سخني از پيوند او با انجمن ادبي ايران ديده نمي‌شود (آرين‌پور، از نيما تا...؛ زندگي ادبي و اجتماعي؛ دانشنامه‌ي زبان و ادب؛ و ...). شهريار خود نيز با پرهيز از يادآوري مو به موي رخ‌دادهاي آن ساليان (1300ـ1308) به تيره ماندن آگاهي‌هاي آن برش از زندگي‌اش ياري رساند.

  وحيد دستگردي در سال 1299 انجمن ادبي ايران را پايه گذاشت. در آغاز، نشست‌هاي انجمن در تالار آيينه‌ي وزارت معارف برگزار مي‌شد، و کساني مانند بهار، سردار معظم (تيمورتاش)، اديب‌السلطنه سميعي، شمس‌العلماء قريب، محمدعلي بامداد، ولي‌الله نصر، ميرزارضا نائيني، محمدهاشم افسر، يحيي دولت‌آبادي و ... به آن‌جا مي‌رفتند. نامه‌ي ارمغان که از هم‌آن سال تا 1357 درآمده بود، تکاپوهاي انجمن را بازتاب مي‌داد.

 نخستين شعر شهريار در ارمغان با سرنويس«آثار معاصرين، استقبال از غزل حافظ»، به شيوه‌ي نوشتن شعر در انجمن ادبي ايران نزديک بود، اما هنوز از روي آن نمي‌توان به پيوند شاعر با انجمن رسيد.

 شهريار در شماره‌ي ديگر ارمغان، شعر کوتاهي به چاپ رساند و آن را «خماسي» ناميد. اين شعر «در استقبالِ شعر آقاي افسر» نوشته شده بود. نشست‌هاي انجمن از سال 1301 در خانه‌ي افسر (محمدهاشم، شاه‌زاده افسر، نام‌ور به شيخ‌الرئيس)، ـ‌يکي از چهره‌هاي سياسي و ادبي روزگار مشروطه و پس از آن‌ـ برگزار مي‌گرديد. ياسمي او را از «مؤسسين انجمن ادبي ايران» مي‌نامد. آوردن نام افسر در آغاز شعر، و چاپ آن در نامه‌ي ارمغان، پيوند تنگاتنگ شهريار با انجمن ادبي ايران را برجسته مي‌کند. اين پيوند، نمونه‌اي ديگر از روند جايابي کنش‌گران ادبي در نهادهاي نوپديد فرهنگي آن روزگار است. اين پيوند در گزارش‌هاي زندگي‌نامه‌اي شاعر ديده نمي‌شود.

 پيوستگي شاعر با انجمن ادبي ايران، اين پرسش را به ميان مي‌آورد که چه اندازه ديدگاه‌ها و روش شاعران انجمني در شعرهاي شهريار رخنه کرده است؟ شهريار گاه در برابر بازنماييِ چگونه نوشته شدن شعرهاي خود ايستادگي کرده است. نمونه‌ي شناخته‌تر‌، پرهيز شهريار از دادن هر گونه آگاهي درباره‌ي روند نوشتن «علي اي هماي رحمت» است.

 

 

● در پويه‌ي زبان فارسي‌

گزيده‌ي يادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبيات

 

پژوهشگر زبان و ادب فارسي