پيمان دفاعي مکه نسخه جديد رژيوناليسم يا يک تجربه ناکام ديگر
یادداشت |
حسين دوست محمدي
پس لرزههاي سونامي 7 اکتبر همچنان پيکر بيمار خاورميانه را ميلرزاند و آثار و امواج آن روز به روز گسترش مييابند. انعقاد پيمان دفاعي و امنيتي مکه بين سه قدرت منطقهاي عربستان سعودي، ترکيه و پاکستان آخرين پيامد اين حادثه است. نقطه عزيمت همه تحولات سه سال گذشته در خاورميانه 7 اکتبر است. پيش از اين رويداد با هدايت و حمايت آمريکا پيمان صلح ابراهيم که نسخه جديد آشتي اعراب و اسرائيل است در حال پيگيري بود و در جذب و جلب کشورهاي عربي حوزه خليج فارس نيز توفيقاتي کسب کرده بود اما عربستان سَعودي همچنان از تأييد رسمي آن خودداري کرد هرچند نشانههايي از تمايل مشروط آن در پيوستن به پيمان ابراهيم قابل مشاهده بود. داستان 7 اکتبر سال 2023 در ارتباط مستقيم با همين موضوع شکل گرفت و هدف نهايي آن توقف پيشروي پيمان ابراهيم و پيوستن عربستان به آن بود و البته در اين کار موفق هم شد اما اين حادثه خواسته يا ناخواسته پيامدهاي بزرگتري نيز به همراه داشت که مهمترين آنها گسترش آتش جنگ از ساحل مديترانه تا اقيانوس هند بود. بالا گرفتن نايره جنگ و ناامني در اين منطقه که سه گذرگاه اصلي عبور و مرور کالا و انرژي[تنگه هرمز، بابالمندب و کانال سوئز] در آن قرار دارند شرايط را پيچيدهتر کرد. با توجه به آثار و نتايج ميداني به نظر ميرسد تا اين لحظه پروژه جنگ منطقهاي خاورميانه به سود هيچکدام از بازيگران اصلي آن يعني آمريکا، اسرائيل و جمهوري اسلامي نبوده است. همچنين توان راهبردي هيچکدام از اين بازيگران منجر به بازدارندگي مؤثر نشد و همه طرفهاي درگير بويژه برخي از کشورهاي حوزه خليج فارس دچار خسارتهاي جبران ناپذيري شدند. همچنانکه حضور پررنگ ارتش ايالات متحده آمريکا نتوانست امنيت متحدان سنتي او در خليج فارس را تأمين کند، تحرکات محدود محور مقاومت نيز مانع از تهديد منافع و مرزهاي جمهوري اسلامي نشد. اکنون که حضور و مداخله نظامي ابرقدرت آمريکا نتوانسته ضامن عبور و مرور کالا و انرژي از تنگه هرمز شود عربستان سعودي که در مرزهاي غربي خود در ساحل درياي سرخ نيز با تهديد محور مقاومت رو به روست چاره را در راهاندازي يک اتحاديه راهبردي منطقهاي ديده تا با استفاده از ظرفيتهاي متحدان جديد امنيت صدور انرژي در خليج فارس و درياي سرخ را تضمين نمايد. اين پيمان راهبردي که با نام قبلهگاه مسلمانان جهان مکه ناميده شده نسخه جديدي از منطقهگرايي[رژيوناليسم] در خاورميانه است که در نخستين گام خود آزمون دشواري پيش رو دارد. به نظر ميرسد براي انعقاد پيمان دفاعي مکه کار کارشناسي قابلتوجهي صورت گرفته باشد زيرا سه قدرت اصلي جهان اسلام با توانمنديهاي گوناگون تيمي منسجم را تشکيل دادهاند. عربستان سعودي از جايگاه معنوي خود در بين مسلمانان جهان و قدرت بلامنازع اقتصادي براي هدايت و حمايت اين پيمان بهره خواهد گرفت. پاکستان تنها قدرت هستهاي بين کشورهاي اسلامي است و ارتش قدرتمند و کارآزمودهاي دارد که ميتواند در عمليات آفندي و پدافندي مورد استفاده قرار گيرد. اين کشور با درجات مختلف همزمان با عربستان سعودي، جمهوري اسلامي و آمريکا روابط حسنهاي دارد. ترکيه مدرنترين کشور اسلامي است که روابط پيچيده و چند لايهاي با قدرتهاي جهاني و منطقهاي دارد؛ عضو پيمان دفاعي ناتو و متحد ايالات متحده در منطقه است و همزمان با اسرائيل و جمهوري اسلامي روابط سياسي و اقتصادي گستردهاي دارد. ترکيه صنعتيترين کشور اسلامي است و صنايع نظامي آن بخش مهمي از صادرات اين کشور را تشکيل ميدهد. اگرچه زمامداران اين سه کشور به صورت رسمي اعلام کردهاند که اين پيمان صرفاً يک موافقتنامه دفاعي است و امنيت هيچکدام از کشورهاي منطقه را تهديد نخواهد کرد اما واقعيتهاي ميداني چيز ديگري ميگويند. در نگاه نخست پيمان دفاعي مکه براي مهار راهبرد جنگ منطقهاي محور مقاومت و حفظ امنيت مسيرهاي حمل و نقل انرژي در خليج فارس، درياي عمان و درياي سرخ طراحي شده است لذا با عنايت به اينکه بر اساس مفاد اين پيمان حمله به يکي از سه کشور حمله به هر سه تلقي ميشود و با واکنش سهجانبه آنها رو به رو ميشود احتمالاً محور مقاومت از اين پس حملات خود را بر ساير کشورهاي حوزه خليج فارس متمرکز خواهد نمود يا اين عمليات را به صورت غيررسمي، پراکنده و از نقاط جغرافيايي غيرقابل شناسايي انجام خواهد داد. در گام دوم بويژه به دليل نپيوستن عربستان سعودي به پيمان ابراهيم در واکنش به محوريت اسرائيل در اين پيمان به نظر ميرسد پيمان دفاعي و امنيتي مکه رويکردي جايگزين براي پيمان صلح ابراهيم باشد. بر اين اساس اين سه کشور هسته مرکزي اتحاديهاي را در برابر اسرائيل تشکيل خواهند داد که با افزايش تدريجي اعضاء ميتواند به موازنه جديدي از قدرت در خاورميانه بينجامد. در صورت تحقق اين هدف دو بازيگر عمده تحولات خاورميانه يعني اسرائيل و محور مقاومت تضعيف خواهند شد. سومين دليل انعقاد اين توافق شايد ناتواني ايالات متحده آمريکا از تأمين امنيت و موجوديت کشورهاي ساحل جنوبي خليج فارس و ضمانت عبور و مرور امن کالا و انرژي از تنگه هرمز باشد. در صورت اثبات فرضيه سوم خروج تدريجي ارتش آمريکا از خاورميانه و تضعيف موقعيت اسرائيل دور از انتظار نيست اما خروج آمريکا از منطقه به معني برقراري صلح و امنيت در خاورميانه نيست بلکه ممکن است به يک رويارويي تمام عيار در غرب آسيا بينجامد. نکته بعد که ماهيت فرهنگياش برجستهتر است طراحي يک محور از کشورهاي مسلمان سني مذهب در اطراف هلال شيعي است که پس از سقوط بشار اسد در سوريه از انسجام گذشته برخوردار نيست. نکته حائز اهميت در اين فقره اين است که در صورت مواجهه اين دو محور و تضعيف تدريجي طرفين اسرائيل دست بالا را کسب خواهد کرد و به حاکم بلامنازع خاورميانه تبديل خواهد شد و با پشتيباني آمريکا پيمان صلح ابراهيم را بر همه کشورهاي منطقه تحميل خواهد کرد. فرضيه چهارم نيز بسيار محتمل است چون از يکسو محور مقاومت همچنان بر طبل جنگ ميکوبد و نشانهاي از تعامل در رفتار آن مشاهده نميشود از سوي ديگر ترکيه وارث خلافت عثماني است و آرزوي رهبري جهان اسلام را در سر ميپروراند، عربستان ميزبان حرمين شريفين و امالقراي جهان اسلام است و خود را رهبر معنوي مسلمانان جهان ميداند و پاکستان نيز که خود را نسخهاي بديل از جمهوري اسلامي ميداند از يک سنت فکري اسلام سياسي که سويههاي افراطي ضد شيعي دارد برخوردار است. تجربه 75 سال گذشته بارها به اثبات رسانده جنگ نه تنها گره از کار کشورهاي منطقه نخواهد گشود بلکه گشودن آن را دشوارتر خواهد کرد. با اين وصف راهکار اتمام مناقشات بيپايان خاورميانه چيست؟ تجربه زيسته کشورهاي خاورميانه در تاريخ معاصر به اثبات رساند نه ميتوانند تسليم رهيافت واقعگرايي شوند[زيرا منطق واقعگرايي اين کشورها را به سوي مناقشه دائم بر سر منابع محدود و منافع نامحدود هدايت خواهد کرد] و نه از پيگيري منطق آرمانگرايي دستاورد ملموسي داشتهاند. لذا چارهاي جز تن دادن به منطق عملگرايي نيست. بزرگترين مزيت رهيافت عملگرايي بر دو رهيافت واقعگرايي و آرمانگرايي پويايي، ورزيدگي و سياليت آن است. دو رهيافت پيشين هر دو داراي مباني نظري و مبادي فکري پيشيني هستند و همين موضوع انطباق رويدادهاي عيني را با آنها دشوار ميسازد اما عملگرايي رويکردي پسيني است. در پراگماتيسم چيزي به نام واقعيت يا حقيقت پيشيني وجود ندارد بلکه واقعيتي به نام «حقيقت پراگماتيک» جايگزين آن شده است. در پراگماتيسم واقعيت و حقيقت امور ثابتي نيستند بلکه مسائلي سيال و پويا هستند که همراه با تغيير نسل تغيير ميکنند. در حقيقتِ پراگماتيک محور اصلي زندگي بشر است. بر اساس همين منطق کشورهاي خاورميانه بايد اندک اندک به جاي پيگيري تحقق آرمانهاي ايدئولوژيک که به جنگهاي خانمانسوز و نابودي منطقه ميانجامد به فکر سر و سامان دادن به زندگي شهروندان خود باشند. به عبارتي در پراگماتيسم هيچ حقيقتي و هيچ واقعيتي بالاتر از زندگي شهروندان نيست و از آنجاييکه مردم بر اساس منطق انتخاب عقلايي صلح، آرامش و امنيت را بر جنگ، ناامني و پريشاني امور ترجيح ميدهند کشورهاي منطقه وظيفه دارند مساعي جميله خود را براي تحقق صلح و آشتي در خاورميانه به کار گيرند. ژان ژاک روسو ميگفت «صداي مردم صداي خداست» لذا همه کساني که در پي کسب رضايت الهي هستند بايد صداي مردم را بشنوند و به آن عمل کنند.
مدرس دانشگاه و پژوهشگر