زمين را زنان مديريت ميکنند
تیتر اول |
فاطمه سراواني- کشاورزي در استان گلستان، بيش از آنکه به سياستهاي روي کاغذ وابسته باشد، بر دوش کساني استوار است که هر روز با خاک و آب سر و کار دارند. در اين ميان، زنان کشاورز، آنها که مستقيم در مزرعه کار ميکنند يا در پشت صحنه توليد ايستادهاند، نقشي دارند که کمتر ديده شده اما بهروشني اثرگذار است. اين زنان، بيآنکه عنواني رسمي داشته باشند، در عمل مديران خاموشي هستند که ريتم کشت و کار را تنظيم ميکنند و تصميمهاي روزمرهشان مسير توليد را شکل ميدهد. در شرايطي که منابع آبي گلستان با فشارهاي فزاينده روبهروست، مديريت مصرف آب ديگر يک انتخاب نيست، بلکه ضرورتي فوري است. در اين ميان، زنان کشاورز ميتوانند تعيينکننده باشند. آنها که بهطور مداوم با زمين و گياه در ارتباطاند، بهتر از هر دستورالعملي زمان مناسب آبياري، ميزان مصرف و حتي روشهاي جلوگيري از هدررفت را تشخيص ميدهند. اصلاح همين رفتارهاي به ظاهر ساده، اگر جدي گرفته شود، ميتواند بخش قابل توجهي از بحران آب را مهار کند. خاک نيز داستاني مشابه دارد. فرسايش، آرام و بيصدا، توان توليد را در برخي مناطق استان تحليل برده و ميبرد. اما همين زنان، با تجربهاي که از سالها کار عملي به دست آوردهاند، قادرند با اقداماتي ساده اما مؤثر، از حفظ پوشش گياهي تا پرهيز از دستکاريهاي مخرب، به حفظ و تقويت خاک کمک کنند. اين تصميمها، برخلاف ظاهرشان، در مقياس گسترده نقشي تعيينکننده در پايداري کشاورزي دارند. آنچه نگاه زنان کشاورز را متمايز ميکند، پيوند عميق آنها با معيشت خانوار است. براي آنان، زمين صرفا محل توليد نيست؛ بخشي از امنيت زندگي است. همين نگاه، باعث ميشود در استفاده از منابع، محتاطتر و آيندهنگرتر عمل کنند. در روزگاري که تغييرات اقليمي و کاهش منابع، کشاورزي را در تنگنا قرار داده، چنين رويکردي يک مزيت جدي به شمار ميآيد. با اين حال، اين ظرفيت گسترده هنوز آنگونه که بايد به کار گرفته نشده است. بسياري از زنان کشاورز، با وجود تجربه و نقش مؤثر، از آموزشهاي کاربردي، ابزارهاي مناسب و حمايتهاي مالي محروماند. در حاليکه اگر همين زنان به دانش روز، امکانات اوليه و اندکي پشتيباني دسترسي داشته باشند، ميتوانند روشهاي بهتري را در مديريت آب و خاک اجرا کنند و بهرهوري را افزايش دهند. بهرهمندي واقعي از اين توان، مستلزم تغيير در نگاه و عمل است. آموزشهاي ميداني و ساده، متناسب با شرايط بومي، ميتواند تجربه اين زنان را به مهارتي دقيقتر تبديل کند. از سوي ديگر، ايجاد مسيرهاي دسترسي به تسهيلات به آنها امکان ميدهد ايدههاي خود را در عمل پياده کنند. حضورشان در شوراها و تشکلهاي محلي نيز ميتواند تصميمها را به واقعيت نزديکتر کند؛ چرا که آنان از جزئيات کار و دشواريهاي روزمره آگاهترند. کشاورزي گلستان در بزنگاهي ايستاده که هر انتخاب، پيامدي بلندمدت خواهد داشت. در چنين نقطهاي، چشم بستن بر ظرفيت زنان کشاورز، تنها يک غفلت ساده نيست؛ از دست دادن مسيري است که ميتواند زمين را از فرسودگي و منابع را از اتلاف نجات دهد. اين زنان، سالها بيصدا زمين را زنده نگه داشتهاند؛ اکنون اگر ديده شوند و امکان تصميمسازي بيابند، همان دستاني که بذر ميکارند، ميتوانند آيندهاي پايدار نيز بيافرينند. شايد وقت آن رسيده باشد که مديريت کشاورزي، نه از بالا، بلکه از دل همين تجربههاي خاکخورده بازتعريف شود.