پايان برداشت سيبزميني؛ پايان دغدغهها يا سرآغاز برنامهريزي؟
یادداشت |
حسين محمدي
برنامهريزي يکي از مهمترين ابزارهاي مديريت در بخش کشاورزي است و نقشي اساسي در ايجاد تعادل ميان توليد و مصرف ايفا ميکند. در شرايطي که توليد محصولات کشاورزي تحت تأثير عوامل متعددي همچون شرايط اقليمي، سطح زير کشت، فناوري توليد و رفتار بازار قرار دارد، نبود برنامهريزي جامع، دقيق و آيندهنگر ميتواند به مازاد توليد يا کمبود محصول منجر شود؛ وضعيتي که در هر دو حالت، هم توليدکنندگان و هم مصرفکنندگان را متضرر خواهد کرد. در حقيقت، برنامهريزي حلقه اتصال ميان توليد، نياز بازار و مصرف است. هرچه اين حلقه بر پايه دادههاي واقعي، تحليلهاي دقيق و آيندهنگري شکل گيرد، ثبات بازار افزايش مييابد، نوسانات قيمت کاهش پيدا ميکند و امنيت غذايي کشور پايدارتر خواهد شد. از اينرو، برنامهريزي علمي نهتنها يک ضرورت مديريتي، بلکه پيششرط توسعه پايدار بخش کشاورزي و حفظ منافع توليدکنندگان و مصرفکنندگان است. در محصولي مانند سيبزميني که از محصولات راهبردي و پرمصرف کشور به شمار ميرود، هرگونه ناهماهنگي ميان ميزان توليد و نياز بازار، زمينهساز نوسانات شديد قيمت خواهد بود. از همين رو، يکي از اصول مهم در مديريت اين محصول آن است که پيشگيري از مازاد توليد، بهمراتب کمهزينهتر و اثربخشتر از مديريت بحران پس از سقوط قيمتهاست.
بر همين اساس، سياستگذاران معمولاً بر چند محور اساسي بايد تمرکز کنند: - ايجاد بانک اطلاعاتي دقيق از ميزان نياز بازار تازهخوري، ظرفيت صادرات، توان جذب صنايع فرآوري، موجودي انبارها و پيشبيني ميزان توليد، بهمنظور مديريت منطقي عرضه.
- هدايت کشاورزان به اجراي الگوي کشت با بهرهگيري از ظرفيت تشکلهاي تخصصي و همچنين طبقهبندي توليدکنندگان بر اساس بازار هدف شامل: تازهخوري، صنايع تبديلي، صادرات و همچنين سطح زير کشت.
- توسعه کشت قراردادي بهمنظور کاهش ريسک توليد و افزايش اطمينان در بازار. - حمايت از ذخيرهسازي محصول بر اساس برنامههاي صادراتي و نياز صنايع تبديلي. - برنامهريزي دقيق براي بهرهبرداري حداکثري از بازارهاي بالقوه و بالفعل و رفع آسيبهاي موجود در حوزه بازرگاني. اجراي هماهنگ اين اقدامات ميتواند تا حد زيادي از بروز عدم تعادل در بازار جلوگيري کند. تجربه بسياري از کشورها نيز نشان ميدهد که مديريت توليد، عرضه و فروش بايد بهصورت يک زنجيره منسجم انجام شود تا تعادل ميان توليد و مصرف حفظ گردد. نگاه سياستگذاران به محصولات راهبردي همواره متفاوت بوده است. براي محصولاتي مانند گندم، دانههاي روغني و ساير کالاهاي اساسي، هيچ روزي در طول سال، روزي عادي و بدون اهميت محسوب نميشود. برنامهريزان اين محصولات، چه در بخش دولتي و چه در بخش خصوصي، در تمام روزها، ماهها و فصلهاي سال بر اساس تقويم زراعي و اجرايي، مشغول سياستگذاري، برنامهريزي، هماهنگي و فراهمسازي مقدمات اجراي برنامهها هستند؛ زيرا هرگونه غفلت از زمان يا برنامههاي سالانه ميتواند خسارتهاي سنگيني به منافع استان، کشاورزان و مصرفکنندگان وارد کند و در بسياري از موارد اين خسارتها جبرانناپذير خواهد بود. همين رويکرد بايد در مورد محصول مهم و راهبردي سيبزميني نيز حاکم شود.
متوليان و سياستگذاران استاني، متناسب با نياز ملي و جايگاه استان در توليد سيبزميني، بايد هر سال برنامهاي جامع، شفاف و مبتني بر ظرفيت توليد بهاره ارائه کنند تا توليدکنندگان، صنايع فرآوري، بازرگانان و ساير فعالان اين زنجيره بتوانند فعاليتهاي خود را بر اساس يک نقشه راه مشخص تنظيم و اجرا کنند. اگرچه در برنامههاي وزارت جهاد کشاورزي، ابلاغ سالانهاي در اين زمينه وجود دارد، اما چنين رويکردي بهتنهايي پاسخگوي پيچيدگيهاي توليد، بازار و مصرف نيست. به همين دليل، هر چند سال يکبار يا حتي در فواصل کوتاهتر، کشاورزان با پيامدهاي منفي اين نوع سياستگذاري مواجه ميشوند. توليد و عرضه بدون برنامهاي جامع، هماهنگ و آيندهنگر، به معناي تداوم دغدغهها و حرکت در مسيري مبهم است؛ مسيري که نتيجهاي جز بيثباتي بازار، زيان توليدکنندگان و آسيب به مصرفکنندگان نخواهد داشت. بنابراين، پايان برداشت بهاره سيبزميني نبايد پايان کار تلقي شود، بلکه بايد آغاز مرحلهاي جديد از برنامهريزي باشد. فاصله ميان پايان برداشت بهاره تا آغاز برداشت دوره بعد، بهترين فرصت براي تدوين برنامهاي منسجم، يکپارچه، هماهنگ و هدفمند است؛ برنامهاي که بتواند ضمن حفظ منافع کشاورزان، امنيت بازار و منافع مصرفکنندگان استان و کشور را نيز تضمين کند. پس پرسش همچنان پابرجاست: پايان برداشت سيبزميني، پايان دغدغههاست يا سرآغاز برنامهريزي؟
بازنشسته کشاورزي