"از دل اندوه وحدت روييد"


یادداشت |

 

ابراهيم مهدوي

 

 تشييع باشکوهِ رهبري شهيد، تنها بدرقه‌ي پيکري بر دوش مردم نبود؛ آيينه‌اي بود که حقيقتي ژرف را در خود منعکس مي‌کرد. حقيقتي که نشان داد چگونه خونِ رهبر مي‌تواند از دلِ اندوه، نهالِ وحدت بروياند و دل‌هاي پراکنده را زير يک آسمان گرد آورد. اين روزها، خيابان‌ها فقط گذرگاه جمعيت نبودند؛ محلِ تلاقي باورها و پيوند احساس‌ها بودند.

اقوام گوناگون آمده بودند؛ جريان‌هاي سياسي با نگاه‌هاي متفاوت، شانه‌به‌شانه ايستاده بودند؛ منتقداني که روزي زبان به گلايه گشوده بودند، اين‌بار با احترام و اشک حضور داشتند.

 پيام‌هاي همدلي با حضور نمايندگاني از کشورهاي منطقه مي‌رسيد و شايد زيباترين تصوير، حضور گروه‌هاي افغاني با ديدگاه‌هاي متضاد بود؛ کساني که در روزهاي عادي شايد کنار هم نمي‌نشستند، اما نام و خونِ رهبري شهيد، مرزها را درنورديد و دل‌ها را به هم نزديک کرد.اين تشييع، مراسم نبود؛ پيام بود.

پيامي به همه ي جهانيان که حتي چهره‌هاي منتقدِ دور از وطن نيز نتوانستند از آن چشم بپوشند و بسياري با تحسين از اين هم‌صدايي سخن گفتند. اين همان قدرت معنوي شهادت است؛ قدرتي که از مرزهاي سياسي و قومي عبور مي‌کند و دل‌ها را به يکديگر پيوند مي‌دهد. اين وحدت، سرمايه‌اي است که آسان‌به‌دست‌ نيامده؛ ميراث خونِ رهبري شهيد است.

اگر پاس داشته نشود، اگر سخنان تفرقه‌افکنانه آن را زخمي کند، اگر کينه‌ورزي جاي همدلي بنشيند، ما را از مسير او دور خواهد کرد.

سخناني که بذر جدايي مي‌پاشند، تحليل‌هايي که دل‌ها را از هم دور مي‌کنند، رفتارهايي که صف‌ها را مي‌شکنند- همه بيگانه با مشي رهبر شهيدند؛ او که در زندگي براي وحدت کوشيد و در شهادت نيز وحدت آفريد.پس شايسته است راه او را ادامه دهيم؛ با احترام، با همدلي، با پرهيز از تفرقه، و با پاسداري از سرمايه‌اي که خونِ او برايمان به يادگار گذاشت.تشييع اخير، تصويري روشن از يک حقيقت بزرگ بود:

وقتي خونِ يک رهبر شهيد جاري مي‌شود، ديوارها فرو مي‌ريزند و دل‌ها به هم مي‌پيوندند.

اين وحدت را بايد نگاه داشت؛ زيرا هر سخن و رفتار تفرقه‌انگيز، نه‌تنها جامعه را مي‌فرسايد، بلکه ما را از مسير آن شهيد بزرگ دور مي‌کند.