اخلاق و دگرگوني سياسي؛ تاملي بر اخلاق اصلاح طلبي


یادداشت |

 

علي ميرموسوي

 

مسئله معما گونه اخلاق و دگرگوني سياسي که در اين مقاله به آن پرداخته شده است، ما را با پرسش پر اهميت نقطه عزيمت و آغاز دگرگوني سياسي روبرو مي‌سازد. کواکبي از نخستين انديشمنداني بود که به اهميت اين مسئله پي‌برد و پارادوکسيکال و تناقض آميز بودن آن را آشکار کرد. او نشان داد که استبداد اخلاق را فاسد مي‌کند، در عين حال بدون تحول و اصلاح اخلاقي جامعه نمي‌توان به ريشه کن شدن استبداد اميد داشت. در پاسخ به اين پرسش اخلاق گرايان با فرض اين که فرد بر نهاد تقدم دارد، سياست بازتاب کيفيت اخلاقي جامعه است و سرمايه اخلاقي تغيير پايدار را تضمين مي‌کند، اصلاح اخلاقي جامعه را شرط لازم دگرگوني سياسي مي‌دانند. اين رويکرد با مشروط کردن اصلاح سياسي به اصلاح اخلاقي جامعه، آن را به چيزي در عمل دست نيافتني گره مي‌زند. همچنين با تاکيد بر نقش ضعف اخلاقي فرد در فساد، مي‌تواند به ناديده گرفتن مناسبات قدرت در آن بيانجامد. افزون بر اين با خطر محافظه‌کاري سياسي نيز روبرو است. در برابر ساختارگرايان با فرض اين که ساختارهاي سياسي و اقتصادي، الگوهاي رفتاري و اخلاقي را توليد مي‌کنند، قدرت عامل شکل دهنده به سوژه‌ اخلاقي است و اخلاق نسبت به ساختارهاي اجتماعي و سياسي جنبه روبنايي دارد، دگرگوني نهادها و ساختار سياسي را اولويت مي‌‌دهند. اين رويکرد نيز به دليل ناديده گرفتن  نقش عامليت انساني، اباحي‌گري در استفاده از ابزارهاي غير اخلاقي براي تغيير و بي توجهي به اهميت اخلاق سياسي نيروهاي تحول خواه، نمي‌تواند چشم انداز روشن و مثبتي براي تغيير ارائه کند.

«اخلاق کنش گران دگرگوني خواه» به عنوان راهي ميانه براي حل اين معماست. در پشتيباني از اين رويکرد مي‌توان از سه سنت نظري فضيلت گرايي، کنش ارتباطي و حوزه عمومي و نظريه قدرت و بازتوليد سلطه بهره برد. بر اين اساس مي‌توان ادعا کرد: «دگرگوني سياسي پايدار نه صرفاً محصول اصلاح اخلاقي جامعه است و نه صرفاً نتيجه تغيير ساختار قدرت؛ بلکه به کيفيت اخلاقي نيروهاي حاملِ تغيير وابسته است». هرگاه نيروهاي تحول‌خواه فاقد خودمحدودسازي اخلاقي باشند، دگرگوني سياسي به بازتوليد اشکال تازه‌اي از سلطه منتهي خواهد شد. از اين ديدگاه اصلاح‌طلبي صرفاً يک راهبرد سياسي نيست، بلکه نوعي منش سياسي است. اگر استبداد از طريق تخريب منش اخلاقي بازتوليد مي‌شود، مقابله با آن نيز نيازمند شکل‌گيري منش اخلاقي متفاوتي در ميان نيروهاي تحول‌خواه است.  اصلاح طلبي با سياست انقلابي راديکال، نه تنها در قدرت و يا سرعت تغيير، بلکه در نوع نگاه به قدرت و انسان نيز تفاوت دارد. بدين ترتيب اخلاق اصلاح طلبانه قدرت را مطلق نمي‌کند، مخالف را دشمن مطلق نمي‌بيند و تغيير را مقيد به محدوديت هاي اخلاقي مي‌داند.

اخلاق اصلاح‌طلبانه عبارت است از پايبندي نيروهاي تحول‌خواه به الگوي کنش ارتباطي در فرايند دگرگوني سياسي؛ يعني ترجيح اقناع بر حذف، گفت‌وگو بر خشونت، حقيقت جويي بر تبليغات و پذيرش تکثر به جاي انحصار حقيقت. همچنين بر اساس سنت فضيلت گرايانه مي‌توان ارکان «اخلاق اصلاح طلبانه» و کارکردهاي هر يک را چنين بيان کرد: 1. رواداري براي پذيرش تکثر 2. خويشتنداري براي محدودسازي قدرت 3. صداقت براي ايجاد اعتماد عمومي 4. شجاعت مدني براي مقاومت بدون خشونت 5. عدالت و انصاف براي نفي انتقام جويي 6. مسئوليت پذيري براي پاسخ‌گويي سياسي 7. فروتني براي نفي قهرمان سازي و منجي گرايي.

10 امرداد 1405