گفت‌وگويي با رضايي هنرمند پيشکسوت از مدرسه تا سينما


تیتر اول |

مهران موذني- اگرچه که استان گلستان از ديرباز ستارگان زيادي را در عرصه نمايش به خود ديده، اما کم‌تر چهره‌اي کارنامه پرباري چون استاد غلامعلي رضايي دارد. آموزگاري که علاوه بر کارگرداني و بازيگري تئاتر، در فيلم‌ها و سريال‌هاي متعددي نيز جلوي دوربين رفته است. به تازگي با ايشان گفت‌و‌گويي درباره سوابق و رسالت هنري‌شان داشتيم که در ادامه آن را مي‌خوانيم.

 

با سلام و عرض ادب خدمت شما. لطفا خودتان را براي مخاطبان گلشن مهر معرفي کنيد.

غلامعلي رضايي هستم، متولد سال 1331 در گرگان. البته اصالت من خراساني است. پدر و مادر من اهل شهرستان فريمان در خطه خراسان هستند. پدر من يک نظامي بود که در پادگان گرگان به مدت 30 سال خدمت کرد. من به واسطه شغل پدر در گرگان به دنيا آمدم. اگر بخواهم دقيق‌تر بگويم، متولد روبه‌روي باشگاه افسران هستم. من تمام مراحل مدرسه و دانشگاه را در همين شهر گذراندم و در نهايت به استخدام آموزش و پرورش در آمدم. رشته تحصيلي من علوم تربيتي است. اما از کودکي به تئاتر علاقه‌مند بودم.

 

علاقهتان به تئاتر و سينما از کجا آغاز شد؟

از کلاس سوم ابتدايي نشرياتي از قبيل اطلاعات هفتگي، اطلاعات کودکي و فيلم و هنر و ستاره سينما را مطالعه مي‌کردم. آقاي هوشنگ گل‌مکاني روبه‌روي منزل ما ساکن بود و ما به واسطه علاقه مشترکمان به سينما، مدت‌ها درباره مجلاتي که مطالعه مي‌کرديم و فيلم‌هايي که مي‌ديديم صحبت مي‌کرديم. اين را هم بگويم که ارتش تسهيلاتي را ايجاد کرده بود که يک سانس در هفته، يکي از سينماها را در اختيار خانواده‌هاي نظاميان قرار مي‌داد. سينماي گرگان ساعت 1:30 بعد از ظهر روزهاي جمعه در اختيار ما بود. آن زمان نه استطاعت اين را داشتيم که با خرج خودمان بليت سينما بخريم و نه اجازه رفتن به تنهايي را به سينما داشتيم؛ اما روزهاي جمعه همراه با خانواده به سينما مي‌رفتيم. من سينما را بدين ترتيب شناختم. البته راديو هم تاثيرگذار بود. آن زمان يک برنامه نمايش راديويي جنايي به نام جاني دالر به صورت هفتگي پخش مي‌شد که بسيار جذاب بود. به ياد دارم که در تابستان‌ها که روزها بلند بود، همراه با بچه‌ها به کوچه مي‌آمديم. آن زمان خيابان گروهبان‌محله به وسعت امروزش نبود.

 

ادامه در صفحه 4 و5

به طوري که اگر پشت پنجره راديو را روشن مي‌کردند، همه مي‌توانستيم برنامه را بشنويم. حتي عکس‌هاي بازيگران را مي‌خريديم. البته خود ارتش هم هر چندوقت يک‌بار به مناسبت‌هاي مختلف در سالن داخل پادگان براي خانواده‌هاي نظاميان برنامه‌هاي نمايشي شامل تئاتر،‌ آکروبات و موسيقي اجرا نموده و از بازيگراني که خود نظامي بودند، مانند آقاي اکبر دودکار و حبيب‌اله تابان که نوازنده قره‌ني هم بود، استفاده مي‌کردند. اين دو نقش‌هاي مکمل يکديگر را ايفا مي‌کردند؛ به اين صورت که آقاي دودکار بيشتر نقش‌هاي کمدي را بر عهده داشتند و آقاي تابان معمولاً نقش‌هاي جدي را بازي مي‌کردند. در آن دوران، يکي از تفريحات ما اين بود که هر چند وقت يک‌بار به تماشاي اين نمايش‌ها مي‌رفتيم و همين موضوع موجب شد که به هنر تئاتر علاقه‌مند شويم.

 

آغاز کارتان در عرصه نمايش به چه دورهاي از زندگيتان باز ميگردد؟

پس از پايان خدمتم در سپاه دانش در سال 1354، با آقاي روحي که از دوستان هم‌محله‌اي هنرمندان اين شهر هستند، همچنان در ارتباط بوديم. ما همسايه بوديم و در زمينه هنر نيز علايق مشترکي داشتيم. حتي دوران خدمت سپاه دانش را نيز در يک منطقه گذرانديم و هر دو در گيلان مشغول خدمت بوديم. همين نزديکي و ارتباط، باعث مي‌شد که رفت‌وآمد و گفتگوهاي فراواني درباره هنر داشته باشيم. پس از بازگشت، شنيديم که اداره فرهنگ و هنر، آموزش بازيگري برگزار مي‌کند و به تربيت بازيگر مي‌پردازد. علاقه‌مند شديم که به آنجا مراجعه کنيم. به اداره فرهنگ و هنر رفتيم تا ببينيم شرايط چگونه است. آن زمان، ساختمان اداره فرهنگ و هنر در محلي قرار داشت که اکنون روبه‌روي داروخانه شمشيري، در خيابان شاليکوبي، واقع شده است. هنوز ارشاد اسلامي تشکيل نشده بود و اين مربوط به دوران پيش از انقلاب است. بخش تئاتر اداره فرهنگ و هنر نيز در همان ساختمان فعال بود. در آنجا با دوستاني آشنا شديم که پيش از ما کار تئاتر را آغاز کرده بودند. از جمله مرحوم آقاي صميمي، اثني عشري، نامور، خيرخواه، يحيي ديواني و ديگر دوستاني که در اين حوزه فعال بودند. ما در خدمت اين عزيزان قرار گرفتيم. آن زمان اين عزيزان مشغول اجراي نمايش بودند. ما نيز خودمان را معرفي کرديم و گفتيم که به تئاتر علاقه‌منديم. داوطلبان اين عرصه زياد نبودند. از همين رو، آن‌ها با روي باز ما را پذيرفتند. گفتند کلاس آموزشي نداريم، اما در حال کار روي برخي نمايش‌ها هستيم و شما مي‌توانيد در کنار ما باشيد، آنچه گفته مي‌شود را به خاطر بسپاريد و ياد بگيريد. به اين ترتيب، ما در کنارشان به ‌عنوان نيروي کمکي فعاليت مي‌کرديم؛ در کارهاي صحنه، پخش صدا، نورپردازي و نصب دکور مشارکت داشتيم و به مرور زمان اين فرصت فراهم شد که وارد عرصه بازيگري نيز بشويم. پس از آشنايي با فضاي کار و شيوه اجرا، به ‌عنوان بازيگر نيز روي صحنه رفتيم. شايد نخستين تجربه بازيگري من در نمايش «رهايي» در سال 1355 بود که مرحوم ابراهيم آبادي آن را نوشته و مرحوم نامور آن را کارگرداني کرده بودند و من يکي از نقش‌هاي کوتاه آن را بر عهده داشتم. با همين نمايش، سفري به استان خراسان داشتيم. اجراها از گنبد آغاز شد و سپس به بجنورد و مشهد رفتيم و در مسير، برنامه‌هاي مختلفي اجرا کرديم.

 

آن زمان شرايط چگونه بود که در قالب تورهاي نمايشي در سراسر ايران اجرا ميکرديد؟

پيش از انقلاب، جشنواره‌اي مانند جشنواره فجر وجود نداشت و شيوه رايج، برگزاري تورهاي نمايشي بود. براي مثال، گروهي در گرگان نمايشي را آماده مي‌کرد، آن را به اداره فرهنگ و هنر معرفي مي‌کرد و پس از تأييد، مسير اجراي آن مشخص مي‌شد. مثلاً گفته مي‌شد که گروه در شهرهاي مسير کرمان يا خوزستان اجرا داشته باشد. نمايش «رهايي» نيز در مسير استان خراسان اجرا شد. اثر بعدي من، نمايش «در مه بخوان» بود که استاد اکبر رادي آن را نوشته بودند و مرحوم استاد صميمي آن را کارگرداني مي‌کردند. براي اجراي اين نمايش، مسير خوزستان تعيين شد. ما از گرگان حرکت کرديم، اما ابتدا در ساري يک اجراي آزمايشي يا پيش‌نمايش داشتيم و سپس راهي خوزستان شديم. بازيگران بسيار خوبي در اين نمايش حضور داشتند؛ مرحوم استاد صميمي، مرحوم استاد صفرپور، آقاي رستماني، مرحوم حسين صفرپور، خانم ميترا غزالي، آقاي سعيدي و ديگر دوستان. من نيز يکي از بازيگران اين اثر بودم و نخستين نقش جدي خود را در همين نمايش تجربه کردم. اين تورها معمولاً حدود پانزده روز طول مي‌کشيد. هر شب يا يک شب در ميان در شهري اجرا داشتيم، زيرا دکور نمايش نيز بايد نصب مي‌شد. حدود هفت يا هشت اجرا در شهرهايي چون مسجدسليمان، آغاجاري، آبادان، خرمشهر و ديگر شهرهاي مسير انجام داديم.

 

تورهاي نمايشي آن زمان چه مزايايي داشت؟

اين سفرها بسيار مفيد و جذاب بود، زيرا هنرمندان شهرهاي مختلف به ديدن ما مي‌آمدند و فرصت گفتگو و تبادل نظر فراهم مي‌شد. از مزاياي اين شيوه آن بود که مردم و هنرمندان شهرهاي مختلف با تئاتر گرگان و هنرمندان آن آشنا مي‌شدند و ما نيز با هنرمندان ديگر شهرها ارتباط برقرار مي‌کرديم. اگر قرار بود از آن هنرمندان بخواهيم براي ديدن نمايش به تهران يا گرگان بيايند، چنين امکاني براي بسياري فراهم نبود؛ اما وقتي گروه‌ها به شهرهاي مختلف سفر مي‌کردند، امکان تماشاي آثار براي طيف وسيع‌تري از مخاطبان و هنرمندان فراهم مي‌شد. به همين دليل، اين شيوه نقش مهمي در رشد و توسعه تئاتر داشت. در مقابل، گروه‌هاي نمايشي شهرهاي ديگر نيز به گرگان مي‌آمدند و آثار خود را اجرا مي‌کردند و ما از آن‌ها بهره مي‌برديم. اين يکي از شيوه‌هاي موفق آن دوران بود و باعث مي‌شد تئاتر بيشتر ديده شود.

 

استخدامتان در آموزش و پرورش به همان سالها باز ميگردد؟

در همان زمان، من در آموزش و پرورش نيز استخدام شده بودم و تدريس مي‌کردم. وزارت آموزش و پرورش با هماهنگي اداره فرهنگ و هنر، امکان مأموريت‌هاي هنري را فراهم کرده بود. به اين صورت که اداره فرهنگ و هنر طي نامه‌اي اعلام مي‌کرد که اين هنرمند براي مدت سيزده يا چهارده روز جهت مأموريت هنري مورد نياز است و آموزش و پرورش نيز با آن موافقت مي‌نمود. البته تلاش مي‌کردم روزهايي را که در کلاس حضور نداشتم جبران کنم تا آسيبي به روند آموزش دانش‌آموزان وارد نشود. در حوزه آموزش و پرورش نيز نخستين کلاس نابينايان را در گرگان راه‌اندازي کردم. نخستين کسي بودم که براي گذراندن دوره خط بريل، به مدت چهل روز به تهران رفتم و پس از بازگشت، نخستين کلاس نابينايان را تشکيل دادم. در آن زمان، يعني سال 1361، يافتن دانش‌آموز نابينا خود يک فرآيند بسيار دشوار بود؛ زيرا خانواده‌ها حاضر نبودند ديگران بدانند فرزندشان نابيناست. با همکاري اداره بهزيستي، افراد نابينا را شناسايي کرديم، به خانه‌هايشان رفتيم و آن‌ها را تشويق به آموزش کرديم. توضيح داديم که مي‌توانند تا مقاطع ليسانس و فوق‌ليسانس تحصيل کنند و امروز برخي از آن‌ها خود مدرس هستند. نابينايي مانع يادگيري نيست؛ اين افراد حافظه، شنوايي و توان ذهني بالايي دارند. آن سال با سختي فراوان، تنها 24 نفر نابينا را در گرگان، کردکوي و روستاهاي اطراف شناسايي کرديم که از ميان آن‌ها فقط هشت نفر پذيرفتند در کلاس‌ها شرکت کنند. براي آن‌ها سرويس رفت‌وآمد فراهم کرده بوديم؛ ميني‌بوس در اختيارشان قرار مي‌گرفت و از خانه به مدرسه و بالعکس جابه‌جا مي‌شدند. وقتي وارد کلاس شدند، ديدند به‌راحتي مي‌توانند ارتباط برقرار کنند. من در دوره‌اي که در تهران گذرانده بودم، ديده بودم که دانش‌آموز نابينا در کنار دانش‌آموزان بينا آموزش مي‌بيند و نبايد ميان آن‌ها تفاوتي قائل شد.

 

نخستين کلاسهاي آموزشي تئاتر در گرگان مربوط به پيش از آغاز فعاليت حرفهاي شما بود؟

نخستين آکادمي يا کلاس تئاتر گرگان به سال 1347 بازمي‌گردد؛ زماني که ما هنوز دانش‌آموز بوديم. آقايان رستماني، صميمي، اثني عشري و خيرخواه از نخستين افرادي بودند که در آن دوره‌ها شرکت کردند. استادي از تهران براي آموزش به گرگان اعزام شده بود. ايشان فارغ‌التحصيل رشته تئاتر بودند و به دستور وزارت فرهنگ و هنر، براي پنج تا هفت ماه به گرگان آمدند تا فقط به آموزش تئاتر بپردازند. با وجود امکانات محدود اداره فرهنگ و هنر، شرايط لازم براي تشکيل کلاس‌ها فراهم شد و حدود هفت تا ده نفر در آن دوره‌ها شرکت کردند. به گفته مرحوم استاد صميمي، کيفيت آموزش‌ها بسيار بالا بود و نتيجه آن، تربيت بازيگراني بود که از نظر بيان، حرکت، حس و ساير ويژگي‌هاي لازم براي بازيگري، در سطح بسيار خوبي قرار داشتند. متأسفانه امروز چنين کيفيتي کمتر ديده مي‌شود. اکنون بازيگراني را مي‌بينيم که صدايشان در سالن شنيده نمي‌شود، صداي پخته‌اي ندارند يا از نظر انتقال حس دچار ضعف هستند.

 

علت اصلي سطح پايين بسياري از بازيگران

کنوني تئاتر چيست؟

علت اصلي، ضعف در آموزش صحيح است. براي مثال، نخستين استادي که براي آموزش به گرگان آمد، آقاي سعيد نيک‌پور بود. ايشان تحصيل‌کرده اين رشته بودند و همان شيوه‌هايي را که در دانشگاه آموخته بودند، با نظم و دقت به هنرجويان منتقل مي‌کردند، از آن‌ها امتحان مي‌گرفتند و نمره مي‌دادند. ما همچنين از اساتيدي مثل منيژه حامدي، نادر پاکرو، منوچهر آذر، مسعود فقيه، ابراهيم آبادي، مصطفي اسکويي، هادي مرزان، فرزانه کابلي، قطب‌الدين صادقي، بابک محمدي و... نيز در طي ساليان بهره برديم. اما امروز مي‌بينيم افرادي به آموزش تئاتر مشغول‌اند که تنها چند نمايش بازي کرده‌اند و هيچ تحصيلات تخصصي يا رزومه قابل قبولي در اين زمينه ندارند. اين افراد با دريافت هزينه، تعدادي جوان را گرد هم مي‌آورند و آموزش مي‌دهند، اما نتيجه آن چيست؟! چرا با وجود اين همه آموزش، بازيگران شاخص و توانمند کمتري تربيت مي‌شوند؟ اگر بازيگران نسل گذشته مانند آقاي خيرخواه، مرحوم صميمي، آقاي رستماني و آقاي اثني عشري، مرحوم جلالي،‌ مرحوم صالحي و آقاي سعيدي را در نظر بگيريم، حتي و با وجود سن بالايشان، وقتي به بيان آن‌ها گوش مي‌دهيد، لذت مي‌بريد. اين‌ها بازيگران آموزش‌ديده‌اي هستند که پايه‌هاي محکمي دارند. در مقابل، امروز فردي با مدرک کارشناسي ارشد بازيگري وارد صحنه مي‌شود، اما گاه ابتدايي‌ترين اصول را نمي‌داند. اين نشان مي‌دهد که آموزش تا چه اندازه ضعيف شده است و بخشي از اين ضعف نيز به کيفيت پايين برخي استادان بازمي‌گردد. بسياري از مراکز آموزشي صرفاً به صدور مدرک فکر مي‌کنند و نتيجه اين روند، کاهش کيفيت است. در کنار معدود بازيگران موفق، تعداد زيادي بازيگر ضعيف نيز تربيت مي‌شوند، زيرا برخي تصور مي‌کنند بازيگري کار آساني است. در حالي که کارگردان بايد بر کيفيت بازي بازيگران حساس باشد، نه اينکه تنها به حفظ ديالوگ و راه رفتن روي صحنه اکتفا کند. امروز پيش از سپردن نقش به يک بازيگر، بايد ابتدا بسياري از اصول اوليه را به او آموزش بدهم، در حالي که در گذشته چنين نبود و بازيگران قديمي با يک توضيح، نقش را درک مي‌کردند و آن را اجرا مي‌کردند. امروز ممکن است براي آماده شدن يک نمايش، ده ماه يا بيشتر زمان صرف شود. براي من مهم اين است که اثر خوب از کار دربيايد، حتي اگر نتيجه نهايي کاملاً رضايت‌بخش نباشد. من معتقدم بايد به تماشاگر احترام گذاشت و براي او ارزش قائل شد. براي اين کار بايد وقت و هزينه صرف کرد. با وجود مشکلات جسمي و شرايط سخت، ماه‌ها تمرين مي‌کنم. برخي مي‌گويند چرا اين‌قدر زمان صرف مي‌شود، اما اگر از نظر آن‌ها اين نشانه بلد نبودن است، من آن را مي‌پذيرم؛ زيرا مهم اين است که خودم از کيفيت کارم رضايت داشته باشم. متأسفانه گاهي حتي برخي همکاران نيز به جاي حمايت، فضاي منفي ايجاد مي‌کنند و به بازيگران القا مي‌کنند که کارگردان قادر به ارائه کار خوب نيست. اين مسئله واقعاً تأسف‌آور است. اينکه همکاران و همراهاني که سال‌ها در کنار يکديگر روي صحنه بوده‌اند، چنين رفتاري داشته باشند، نشان مي‌دهد که تا چه اندازه شرايط تغيير کرده و ما به مرحله‌اي رسيده‌ايم که جاي تأمل فراوان دارد. در حالي که من بازيگرهايي را انتخاب مي‌کنم که بسياري از آن‌ها براي نخستين بار وارد صحنه مي‌شوند. به ياد دارم خانمي را براي بازي دعوت کردم که مي‌گفت حتي داخل تالار را هم تا آن روز نديده و در تمام عمرش حتي يک نمايش هم تماشا نکرده است. از او خواستم در نمايش من بازي کند و به او گفتم: «اگر به حرف من گوش بدهي، مي‌تواني.» آمد و من به او اعتمادبه‌نفس دادم. درست در برابر بزرگان تئاتر گرگان، از جمله آقايان رستماني، صفرپور، صميمي، سعيدي و ديگر پيشکسوتان، کسي روي صحنه رفت که تا آن زمان حتي يک نمايش هم نديده بود. در ابتدا او را جدي نمي‌گرفتند و مي‌گفتند نمي‌تواند، اما گفتم کمي حوصله به خرج بدهيد. در نهايت به يکي از بهترين بازيگران تبديل شد. کسي که نه سابقه بازي داشت و نه حتي نمايش ديده بود، به يکي از بهترين بازيگران صحنه من بدل شد. اين رنج و زحمت با من بود و افتخار مي‌کنم که توانستم چنين بازيگري را تربيت کنم؛ بازيگري که بعدها کارگردان‌هاي ديگر مشتاق بودند او را براي همکاري دعوت کنند.

 

نقش وزارت فرهنگ و ارشاد در اين ضعف چيست؟

متأسفانه مديران فرهنگي و مديران ارشاد نيز در بسياري موارد عملکرد ضعيفي دارند و به هنر تئاتر و سينما آن‌گونه که بايد اهميت نمي‌دهند. گاهي بدون توجه به رزومه و شايستگي افراد، از آن‌ها تقدير مي‌شود و اين مسئله به اعتبار هنر آسيب مي‌زند. وقتي فردي بدون پشتوانه حرفه‌اي مورد تجليل قرار مي‌گيرد، کساني که شناخت کافي ندارند، تصور مي‌کنند او بهترين است. ما امروز شاهد اين هستيم که مدير محترم اداره کل از بازيگري تقدير مي‌کند که عملا بازيگر نيست و رزومه‌اي ندارد. اگر مديري توان، درک و شناخت حوزه مسئوليت خود را ندارد، بهتر است کنار برود.

 

اولينبار کلاسهاي بازيگري را چه زماني و چگونه گذرانديد؟

بازيگري را ابتدا به ‌صورت تجربي و در کنار استاداني همچون آقاي صميمي، آقاي ديواني، آقاي نامور و آقاي رستماني آغاز کردم. سپس دوره‌هاي کارشناسي تئاتر را در همين تالار، با حضور استاداني که از تهران مي‌آمدند، گذراندم. حدود 180 ساعت کلاس فشرده، صبح و بعدازظهر، که در حکم يک دوره کامل کارشناسي تئاتر بود. همچنين دوره مقدماتي گويندگي و دوبلاژ را در تهران به مدت 80 ساعت گذراندم. علاوه بر آن، در دوره‌هاي کوتاه‌مدت متعددي نيز شرکت کردم که استاداني از تهران برگزار مي‌کردند؛ از جمله آقاي قطب‌الدين صادقي، آقاي هادي مرزبان، استاد مصطفي اسکويي، خانم فرزانه کابلي، آقاي بابک محمدي و بسياري ديگر که اغلب تحصيل‌کرده خارج از کشور بودند و دوره‌هاي کوتاه يا بلندمدت برگزار مي‌کردند. اسامي بسيار است و اکنون حضور ذهن ندارم.

 

آغاز فعاليت حرفهايتان در بازيگري و کارگرداني تئاتر با چه آثاري بود؟

فعاليت هنري‌ام را با حضور بر صحنه تئاتر به عنوان بازيگر آغاز کردم. نمايش «رهايي» به کارگرداني محمدهادي نامور در سال 1355 اولين اثري بود که در آن ايفاي نقش کردم. سپس در آثاري چون «در مه بخوان» نوشته اکبر رادي و به کارگرداني محمدرضا صميمي، «ولد کشته» به نويسندگي صادق هاتفي و کارگرداني صفر روحي در سال 1358، «حماسه سربداران» به کارگرداني صفر روحي در سال 1358، «صيد غول» به نويسندگي احمدرضا اسعدي و کارگرداني خودم در سال 1364، «آموزگاران» به نويسندگي محسن يلفاني و کارگرداني حسن رستماني در سال 1359، نمايش خياباني «زينلي به باباش گفت» به نويسندگي مصطفي مختاباد و کارگرداني صفر روحي، «مجلس ضربت خوردن حضرت علي (ع)» به کارگرداني عبدالعلي خليلي و محمدرضا اثني‌عشري در سال 1357، «نيلوفرهاي آبي» به نويسندگي و کارگرداني محمدهادي نامور در سال 1378، «آقاي شهردار» به نويسندگي و کارگرداني محمدهادي نامور در سال 1379، «شرکاي سنديکاي مرگ» به نويسندگي و کارگرداني سيد ابوالفضل سيدالنگي، «سوسک» به نويسندگي و کارگرداني حسين خدادي، «ناله بوف» به نويسندگي جهانگير جهانفر و کارگرداني محمدرضا صميمي، «هورنسا» به نويسندگي و کارگرداني حسن رستماني در سال 1376، «مترسک دره جني» به نويسندگي و کارگرداني محمدهادي نامور در سال 1388، «فضيلت بزرگ» به نويسندگي و کارگرداني محمدهادي نامور، «رستم و اسفنديار» به نويسندگي و کارگرداني علي کاظمي در سال 1382، «خورشيد کاروان» به کارگرداني الله‌قلي نظري در سال 1389، اجراخواني «چشم‌اندازي از پل» به نويسندگي آرتور ميلر و کارگرداني خودم در سال 1393، نمايشنامه‌خواني «يک مشت کاغذهاي خاکي» به نويسندگي قاسم مهدوي و کارگرداني خودم در سال 1395، «محراب سرخ» به نويسندگي بابک صفي‌خواني و کارگرداني الله‌قلي نظري در سال 1390 و «نمايش عروسکي نخود نخود هر کي بره خانه خود» به نويسندگي امير کاوش و کارگرداني برزو نيک‌نژاد در سال 1375. همچنين نمايش‌هايي که کارگرداني کرده‌ام عبارت‌اند از: «سند» نوشته نوراله حسينخاني در سال 1363، «صيد غول» نوشته احمدرضا اسعدي در سال 1364، «گرگ زوزه مي‌کشد» نوشته حسن زاهدي، «مدرسه حيوانات» (ويژه کودک) نوشته خودم که کارگرداني آن بر عهده امير کاوش بوده است، «جدالي ديگر» نوشته رجب محمدين، «عشق به افق خورشيد» نوشته مهدي شجاعي، «کنار شير آتش‌نشاني» نوشته دکتر فرهاد ناظرزاده کرماني، «نخل و کوسه» نوشته ناصح کامکاري، نمايش تعزيه «فاجعه رمضان»، نمايش تعزيه «دشمن در خانه»، «هنر» نوشته ياسمينا رضا، «سي‌ام اسفند سال کبيسه» نوشته ناصح کامکاري، «پيوستگان» نوشته صادق عاشورپور، «مردي با چشمان آبي» نوشته خسرو اميري، «چشم‌اندازي از پل» نوشته آرتور ميلر، «عروس توکا و صياد ناقلا»، «عروسي خان مظفر» نوشته دکتر محمدحسين ناصربخت، نمايش خياباني «آلزايمر» نوشته قاسم مهدوي، «يک مشت کاغذهاي خاکي» نوشته قاسم مهدوي، «يک شب سرد» (نمايش خياباني) نوشته مجيد انوري و «به مناسبت ورود اشکان» نوشته پوريا کاکاوند.

 

در چه فيلمها و سريالهايي ايفاي نقش کرديد؟

در سينما در آثاري چون «جهنم سبز» به کارگرداني اسماعيل براري در سال 1374، «اسب» به کارگرداني بابک محمدي در سال 1384، «دلم مي‌خواد» به کارگرداني بهمن فرمان‌آرا در سال 1393، «پل خواب» به کارگرداني اکتاي براهني در سال 1394، «روزي که مينا گم شد» به کارگرداني شهاب رضويان در سال 1391، «سد معبر» به کارگرداني محسن قرائي در سال 1395، «قسم» به کارگرداني محسن تنابنده در سال 1397، «گورکن» به کارگرداني کاظم ملايي در سال 1398، «آهو» به کارگرداني هوشنگ گلمکاني در سال 1399، «احمد به تنهايي» به کارگرداني حسين مهکام در سال 1400، «پيرپسر» به کارگرداني اکتاي براهني در سال 1400، «درباره رنگ‌ها» به کارگرداني سياوش فرهادي در سال 1402 و «سومري‌ها» به کارگرداني کاوه سجادي حسيني در سال 1403 ايفاي نقش کردم. همچنين در سريال‌هاي «کارآگاه علوي 2» به کارگرداني حسن هدايت در سال 1387، «بازي نقاب‌ها» به کارگرداني سيروس حسن‌پور در سال 1397، «نون خ» به کارگرداني سعيد آقاخاني در سال 1399، «رعد و برق» به کارگرداني بهروز افخمي در سال 1399، «سايه‌هاي رعنا» به کارگرداني داريوش جهانگيري در سال 1400 و مجموعه تاريخي «سلمان فارسي» به کارگرداني داود ميرباقري در سال 1402 حضور داشتم. همچنين در 3 تله‌تئاتر به نام‌هاي «آقاي شهردار» به کارگرداني هادي نامور، «بوقلمون‌صفت» به کارگرداني محمدهادي نامور و «فضيلت بزرگ» به کارگرداني محمدهادي نامور حضور داشتم. در شبکه استاني گلستان نيز در سريال‌ها و فيلم‌هايي مثل «آپارتمان» به کارگرداني محمدرضا کريمي، «باور» به کارگرداني محمدرضا جعفرآبادي، «عروسي» به کارگرداني عليرضا مقدم، «يارش» به کارگرداني محمدهادي نامور، «نيزارهاي بلند» به کارگرداني محمدهادي نامور، «دم‌بافته» به کارگرداني محمدهادي نامور، «اکو» به کارگرداني يوسف شفيق، «سکوت صحرا» به کارگرداني ميترا اويسي، مجموعه تلويزيوني «شکرستان» به کارگرداني عليرضا مقدم، «جهان بانو» به کارگرداني محمدهادي نامور و «بادهاي موسمي» به کارگرداني محمدهادي نامور ايفاي نقش کردم.

 

آيا در انتخاب آثار هنري رسالتي براي خودتان قائل بودهايد؟

 بله، نخستين نکته براي من اين است که نمايش به زبان مردم خودم نزديک باشد. اگر بخواهم موضوعي مانند عشق و خيانت را مطرح کنم، ترجيح مي‌دهم اثري ايراني باشد که اين مفاهيم را در خود داشته باشد، نه اين‌که صرفاً سراغ متني از شکسپير بروم. عشق و خيانت در همه جاي دنيا يکي است، اما اگر نمونه ايراني خوبي وجود داشته باشد، آن را ترجيح مي‌دهم؛ البته نه اثري سطحي، بلکه متني خوب و قابل فهم براي مردم. به همين دليل، بيشتر آثار من ايراني بوده‌اند، هرچند آثار خارجي نيز کار کرده‌ام. معتقدم نمايش بايد متناسب با فرهنگ خودمان باشد؛ بايد نزديک و قابل فهم باشد. مردم ما بسيار باهوش‌اند و مفاهيم خارجي را نيز درک مي‌کنند، اما براي انطباق با آن‌ها زمان بيشتري نياز است و ارتباط احساسي لازم به‌ راحتي شکل نمي‌گيرد. وقتي اثر ايراني باشد، مخاطب خيلي راحت‌تر آن را درک مي‌کند و براي شخصيت‌ها معادل‌هاي ذهني پيدا مي‌کند.

 

در رابطه بصا آثار خارجي چه بايد کرد؟

اگر دراماتورژي خوبي صورت بگيرد، در نهايت اثر خوبي شکل مي‌گيرد. البته منظورم از دراماتورژي اين نيست که همه چيز را کاملاً ايراني کنيم، بلکه بايد نشانه‌ها و کدهايي به مخاطب بدهيم تا راحت‌تر با اثر ارتباط برقرار کند. من آثار آرتور ميلر را بسيار دوست دارم، چون زبان و بيان آن‌ها به ما نزديک است. براي مثال، «چشم‌اندازي از پل» درباره مهاجرت است؛ موضوعي که براي ما قابل فهم است. متن رواني دارد و تعصب‌ها و روابط موجود در آن براي ما قابل درک‌اند. به همين دليل اين اثر را کار کردم. مهاجران ايتاليايي که به آمريکا مي‌روند و آمريکايي که سرزمين آرزوها محسوب مي‌شود، براي ما نيز قابل فهم است. وقتي ادي نسبت به کاترين حساس مي‌شود و مانع ازدواج او مي‌شود، مخاطب متوجه مي‌شود که دليل اين رفتار، علاقه شخصي اوست. اين مفاهيم را مي‌توان در بازي و کارگرداني به ‌خوبي نشان داد. اما برخي نمايش‌ها هستند که ارتباط برقرار کردن با آن‌ها دشوار است. از شخصيت‌ها و مفاهيمي نام مي‌برند که براي ما ناشناخته‌اند. هرچند ترجمه شده‌اند و معنا منتقل مي‌شود، اما جذب آن‌ها زمان ‌بر است. مثل غذايي که خوش‌طعم است و از خوردنش لذت مي‌بريد، اما دير هضم مي‌شود. چرا بايد سراغ چيزي برويم که هضمش دشوار است؟ بهتر است به سراغ آثاري برويم که هضم آن‌ها آسان‌تر است و مخاطب راحت‌تر با آن‌ها ارتباط برقرار مي‌کند.

 

در نهايت چه خواستهاي از رسانهها براي بهبود اوضاع تئاتر استان داريد؟

خواسته من از شما اين است که مطبوعات ما بايد در حوزه هنر فعال‌تر باشند. شما به عنوان کساني که به هنر اين شهر و هنرمندان آن علاقه‌مند هستيد، وارد اين عرصه شويد و متناسب با ظرفيت روزنامه‌تان، صفحاتي را به اين موضوع اختصاص دهيد؛ هرچند در حد چند ستون. اين کار باعث مي‌شود ارتباط خوانندگان شما با هنر تئاتر بيشتر شود و مردم تئاتر را بهتر بشناسند. اين يکي از خواسته‌هاي من است. خواسته ديگرم اين است که در محافل هنري حضور پيدا کنيد، کنجکاوي کنيد، ايراد بگيريد، نقد بنويسيد و منتقد تربيت کنيد. شما بايد چند منتقد در اختيار داشته باشيد؛ چه از ميان هنرمندان و چه از ميان همکاران خودتان. به هر حال همه شما صاحب‌نظر هستيد. اگر شما به ما و به اداره ارشاد مطالبه و فشار وارد نکنيد و چيزي نخواهيد، هيچ‌کس کاري انجام نخواهد داد. من بارها اين موضوع را گفته‌ام. به دوستان شما که دوستان من نيز هستند و در عرصه مطبوعات فعاليت مي‌کنند، هميشه مي‌گويم که بايد حرکتي انجام دهيد. مگر همه مطالب بايد سياسي باشند؟ مگر همه چيز بايد سياست باشد؟ ما مي‌توانيم نقد اجتماعي داشته باشيم و نقد اجتماعي از مسير نقد هنر نيز امکان‌پذير است. از طريق هنر مي‌توان به نقد اجتماعي رسيد. بنابراين بايد در اين زمينه بيشتر تلاش کنيم. همچنين بايد اجراهاي ضعيف را ضعيف بناميم. باور کنيد اگر بگوييم کاري بد است، پس از مدتي هم براي کارگردان عادي مي‌شود و هم براي شما که نقد مي‌کنيد. آن کارگردان نيز، حتي اگر در ظاهر در برابر شما موضع بگيرد، در باطن حتماً در شيوه کار خود تجديدنظر کرده و مسيرش را اصلاح خواهد کرد.

از اينکه وقت‌تان را در اختيار مخاطبان گلشن مهر گذاشتيد، سپاسگزاريم.