پايان کشاورزي سنتي


تیتر اول |

فاطمه سراواني- گلستان ديگر آن اقليم پرآب دهه‌هاي گذشته نيست؛ واقعيتي که امروز نه در گزارش‌هاي اقليمي، بلکه در مزرعه، سد و افت محسوس تراز آبخوان‌ها قابل مشاهده است. کاهش بارندگي‌هاي موثر، افزايش تبخير، و افت پيوسته سطح آب‌هاي زيرزميني، کشاورزي اين استان را در وضعيتي قرار داده که ادامه الگوي پيشين عملا توجيه‌پذير نيست. آنچه در حال رخ دادن است، صرفا يک نوسان اقليمي نيست؛ بلکه تغيير در بنيان توليد و الزام به بازتعريف کشاورزي است. گلستان همچنان يکي از قطب‌هاي توليد کشور به شمار مي‌رود. سطح زيرکشت گندم در سال زراعي جاري به حدود 460 هزار هکتار رسيده و ظرفيت توليد بيش از يک ميليون تن براي اين محصول راهبردي حفظ شده است. استان در توليد جو، کلزا و ساير دانه‌هاي روغني نيز جايگاه مهمي دارد. اما همين مزيت تاريخي، اکنون به يک پرسش اساسي تبديل شده است، چگونه مي‌توان اين حجم توليد را با منابع آبي محدود و ناپايدار تداوم بخشيد؟

پاسخ را بايد در شکاف ميان الگوي کشت و ظرفيت واقعي آب جست‌وجو کرد.

بخش قابل توجهي از اراضي هنوز با روش‌هاي سنتي و کم‌بازده آبياري مي‌شود؛ روش‌هايي که راندمان آن‌ها در بسياري از مزارع کمتر از 40 درصد برآورد مي‌شود. اين به معناي آن است که بخش قابل توجهي از آب مصرفي، پيش از آنکه به ريشه گياه برسد، از دست مي‌رود. در چنين شرايطي، تداوم کشت محصولات پرمصرف، عملا به تشديد کسري آب منجر مي‌شود.

نمونه روشن اين ناهماهنگي، برنج است. شالي‌کاري در گلستان، به‌ويژه در دهه‌هاي اخير، به‌دليل سودآوري کوتاه‌مدت گسترش يافت؛ در حالي که نياز آبي آن در روش غرقابي، چندين برابر محصولات جايگزين است. محدوديت‌ها و ممنوعيت‌هاي اعمال‌شده در سال‌هاي اخير نشان مي‌دهد سياست‌گذار به اين ناسازگاري واقف شده است. با وجود اين، تداوم کشت در برخي مناطق، عمدتا به دليل جذابيت اقتصادي، ادامه دارد. با اين حال، از منظر فني مي‌توان گفت شالي‌کاري گسترده در اراضي دشت گلستان به پايان دوره خود رسيده و تنها در پهنه‌هاي محدود با مديريت دقيق آب يا روش‌هاي نوين مانند برنج هوازي قابليت تداوم دارد.

در کنار برنج، بخشي از کشت‌هاي تابستانه آب‌بر که وابستگي مستقيم به آب زيرزميني دارند نيز در معرض بازنگري قرار گرفته‌اند. افت سطح آبخوان‌ها و افزايش هزينه پمپاژ، عملا مزيت اقتصادي اين کشت‌ها را کاهش داده است. در مقابل، سياست‌هاي جديد بر توسعه محصولاتي متمرکز شده که بهره‌وري آب بالاتري دارند؛ يعني توليد بيشتر به ازاي هر مترمکعب آب مصرفي. کلزا، سويا، پنبه و برخي گياهان علوفه‌اي اصلاح‌شده، در اين چارچوب قابل ارزيابي‌اند. با اين حال، مسئله صرفا فني نيست. يکي از پيچيده‌ترين گره‌هاي اين بحران، تضاد ميان منطق اقتصادي کشاورز و توصيه‌هاي مديريتي است. کشاورز بر اساس درآمد قطعي و کوتاه‌مدت تصميم مي‌گيرد، نه پايداري بلندمدت منابع. در غياب بازار مطمئن، صنايع تبديلي فعال و نظام خريد تضميني کارآمد، انتظار تغيير رفتار از بهره‌بردار واقع‌بينانه نيست. تجربه‌هاي گذشته نيز نشان داده که تغيير الگوي کشت بدون بسته‌هاي حمايتي (شامل آموزش، تأمين مالي، بيمه و تضمين بازار) به‌صورت پايدار محقق نمي‌شود. از سوي ديگر، خشکسالي‌هاي پي‌درپي، کاهش عملکرد در واحد سطح و افزايش هزينه نهاده‌ها، فشار مضاعفي بر معيشت کشاورزان وارد کرده است. در چنين شرايطي، ريسک‌پذيري کاهش مي‌يابد و تمايل به حفظ الگوهاي آشنا افزايش پيدا مي‌کند. اين چرخه، بحران را بازتوليد مي‌کند، آب کمتر، بهره‌وري پايين‌تر و تصميم‌گيري دشوارتر. و اما راه برون‌رفت، در تغيير همزمان فناوري، اقتصاد و حکمراني آب نهفته است.

 توسعه آبياري‌هاي نوين، بهبود مديريت مزرعه، استفاده از ارقام متحمل به تنش، و حرکت به سمت سنجش و افزايش بهره‌وري آب، از الزامات فني اين گذار است. در کنار آن، تنظيم الگوي کشت بر پايه آمايش سرزمين(با تفکيک دقيق مناطق غربي، شرقي و کوهپايه‌اي) مي‌تواند از تصميم‌هاي يکسان براي شرايط ناهمگون جلوگيري کند. مهم‌تر از همه، مديريت تقاضاي آب و نه صرفا تأمين آن، بايد در کانون سياست‌گذاري قرار گيرد. گلستان اکنون در نقطه‌اي ايستاده که بايد ميان حفظ ظاهري توليد و پايداري واقعي منابع يکي را انتخاب کند. پايان عمر برخي الگوهاي کشت، نه تهديد، بلکه نشانه ورود به مرحله‌اي جديد از کشاورزي است؛ مرحله‌اي که در آن، بهره‌وري جايگزين گستردگي و سازگاري جايگزين عادت خواهد شد. همان‌گونه که تجربه سال‌هاي اخير نشان داده، هيچ راهي جز پذيرش اين تغيير وجود ندارد؛ کشاورزي گلستان اگر بخواهد بماند، بايد دگرگون شود.