اگر جاهل سکوت مي کرد
یادداشت |
ابراهيم مهدوي
درد جامعه امروز ما از جاهلان است که خاموش نميمانند.
أميرُالمؤمنينَ عليهالسلام مي فرمايد: لَوْ سَكَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ.
«اگر جاهل سکوت ميکرد، مردم دچار اختلاف نميشدند.»اين سخن کوتاه، امروز همچون آينهاي پيش روي جامعه ماست؛ آينهاي که در آن ميبينيم چگونه هياهوي ناآگاهان بر صداي آرام و مسئولانه متخصصان سايه انداخته است.
جامعهاي که در آن هرکس، بيآنکه کمترين آشنايي با اصول يک علم داشته باشد، خود را صاحب رأي و نسخه نهايي ميپندارد؛ و اين همان نقطهاي است که اختلاف، آشوب و سردرگمي از آن زاده ميشود. داستان ناصرالدينشاه و وزير روايت مشهور است که مي گويند روزي ناصرالدينشاه از وزير بهداشت خود پرسيد:
«جناب وزير، در اين کشور بيشترين متخصصان در چه حوزهاي هستند؟»وزير گفت: «قربان، اجازه دهيد بررسي کنم و فردا خدمت برسم.»فرداي آن روز، هنگامي که شاه و درباريان در تالار نشسته بودند، وزير با چهرهاي باندپيچيشده، رنگپريده و ناتوان وارد شد. شاه با تعجب پرسيد:
«جناب وزير، چه بر سر شما آمده؟»وزير نالهکنان گفت: «قربان، دنداندرد امانم را بريده.»هنوز سخن وزير تمام نشده بود که تالار به همهمه افتاد:
يکي گفت: «سير بگذاريد، فوراً خوب ميشود!»
ديگري گفت: «نه قربان، الکل بهترين درمان است!»
سومي گفت: «نمک رويش بگذاريد، درد ميخوابد!»
چهارمي گفت: «حريره بادام بخوريد، معجزه ميکند!»
و هرکس نسخهاي پيچيد؛ از فراشان گرفته تا نديمان، از درباريان تا خدمه.وزير که از شدت درد و از شدت حيرت، هر دو بيتاب شده بود، رو به شاه کرد و گفت: قربان، پاسخ سؤال ديروزتان همين است. در اين کشور بيش از هر تخصصي طبيب داريم؛ زيرا همه خود را طبيب ميدانند.»شاه خنديد، اما وزير ادامه داد: اين خنده ندارد قربان؛ درد واقعي همين است که هرکس بيدانش، نسخه ميپيچد و کار را بر کاردان دشوار ميکند.
همان داستان با چهرهاي تازه، در جامعه ما تکرار ميشود:پزشکي که سالها درس خوانده، بايد نسخههايي را تحمل کند که از دهان کساني بيرون ميآيد که فرق «ويروس» و «باکتري» و "تب" و "التهاب" را نميدانند.اقتصادداني که عمرش را پاي داده و تحليل گذاشته، بايد تحليلهايي را بشنود که بر پايه «شنيدهها» و «حدسها» بنا شده است.کارشناس سياست بايد داوري کساني را تحمل کند که سياست را با هيجان و ديپلماسي را با شعار اشتباه گرفتهاند.فقيه و دينشناس بايد پاسخگوي کساني باشد که نه اصول استنباط را ميشناسند و نه تاريخ دين را، اما خود را «مفسر کل» ميدانند.ورزش نيز از اين آفت بينصيب نيست؛ هرکس خود را مربي فوتبال ميپندارد و نسخه قهرماني ميپيچد.اين همان «طبيببودنِ همگاني» است که وزير ناصرالدينشاه از آن شکايت داشت؛ اما امروز، اين طبيببودنِ همگاني، از حوزه درمان فراتر رفته و به سياست، اقتصاد، دين، فرهنگ، ورزش و حتي روابط بينالملل رسيده است.
ريشه بحران آنجاست که جاهل خاموش نميماند؛
بلکه بلندترين صدا از آنِ کمدانشترينهاست.جاهل، سخن را ابزار هيجان ميکند؛ دانا، سخن را مسئوليت ميبيند.جاهل، نسخه ميپيچد؛
دانا، پيش از نسخه، درد را ميشناسد.جاهل، تحليل ميکند؛
دانا، پيش از تحليل، داده جمع ميکند.و همين تفاوت است که جامعه را به اختلاف ميکشاند؛
زيرا هياهوي ناآگاهان، خرد را خاموش ميکند.
در پايان پيام حديث اين است اگر جاهلان سکوت ميکردند،اگر هرکس تنها در حوزه دانايي خويش سخن ميگفت،اگر هياهو جاي خود را به خرد ميداد،کشور ما امروز گرفتار اين همه آشفتگي نبود.مشکل ما کمبود متخصص نيست؛مشکل ما فراوانيِ مدعيانِ تخصص است.جامعهاي که در آن هرکس خود را صاحب نسخه نهايي ميداند،نه به مقصد ميرسد،
نه راه را درست ميشناسد.و اين همان حقيقتي است که اميرالمؤمنين عليهالسلام هزار و چهار صد سال پيش هشدار داد:اگر جاهل سکوت ميکرد، مردم دچار اختلاف نميشدند.