با منتقدان گفت‌و‌گو کنيد


تیتر اول |

مهران موذني- پس از اعلام تفاهم بين ايران و آمريکا، کشور وارد مرحله تازه‌اي از تاريخ خودش شد. برهه‌اي حساس که آينده اين سرزمين در گروي آن است. در چنين شرايطي، حضور فعال انديشمندان، نخبگان و متخصصان سبب خواهد شد تا دورنماي بهتري را براي ايران ترسيم کنيم. عصر سه‌شنبه، 26 خرداد 1405، گرگان ميزبان دبيرکل انجمن اسلامي معلمان ايران و عضو شوراي سياستگذاري ستاد انتخاباتي دکتر پزشکيان و علي هاشمي رفسنجاني، نماينده اسبق مردم رفسنجان در مجلس ششم و برادرزاده مرحوم اکبر هاشمي رفسنجاني به ميزباني شوراي اصلاح‌طلبان گلستان بود تا گفت‌و‌گويي سازنده پيرامون مسائل حال حاضر کشور صورت بگيرد.

 

خسارتهاي جنگ

صفر اسلامي، دبيرکل انجمن اسلامي معلمان ايران و عضو شوراي سياستگذاري ستاد انتخاباتي دکتر پزشکيان که مهمان ويژه اين نشست بود، درباره خسارات جنگ اخير عنوان کرد: واقعيت اين است که سرعت تحولات در يک سال گذشته به اندازه‌اي زياد بوده که بسياري از رخدادها نه‌تنها براي ما قابل پيش‌بيني نبود، بلکه حتي تصور وقوع آن‌ها نيز دشوار به نظر مي‌رسيد. اتفاقات متعددي در کشور رخ داد، خسارت‌هاي فراواني وارد شد، دو جنگ بر کشور تحميل گرديد و مسائل گوناگوني پديد آمد. از سوي ديگر، در کمتر از يک سال، شاهد امضاي يک تفاهم‌نامه هستيم. جنگي که با آن شدت در حال گسترش بود و ابعاد منطقه‌اي آن به‌تدريج جنبه‌اي جهاني پيدا مي‌کرد، اکنون در مسيري قرار گرفته است که به پايان برسد. اميدواريم اين موضوع هرچه سريع‌تر حل‌وفصل شود. البته احتمالا همگي نسبت به خسارت‌ها و آسيب‌هاي واردشده متأسف باشيم؛ خسارت‌هايي که اگر بخواهيم آن‌ها را فهرست‌وار برشماريم، بي‌ترديد بسيار زياد خواهند بود. اگر بخواهيم صورت مسئله را به‌طور خلاصه بيان کنيم، بايد بگوييم که اين جنگ آسيب‌هايي جدي به اقتصاد و اشتغال کشور وارد کرده است. معاون اقتصادي وزير کشور در جلسه‌اي اعلام کرد که تنها در ماه‌هاي فروردين و ارديبهشت، 350 هزار نفر درخواست بيمه بيکاري ثبت کرده‌اند؛ اين در حالي است که در گذشته، مجموع متقاضيان بيمه بيکاري در طول يک سال حدود 15 هزار نفر بود. همچنين پيش‌بيني ايشان اين بود که طي چند ماه آينده، شمار متقاضيان بيمه بيکاري ممکن است به دو ميليون نفر برسد. اين تنها بخشي از پيامدهاي جنگ در حوزه اشتغال است. در بخش زيرساخت‌ها نيز چرخه توليد در ابعاد مختلف آسيب ديده است. به گفته ايشان، هر جا که زنجيره توليد را در حوزه‌هاي معيشت، صنعت و خدمات بررسي مي‌کنيم...

 

ادامه در صفحه 4 و5

 با گسست‌ها و آسيب‌هايي مواجه مي‌شويم که ترميم آن‌ها در کوتاه‌مدت امکان‌پذير نخواهد بود. بنابراين، هم اشتغال، هم اقتصاد و هم تأمين زيرساخت‌ها با مشکلات جدي روبه‌رو شده‌اند و در نهايت، مجموعه اين عوامل هزينه‌هاي معيشتي مردم را افزايش داده است؛ هزينه‌هايي که همچنان روندي صعودي دارند. از سوي ديگر، تحولات رخ‌داده روابط ما با برخي همسايگان را نيز دچار اختلال کرد و حتي در مواردي تا آستانه تخاصم پيش رفت. در نتيجه، چرخه تجارت کشور با همسايگان با مشکلات جدي مواجه شد.

 

چرا تفاهم؟

اسلامي در ادامه مزاياي تفاهم با آمريکا را زير ذره‌بين برد و گفت: در چنين شرايطي، اکنون به تفاهم‌نامه‌اي دست يافته‌ايم. ممکن است برخي بپرسند که آيا اين تفاهم جاي خوشحالي دارد. پاسخ اين است که اين موضوع از جهات مختلف مايه خرسندي است؛ زيرا طرف مقابل، بقاي سرزميني کشور، حاکميت ملي و موجوديت دولت را هدف قرار داده بود. بي‌ترديد آنان در دستيابي به اين هدف موفق نشدند. يکي از مهم‌ترين دلايل اين ناکامي، ناديده گرفتن روحيه مقاومت، تعلق خاطر به وطن و حس وطن‌دوستي ايرانيان بود. همان‌گونه که مشاهده کرديد، حتي افرادي که از منتقدان جدي يا مخالفان نظام به شمار مي‌رفتند، چه در داخل و چه در خارج از کشور، با صدور بيانيه‌هايي در حمايت از ايران موضع گرفتند. براي نمونه، بيانيه‌هاي افرادي چون عبدالکريم سروش، محسن کديور و خانم انصاري و نيز برخي ديگر از ايرانيان مقيم خارج از کشور، نشان داد که در شرايط تهديد عليه تماميت کشور، بسياري از اختلافات سياسي در برابر منافع ملي رنگ مي‌بازد. براي افکار عمومي جهان نيز قابل تصور نبود که حتي برخي از کساني که سال‌ها خواستار تغيير نظام سياسي بودند، در چنين شرايطي در دفاع از ايران و پايداري کشور موضعي قاطع اتخاذ کنند. در سوي ديگر ماجرا نيز بايد به نقش مردم اشاره کرد. تدابيري که اتخاذ شد، سبب گرديد مردم با ابتکار عمل خود به صحنه بيايند و عملاً ايستادگي کنند. البته نقدهايي نيز به اين روند وارد است؛ از جمله اينکه اين حرکت به‌صورت مديريت‌شده پيش نرفت. جمعيتي به ميدان آمد که اکنون بيش از يکصد روز است که حضورشان ادامه دارد و به‌تدريج، با برخي رفتارها و شعارها، در معرض آن قرار گرفته‌اند که به ضد خود نظام تبديل شوند؛ نمونه‌هاي آن را در برخي پلاکاردها و شعارها در تجمعات اخير مشهود است. اکنون در مرحله تفاهم و توافق قرار داريم و اميدواريم جريان معقولي که کشور را به سمت گفت‌وگو و توافق سوق داده است، بتواند اين طيف متعصب و حتي برخي جريان‌هاي هدفمند را قانع کند که ادامه اين مسير ديگر راهکار مناسبي براي پيشبرد امور نيست. از اين جهت، جاي خوشحالي وجود دارد و اميدواريم توافقي که براي بقاي ايران و نظام جمهوري اسلامي ضرورتي فوري و انکارناپذير دارد، به سرانجام مطلوب برسد.

 

چه بايد کرد؟

اسلامي در ادامه نطقش به وظيفه نخبگان سياسي در شرايط حساس کنوني پرداخت و اظهار داشت: اما پرسش اصلي که مايلم در اينجا مطرح کنم، اين است که وظيفه ما چيست؟ به‌ويژه آن بخش از بحث را که به چگونگي پيشبرد مشي اصلاح‌طلبي با توجه به تحولات جديد مربوط مي‌شود. به هر حال، ما اصلاح‌طلبان در ادامه روندي که شکل گرفته است، بايد مشخص کنيم در چه جايگاهي قرار خواهيم گرفت و چه رسالت و مسئوليتي بر عهده داريم. برداشت شخصي من اين است که اين تحولات و پيامدهاي پس از جنگ، فرصتي براي اصلاح‌طلبان فراهم کرده است تا بتوانند شعارها و مطالبات اصلاحي‌اي را که طي سال‌هاي گذشته مطرح مي‌کردند، اما کمتر مورد توجه قرار مي‌گرفت، بار ديگر با جديت بيشتري به حاکميت و دولت عرضه کنند. اين فرصت مي‌تواند زمينه‌اي باشد براي اثبات اين واقعيت که تنها راه تغيير پايدار، اصلاح از درون است و هر تحول سازنده‌اي بايد از مسير جامعه و ظرفيت‌هاي داخلي آن عبور کند. حداقل مي‌توان اين پيام را به‌روشني مطرح کرد که اگر امروز با دشمني که بيش از چهار دهه با آن در تقابل و دشمني بوده‌ايم و حتي جنگي خونين را تجربه کرده‌ايم، پاي ميز مذاکره نشسته‌ايم، چرا با منتقدان منصف و دلسوزي که دغدغه پيشرفت، آباداني و توسعه اين جامعه را دارند، گفت‌وگو نکنيم؟ به نظر مي‌رسد بايد فضا را به سمتي هدايت کنيم که حاکميت نيز ضرورت گفت‌وگو با اين مجموعه را بپذيرد. از سوي ديگر، ما نيز بايد از تمام ظرفيت‌هاي خود بهره بگيريم تا دولت و حاکميت را متقاعد کنيم که زمان گفت‌وگو فرا رسيده است و نبايد خطاها و تجربه‌هاي ناموفق گذشته تکرار شوند.

 

فضاي گفتوگو در گلستان

اسلامي در نهايت با تمجيد از فضاي گفت‌و‌گو در استان گفت: خوشبختانه در فرصتي که حدود نيم‌ساعت با مجموعه استانداري و معاون محترم سياسي، امنيتي و اجتماعي داشتيم، برداشت مثبتي براي من شکل گرفت. قصد قضاوت قطعي ندارم، اما از مجموع گفت‌وگوها چنين استنباط کردم که فضاي استان گلستان براي اين نوع گفت‌وگوها فراهم است. دوستان در مجموعه استانداري نيز استقبال قابل توجهي از اين رويکرد نشان دادند، فضايي مثبت و همراه با آمادگي براي تعامل مشاهده کردم. همچنين معاون سياسي استانداري نيز رويکردي فعال و عملياتي داشت. بر اين اساس گمان مي کنم بستر مناسبي براي گفت‌وگو و تعامل در استان گلستان وجود دارد. از سوي ديگر، ظرفيت و پتانسيل موجود در مجموعه جبهه اصلاحات، همراه با سوابق و تجربياتي که در اين استان در اختيار داريم، اين امکان را فراهم مي‌کند که باب گفت‌وگو و تفاهم با استانداري را بگشاييم. اميدوارم اين تعامل بتواند سرآغاز تغييراتي باشد که انتظار داريم در سطح کشور شکل بگيرد و دست‌کم بخشي از آن در استان گلستان به‌صورت ملموس تحقق يابد.

 

فصل جديد تاريخ

علي هاشمي رفسنجاني، نماينده اسبق مردم رفسنجان در مجلس ششم که به صورت اينترنتي در جلسه حاضر بود، در ابتداي سخنانش به توصيف موقعيت حساس کنوني پرداخت و عنوان کرد: همان‌طور که مي‌دانيد، اکنون در آستانه ورود به يک دوره سوم قرار گرفته‌ايم. به اين معنا که دوره ده‌ساله رهبري امام به پايان رسيد و پس از آن نيز دوره 37 ساله رهبري دوم، يعني آيت‌اله خامنه‌اي، به پايان رسيده است. البته دوره دوم را مي‌توان به دو بخش متمايز تقسيم کرد. بخش نخست شامل سال‌هايي است که دولت سازندگي به رياست مرحوم آقاي هاشمي و سپس دولت‌هاي اصلاحات بر سر کار بودند. بخش دوم نيز حدود بيست سال بعدي را در بر مي‌گيرد که از جهات مختلف، تفاوت‌هاي اساسي با شانزده سال نخست داشت. هر يک از اين دو دوره، تحليل‌ها و ويژگي‌هاي خاص خود را دارند. اکنون فرصت پرداختن به اين مباحث در اين جلسه وجود ندارد، اما اگر زماني فرصت مناسبي فراهم شود، بسيار مفيد خواهد بود که اين دوره‌ها را با يکديگر تحليل و بررسي کنيم. در واقع، همين تحليل‌هاست که مي‌تواند به درک بهتر آينده کمک کند. به تعبير قرآن، اين گذشته است که چراغ راه آينده مي‌شود، نه خودِ آينده. بنابراين بايد گذشته را به‌درستي تحليل کنيم تا بتوانيم درباره آينده قضاوت و برنامه‌ريزي دقيق‌تري داشته باشيم. به نظر من، يکي از بهترين منابعي که دوستان مي‌توانند به آن توجه کنند، خاطرات آقاي هاشمي است که در حال انتشار و چاپ است. اين خاطرات مي‌تواند در شناخت و تحليل تحولات و روندهاي گذشته، بسيار راهگشا باشد.در اين زمينه، مطالعه خاطرات مرحوم اکبر هاشمي رفسنجاني که در سال‌هاي اخير منتشر شده، مي‌تواند براي پژوهشگران و فعالان سياسي مفيد باشد. به‌ويژه وقايع سال‌هاي 1381 و 1382 در برخي ابعاد شباهت‌هايي با شرايط کنوني دارند. هرچند اين خاطرات بيشتر جنبه تاريخي و روايي دارند و کمتر وارد تحليل سياسي شده‌اند، اما مي‌توان از خلال آن‌ها به درک دقيق‌تري از فضاي سياسي و بين‌المللي آن دوران رسيد؛ از جمله مباحث مربوط به غني‌سازي اورانيوم، روابط ايران و آمريکا و تنش‌هاي منطقه‌اي که در آن زمان نيز مطرح بودند. در آن مقطع، هم‌زمان با دولت جورج دبليو بوش، مباحث مربوط به احتمال درگيري نظامي با ايران به‌طور جدي مطرح بود. بوش 300 هزار نيرو به منطقه آورده بود که نزديک به 200 هزار نفر از آن‌ها نيروي عملياتي بودند. در مجلس ششم نيز ساعت‌ها و روزها درباره پيامدهاي برنامه هسته‌اي و احتمال تبديل شدن آن به بهانه‌اي براي جنگ بحث مي‌شد. در همان سال‌ها نيز برخي از دوستان و همکاران سياسي ما، از جمله مرحوم آقاي قندهاري و مرحوم آقاي هزارجريبي، که بعدها در سانحه هوايي گرگان جان باختند، در اين مباحث حضور فعال داشتند.

 

احترام به آراي مردم

علي هاشمي رفسنجاني، احترام به آراي مردم را يکي از دو راهکار خروج از بحران قلمداد کرد و در اين باره افزود: آنچه از مرور اين تجربه‌ها مي‌توان دريافت، وجود دو مؤلفه اساسي در حکمراني مطلوب است. نخست، احترام به رأي و اراده مردم. رأي مردم نبايد صرفاً جنبه نمادين يا تشريفاتي داشته باشد. تجربه نشان داده است که هرگاه مشارکت سياسي به يک امر صوري تقليل يافته، آثار منفي آن به‌تدريج آشکار شده است. در مقابل، در دوره‌هايي که رأي مردم نقش واقعي در شکل‌گيري قدرت سياسي داشته است، آثار مثبت آن در فرآيند تصميم‌سازي و تصميم‌گيري کشور قابل مشاهده بوده است. براي نمونه، در دولت سازندگي و دولت اصلاحات، نقش افکار عمومي و نهادهاي انتخابي در بسياري از تصميمات کلان کشور مشهود بود. در مجلس ششم نيز درباره مسائل راهبردي کشور، از جمله موضوع غني‌سازي هسته‌اي و پيامدهاي احتمالي آن، بحث‌هاي گسترده‌اي صورت مي‌گرفت و تصميمات پس از بررسي‌هاي طولاني اتخاذ مي‌شد.

 

چالشهاي بينالمللي

علي هاشمي رفسنجاني درباره چالش‌هاي بين‌المللي و لزوم دنبال کردن سياست‌هاي خارجه منطبق با منافع ملي گفت: دومين مسئله، سياست خارجه منطبق با منافع ملي و نحوه اعمال روابط بين‌المللي است. در ايران گاهي روابط بين‌الملل را صرفاً در قالب دوستي‌ها و روابط شخصي ميان کشورها تفسير مي‌کنند، در حالي که اين عامل چندان تعيين‌کننده نيست. آنچه بيش از هر چيز در روابط بين‌الملل تأثيرگذار است، رعايت هنجارهاي بين‌المللي است. هنجارهاي بين‌المللي ابزار بسيار مهمي در تنظيم روابط ميان کشورها هستند. برخي از اين هنجارها به‌صورت رسمي و قانوني شناخته شده‌اند و براي آن‌ها قواعد و مقررات مشخصي وجود دارد؛ مانند معاهده NPT و بسياري از مقررات مربوط به مرزها و ساير موضوعات بين‌المللي. در مقابل، برخي ديگر داراي قانون مدون نيستند، اما به‌عنوان عرف بين‌المللي پذيرفته شده‌اند و رعايت آن‌ها نيز از اهميت و حساسيت بالايي برخوردار است. براي مثال، اگر کشوري در حوزه نفوذ و قلمرو امنيتي روسيه ــ يعني در کشورهايي مانند گرجستان، اوکراين، قرقيزستان و ساير کشورهاي پيراموني آن که برخي از آن‌ها نيز در منطقه همسايگي ما قرار دارند ــ مداخله يا دخالت کند، روسيه به احتمال زياد واکنش نشان خواهد داد. بخش مهمي از ماجراي اوکراين نيز از همين منظر قابل تحليل است؛ زيرا روسيه معتقد است که ناتو نبايد دامنه نفوذ و گسترش خود را به مرزهاي شمالي و جنوبي اين کشور برساند. همچنين در ماجراي گرجستان نيز مشاهده شد که پس از اقداماتي که در دوره ساکاشويلي رخ داد، روسيه به‌سرعت وارد عمل شد و واکنش سختي نشان داد. بنابراين، بخشي از روابط بين‌الملل مبتني بر قوانين رسمي و بخشي ديگر مبتني بر عرف‌هاي پذيرفته‌شده بين‌المللي است. نمونه‌هايي مانند مسئله تايوان، برخي مناقشات ارضي در نقاط مختلف جهان و موضوع جزاير ايران را مي‌توان در اين چارچوب بررسي کرد. در بسياري از اين موارد، ممکن است قانون صريح و مشخصي وجود نداشته باشد، اما عرف بين‌المللي اقتضا مي‌کند که ملاحظات خاصي رعايت شود. از اين رو، هرچه يک کشور بتواند هنجارهاي بين‌المللي را بيشتر رعايت کند و روابط خارجي خود را بر مبناي اصول صحيح و متعارف بين‌المللي تنظيم نمايد، زمينه براي توسعه و اصلاح در داخل کشور نيز بيشتر فراهم خواهد شد. در چنين شرايطي، محورهاي توسعه کشور مي‌توانند مسير درست و پايدارتري پيدا کنند. اگر به تجربه دولت‌هاي پنجم، ششم، هفتم هشتم بنگريد، مشاهده خواهيد کرد که در آن دوره‌ها رشد اقتصادي نسبتاً متناسبي وجود داشت. البته منظور من رشد اقتصادي بسيار بالا نيست؛ زيرا واقعاً بايد به رشدهاي 7 يا 8 درصدي دست پيدا کنيم. با اين حال، در آن مقاطع تورم در محدوده 10 تا 15 درصد قرار داشت و کشور از يک روند رشد مستمر و نسبتاً پايدار برخوردار بود. کاهش ستيز با غرب مي‌تواند نقش مهمي در توسعه اقتصادي و اجتماعي کشور ايفا کند. در همين زمينه، مرحوم علي شمخاني پس از وقايع 1401 گزارشي درباره ضرورت برخي اصلاحات ساختاري تهيه کرده بود. يکي از آن‌ها مربوط به مسئله حجاب بود. ايشان معتقد بود بايد بگذاريم مسئله حجاب خودش در جامعه حل شود. مسئله دوم مربوط به انتخابات بود. مرحوم شمخاني عنوان کرد که شوراي نگهبان ديگر نبايد سخت‌گيري انجام دهد و اجازه دهد احزاب خودشان افرادي را معرفي کرده و مسئوليتشان را بپذيرند. مورد ديگر اين بود که ستيز با غرب بايد کاهش يابد. ايشان معتقد بود که اگر 70 درصد از جامعه جهاني با ما مخاصمه داشته باشند، به بن‌بست خواهيم رسيد. شهيد لاريجاني نيز براي رهبر دوم گزارشي درباره بن‌بست‌هاي کشور تهيه کرده بود. يکي از اصلاحات مد نظر ايشان، مربوط به قانون اساسي بود. انتخابات هم يکي ديگر از موارد اصلاحي مد نظر ايشان بود. چرا که ايشان خودش داغ‌ديده بود. به طوري که براي رياست شوراي عالي امنيت ملي تاييد صلاحيت شده بود. اما صلاحيتش براي سمت رياست‌جمهوري تاييد نشده بود. مورد ديگر اين بود که گستردگي و تعداد نهادهاي امنيتي مشکلاتي براي جامعه ايجاد کرده است. از اين رو، نياز است که ادغام شوند. رهبري نيز به ايشان اجازه داده بود که 4 کميته در اين زمينه‌ها تشکيل شود که جنگ چهل‌روزه آغاز شد.

 

انتخابات و نقش احزاب

علي هاشمي رفسنجاني، انتخابات را به مثابه آزموني مهم در آينده ايران زير ذره‌بين برد و با انتقاد از نقش کمرنگ احزاب در آن گفت: در شرايط کنوني نيز چند موضوع اهميت ويژه‌اي دارد. نخست، انتخابات مجلس شوراي اسلامي که در آينده برگزار خواهد شد. اين انتخابات مي‌تواند آزموني مهم براي سنجش ميزان پايبندي به مشارکت سياسي و رقابت انتخاباتي باشد. در اين انتخابات خواهيم ديد که آيا رويه‌اي که در 20 سال گذشته پي گرفته شده، همچنان دنبال خواهد شد يا خير. در مجلس پنجم نزديک به 60 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند که در سال‌هاي اخير به 30 الي 40 درصد رسيده است. تجربه دهه‌هاي گذشته نشان داده است که کاهش مشارکت عمومي، به‌ويژه در شهرهاي بزرگ، زنگ خطري براي نظام سياسي محسوب مي‌شود. در برخي کلان‌شهرها ميزان مشارکت به سطحي رسيده که نمي‌توان از کنار آن به‌سادگي عبور کرد. در دوره رهبر دوم، به‌ويژه در سال‌هاي ابتدايي، به دليل نياز به برگزاري انتخابات‌هاي پرشور، توجه زيادي به اين موضوع مي‌شد. انصافاً هم انتخابات‌هايي که برگزار شد، شايد در تاريخ ايران کم‌سابقه يا حتي بي‌سابقه بوده باشد. البته من مجالسي مانند مجلس پانزدهم، که افرادي چون دکتر مصدق در آن حضور داشتند، يا يکي دو مجلس در دوره مشروطه را مستثنا مي‌کنم؛ اما در مجموع، وضعيت انتخابات بسيار قابل توجه بود. براي مثال، انتخابات سال‌هاي 1384، 1388 و 1392 را در نظر بگيريد. وقتي انسان به ميزان آزادي موجود در آن دوره نگاه مي‌کند، تفاوت را به‌خوبي احساس مي‌کند. در آن زمان، شعار آقاي خاتمي اين بود که بايد مخالفان را به رسميت شناخت؛ يعني اپوزيسيون نيز بايد اجازه داشته باشد در انتخابات شرکت کند. در آن انتخابات، از طيف‌هاي مختلف فکري و سياسي حضور داشتند؛ آقاي معين از جريان چپ و اصلاح‌طلب، آقاي هاشمي از سوي کارگزاران، آقاي لاريجاني از جناح ديگر، و آقاي احمدي‌نژاد که خودش به من گفت نيروهاي حزب‌الهيِ تندرو به او رأي خواهند داد. همچنين افرادي مانند آقاي قاليباف و آقاي علي‌رضازاده از آذربايجان حضور داشتند. به هر حال، مقصودم اين است که تقريباً همه تفکرات سياسي در صحنه حضور داشتند. اما از سال 1384 به بعد، وضعيت به‌کلي تغيير کرد. احزاب تا حد زيادي کم‌اهميت شدند. طبيعي است که بدون حمايت از احزاب، اتفاق خاصي رخ نمي‌دهد. در مورد روزنامه‌ها نيز وضعيت مشابهي وجود دارد. پرتيراژترين نشريات کشور هم اگر از حمايت‌هاي دولتي و يارانه‌اي محروم شوند، به گمان من قادر به ادامه فعاليت نخواهند بود. روزنامه‌هايي مانند اعتماد و شرق از آگهي‌هاي دولتي، يارانه کاغذ و ساير حمايت‌ها بهره‌مند مي‌شوند و با وجود اين حمايت‌ها نيز به سختي سرپا مانده‌اند؛ چه برسد به اينکه اين پشتيباني‌ها به‌طور کامل حذف شود. متاسفانه پس از انتخابات 1384، تنها نقشي که که براي افرادي مانند ما قائل بودند اين بود که در انتخابات حضور پيدا کنيم و تنور انتخابات را گرم کنيم. يعني ما بايد مي‌آمديم، در انتخابات مشارکت مي‌کرديم و به آن رونق مي‌بخشيديم، اما نقش ديگري براي احزاب و نيروهاي سياسي تعريف نمي‌شد. در برخي انتخابات، تعدادي از اصلاح‌طلبان حاضر به مشارکت نشدند، زيرا معتقد بودند که وقتي نامزدهايشان رد صلاحيت مي‌شوند، حضور در انتخابات توجيهي ندارد و اساساً صلاح نيست که در چنين شرايطي شرکت کنند. در مقابل، برخي ديگر، مانند کارگزاران، حزب مردم‌سالاري و برخي گروه‌هاي ديگر، معتقد بودند که به هر حال بايد در انتخابات شرکت کرد. در نهايت نيز در شوراي مرکزي اصلاحات تصميم گرفته شد که هر حزب يا گروهي که مايل است در انتخابات شرکت کند و هر گروهي که نمي‌خواهد، شرکت نکند؛ يعني نه مشارکت اجباري بود و نه تحريم اجباري. اين سياست نيز از سوي آقاي خاتمي ابلاغ شده بود و به نوعي به عنوان سياست رسمي جريان اصلاحات پذيرفته شد. با اين حال، در مجموع نقش ما را تنها در اين حد تعريف کرده بودند که انتخاباتي برگزار شود، فضاي آن گرم شود و سپس همه به خانه‌هايشان بازگردند تا دو يا سه سال بعد، در انتخابات بعدي، دوباره فراخوانده شوند. حتي درباره خود انتخابات نيز ما معتقد بوديم که بايد رقابت واقعي وجود داشته باشد. براي مثال، در انتخابات سال 1384، حزب مشارکت ـ که بدنه اصلي آن تقريباً همان بدنه حزب اتحاد محسوب مي‌شود ـ نامزد خود را داشت، ما نامزد خود را داشتيم، نيروهاي حزب‌اللهي نامزد خود را داشتند و حزب مؤتلفه نيز نامزد مستقلي معرفي کرده بود. در چنين شرايطي مي‌توان ميزان واقعي رأي و پايگاه اجتماعي هر جريان را سنجيد و مشخص کرد که هر کدام چه ميزان حمايت مردمي دارند. اما وقتي شرايط به گونه‌اي باشد که عملاً تنها يک نامزد اصلي در صحنه حضور داشته باشد و فرد ديگري نيز صرفاً براي تکميل فضاي رقابت به ميدان آورده شود، نتيجه همين وضعيتي خواهد شد که شاهد آن بوده‌ايم. از اين رو، اميدواريم که اين مسئله مورد توجه قرار گيرد. البته من نمي‌توانم پاسخ قطعي بدهم، زيرا نه سخنگوي رهبري هستم و نه در جايگاهي قرار دارم که بتوانم از جانب ايشان اظهارنظر کنم. اما اميدوارم که اهميت اين موضوع تشخيص داده شود و دست‌کم با احزاب جلسات منظم برگزار شود؛ حالا نه لزوماً هفتگي، بلکه ماهانه يا هر چند ماه يک‌بار. موضوعات و مسائل مختلفي وجود دارد که نيازمند گفت‌وگو هستند.

 

تفاهم با آمريکا

علي هاشمي رفسنجاني در نهايت به موضوع تفاهم به آمريکا که مسئله روز کشور به شمار مي‌رود پرداخت و اظهار داشت: در خصوص تحولات اخير و روند شکل‌گيري تفاهم نيز بايد توجه داشت که مجموعه‌اي از عوامل سياسي، اقتصادي و امنيتي در شکل‌گيري شرايط جديد مؤثر بوده‌اند. فشارهاي اقتصادي، محدوديت‌هاي تجاري، دشواري‌هاي ناشي از تحريم‌ها و نگراني نسبت به تأمين نيازهاي اساسي کشور، همگي از جمله عواملي بودند که ايران به اين تصميم رسيد، از آن طرف بستن تنگه هرمز توسط ايران باعث به چالش کشيده شدن اقتصاد جهاني و مقاومتي که ايران از خود نشان داد که ضرورت دستيابي به تفاهم و کاهش تنش ها را برجسته تر کرد در مورد تفاهم حاصل شده بايد بگويم آمريکا پس از اينکه نتوانست نتايجي که دلخواهش بود را بگيرد در نهايت،تفاهم با تمام سختي ها حاصل شد. در پايان اسلامي و هاشمي رفسنجاني به پرسش هاي شوراي اصلاح طلبان پاسخ دادند.