پنبه قرباني بي تدبيري
تیتر اول |
مهران قجري- در سالهاي اخير کاهش سطح زيرکشت پنبه در گلستان به نمادي از چالشهاي عميق اقتصاد کشاورزي و ضعف سياستگذاري در يکي از مهمترين استانهاي توليدکننده محصولات زراعي کشور تبديل شده است. آمارهاي اعلامشده از سوي علي موسيخاني، رئيس اداره پنبه و دانههاي روغني جهاد کشاورزي گلستان، نشان ميدهد که تا پايان خردادماه امسال تنها 6 هزار هکتار از اراضي استان زير کشت پنبه رفته است؛ در حالي که الگوي کشت ابلاغي براي گلستان 22 هزار و 500 هکتار تعيين شده و فاصله موجود ميان هدفگذاري و واقعيت، بسيار قابل تامل است. همچنين اين رقم نسبت به 8 هزار و 500 هکتار کشتشده در سال گذشته نيز کاهش محسوسي را نشان ميدهد. اما آنچه بيش از خود آمار اهميت دارد، دلايل اين عقبگرد است. به گفته موسيخاني، نبود حمايت موثر مسئولان، اعلام نشدن قيمت خريد پنبه از سوي دولت و گرايش کشاورزان به کشت شالي به عنوان محصول رقيب، مهمترين عوامل کاهش سطح زيرکشت پنبه در گلستان هستند. اين اظهارات در واقع تصويري روشن از بحران تصميمگيري در بخش کشاورزي ارائه ميدهد؛ بحراني که مستقيما بر معيشت هزاران خانوار روستايي اثر گذاشته است. کشاورز گلستاني امروز نه با کمبود زمين مواجه است و نه با کمبود تجربه؛ مسئله اصلي بيثباتي در تصميمگيريهاي اقتصادي است. زماني که سياستهاي حمايتي نامشخص باشد و توليدکننده نتواند آينده درآمد خود را پيشبيني کند، طبيعي است که از کشت محصولي با ريسک بالا فاصله بگيرد. توليدکنندگان بخش کشاورزي پيش از هر چيز به اطمينان اقتصادي نياز دارند. زماني که قيمت خريد محصولي مانند پنبه تا آغاز فصل کشت مشخص نيست، طبيعي است که بهرهبرداران به سمت محصولي حرکت کنند که سود آن قابل پيشبينيتر باشد. در چنين شرايطي، شاليکاري به دليل درآمد بيشتر و بازار روشنتر، براي بسياري از کشاورزان جذابتر از پنبه خواهد بود. در بسياري از مناطق پنبهخيز گلستان، توليدکنندگان ترجيح دادهاند به سمت شاليکاري بروند؛ زيرا سود اين محصول براي آنان قابل پيشبينيتر از پنبهاي است که هنوز تکليف قيمت خريد آن روشن نيست. در واقع، تصميمگيري در مزرعه بيش از هر چيز تابع واقعيتهاي اقتصادي است و کشاورزان سرمايه محدود خود را به سمتي هدايت ميکنند که احتمال بازگشت آن بيشتر باشد. واقعيت اين است که بسياري از کشاورزان گلستاني ديگر پنبه را يک محصول مطمئن نميدانند. براي توليدکنندهاي که بايد هزينه بذر، کود، آب، کارگر و برداشت را از جيب خود تامين کند، نامشخص بودن قيمت خريد به معناي پذيرفتن ريسکي است که در شرايط دشوار اقتصادي امروز کمتر کسي حاضر به قبول آن است. پنبه در گذشته يکي از مزيتهاي راهبردي گلستان محسوب ميشد؛ محصولي که علاوه بر ايجاد اشتغال در مزرعه، زنجيرهاي از فعاليتهاي اقتصادي از کارخانههاي پنبهپاککني تا صنايع نساجي را فعال نگه مي داشت. بسياري از شهرها و روستاهاي استان رونق اقتصادي خود را مديون همين محصول بودند. کاهش مستمر سطح زيرکشت پنبه به معناي تضعيف همين زنجيره ارزش، کاهش فرصتهاي شغلي و کمرنگ شدن نقش گلستان در تامين مواد اوليه صنايع نساجي کشور است. کارشناسان طي سالهاي اخير بارها نسبت به کاهش جذابيت اقتصادي پنبه هشدار دادهاند. افزايش هزينههاي توليد، رشد قيمت نهادهها، هزينههاي کارگري، کمبود نقدينگي و ضعف نظام قيمتگذاري موجب شده است که بسياري از بهرهبرداران ديگر تمايلي به توسعه کشت اين محصول نداشته باشند. در چنين شرايطي، بسياري از خانوادههاي کشاورز ناچارند ميان حفظ سنت ديرينه پنبهکاري و تامين معيشت خود، گزينه دوم را انتخاب کنند؛ انتخابي که هرچند از منظر اقتصادي قابل درک است، اما براي آينده کشاورزي استان پيامدهاي قابل توجهي به همراه دارد. نکته قابل انتقاد آن است که سالهاست مسئولان از ضرورت احياي پنبه در گلستان سخن ميگويند، اما در عمل ابزارهاي حمايتي لازم براي تحقق اين هدف فراهم نشده است. اگر توسعه پنبه واقعا يک اولويت ملي و استاني است، چرا قيمت خريد آن پيش از فصل کشت اعلام نميشود؟ چرا مشوقهاي اقتصادي لازم براي رقابت با محصولات جايگزين وجود ندارد؟ و چرا کشاورزان بايد در شرايطي تصميم بگيرند که هيچ تضميني براي بازگشت سرمايه خود ندارند؟ وقتي تا روزهاي پاياني فصل کشت، قيمت خريد پنبه مشخص نميشود، توليدکننده چگونه ميتواند براي هزينه بذر، کود، سم، کارگر و برداشت برنامهريزي کند؟ فعالان بخش کشاورزي که با تورم فزاينده و افزايش هزينههاي توليد دستوپنجه نرم ميکنند، نميتوانند تنها بر اساس وعدهها و اميدواريها تصميم بگيرند. آنان به تضمين نياز دارند؛ تضميني که متأسفانه در سالهاي اخير کمتر ديده شده است. کشاورزان زماني به الگوي کشت پايبند ميمانند که منافع اقتصادي آن را در زندگي خود لمس کنند. فاصله 16 هزار و 500 هکتاري ميان سطح کشت فعلي و هدف تعيينشده، در واقع فاصله ميان برنامهريزي روي کاغذ و واقعيت مزرعه است. اين شکاف تنها با بخشنامه و توصيه پر نخواهد شد؛ بلکه نيازمند سياستهاي حمايتي شفاف، قيمتگذاري به موقع، تأمين نقدينگي، بيمه کارآمد و تضمين بازار فروش است. ادامه روند فعلي، جايگاه تاريخي گلستان در توليد پنبه کشور را بيش از پيش تضعيف خواهد کرد. آنچه امروز در مزارع پنبه گلستان مشاهده ميشود، صرفا کاهش چند هزار هکتار سطح زيرکشت نيست؛ بلکه هشداري جدي درباره وضعيت معيشت روستاييان و ناکارآمدي سياستهاي حمايتي در بخش کشاورزي است. زنگ خطر براي پنبه گلستان سالهاست به صدا درآمده است؛ اما آنچه امروز بيش از هر زمان ديگري شنيده ميشود، صداي نگراني کشاورزاني است که امنيت معيشتي خود را در سايه بيثباتي سياستهاي حمايتي در معرض تهديد ميبينند. اگر اين هشدار جدي گرفته نشود، فردا بازگرداندن کشاورزان به کشت پنبه بسيار دشوارتر و پرهزينهتر خواهد بود؛ زيرا اعتماد از دست رفته توليدکننده به سادگي بازنميگردد و احياي يک محصول راهبردي، بسيار سختتر از حفظ آن است.