رعايت حد وسط درانديشه سعدي با توجه به گلستان


یادداشت ادبی |

 

محمد علي خالديان

رعايت حد وسط يا نظريه حد وسط ارسطويي يکي از مهم ترين مباني اخلاق ارسطويي به شمار مي آيد و بسياري از انديشمندان و فلاسفه ي اسلامي در دوره هاي طولاني انديشه فلسفي بر آن تاکيد نموده اند. ارسطو درتعريف خود از فضيلت آن را چنين تعريف مي کند( فضيلت ملکه‌اي است در يک حالت متوسط که موجب انتخاب آزاد درعمل وتشخيص حد وسط ها نسبت به ما به واسطه عقل ميشود( اخلاق نيکو ماخوس 107) بنابراين منظور از فضيلت به مفهوم حد وسط حقيقي رسيدن به حکمت عملي است وحکيم درعمل در يک وضعيت اعتدال و حدوسط قرار دارد و چنين حد وسطي داراي افراط وتفريط نيست. از نظر او، از آن جا که فضايل اخلاقي با احساسات و افعال سروکار دارد و افعال واحساسات مي توانند سه حالت افراط، تفريط و اعتدال داشته باشد راه رسيدن به فضيلت همانا رسيدن به حد وسط است و افراط در آنها ناصواب وتفريط نکوهيده است( همان 116) و مفسران هم در ذيل آيه ي ( و لا تجعل يدک مغلوله الي عنقک و لا تبسطها کل البسط)، ( آيه ي 29 ، سوره ي اسرا)

(معني: دست خود را به گردن خويش بسته مدار و آن را يکسره گشاده مساز .)

پيرامون اين آيه، مساله ي ملکه ي فضيلت را مطرح کرده اند و فضايل چهار گانه را ياد کرده اند که عبارت اند از :1) عدالت ، 2) عفت ،3) سخاوت ،4) شجاعت .

 و سخاوت را حد وسط ميان اسراف و بخل دانسته اند. و شجاعت را هم، بين جبن و تهور قرار داده اند و براي رسيدن به حد وسط اولين گام اين است بايد از افراط و تفريط که هر دو رذيلت اند، پرهيز کرد .

شيخ سعدي هم با توجه به اين پيشينه ي تمدني و اسلامي رعايت اعتدال را در همه ي شئون زندگي ضروري مي شمارد و به عنوان يکي از محورهاي تفکري ايشان، مي شود در مورد آن تحقيقات زيادي را انجام داد. في المثل درباره ي اعتدال بدن، ايشان صحت بدن را در اعتدال چهار مزاج مي داند، زيرا حيات که مبدأ حس و حرکت ارادي است، مشروط به اعتدال و بنيه و روح حيواني است، به بيان ديگر، چون عناصر اربعه و چهار مزاج با هم تضاد دارند، بايد با هم اعتدال بيايند تا مزاج معتدل پديد بيايد و در صورتي‌که اعتدالشان به هم بخورد، صحت از بين مي‌رود.

سعدي در اين باره مي فرمايد:

چهار طبع مخالف سرکش

چند روزي بدند با هم خوش

گر يکي زان چهار شد غالب

جان شيرين برآمد از قالب

چون مخبط شد اعتدال مزاج

 نه عزيمت اثر کند نه علاج

 و در مورد خوردن نيز مي گويد :

نه چندان بخور که از دهانت برآيد

نه چندان که از ضعف جانت برآيد

به ديدار مردم شدن عيب نيست

 وليکن نه چندان که گويند بس

 و همچنين در مورد خشم که يک مکانيسم دفاعي است، بيان دارد:

خشم بيش از حد گرفتن وحشت آرد، و لطف بي وقت، هيبت ببرد. نه چندان درشتي کن که از تو سير گردند و نه چندان نرمي که بر تو دلير شوند.

درشتي و نرمي به هم در به است

 چو فاصد که جراح و مرهم نه است

وقتي به قهر گوي که صد کوزه نبات

 گه گه چنان به کار نيايد که حنظلي

وقتي به لطف گوي و مدارا و مردمي

 باشد که در کمند قبول آري دلي.