فرسايش خاموش سرمايههاي فکري ...
یادداشت |
علي کيان
در روزگاري که حجم اطلاعات، شتاب تحولات اجتماعي و پيچيدگي مسائل عمومي به طور بيسابقهاي افزايش يافته است، بخش مهمي از هزينههاي توسعه نيافتگي و نابسامانيهاي اجتماعي بر دوش کساني قرار ميگيرد که وظيفه تحليل، نقد، پژوهش و آگاهي بخشي را بر عهده دارند. فشارهاي پنهان بر ذهن نخبگان فکري، روزنامه نگاران و پژوهشگران اجتماعي، پديدهاي است که کمتر ديده ميشود، اما آثار آن ميتواند به مراتب عميقتر از بسياري از آسيبهاي آشکار باشد. در جوامع امروز، توجه افکار عمومي اغلب به بحرانهاي قابل مشاهده معطوف ميشود؛ بحرانهاي اقتصادي، چالشهاي سياسي، آسيبهاي اجتماعي و منازعاتي که در عرصه عمومي جريان دارند. اما در پس اين رخدادها، نوع ديگري از بحران در حال شکلگيري است که کمتر مورد توجه قرار ميگيرد؛ بحراني که نه در خيابانها و نهادهاي رسمي، بلکه در عرصه انديشه و ذهن فعالان فکري جامعه رخ ميدهد. افرادي که به طور مستمر با واقعيتهاي تلخ اجتماعي، نارساييهاي مديريتي، آسيبهاي فرهنگي و مسائل پيچيده انساني سروکار دارند، ناگزير بار سنگيني از فشارهاي رواني و ذهني را تحمل ميکنند. روزنامه نگاران، پژوهشگران علوم اجتماعي و تحليلگران، از جمله گروههايي هستند که بيش از ديگران در معرض اين فرسايش تدريجي قرار دارند. کار اين افراد صرفاً انتقال اطلاعات يا ارائه تحليل نيست. آنان ناچارند هر روز ميان انبوهي از دادههاي متناقض، روايتهاي مختلف و منافع گاه متعارض، مسير دستيابي به واقعيت را جستوجو کنند. اين فرآيند مستمر، ذهن را درگير پرسشهايي ميکند که پاسخ بسياري از آنها روشن و قطعي نيست. نتيجه آن، شکلگيري نوعي خستگي شناختي است که در بلندمدت ميتواند توان تصميمگيري، قدرت تحليل و حتي انگيزه حرفهاي را تحت تأثير قرار دهد. از سوي ديگر، مواجهه دائمي با اخبار خشونت، فساد، تبعيض، فقر، بزهکاري و ناکارآمدي هاي ساختاري، آثار عميقي بر سلامت روان فعالان حوزههاي فکري و رسانهاي بر جاي ميگذارد. بسياري از آنان پس از پايان ساعت کاري نيز قادر به فاصله گرفتن از موضوعات حرفهاي خود نيستند. پروندهها، گزارشها و مسائل اجتماعي همچنان در ذهن آنان جريان دارد و ذهن فرصت کافي براي بازسازي و بازيابي انرژي پيدا نميکند. آنچه اين وضعيت را نگرانکنندهتر ميسازد، کمتوجهي نهادهاي مسئول به اهميت سلامت روان و امنيت حرفهاي صاحبان انديشه است. در بسياري از موارد، جامعه انتظار دارد روزنامهنگار، پژوهشگر يا تحليلگر همواره هوشيار، دقيق و مسئولانه عمل کند، اما کمتر به اين پرسش پاسخ ميدهد که چه سازوکاري براي حمايت از اين سرمايههاي فکري در نظر گرفته شده است. واقعيت آن است که کيفيت تصميمسازي، آگاهي عمومي و اصلاح اجتماعي تا حد زيادي به سلامت فکري و استقلال ذهني کساني وابسته است که وظيفه توليد دانش، تحليل و اطلاعرساني را بر عهده دارند. هر اندازه اين گروهها در معرض فشار، ناامني شغلي، محدوديتهاي حرفهاي و فرسودگي ذهني قرار گيرند، به همان ميزان کيفيت جريان آگاهي در جامعه کاهش خواهد يافت. امروزه توسعه پايدار تنها به زيرساختهاي اقتصادي و عمراني وابسته نيست؛ بلکه به ميزان توجه به سرمايه انساني و فکري نيز بستگي دارد. جامعهاي که از انديشهورزان، پژوهشگران و اصحاب رسانه خود حمايت نکند، در واقع يکي از مهمترين منابع پيشرفت و اصلاح را تضعيف کرده است. ضروري است که موضوع سلامت روان حرفهاي، امنيت شغلي، استقلال فکري و حمايت از فعالان حوزه دانش و رسانه به يک مطالبه جدي تبديل شود. زيرا آسيبديدگي ذهنهاي مسئول و حقيقتجو، صرفاً يک مسئله فردي نيست؛ بلکه پيامدهاي آن ميتواند دامنگير کل جامعه شود. در نهايت، هرگاه چرخه توليد آگاهي دچار اختلال شود، نخستين قرباني آن، توان جامعه براي شناخت مسائل و يافتن راهحلهاي مؤثر خواهد بود.
فعال رسانهاي