بن‌بست ژئوپوليتيک و چشم انداز برون رفت


یاددداشت اول |

 

علي ميرموسوي

 

تشديد تنش‌ها بار ديگر به موج نگراني از سرگيري جنگ دامن زده است. آمريکا که از ديد بسياري از ناظران به اهداف خود در جنگ چهل‌روزه دست نيافت، در تلاش براي تضعيف ج.ا. ايران و ايجاد اجماع جهاني عليه آن است. سفر ترامپ به ترکيه و شرکت او در نشست ناتو نيز در همين راستا ارزيابي مي‌شود. ايران نيز براي حفظ تنگه هرمز، به عنوان مهم‌ترين برگ برنده راهبردي خود، تلاش مي‌کند. تفاهم اخير ميان دو طرف، با وجود برخي ابهام‌ها، آشکارا به سود ايران بود و انتظار پايبندي ج.ا. ايران به آن را در سطح جهاني افزايش داد. با اين حال، ج.ا. ايران با غيرقابل اعتماد دانستن آمريکا، با نگاهي ترديدآميز به اين تفاهم مي‌نگريست. از همين رو، حاضر نشد بر سر موقعيت خود در تنگه هرمز امتيازي بدهد، زيرا احساس مي‌کرد ايالات متحده از سر ناچاري تن به تفاهم داده و آماده از سرگيري جنگ نيست. ايجاد کانال عماني، که بر پايه برخي گزارش‌ها زير فشار آمريکا انجام شد، به اين بي‌اعتمادي دامن زد و ج.ا. ايران را به واکنش واداشت. آمريکا نيز، به‌ويژه در آخرين مورد، با پاسخي تند کوشيد نشان دهد که از آغاز دوباره جنگ ابايي ندارد. حتي ترامپ مدعي پايان آتش‌بس شد. با اين حال، هر دو طرف همچنان آمادگي از سرگيري نبرد را ندارند، زيرا مي‌دانند بحران موجود در نهايت از راه جنگ حل نخواهد شد. کشورهاي منطقه نيز با تجربه جنگ پيشين و نگراني از تخريب زيرساخت‌هاي خود، مخالف تشديد درگيري به نظر مي‌رسند. بي‌ترديد تقويت موقعيت راهبردي ايران در تنگه هرمز براي آن‌ها خوشايند نيست، اما در مقايسه ميان هزينه‌هاي جنگ و پذيرش نقش راهبردي ايران در تنگه، شايد در مجموع گزينه دوم را ترجيح دهند. از سوي ديگر، راهبرد چين و روسيه در حل بحران از مسير سياسي تغييري نکرده است. در وضعيت کنوني، آمريکا بر سر دوراهي پذيرش نقش راهبردي ايران در تنگه هرمز يا بازگشت به رويارويي نظامي قرار دارد. ج.ا. ايران نيز تنگه هرمز را يکي از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي بازدارندگي و امنيت راهبردي خود مي‌داند و حاضر به عقب‌نشيني از آن نيست.

 به نظر مي‌رسد مقامات ايران هزينه‌هاي ناشي از جنگ را کمتر از هزينه از دست دادن اين اهرم راهبردي برآورد مي‌کنند؛ از اين رو، با وجود خسارت‌هاي احتمالي، آن را ترجيح مي‌دهند.اسرائيل نيز که از ديد بسياري از تحليلگران به اهداف خود دست نيافته، از تشديد درگيري استقبال مي‌کند. بي‌ترديد جنگ، بحران اقتصادي ايران را پيچيده‌تر و وضعيت معيشتي طبقات پايين را دشوارتر خواهد کرد، اما به نظر مي‌رسد اين پيامدها در محاسبات راهبردي طرف‌هاي درگير نقشي تعيين‌کننده‌ نداشته باشد. در اين وضعيت، به نظر مي‌رسد تنها دو عامل بتواند بر معادله کنوني تأثير بگذارد و از آغاز دوباره جنگ جلوگيري کند: نخست، مخالفت جدي کشورهاي منطقه و قدرت‌هاي بزرگ، به‌ويژه چين، با تشديد درگيري؛ دوم، موضع جناح مخالف جنگ در کاخ سفيد و کنگره. در کنار اين دو، شايد اعطاي امتيازي چشمگير به ج.ا. ايران نيز بتواند موضع مقامات مخالف جنگ در ايران را تقويت و آنان را به تعديل موضع خود متقاعد کند. در مجموع، به نظر مي‌رسد بحران کنوني بيش از آنکه راه‌حل نظامي داشته باشد، به نقطه‌اي از بازدارندگي متقابل رسيده است؛ وضعيتي که در آن هيچ‌يک از طرفين توان يا آمادگي تحميل اراده خود از طريق جنگ را ندارد. از اين رو، تا زماني که موازنه کنوني دگرگون نشود يا يکي از طرفين به امتياز سياسي معناداري دست نيابد، احتمال تداوم اين وضعيت شکننده بيش از آغاز يک جنگ تمام‌عيار به نظر مي‌رسد.