50 سال با کتابفروشي جنگل


گزارش خبری |

مهران موذني- بيست‌وسومين دورهمي فرهنگي سراي فرهنگ و رسانه به مناسبت پنجاهمين سالگرد فعاليت کتابفروشي جنگل در دوشنبه،گذشته برگزار شد. کتابفروشي‌اي که در باب اهميتش بايد گفت همين سال گذشته بود که شهرداري گرگان صدمين سالگرد تاسيسش را جشن گرفت. سالگرد روزي که فصلي تازه از تاريخ اين شهر با ورود زيرساخت‌هاي مدرنيته به آن گشوده شد. و اين يعني کتابفروشي جنگل با نيم‌قرن فعاليت، نيمي از تاريخ معاصر گرگان را به چشم ديده و حافظه فرهنگي و اجتماعي آن به شمار مي‌رود. در نشست پنجاهمين سالگرد تاسيس کتابفروشي جنگل که با حضور فرهنگ‌دوستان و فرماندار کوشاي گرگان برگزار شد، به چگونگي تاسيس، اهميت و جايگاه اين کتابفروشي و تاثير آن بر ترويج کتابخواني پرداخته شد و در نهايت از محمد ملکي و همسرش که پابه‌پاي يکديگر در حفظ و ترويج فرهنگ کوشيده‌اند، تقدير به عمل آمد. الگويي براي نهادسازي احسان مکتبي، نويسنده و پژوهشگر ضمن پرداختن به اهميت نهادسازي و فعاليت‌هاي جمعي براي توسعه فرهنگ، ريشه‌هاي فکري کتابفروشي جنگل و ملکي تحولات فکري او را زير ذره‌بين برد تا نقش آن را در تاسيس کتابفروشي جنگل بررسي کند. وي در همين باره اظهار داشت: اگر نگاهي به تاريخ انديشه معاصر بيندازيم، مي‌بينيم که در دهه‌هاي 1960 و 1970 ميلادي، جريان مهمي در کليسا در جهان شکل گرفت که از آن با عنوان «الهيات رهايي‌بخش» ياد مي‌شود. اين جريان ابتدا در آمريکاي لاتين پديد آمد و با انديشه‌هاي مارکسيستي نيز پيوند خورد. بسياري از چهره‌هايي که نسل ما با آن‌ها آشنا هستند،. الهيات رهايي‌بخش در پي آن بود که قرائتي اجتماعي‌تر از مسيحيت ارائه دهد و دين را به مسائل عيني جامعه پيوند بزند. محور اصلي اين انديشه، دفاع از محرومان، مبارزه با فقر و تلاش براي تحقق عدالت اجتماعي بود. به بيان ديگر، «فقر» و «عدالت» به دو کليدواژه اصلي اين جريان تبديل شدند و پيرامون آن‌ها ادبيات، انديشه و کنش سياسي شکل گرفت. به عبارت ديگر مثلا چه‌گوارا انقلابي معروف که برخاسته از اين بستر بود تصور مي‌کرد با يک اسلحه مي‌تواند عدالت را در جهان گسترش دهد. اين، البته تصور و آرمان آن نسل بود؛ آرماني که در فضاي دهه‌هاي شصت و هفتاد ميلادي شکل گرفت. اين جريان فکري به ايران نيز راه پيدا کرد. البته منتقدانش معتقد بودند که الهيات رهايي‌بخش، هرچند ريشه در مسيحيت دارد، اما در عمل با انديشه‌هاي مارکسيستي هم‌پوشاني پيدا کرده است. به همين دليل، در فضاي سياسي و فکري ايرانِ دهه‌هاي چهل و پنجاه نيز ردپاي اين نگاه ديده مي‌شد. با ورود اين انديشه به ايران، ادبيات روشنفکري کشور نيز تحت تأثير آن قرار گرفت. اگر آثار دکتر علي شريعتي و بسياري از روشنفکران آن دوران را مرور کنيم، مي‌بينيم که مفاهيمي مانند مستضعفان، عدالت، فقر، جامعه تحت ستم و ضرورت تحول اجتماعي، حضوري پررنگ دارند. حتي نويسندگاني چون جلال آل‌احمد، شايگان، احمد شاملو، غلامحسين ساعدي و محمود دولت‌آبادي، هر يک به شيوه‌اي با اين دغدغه‌ها درگير بودند و متاثر شدند. شخصيت‌هايي مانند آيت‌اله طالقاني و مهندس بازرگان نيز در فضاي فکري همان دوران، به اين مسائل توجه ويژه‌اي داشتند. اگر به رويدادهاي فرهنگي سال‌هاي پيش از انقلاب نيز نگاه کنيم، از جمله شب‌هاي شعر گوته در سفارتخانه آلمان، مي‌بينيم که بسياري از شاعران، نويسندگان و روشنفکراني که از خوان پهلوي بهره مي‌بردند، به نقد وضعيت کشور و فئودال‌ها پرداختند. اين فضاي فکري به‌تدريج سراسر ايران، از جمله گرگان، را نيز تحت تأثير قرار داد. نسلي شکل گرفت که ادبياتش بر محور عدالت‌خواهي و نقد سرمايه‌دارها و فئودال‌ها استوار بود. به همين دليل، اگر بخواهيم چارچوب فکري جنگل را تبيين کنيم، مي‌توان گفت او ذهنيت يک انقلابي آتشين و عدالتخواه را داشت که در برابر فئوداليسم و سرمايه‌داري از حقوق مستضعفين دفاع مي‌کرد. عدالت‌خواه، دغدغه‌مند، مدافع فرهنگ و حساس نسبت به مسائل اجتماعي بوده است؛ اما آنچه اهميت دارد، اين است که چنين انساني در گذر زمان تغيير کرده است. به اعتقاد من، کساني که اهل مطالعه‌اند و پيوسته کتاب مي‌خوانند، معمولاً انسان‌هاي خطرناکي نيستند؛ خطر زماني آغاز مي‌شود که کسي تنها يک کتاب بخواند و آن را هم دقيق نخواند. انسان کتاب‌خوان، اهل شنيدن، گفت‌وگو و بازانديشي است. به نظر من، آقاي ملکي نيز از همين جنس انسان‌هاست؛ در تمام اين سال‌ها، بر طبل قلم، مطالعه، نوشتن و دانايي کوبيده و براي اعتلاي فرهنگ، صادقانه تلاش کرده است. به گمان من، همين ويژگي‌هاست که باعث شده امروز نويسندگان، شاعران، پژوهشگران و فرهنگ‌دوستان استان گرد هم بيايند تا از او تجليل کنند. از اين منظر، اين انتخاب، انتخابي شايسته و ارزشمند است. نکته ديگري که شايد از همه آنچه تاکنون عرض کردم مهم‌تر باشد، مسئوليتي است که بر دوش همه ما قرار دارد؛ ما که هرکدام به نوعي در حوزه فرهنگ، رسانه، نويسندگي، ترجمه يا فعاليت‌هاي اجتماعي حضور داريم. به گمان من، بزرگ‌ترين ضعف ما، اين است که هنوز رفتار نهادي را به‌خوبي نياموخته‌ايم. دنياي امروز، دنياي فعاليت‌هاي فردمحور نيست. اگر مي‌خواهيم اثرگذار باشيم، بايد ياد بگيريم در قالب نهادها و تشکل‌هاي پايدار فعاليت کنيم. اين تجربه بايد براي همه ما يک الگو باشد. هرکدام از ما، در هر حوزه‌اي که فعاليت مي‌کنيم؛ چه رسانه، چه ترجمه، چه فضاي مجازي و چه پژوهش، بايد تلاش کنيم فعاليت خود را از سطح فردي به سطح نهادي ارتقا دهيم. آگاهي زماني اثر اجتماعي پيدا مي‌کند که در قالب يک نهاد، يک جريان يا يک حرکت فرهنگي ماندگار سازمان‌دهي شود. اگر بتوانيم چنين مسيري را طي کنيم، مي‌توانيم ادعا کنيم که نسبت به مسئوليت اجتماعي خود وفادار بوده‌ايم و براي نسل آينده نيز ميراثي ارزشمند بر جاي گذاشته‌ايم. در غير اين صورت، اگر تصور کنيم با حرکت‌هاي مقطعي و فردي، يا با شور و هيجان زودگذر، مي‌توان يک‌شبه مسير صدساله را پيمود، دچار همان خطايي خواهيم شد که امثال چگوارا و بسياري از جنبش‌هاي آرمان‌گرايانه تاريخ گرفتار آن شدند. جامعه‌اي که در آن کتاب خوانده نمي‌شود، جامعه‌اي توسعه‌يافته نيست. توسعه، پيش از آنکه اقتصادي يا سياسي باشد، ريشه در فرهنگ مطالعه دارد. آغاز بلوغ فردي و اجتماعي از آنجا شروع مي‌شود که هر شب، هنگام خواب، احساس کنيم نسبت به روز گذشته، دانشي تازه آموخته‌ايم و امروزمان از ديروز غني‌تر شده است. هر زمان به چنين جايگاهي برسيم، در حقيقت در مسير رستگاري قدم گذاشته‌ايم اگر ما نيز به چنين مرحله‌اي برسيم، بي‌ترديد انسان‌هاي سعادتمندي خواهيم بود. نويسندگان و اهل قلم، سرمايه‌هاي فرهنگي هر جامعه‌اند و نام آنان، خواه ما بخواهيم يا نخواهيم، در حافظه تاريخي هر سرزمين ماندگار خواهد شد. تاريخ کتاب‌فروشي در گرگان رحمت‌اله رجايي، پژوهشگر حوزه فرهنگ به بررسي تاريخ عرصه فروش کتاب در گرگان پرداخت و گفت: براي يک شهر افتخار بزرگي است که پنجاهمين سالگرد يکي از کتابفروشي‌هايش را جشن بگيرد. يکي از دوستانم به تازگي به من گفت که در يکي از شهرهاي اروپا، چهارصدمين سالگرد يک کتابفروشي را جشن گرفتند. انشاله ما نيز روزي چهارصدمين سالگرد کتابفروشي‌هايمان را گرامي خواهيم داشت. در کتاب «آمار کتابفروشي‌هاي ايران» از کتابفروشي‌اي در گرگان به نام کتابفروشي ابهري در سال 1314 ياد شده است که احتمالاً متعلق به آقاي محمدعلي ابهري بوده است؛ همان فردي که نشريه قابوس را منتشر مي‌کرد و احتمالاً کتابفروشي‌اش نيز در همين خيابان امام خميني امروزي قرار داشته است. من، غير از اين، اطلاعات ديگري در اين زمينه ندارم. اما پس از محمدعلي ابهري، افراد ديگري در اين شهر اقدام به راه‌اندازي کتابفروشي کرده‌اند. يکي از قديمي‌ترين آن‌ها کتابفروشي قمري بود که البته اکنون ديگر در حوزه کتاب فعاليت نمي‌کند. يکي ديگر از آن‌ها کتابفروشي مرکزي نام داشت که توسط آقاي رمضانعلي سمناني در خيابان امام خميني راه‌اندازي شده بود. متأسفانه اين کتابفروشي بعدها تعطيل شد. کتابفروشي آقاي کمالي نيز قبل از انقلاب در خيابان امام خميني قرار داشت که آن هم تعطيل شد. در همان سال‌ها بود که آقاي ملکي کتابفروشي خود را راه‌اندازي کرد. ايشان در سال 1354 کتابفروشي کاوه را در محله گرگانجديد افتتاح کرد. سپس در سال 1357 به محل فعلي کتابفروشي نقل مکان کرد و تا به امروز نيز در همين مکان مشغول به کار است. همچنين آقاي خليل غفاري نيز از جمله فعالان اين حوزه بود که کتابفروشي صفا را در ابتداي خيابان 5 آذر تاسيس کرده بود. آقاي حسين صحرايي و آقاي رحمت‌اله ولي‌نژاد نيز از ديگر از کتابفروش‌هاي گرگان بودند. يادي هم کنم از علي‌اکبر واعظي که کتابفروشي اوستا را در خيابان شاليکوبي راه‌اندازي کردند. ايشان هم متأسفانه از دنيا رفتند. استاد حسين ميرکاظمي نيز کتابفروشي آژينه را در خيابان شاليکوبي مديريت مي‌کردند. همچنين جا دارد از کتابفروشي‌هاي فعال گرگان که با وجود همه دشواري‌ها، چراغ فرهنگ را روشن نگه داشته‌اند نيز يادي کنيم. آقاي صفر جلالي، آقاي همت يوسفي، مدير کتابفروشي دانشجو، آقاي وحداني، مدير کتابفروشي دانشوران آقاي بهنام کياني، از کتابفروشان و راهنمايان خوب کتاب، آقاي پوريا ميداني که خانه کتاب را مديريت مي‌کرد، آقاي مازندراني که در پاساژ شيرنگي شاغل است و آقاي بهمن اسماعيل‌پور که پسر اسطوره‌شناس معروف است و مديريت کتابفروشي شهر کتاب را بر عهده دارد. آستان قدس رضوي نيز در استان ما کتابفروشي دارد که اميدواريم به مانند کتابفروشي آستان قدس رضوي در ميدان ارگ مشهد پوياتر و فعال‌تر شود. کتابفروشي شاهد و کتابفروشي پاتوق کتاب نيز از ديگر کتابفروشي‌هاي گرگان هستند که برايشان آرزوي موفقيت داريم. پلي ميان انسان و انديشه غلامرضا ابن قاسم، پژوهشگر فلسفه اهميت کتابخواني و کتابفروشي‌ها را مورد بررسي قرار داد و عنوان کرد: بحثي که مي‌خواهم مطرح کنم، درباره نسبت انسان با کتاب و نقش کتاب‌خواني در رشد فردي و اجتماعي است. به باور من، کتاب فقط وسيله‌اي براي انتقال اطلاعات نيست، بلکه ابزاري براي ساختن انسان و در نهايت ساختن جامعه‌اي آگاه‌تر و بهتر است. کانت در يکي از نوشته‌هاي خود مي‌گويد هرچه انسان‌ها کتاب‌خوان‌تر باشند، جهان، جهان بهتري خواهد بود. اين جمله براي من بسيار تأمل‌برانگيز است. اگر بخواهيم جهان بهتري داشته باشيم، بايد از خود انسان آغاز کنيم؛ از شيوه انديشيدن او و از اينکه چگونه مي‌توان او را به تفکر واداشت. کانت در مقاله معروف «روشنگري چيست؟» توضيح مي‌دهد که انسان تا زماني که جرئت انديشيدن نداشته باشد، در نوعي نابالغي فکري باقي مي‌ماند. او معتقد است انسان‌ها به‌طور طبيعي چندان علاقه‌اي به فکر کردن ندارند و ترجيح مي‌دهند ديگران به جاي آن‌ها بينديشند. بنابراين جامعه بايد شرايطي فراهم کند که انسان ابتدا در سطح فردي به انديشيدن عادت کند و سپس اين انديشه به عرصه عمومي و گفت‌وگوي اجتماعي راه پيدا کند. به نظر من، يکي از مهم‌ترين ابزارهاي تحقق اين هدف، کتاب است. براي توضيح اين موضوع، از نظريه «سه جهان» کارل پوپر استفاده مي‌کنم. پوپر جهان را به سه بخش تقسيم مي‌کند: جهان نخست، جهان اشياي مادي است؛ جهان دوم، جهان ذهن و آگاهي انسان؛ و جهان سوم، مجموعه همه دستاوردهاي فکري بشر؛ يعني کتاب‌ها، نظريه‌ها، آثار علمي، فلسفي، هنري و هر آنچه انسان در طول تاريخ آفريده است. اين جهان سوم موجوديتي زنده و پوياست و ما هر بار که کتابي مي‌خوانيم، در حقيقت با اين جهان وارد گفت‌وگو مي‌شويم. مشکل بسياري از ما اين است که در محدوده‌اي کوچک از تجربه‌هاي روزمره زندگي مي‌کنيم. افکار و قضاوت‌هايمان معمولاً از همان محيط محدود خانواده، دوستان و اطرافيان فراتر نمي‌رود. کتاب اين حصار را مي‌شکند. وقتي کتابي ارزشمند مي‌خوانيم، با انديشه کساني هم‌سخن مي‌شويم که شايد قرن‌ها پيش زندگي کرده‌اند. وقتي آثار افلاطون، کانت يا ديگر متفکران بزرگ را مي‌خوانيم، درمي‌يابيم که انسان‌هايي بدون امکانات امروز، چه افق‌هاي وسيعي از انديشه را پيش روي بشر گشوده‌اند. همين مواجهه، غرور فکري ما را از بين مي‌برد و به ما يادآوري مي‌کند که هنوز چيزهاي بسياري براي آموختن وجود دارد. از همين رو، به نظر من، کتاب‌فروشي صرفاً محل خريد و فروش کتاب نيست؛ بلکه پلي است ميان انسان و جهان انديشه. هنوز خاطرات کتاب‌فروشي‌هاي قديمي براي من زنده است. ساعت‌ها در کتاب‌فروشي‌ها قدم مي‌زدم، کتاب‌ها را ورق مي‌زدم و گاهي تنها يک مقاله يا يک کتاب، مسير فکري مرا تغيير مي‌داد. به ياد دارم مطالعه زندگي پروفسور هشترودي برايم بسيار الهام‌بخش بود؛ اينکه چگونه مسير تحصيلي خود را تغيير داد و به رشته‌اي رفت که استعداد واقعي‌اش در آن شکوفا شد. اين تجربه به من آموخت که اگر انسان حقيقتاً علاقه و استعداد خود را بشناسد، هيچ‌گاه براي آغاز دوباره دير نيست. در طول اين سال‌ها به اين نتيجه رسيده‌ام که براي رشد فکري، گاهي مهم‌تر از آنکه بدانيم چه بايد باشيم، اين است که بدانيم چه نبايد باشيم. نبايد گرفتار خودبزرگ‌بيني، تعصب يا بي‌انصافي شويم. بايد توانايي نه گفتن را داشته باشيم؛ نه گفتن به آنچه برخلاف اصول و باورهاي درست ماست. ايستادگي بر سر اصول، حتي زماني که فشارهاي فراواني وجود دارد، يکي از دشوارترين و در عين حال ارزشمندترين ويژگي‌هاي انسان است. وقتي به شخصيت آقاي محمد ملکي نگاه مي‌کنم، بيش از هر چيز همين ويژگي را در او مي‌بينم. من ايشان را از خلال پژوهش‌ها و فعاليت‌هاي فرهنگي‌شان مي‌شناسم. آنچه براي من اهميت دارد، اين است که ميان انديشه و عمل ايشان فاصله‌اي وجود ندارد. او تنها درباره کتاب و فرهنگ سخن نگفته، بلکه سال‌ها اين باورها را در زندگي خود عملي کرده است. از نزديک نيز شاهد اين صداقت و پايبندي بوده‌ام و همين موضوع براي من بسيار ارزشمند است. به باور من، انسان فرهنگي کسي است که پيش از هر چيز انصاف داشته باشد؛ اگر سخن درستي از ديگري شنيد، صرف‌نظر از اختلاف‌نظرها، آن را بپذيرد. نبايد اجازه دهيم علاقه‌ها و سليقه‌هاي شخصي، جاي حقيقت و عدالت را بگيرند. اين همان درسي است که از اهل فرهنگ و انديشه مي‌توان آموخت. هميشه وقتي در جمع نويسندگان، پژوهشگران و اهل فرهنگ قرار مي‌گيرم، به ياد جمله‌اي از هانري کربن مي‌افتم که مي‌گفت: «دوستان من، از همه چيز براي من ارزشمندترند.» واقعاً هم همين‌گونه است. حضور در کنار انسان‌هايي که دغدغه فرهنگ، کتاب و دانايي دارند، نعمتي بزرگ است. من خودم نيز سال‌هايي را در کنار استادان و پژوهشگران گذرانده‌ام و آن دوران را از برکت‌هاي زندگي‌ام مي‌دانم. در نهايت، اگر بخواهم همه اين بحث را در يک جمله خلاصه کنم، مي‌گويم که کتاب، انسان را از محدوديت‌هاي ذهني و روزمرگي رها مي‌کند، او را به انديشيدن و گفت‌وگو فرا مي‌خواند و زمينه رشد فردي و اجتماعي را فراهم مي‌سازد. به همين دليل، انسان‌هايي مانند محمد ملکي که عمر خود را صادقانه وقف کتاب، فرهنگ و آگاهي کرده‌اند، تنها يک کتاب‌فروش نيستند؛ آن‌ها پاسداران انديشه و فرهنگ‌اند و تجليل از آنان، در حقيقت تجليل از دانايي، مطالعه و مسئوليت فرهنگي در جامعه است. در جنگل همچنين حسين ضميري، شاعر و پژوهشگر فرهنگ فولکلور که يکي از سخنرانان اين نشست بود، قصيده زير را به محمد ملکي و کتابفروشي جنگل تقديم کرد: کار عاليجناب در جنگل لذت يک جواب در جنگل فکرهاي بلند دانايي مي‌پرد چون عقاب در جنگل هرکه دارد دعا و اميدي مي‌شود مستجاب در جنگل نوش هر کس که خورده و مست است باده‌اي پر شراب در جنگل روز داناگري ست روشن از مشرق آفتاب در جنگل ريشه دارد، کهن گلي خوشبوست مي‌دهد هي گلاب در جنگل نام او که حضرت ملکي است نيک مانده به قاب در جنگل گفته روزي برايم از اول راز يک انتخاب در جنگل او که مثل فرشته‌ها پاک است بس که کرده ثواب در جنگل تهمت و غيبت و جفاکاري دائم الاجتناب در جنگل مي‌فروشد به ما که گلشيري شازده احتجاب در جنگل يا که گاندي به ما نشان داده راه يک انقلاب در جنگل داخل سنگر رواداري مي‌کشد هي عذاب در جنگل مانده در ريشه‌هاي هر غنچه رد پاهاي آب در جنگل پاي لنگ تفکرم دائم مي‌دود پر شتاب در جنگل يا کتابي بده به من يا که مي‌کنم اعتصاب در جنگل من مسلح به خواندنم اي کاش پر کنم يک خشاب در جنگل هر که دارد کتاب در دستش مي‌رود بي‌نقاب در جنگل خوشه ي جهل و اين تعصب ها مي‌شود آسياب در جنگل برگ برگِ درخت فهميدن برگ‌هاي کتاب در جنگل ماه شب‌هاي تيره ام، اي عشق تا هميشه بتاب در جنگل پاسداشت فرهنگ و انديشه در پايان محمد ملکي، مالک کتابفروشي جنگل ضمن تشکر از حضار و برگزارکنندگان اين نشست، به اهميت وجود نهادهاي فرهنگي و بيان تاريخچه کتابفروشي جنگل پرداخت و عنوان کرد: پيش از هر چيز، لازم مي‌دانم به نکته‌اي اشاره کنم. «سراي فرهنگ و رسانه» مسئوليت برگزاري اين برنامه را بر عهده گرفته است و همين موضوع، به‌خوبي اهميت و جايگاه نهادهاي فرهنگي را نشان مي‌دهد. بايد به اين مسئله توجه داشته باشيم که نهادها، سازمان‌هاي مردم‌نهاد، احزاب و گروه‌هاي فرهنگي و اجتماعي، مي‌توانند نقش بسيار مؤثر و ارزشمندي در جامعه ايفا کنند. اگر چنين جرياني و چنين نهادي وجود نداشت، طبيعتاً چنين مراسمي نيز برگزار نمي‌شد. بنابراين، نهادها، سازمان‌هاي مردم‌نهاد، گروه‌ها و احزاب مي‌توانند بخشي از مسائل و نيازهاي جامعه را به پيش ببرند و در روند توسعه نقش‌آفرين باشند. به اعتقاد من، جايگاه اين نهادها بسيار مهم است و بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد. همان‌طور که اشاره شد، شما براي تقدير از شخص من، به عنوان يک فرد، به اينجا نيامده‌ايد؛ بلکه در واقع براي پاسداشت فرهنگ، ادب و انديشه گرد هم آمده‌ايد. از همان روزي که وارد حرفه کتاب‌فروشي شدم، هدفم اين بود که تا آنجا که امکان دارد، بهترين کتاب‌ها را به علاقه‌مندان و مخاطبان ارائه دهم. از همان ابتدا تمام تلاشم بر همين اساس بود و همواره سعي کردم به اين هدف وفادار بمانم. فعاليت من از سال 1352 آغاز شد. آن زمان مغازه‌اي داشتم که در آن کتاب‌هاي ارزشمندي در موضوعات مختلف عرضه مي‌شد. به‌تدريج، با همراهي تعدادي از دوستان، در مسجد محله‌مان کتابخانه‌اي راه‌اندازي کرديم. آن روزها، وقتي از دبيرستان برمي‌گشتيم، در آن کتابخانه به بچه‌ها کتاب امانت مي‌داديم. علاوه بر اين، از کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان کتاب و فيلم تهيه مي‌کرديم و شب‌ها در مسجد براي بچه‌ها نشست نمايش فيلم برگزار مي‌کرديم؛ به‌ويژه فيلم‌هاي کيارستمي که در آن زمان محبوب بودند. پس از مدتي، در مغازه‌اي که متعلق به پدرم بود، کتاب‌فروشي «کاوه» را راه‌اندازي کرديم. اين فعاليت تا سال‌هاي 1355 و 1356 ادامه داشت. در همان سال‌ها، برخي از دوستان پيشنهاد کردند که به دليل مناسب نبودن محل کتاب‌فروشي، آن را به مکان بهتري منتقل کنيم. اينگونه شد که يک کتابفروشي ديگر را باز کرديم. آن مکان هنوز هم وجود دارد، اما امروز ديگر کتاب‌فروشي نيست و به فروشگاه لوازم‌التحرير تبديل شده است. با اين حال، نام «کاوه» همچنان بر آن باقي مانده و حتي عنوان کتاب‌فروشي را نيز حفظ کرده است، هرچند امروز به عرضه لوازم‌التحرير اختصاص دارد و کتابي در آن عرضه نمي‌شود. پس از آن، به مکان فعلي آمدم و چند ماه پيش از پيروزي انقلاب، در سال 1357، کتاب‌فروشي «جنگل» را راه‌اندازي کردم. همان‌طور که اشاره شد، هر انساني به‌طور طبيعي مسيري را در زندگي طي مي‌کند. انسان همواره در حال تلاش، حرکت و تکاپوست و بايد پيوسته در مسير رشد و تعالي گام بردارد. من نيز هرچه بيشتر کتاب خواندم و با انسان‌هاي بيشتري معاشرت کردم، بيش از گذشته احساس کردم که از نظر فکري رشد کرده‌ام. به باور من، اين روند هم بر انديشه خودم تأثير گذاشت و هم بر شيوه کتاب‌فروشي‌ام. در آغاز، تنها کتاب‌هاي خاصي را عرضه مي‌کردم، اما به‌تدريج دامنه آن گسترده‌تر شد و موضوعات متنوع‌تري را در بر گرفت. در سال 1357، نشريه امت منتشر مي‌شد و من آن را در کتاب‌فروشي عرضه مي‌کردم. همچنين از 29 خرداد 1357، روزنامه انقلاب اسلامي منتشر شد و من، علاوه بر اينکه خبرنگار اين روزنامه بودم، تا شماره 99 آن را نيز در همين کتاب‌فروشي توزيع مي‌کردم. البته بعدها مشکلاتي برايم پيش آمد و ديگر نتوانستم آن فعاليت را ادامه دهم. از آن پس، تمام تمرکز خود را بر اداره همين کتاب‌فروشي گذاشتم. در سال 1360 به کتاب‌فروشي من حمله شد. هرچه کتاب در مغازه داشتم، با خود بردند و کتاب‌فروشي تعطيل شد. پس از آن، به همه مسئولان کشور نامه نوشتم، اما تنها از دفتر نخست‌وزيري وقت پاسخ دريافت کردم. در پاسخ به من اعلام شد که موضوع را از طريق دادگاه انقلاب پيگيري کنم تا بتوانم به نتيجه برسم. من نيز موضوع را دنبال کردم. دادگاه افرادي را که به کتاب‌فروشي حمله کرده بودند احضار کرد. در نهايت، پس از مدتي دوباره کارم را از سر گرفتم و کتاب‌فروشي بازگشايي شد. در همين دوران، پس از فارغ‌التحصيلي، در سال 1367 به استخدام اداره کل کشاورزي درآمدم و مدتي در آنجا مشغول به کار شدم. اما در آنجا نيز با مشکلاتي روبه‌رو شدم؛ حتي اين اتفاق يک يا دو بار تکرار شد. با اين حال، چون معتقد بودم کسي که بر حق حرکت مي‌کند نبايد از پيگيري دست بکشد، موضوع را دنبال کردم و حتي به ديوان عدالت اداري شکايت بردم. سرانجام دوباره به کار بازگشتم، پس از آن به مدرسه نمونه رفتم. در آنجا نيز تقريباً همان اتفاق‌ها تکرار شد. مدتي مشغول به کار بودم اما سرانجام دوباره به همين کتاب‌فروشي برگشتم و تصميم گرفتم تمام توانم را صرف ادامه اين مسير کنم. امروز که به گذشته نگاه مي‌کنم، با وجود همه سختي‌هايي که پشت سر گذاشته‌ام، واقعاً از راهي که انتخاب کردم رضايت دارم. من همواره به اين باور رسيده‌ام که آنچه تغيير نمي‌کند، ارزش‌ها هستند. مسائل اجتماعي، اقتصادي و شرايط زمانه دائماً در حال تغييرند، اما اصول و ارزش‌هاي بنيادين ثابت مي‌مانند. البته هر دوره‌اي اقتضائات و شرايط خاص خود را دارد. به همين دليل گفته‌اند: فرزند زمان خويشتن بايد بود. بسياري از مسائل نيز بر همين اساس معنا پيدا مي‌کنند. من هميشه تلاش کرده‌ام در کنار ادامه فعاليت کتاب‌فروشي، نيازهاي واقعي اهل مطالعه را نيز در نظر بگيرم. هر زمان احساس مي‌کردم کتاب يا مجله‌اي براي دانشجويان، پژوهشگران يا علاقه‌مندان ضروري است، سعي مي‌کردم آن را تهيه کنم. از جمله کارهايي که انجام دادم، تهيه و عرضه نشريات مؤسسه نشر دانشگاهي و مجلات تخصصي فيزيک، شيمي، رياضي و همچنين مجله نشر دانش بود. کساني که در اين شهر اهل کتاب و مجله بوده‌اند، به‌خوبي مي‌دانند که اين نشريات تقريباً در هيچ جاي ديگري پيدا نمي‌شد و من تلاش مي‌کردم آن‌ها را به گرگان بياورم. هرچند از نظر اقتصادي، نتيجه چندان مطلوبي براي ما نداشت و منفعت مالي قابل توجهي هم از اين کار نصيبم نشد؛ اما احساس مي‌کردم انجام چنين کاري وظيفه فرهنگي من است. حدود بيست سال پيش، فرزندانم از من گلايه کردند. مي‌گفتند: «چرا وضعيت مغازه شما اين‌گونه است؟ خيلي‌ها مغازه دارند، کار مي‌کنند و درآمد خوبي هم دارند، اما وضعيت شما هيچ‌وقت بهتر نمي‌شود.» من همان‌جا به آن‌ها گفتم: «اگر واقعاً احساس مي‌کنيد من حقي از شما ضايع کرده‌ام، حاضرم روش زندگي و کارم را تغيير بدهم. اما صادقانه به شما مي‌گويم که من عاشق کتابم. کتاب را دوست دارم و به آن عشق مي‌ورزم، چون در تمام اين سال‌ها چيزهايي از کتاب ديده‌ام که برايم شگفت‌انگيز بوده است.» اما دختر و پسرم گفتند: «نه بابا، ما با هم فکر کرديم، مشورت کرديم و به اين نتيجه رسيديم که شما سال‌ها با عشق و علاقه اين راه را ادامه داده‌ايد. ما حاضر نيستيم کتاب‌فروشي را کنار بگذاريم. به شما احترام مي‌گذاريم و مي‌خواهيم همين مسير را ادامه دهيم.» آن شب واقعاً از شنيدن اين حرف‌ها لذت بردم. احساس کردم فرزندانم فقط به مسائل مالي نگاه نکرده‌اند، بلکه ارزش و معناي کاري را که سال‌ها انجام داده‌ام، درک کرده‌اند. به من گفتند: «ما مي‌توانيم هرکدام مسير زندگي خودمان را داشته باشيم، اما حاضر هستيم خواسته شما را نيز محترم بشماريم و اين راه را ادامه بدهيم.» براي من، اين سخنان از هر پاداش و تقديري ارزشمندتر بود. احساس کردم همه سال‌هايي که با عشق در کنار کتاب زندگي کرده‌ام، بي‌ثمر نبوده است. به همين دليل، من نيز با همان باور و همان علاقه، راه خود را ادامه دادم و امروز، پس از همه فراز و نشيب‌هايي که پشت سر گذاشته‌ام، به اين نقطه رسيده‌ام. لازم به ذکر است در اين نشست شخصيتهاي متفاوتي در حوزه فرهنگ و سياست شرکت داشتند که در نوع خود بديع بود. از يک سو دکتر اسداله معطوفي پژوهشگر تاريخ استرآباد ، رحمت جباري مترجم آثار پوپر، محمد مير موسوي نويسنده، تا هاشم مهيمني استاندار اسبق، دکتر محمد محمدي گرگاني، حسين کبير و محمد حکيمي و بسياري ديگر از اهالي فرهنگ و سياست حضور داشتند و روح اله کلانتري، مهدي سيف حسيني و آيه اله قدس علوي هم در سخنان کوتاهي از موسس کتابفروشي جنگل قدرداني کردند.