ترس تا اميد شکاف نسلي در مواجهه با هوش مصنوعي
گزارش |
ليلا حسين زاده- گروه پژوهشي «هوش سفيد» از دبستان تلاش گرگان؛ با همت شش دانشآموز گرگاني با يک پژوهش ميداني، پرده از يک واقعيت برداشتند. نوجوانان هوش مصنوعي را فرصتي براي آينده ميدانند، درحاليکه بزرگسالان همچنان در هالهاي از نگراني و ترديد به آن مينگرند؛ اما آنچه اين پژوهش را متمايز ميکند، فرآيند دومرحلهاي آن است؛ جايي که دانشآموزان ابتدا با بارش فکري، ابعاد مسئله را از نگاه خودشان واکاوي کردند، سپس با پرسشنامه به سراغ نظرات ديگران رفتند و درنهايت با تحليل پاسخها، بيانيهاي براي بهکارگيري خلاقيت و تفکر انتقادي در مواجهه با هوش مصنوعي صادر کردند. در اين گزارش، خودِ اعضاي گروه، هرکدام بخشي از اين مسير را روايت ميکنند.
مرحلهي اول: بارش فکري و تبيين ابعاد مسئله (جلسهي اول)
بخش اول: دورهم جمع شدن
و شناسايي دغدغهها
پارميس کلانتري فرد
از روزي ميگويد که گروه براي اولين بار دورهم جمع شد و شروع کردند به حرف زدن.
يادم ميآيد يک روز همهي ما توي کلاس جمع بوديم که آموزگار ما خانم صادقي به ما گفت: «بياييد هر چيزي که دربارهي هوش مصنوعي و آيندهي شغلي به ذهنتان ميرسد، بگوييد.» اولش کمي سکوت کرديم؛ اما کم کم جرقهها زده شد. يکي از دوستانم گفت: «نگرانم که يک روز رباتها جاي همهي ما را بگيرند.» ديگري گفت: «من نگرانم که نتوانم بهاندازهي کافي سريع ياد بگيرم.» من هم گفتم: «من از اين ميترسم که آنچه امروز ياد ميگيريم آيا اصلا براي آينده شغلي ما مفيد است؟.» راستش، هرکدام از ما يک نگراني داشتيم؛ اما همينکه آنها را باهم گفتيم، يکقدم به جلو برداشتيم. فهميديم که تنها نيستيم و همهي ما دغدغههاي مشترکي داريم.
بخش دوم: بررسي ابعاد مسئله در اينترنت
عطيه مرتضي پور ميگويد که چطور با جستوجو در اينترنت، فهميدند که اين سؤال، فقط مالِ آنها نيست.
بعدازاينکه چالش ها گفته شد، خانم صادقي به ما پيشنهاد داد که برويم توي اينترنت و ببينيم که ديگران در دنيا دربارهي اين موضوع چه فکرهايي کردهاند. راستش کمي ترسيده بوديم که نکند هيچکس ديگري به اين موضوع فکر نکرده باشد! اما وقتي جستوجو کرديم، کلي مقاله و پژوهش و ويدئو پيدا کرديم. از کشورهاي مختلف، از دانشگاههاي بزرگ و حتي از سازمان ملل. فهميديم که اين سؤال، يک سؤال جهاني است؛ اما يکچيز توجه ما را جلب کرد: تقريباًهمهي پژوهشها از ديدگاه بزرگسالان نوشتهشده بود. هيچکس از نوجوانان نپرسيده بود که خودشان چه فکري ميکنند. همانجا بود که تصميم گرفتيم پژوهش خودمان را انجام دهيم؛ چون جاي خالي صداي نوجوانها را توي اينهمه بحث و گفتوگو حس کرديم. تبديل دغدغهها به سؤال پژوهش
تلما فرهاني
توضيح ميدهد که چگونه از ميان انبوه نگرانيها، يک سؤال دقيق استخراج کردند. بعدازاينکه هم چالش هاي خودمان را گفتيم و هم ديديم که ديگران چه گفتهاند، نشستيم تا يک سؤال اصلي براي پژوهش مان پيدا کنيم. اين کار خيلي سختتر از چيزي بود که فکر ميکرديم. چند بار سؤال را عوض کرديم. اولش خيلي کلي بود: «آيا هوش مصنوعي خوب است يا بد؟» اما خانم صادقي به ما گفت که يک سؤال خوب بايد دقيق و قابلاندازهگيري باشد. بالاخره بعد از کلي فکر، به اين سؤال رسيديم: «با وجود هوش مصنوعي شغل هاي کنوني در آينده چگونه خواهد شد؟ نظام آموزشي چطور بايد ما را براي اين تغييرات آماده کند؟» اين سؤال، قلب تپندهي پژوهش ما شد. هر کاري که بعداً کرديم، براي جواب دادن به همين سؤال بود.
مرحلهاي دوم: پرسشنامه، تحليل و بيانيهاي نهايي (جلسهي دوم)
طراحي و اجراي پرسشنامه
يسنا ياوري از روزهايي ميگويد که پرسشنامه را طراحي کردند و براي مردم فرستادند.
بعدازاينکه سؤال پژوهش را مشخص کرديم، نوبت به اين رسيد که از ديگران بپرسيم که آنها چه فکري ميکنند. يک پرسشنامه آنلاين در سايت «پرسلاين» طراحي کرديم. کلي فکر کرديم که چطور سوالهايي بپرسيم که مردم را به يک جواب خاص هدايت نکند. خانم صادقي به ما ياد داد که سؤالهاي باز و بسته را باهم ترکيب کنيم. وقتي جوابها شروع به آمدن کرد، هرروز باذوق به صفحهي پرسلاين سر ميزديم و ميديديم که چند نفر ديگر جواب دادهاند. برايمان خيلي هيجانانگيز بود که مردم اينقدر استقبال کرده بودند. 69 نفر به پرسشنامه ما پاسخ دادند؛ از دانشآموز 12 ساله گرفته تا مهندس 55 ساله و معلم بازنشسته. علاوه بر اين، با چند نفر هم مصاحبهي رودررو انجام داديم تا عمق نظراتشان را بهتر بفهميم.
تحليل پاسخها و شگفتي بزرگ
آويسا فلاحتي از لحظهاي ميگويد که پاسخها را کنار هم گذاشتند و يک الگوي واضح ديدند.
بعدازاينکه همهي 69 پاسخ را جمع کرديم، دوباره دورهم جمع شديم تا آنها را تحليل کنيم. اين بار، جلسهي دوم ما بود. پاسخها را يکييکي مرور کرديم و نتايج را روي تخته نوشتيم. به تدريج يک الگوي واضح بيرون آمد: نوجوانها هوش مصنوعي را يک فرصت ميديدند و بزرگسالها يک تهديد. اين تفاوت آنقدر واضح بود که همهي ما را شگفتزده کرد. يکي از دوستانم گفت: «انگار دو نسل در دو دنياي مختلف زندگي ميکنند.» راستش، اين جمله دقيقاً حس ما را نشان ميداد؛ اما ما فقط به اين تفاوت بسنده نکرديم. سعي کرديم بفهميم چرا اين شکاف وجود دارد و چطور ميتوان آن را پر کرد. براي همين، پاسخهاي کيفي و مصاحبهها را هم دوباره خوانديم تا به عمق نگرانيها و نيازها برسيم.
بيانيهاي نهايي؛ تفکر انتقادي و خلاقيت
پارميس کلانتري فرد از لحظهاي ميگويد که گروه با همفکري، بيانيهاي نهايي خود را صادر کرد.
آخرين جلسهي ما، مهمترين جلسه بود. همهي پاسخها را مرور کرده بوديم، تحليلهايمان را نوشته بوديم و حالا بايد يک جمعبندي ميکرديم. خانم صادقي از ما پرسيد: «به نظر شما، مهمترين نکتهاي که از اين پژوهش ياد گرفتيد، چيست؟» هرکدام از ما يکچيزي گفتيم. يکي گفت: «ما نبايد از هوش مصنوعي بترسيم.» ديگري گفت: «بايد ياد بگيريم چطور از آن استفاده کنيم.» من گفتم: «انسانها هميشه چيزهايي دارند که ماشينها ندارند؛ مثل خلاقيت و احساس.» کمکم داشتيم به يک جمعبندي نهايي ميرسيديم. بعد از کلي بحث و مشورت، بالاخره بيانيه ي خودمان را نوشتيم: از هوش مصنوعي با بهکارگيري خلاقيت و تفکر انتقادي بهعنوان يک دستيار استفاده کنيد. اين جمله، حاصل تلاش ما بود. نهفقط يک شعار، بلکه يک راهکار عملي. ما فهميديم که کليد موفقيت در آينده، نه فرار از هوش مصنوعي که يادگيري همزيستي هوشمندانه و البته با نگاه منتقدانه به پاسخ هاي آن است. مهم اين است که کارهايي را به ماشينها بسپاريم که آنها بهتر انجام ميدهند و خودمان روي کارهايي تمرکز کنيم که فقط انسانها از پس آن برميآيند: خلق کردن، احساس کردن، تصميمگيري اخلاقي و فکر کردن به چيزهاي فراتر از دادهها.
راهکارهاي عمليِ برگرفته از تحليل پاسخها
گروه هوش سفيد از سه راهکاري ميگويد که گروه بر اساس تحليل پاسخها به آنها رسيد.
يکي از نقاط قوت اين پژوهش، اين بود که صرفاً به شناسايي مشکل بسنده نشده بلکه با تحليل دقيق پاسخها و مصاحبهها، به سه راهکار عملي براي گروههاي سني مختلف دست يافتند. اين راهکارها کاملاً از دل دادهها بيرون آمده بود و نشان ميداد که گروه، فرآيند تفکر انتقادي را بهخوبي طي کرده است.
راهکار اول: آموزش فشرده براي نوجوانان؛ بسياري از دانشآموزان در پرسشنامه نوشته بودند که دوست دارند هوش مصنوعي را در مدرسه ياد بگيرند. گروه پيشنهاد داد که مدارس دورههاي کوتاه و عملي برگزار کنند تا نوجوانان با مفاهيم پايه آشنا شوند و از همان ابتدا، رابطهشان با اين فناوري، رابطهاي مبتني بر دانش باشد، نه ترس.
راهکار دوم: بازآموزي و راهنمايي براي ميانسالان؛ مصاحبه با ميانسالان نشان داد که آنها به دنبال دورههاي کوتاهمدت و کاربردي هستند. همچنين تأکيد داشتند که تجربهي زيادي دارند و ميتوانند نقش «راهنما» را براي نسل جوان ايفا کنند. گروه اين پيشنهاد را بهعنوان يک راهکار مکمل ثبت کرد.
راهکار سوم: آموزش ترکيبي براي جوانان؛ دانشجويان شرکتکننده در پژوهش، بر اهميت مهارتهاي نرم مانند کار گروهي، ارتباط مؤثر و حل مسئله در کنار مهارتهاي فني تأکيد داشتند. گروه پيشنهاد داد که نظام آموزشي دانشگاهي، برنامهاي تلفيقي براي اين گروه طراحي کند.
چالشها؛ نگاه متوازن به مساله
رستا سادات طباطبايي زاده توضيح ميدهد که گروه در بيانيهاي خود، به چالشهاي هوش مصنوعي هم اشارهکرده است.
در بيانيهاي نهايي، ما فقط به مزيتهاي هوش مصنوعي اشاره نکرديم. باور کنيد که خيلي از مصاحبهشوندگان، نگرانيهاي جدي داشتند. يک کارمند اداره گفت که نگران است شغلش حذف شود. يک استاد دانشگاه هشدار داد که وابستگي بيشازحد به ماشينها، توانايي تفکر مستقل را از ما ميگيرد. يک دانشجو هم گفت که دسترسي نابرابر به اين فناوري، شکاف طبقاتي را عميقتر ميکند. ما همهي اينها را در بيانيهمان گنجانديم. چون معتقديم که هوش مصنوعي اگرچه فرصتهاي بينظيري دارد، اما بدون سياستگذاري آگاهانه و آموزش همگاني، ميتواند چالشهاي جديدي هم به وجود بياورد. براي همين، بيانيهاي ما يک بيانيهاي متوازن است؛ هم به اميد اشاره دارد و هم به هشدار.
در پايان
گروه «هوش سفيد» مراتب سپاس خود را از راهنماييهاي ارزشمند خانم هدي صادقي (آموزگار)، خانم مريم ربيع نژاد (مدير) و حمايت اولياي دبستان تلاش و مشارکت همهي 69 نفري که با پاسخهاي صميمانهي خود، اين پژوهش را ممکن ساختند، ابراز ميدارد.
گروه پژوهشي هوش سفيد
پارميس کلانتري فرد، عطيه مرتضي پور، تلما فرهاني، يسنا ياوري، آويسا فلاحتي و رستا سادات طباطبايي زاده
راهنما: خانم هدي صادقي دبستان دخترانه تلاش، گرگان