درس هاي مشروطه


یاددداشت اول |

 

■  احسان مکتبی

 

 چهاردهم مرداد ماه روز تاريخي امضاي فرمان مشروطه به دست مظفرالدين شاه بود. نگاهي به سير تاريخي اين اتفاق در 1285 شمسي به ما مي گويد که ايرانيان نتوانسته اند از چنين اتفاق پر اهميتي بهره خود را ببرند، ما در آن سالها و با انقلاب مشروطه به دنبال عدالتخانه و حکومت قانون بوديم و از اين دو نيز تنها اسمي شنيده بوديم و نمي دانستيم که اصولا چگونه مي توان به حکمراني مبتني بر عدالت  و قانون رسيد، نخبگان و روشنفکران جز معدودي گمان مي کردند با تغيير نام حکمراني از پادشاهي مطلق به  پادشاهي مشروطه، ايران به کشوري پيشرفته مبدل مي شود و تبعيض و بي عدالتي به پايان مي رسد و اين در حالي است که ديديم از پس مشروطه چه اتفاقاتي بر سر ايران آمد تا ايرانيان دوباره در هواي آزادي، جمهوري و عدالت در سال 1357  انقلابي ديگر کنند، مگر شاهد مقصود را در آغوش گيرند. بنابر اين آنچه بايد از مشروطه 1285و انقلاب اسلامي 1357 بياموزيم آن است که بدانيم و بفهميم تغيير و تحول در نهاد آدمي يک شبه و با تغيير حکمراني اتفاق نمي افتد، تحول محصول چند نسل کار آگاهانه و خردمندانه و بدور از خشونت است که خود را در تغيير رفتارها نشان مي دهد، پدر و مادري که در خانه مستبدانه رفتار مي کنند، مديري که خود را مطلق مي پندارد و اجازه مشارکت در امور را به ديگران نمي دهد  و ساختاري که مبتني بر حکمراني فردي طراحي مي شود هيچگاه ظرفيت حضور نخبگان مستقل را در قدرت تاب نخواهد آورد و ديديم که در هر دو انقلاب صد و بيست ساله اخير ايرانيان هم  نتوانستند به آنچه مي خواستند برسند. بنابراين بايد بياموزيم که بدون آنکه به فکر تغيير در فرم حکمراني باشيم به فکر تحول تدريجي در خودمان باشيم، وقتي همه با تلاش و کوشش خود را به انسانهاي ديگري تبديل کنيم...

وقتي نگاه ما به زندگي و سياست و فرهنگ تغيير کرد در آن صورت مي توانيم اميدوار باشيم که نوع حکمراني ما نيز تغيير خواهد کرد، به ياد داشته باشيم که پدران و مادران ما در مشروطه گمان مي کردند مشروطه بهترين نوع حکمراني است و ما از اين پس هم رديف انگلستان خواهيم بود زيرا آنها نيز حکمراني مشروطه دارند و جالب آن است که مظفر االدين شاه هم گفته بود مي گويند بعد از مشروطه تهران مانند لندن مي شود اگر چنين است ما مشروطه را مي پذيريم و ...بقيه داستان را که ديده ايم. امروز مي بينيم احزاب، نهادهاي مدني، رسانه ها،.... در جمهوري ما در کدام جايگاه قرار دارند و بحران هاي پيش روي ما چيست و ديگران در کجاي تاريخ جاي گرفته اند، باري مهم آن است که بدانيم فرم اگر چه مهم است اما آنچه مهم تر و پر اهميت تر است، محتوا و بنيان هاي يک ملت است. مي شود با امپراطوري به مثابه ژاپن کشوري موفق بود  و مي شود نام جمهوري را داشت و کره شمالي شد و يا مي توان پادشاهي سلطنتي بود و انگلستان شد. بر اين اساس شايسته است نخبگان ايران زمين اگر دلشان براي وطن مي سوزد کمي عميق تر و دقيق تر به تاريخ  بنگرند و به دنبال تکرار دوباره و چند باره اتفاق ها نباشند که آبي براي ملت ما گرم نخواهد شد اگر چه براي بسياري از وطن فروشان خارجي ومدعيان داخلي نان خواهد شد.  ايران به هوشياري و خردمندي بيش از هر زماني احتياج دارد اگر گوشي براي شنيدن باشد.

 

صاحب امتياز