طلب


یادداشت |

 محمد علي خالديان  

طلب وخواستن چيزي فرع وجود مطلوب است. طلب يعني  تلاش  براي  يافتن چيزي است و لفظ طلب از واژگان کليدي در تصوف و هم يکي از مقامات عارفان و مراتب معرفت است و در لغت يک حالت و شوق دروني است که طالب را براي تحصيل و دستيابي به مطلوب برمي انگيزد و مولانا مي گويد: 

اين طلب درما هم از ايجاد تست

رستن از بيداد يا رب داد تست

بي طلب تو اين طلب مان داده ي

گنج احسان بر همه بگشاده ي

 و مقصود آن است که خداوند صورت مراد و مطلوب را بدان جهت در دل انسان مي افکند تا اراده و همت به درخواست و مطالبه آن متوجه گرداند و به جستجوي آن برخيزد و سرانجام بر اثر کوشش و درخواست پياپي بدان مطلوب دست يابد.  بنابراين جستن برق آرزو در دل انسان نشانه عنايت الهي و علامت دريافت مقصود است و هرچه خدا مي خواهد که به انسان دهد، نخست آرزوي آن را دل مي افکند. مثل آنکه پدر وقتي مي خواهد به فرزند چيزي ببخشد آن را بدو مي‌نمايد تا کودک از روي عشق آن چيز را مطالبه کند و غرض تحريک حس خواهش و تقاضاي طفل است و هر چه را که از طفل دريغ مي دارد به او نشان نمي دهد.

 که مولانا در اين باره مي گويد:

من کريمم نان نمايم بنده را/ تا بگرياند طمع، آن زنده را

پس نتيجه مي گيريم که طلب مفتاح مطلوب ها است و بايد يادآور شد، که ابتکار مولانا در بحث طلب در اين نکته است که مي گويد وجود طلب، فرع وجود مطلوب است و تا مطلوبي وجود نداشته باشد، طلب آن در درون آدمي محقق نمي شود. به عنوان مثال اگر آب وجود نداشته باشد تشنگي پديد نمي آيد و يا  اگر آب نمي بود تشنگي وجود پيدا نمي کرد.  همانگونه که مولانا در اين باره مي فرمايد:

آب مي‌نالد که او آب خوار / تشنه مي‌نالد که کو آب گوار

 با توجه به اين مقدمه يکي از آرزوها و خواسته هاي انسان آن است که براي هميشه بماند و دستخوش فنا نشود و اگر اين مطلوب يعني ابديت وجود نمي داشت خداوند طلب آن را در وجود آدمي پديد نمي آورد و خود اين دليل، يکي از برهان هاي وجود معاد و ابديت آدمي است.

 

استاد دانشگاه