مردم مبعوث‌شده و نهادسازي مردم پايه


یادداشت |

علي وفايي

 

 

بازخواني مثلث استراتژيک شعار سال 1405؛ چگونه حلقه‌هاي مياني، سرمايه اجتماعي را به قدرت ملي تبديل مي‌کنند؟ شعار سال 1405 با عنوان «اقتصاد مقاومتي در سايه وحدت ملي و امنيت ملي» صرفاً يک نام‌گذاري سالانه يا توصيه اي اقتصادي نيست؛ بلکه صورت‌بندي يک منظومه راهبردي است که سه ضلع آن يعني اقتصاد مقاومتي، وحدت ملي و امنيت ملي،  نه در عرض يکديگر، بلکه در امتداد يکديگر قرار دارند و پايداري هر يک به ديگري وابسته است. بدون وحدت ملي، اقتصاد مقاومتي از پشتوانه اجتماعي لازم برخوردار نخواهد بود و بدون امنيت پايدار نيز هيچ اقتصادي مجال توسعه و پيشرفت نمي‌يابد و امنيت ملي نيز بدون اقتصادي تاب‌آور و جامعه‌اي منسجم، پايداري خود را از دست مي‌دهد.پرسش اساسي اين است که چه عاملي اين سه ضلع را به يک منظومه منسجم تبديل مي‌کند؟ يا بهتر بگوييم، پرسش اصلي اين نيست که هر يک از اين اضلاع چگونه تقويت شوند؛ بلکه اين است که چه عاملي مي‌تواند آن‌ها را به يک منظومه منسجم و پايدار تبديل کند؟

پاسخ را بايد در نهادسازي مردم‌پايه جست‌وجو کرد.

اقتصاد نهادگرا، توسعه را بيش از آنکه محصول منابع طبيعي يا سرمايه مالي بداند، نتيجه کيفيت نهادها مي‌شمارد. نهادها صرفاً سازمان‌هاي رسمي نيستند؛ بلکه مجموعه‌اي از قواعد، هنجارها و الگوهاي رفتاري‌اند که مسير حرکت يک جامعه را شکل مي‌دهند. توسعه زماني پايدار مي‌شود که قوانين رسمي با فرهنگ عمومي و قواعد غيررسمي جامعه هم‌سو شوند و در يک حهت حرکت کنند.

از همين منظر، شعار سال 1405 را مي‌توان دعوتي به نهادسازي دانست؛ نهادسازي به معناي ايجاد و تقويت ساختارهايي که رفتارهاي اجتماعي را به سمت توليد، همکاري، خودباوري، مسئوليت‌پذيري، تاب آوري و مشارکت هدايت کنند. اما اين نهادسازي، بدون يک نيروي پيشران اجتماعي تحقق نمي‌يابد.

امام شهيد امت (قدس سره) در بهمن‌ماه 1404، در توصيف ظرفيت عظيم ملت ايران فرمودند: «بعد از اين هم به توفيق الهي اگر چنانچه حادثه‌اي براي کشور پيش بيايد، خداي متعال اين مردم را مبعوث خواهد کرد براي مقابله با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»

اين تعبير، صرفاً توصيف حضور مردم در شرايط بحران نيست، بلکه بازتعريف نقش اجتماعي آنان است؛ نقشي که در آن مردم از سطح مخاطب سياست‌ها فراتر رفته و به کنشگران فعال حل مسائل کشور تبديل مي‌شوند. در اين نوشتار، با الهام از اين نگاه، از مفهوم مردم مبعوث‌شده ياد مي‌شود؛ مردمي که در بزنگاه‌هاي تاريخي، مسئوليت را واگذار نمي‌کنند، بلکه خود را مأمور ساختن آينده مي‌دانند.

اما اين ظرفيت اجتماعي، بدون سازوکارهاي واسط قابل تبديل به قدرت ملي نيست. اينجاست که حلقه‌هاي مياني معنا پيدا مي‌کنند؛ شبکه‌اي از مدرسه، دانشگاه، تعاوني‌ها، مساجد، سازمان‌هاي مردم‌نهاد، رسانه‌ها و تشکل‌هاي حرفه‌اي که سرمايه اجتماعي را به کنش جمعي و حل مسئله تبديل مي‌کنند. هرچه اين حلقه‌ها توانمندتر باشند، پيوند ميان جامعه و حکمراني عميق‌تر و کارآمدتر خواهد شد.

در اين الگو، مدرسه صرفاً محل آموزش نيست، بلکه کانون تربيت شهروند مسئول است. دانشگاه تنها توليدکننده دانش نيست، بلکه عرصه پرورش حل‌کنندگان مسئله است. ساير نهادهاي اجتماعي نيز زماني معنا پيدا مي‌کنند که بتوانند اعتماد، مشارکت و مسئوليت‌پذيري را تقويت کنند. در چنين شرايطي است که سرمايه اجتماعي به قدرت ملي تبديل مي‌شود.

در اين ميان، نقش حکمراني نيز تعيين‌کننده است. نهادسازي مردم‌پايه به معناي حذف مسئوليت‌هاي دولت و ارکان نظام نيست، بلکه به معناي بازتعريف نقش آن است. دولت، مجلس و ساير ارکان حکمراني مسئول سياست‌گذاري، قانون‌گذاري، رفع موانع و ايجاد بستر مشارکت‌اند، در حالي که مردم با حضور فعال و سازمان‌يافته، اين بستر را به حرکت اجتماعي و توليد سرمايه اجتماعي تبديل مي‌کنند. توسعه زماني محقق مي‌شود که اين دو سطح در هم‌افزايي عمل کنند، نه در تقابل.

در اين نقطه، پرسش اساسي شکل مي‌گيرد: چه کسي پيشران اصلي نهادسازي در تحقق شعار سال است؟

اينجا با نوعي بازتعريف نقش اجتماعي، سياسي، اقتصادي و امنيتي مردم مواجهيم؛ نقشي که در آن جامعه صرفاً مخاطب سياست‌ها نيست، بلکه به کنشگر فعال در توليد قدرت ملي تبديل مي‌شود. در اين چارچوب، مفهوم «مردم مبعوث‌شده» صورت‌بندي همين ظرفيت است؛ ظرفيتي که در بزنگاه‌هاي تاريخي، معادلات را تغيير داده و امروز نيز مي‌تواند در قالب حلقه‌هاي مياني، پيشران نهادسازي مردم‌پايه باشد.

اگر اقتصاد نهادگرا، نهاد را موتور توسعه مي‌داند، مي‌توان گفت در الگوي حکمراني مردم‌پايه، مردم مبعوث‌شده پيشران و محرک اصلي نهادسازي‌اند؛ مردمي که با احساس رسالت، خود را صرفاً مخاطب سياست‌ها نمي‌دانند، بلکه ساختن آينده کشور را وظيفه خود مي‌شمارند. اين ظرفيت، زماني به قدرت ملي تبديل مي‌شود که در قالب حلقه‌هاي مياني سازمان يابد؛ حلقه‌هايي مانند مدرسه، دانشگاه، تعاوني، مسجد، سازمان‌هاي مردم‌نهاد، رسانه‌هاي مسئول و ديگر تشکل‌هاي مردمي که سرمايه اجتماعي را به کنش جمعي و حل مسئله تبديل مي‌کنند و زمينه تحقق هم‌زمان اقتصاد مقاومتي، وحدت ملي و امنيت ملي را فراهم مي‌سازد.

قدرت ملي صرفا حاصل توان نظامي يا ظرفيت اقتصادي نيست؛  اگر قدرت سخت، ضامن بقاي کشور است، قدرت اجتماعي، ضامن پويايي و بالندگي آن است و نهادسازي مردم‌پايه، نقطه اتصال و تلاقي اين دو ساحت به شمار مي‌آيد. موشک از مرزهاي جغرافيايي پاسداري مي‌کند؛ اما نهاد اجتماعي، از مرزهاي هويت، اميد و انسجام ملي. قدرت ملي، حاصل جمع اين دو ساحت است، نه جايگزيني يکي به جاي ديگري، و ايرانِ قدرتمند، به هر دو نياز دارد.

شعار سال 1405 نه صرفاً يک هدف‌گذاري اقتصادي، بلکه دعوتي به يک تحول نهادي است؛ تحولي که در آن حکمراني کارآمد بستر را فراهم مي‌کند، حلقه‌هاي مياني آن را سازمان مي‌دهند و مردم مبعوث‌شده آن را به حرکت درمي‌آورند.

شايد مهم‌ترين پيام شعار سال 1405 نيز همين باشد: آينده ايران، پيش از آنکه در منابع طبيعي، امکانات مادي يا ساختارهاي اداري رقم بخورد، در انسان‌هايي ساخته مي‌شود که خود را مأمور ساختن آن مي‌دانند.

تمدن‌ها با بخشنامه ساخته نمي‌شوند؛  ا انسان‌هايي ساخته مي‌شوند که احساس مأموريت و مسئوليت مي‌کنند.

 

مدرس دانشگاه