آيا جنگ ايالات متحده با ايران اجتناب ناپذير بود؟
یادداشت |
مصطفي ابراهيم نژاد
در علوم سياسي و روابط بين الملل اجتناب ناپذير بدين معناست که هيچ مسير واقع بينانه ائي براي جلوگيري از جنگ وجود نداشته باشد، حال آن که بنا به دلايل ذيل تجاوز نظامي آمريکا به ايران هم اجتناب ناپذير و هم اجتناب پذير بود.
اجتناب پذير زماني و اجتناب ناپذير ناشي از مولفه اقتضائات قدرت در نظام بين الملل.
اجتناب پذير از اين حيث که اين جنگ نتيجه اتخاذ سياست هاي کلاني بود که طي روندي بلند مدت شکل گرفته بود، که طي آن چندين دهه خصومت با آمريکا و خصوصا اتخاذ رويکرد تهاجمي با اسرائيل به عنوان حافظ منافع کشورهاي غربي در غرب آسيا، پيشبرد برنامه هسته ائي، فعاليت و قدرت يافتن گروه هاي مقاومت در منطقه، مشکلات اقتصادي ناشي از تحريم هاي بينالمللي، عدم تمايل ايران به تامين منافع اقتصادي آمريکا در ايران به عنوان کشوري صاحب منابع عظيم جهاني، عدم تعامل گسترده و استفاده از لابي گري هاي اشخاص صاحب نفوذ در آمريکا و ..... را مي توان به عنوان برخي از اين مولفه ها برشمرد، در اين ميان سياست هاي جمهوري اسلامي طي دهه گذشته مي توانست به گونه ائي طراحي گردد که طي شدن اين روند را بلند مدت تر نمايد و طي آن سطح تنش در حوزه اقتصادي و نه نظامي تعريف گردد.
لکن اجتناب ناپذير ناشي از اقتضائات قدرت بدين معناست که نظم جهاني در حال عبور از سلطه آمريکا به يک نظام دو يا چند قطبي است، به عنوان نمونه چين در طي يک دهه گذشته از نظر توليد صنعتي، صادرات و در برخي شاخصها از آمريکا پيشي گرفته يا به آن نزديک شده است و آمريکا اين روند را تهديدي براي برتري بلندمدت خود ميبيند، توليد ناخالص ملي چين در سال 2025 ، 19 تريليون دلار بوده، در حالي که توليد ناخالص داخلي آمريکا 25 تريليون دلار و طبق انديشکده هاي آمريکايي چين طي سال هاي آينده به لحاظ اقتصادي از آمريکا جلو خواهد زد. از سوئي ديگر بدهي 38 تريليون دلاري آمريکا باعث شده تا اين کشور براي حفظ قدرت اقتصادي و مالي خود به منابع و نفوذ بيشتري در کشورهاي داراي منابع نياز داشته باشد. وضع تعرفه بر واردات توليدات کشورهاي خارجي از جمله چين يکي از اقدامات آمريکا براي رشد اقتصادي خود و کاهش بدهي اش بوده است. با اين وصف آمريکا پيش از ورود به يک رقابت يا حتي درگيري جديتر با چين، تلاش ميکند خاورميانه را به نفع خود تثبيت کند تا از نظر انرژي و ژئوپليتيک دست بالاتر را داشته باشد. در همين راستا ژنرال مک کين رئيس ستاد مشترک ارتش طي اظهاراتي بيان داشت که ايالات متحده از سال 2027 با چين وارد تنش شده و در آن مقطع زماني امريکا بايد در اتاق تنها باشيم و هيچ مسئله ائي ذهن ما را درگير نکند، و براي همين بايد مسئله روسيه، ايران، کوبا و ونزوئلا حل شده باشد.
در اين ميان اهميت ايران آن است که داراي ذخاير بزرگ نفت و گاز بوده و از نظر جغرافيايي در مسيرهاي مهم انرژي قرار دارد، و به لحاظ موقعيت ژئوپلوتيکي نقطه تسلط بر کريدورهاي زميني و دريايي مهم جهان است، بنابراين، کنترل يا محدود کردن نقش ايران ميتواند هم دسترسي چين به انرژي را دشوارتر کند و هم نفوذ آمريکا را در منطقه افزايش دهد و در زماني که آمريکا بخواهد به محاصره دريائي چين از تنگه هرمز تا تنگه تايوان روي بياورد ايران نتواند در اين امر اختلالي ايجاد کند.
اظهارات مقامات آمريکايي خصوصا ترامپ طي چند ماه گذشته مبني بر دست يابي به منابع نفتي ايران هم در اين راستا تحليل مي گردد. جان مرشايمر نظريه پرداز برجسته امريکائي معتقد است که رفتارهاي قدرت هاي بزرگ همچون آمريکا عمدتا با سه عامل توضيح داده مي شود: بقا و امنيت، جلوگيري از ظهور يک رقيب هم سطح، افزايش نفوذ در مناطق مهم جهان
براساس اين ديدگاه رئاليسم تهاجمي آمريکا تمام توان خود را به کار خواهد گرفت تا چين تبديل به يک قدرت جهاني نشود. به موازات اين امر دلايل محکم تاريخي وجود دارد، که وقوع اين جنگ ارتباط چنداني به سياست هاي کلان و راهبردي جمهوري اسلامي ندارد به عنوان نمونه جدائي هرات از ايران در پيمان صلح پاريس با انگليس يا ماجراي حکميت گلدسميت در سيستان در سال 1872 براي حل مناقشه مرزي افغانستان يا ايران توسط انگليس که بيشتر براي حفظ و ثبات از هند که مستعمره انگليس بوده و مشکلات ناشي از حقابه رود هيرمند را براي ايران ايجاد نمود، سرنگوني دولت ملي مصدق توسط آمريکا و عذرخواهي اوباما از ايران در سازمان ملل، پيمان ترکمنچاي در سال 1828 ميان ايران و روسيه و واگذاري نخجوان و بخش عمده ائي از ارمنستان و پرداخت غرامت توسط ايران که ناشي از شکست هاي پي در پي ايران بود، اشغال ايران در جنگ جهاني اول در عين بي طرفي ايران، تقسيم شمال و جنوب ايران در سال 1907 بين انگليس و روسيه، انعقاد قرارداد 1919 انگليس با وثوق الدوله همگي نمونه هائي تاريخي از مواردي است که اساسا ارتباطي به جمهوري اسلامي و سياست هاي راهبردي آن نداشت. بنابراين از اين منظر و با عدم تحقق اهداف ايالات متحده از جنگ با ايران وقوع جنگ مجدد با رويکردي متفاوت و حملات زميني و جنگ زيرساختي امري بسيار محتمل مي باشد.
وکيل دادگستري