رسانه و نهادهاي اجتماعي؛ از «تابآوري فردي» تا «تابآوري اجتماعي»
روانشناسی |
دکتر مسعود بيدلي نامني
تابآوري؛ ويژگي فرد يا محصول جامعه؟
وقتي از تابآوري سخن ميگوييم، اغلب ذهن ما به سمت ويژگيهاي فردي مانند اميد، خوشبيني، مهارت حل مسئله، تنظيم هيجان و توانايي سازگاري با شرايط دشوار ميرود. اين مؤلفهها بدون ترديد در تابآوري اهميت دارند؛ اما روانشناسي معاصر، تابآوري را صرفاً يک صفت درونفردي نميداند.
در رويکردهاي جديد، تابآوري حاصل تعامل پيچيده ميان فرد و محيط است. پژوهشهاي مبتني بر رويکرد اجتماعي ـ بومشناختي نيز نشان دادهاند که تابآوري در شبکهاي از روابط و منابع، از خانواده و مدرسه گرفته تا محله، نهادهاي اجتماعي و ساختارهاي گستردهتر جامعه، شکل ميگيرد.
بنابراين سؤال مهم اين نيست که: «چگونه افراد را تابآور کنيم؟»، بلکه بايد پرسيد:
«چگونه محيطي اجتماعي ايجاد کنيم که امکان تابآور شدن افراد را افزايش دهد؟»
در اين ميان، رسانهها و نهادهاي اجتماعي دو بازيگر مهم هستند.
1. رسانه چگونه ميتواند بر تابآوري اثر بگذارد؟
يکي از چارچوبهاي نظري مهم براي توضيح نقش رسانه، نظريه شناختي ـ اجتماعي آلبرت بندورا است.
از نگاه بندورا، رفتار انسان نتيجه تعامل متقابل ميان سه دسته عامل است:
عوامل فردي ـ شناختي، رفتار و محيط.
اين رابطه يکطرفه نيست؛ انسان از محيط تأثير ميگيرد و در عين حال با رفتار خود بر محيط اثر ميگذارد.
اين نظريه براي فهم نقش رسانه اهميت زيادي دارد؛ زيرا رسانه بخشي از محيط شناختي و اجتماعي انسان معاصر است.
آنچه فرد ميبيند، ميشنود و به طور مکرر مشاهده ميکند، ميتواند بر برداشت او از جهان، ارزيابي خطر، انتظار از آينده و حتي باور او نسبت به توانايي خودش براي مقابله با مشکلات اثر بگذارد.
در اينجا مفهوم کليدي بندورا يعني خودکارآمدي (Self -Efficacy) وارد بحث ميشود.
خودکارآمدي به زبان ساده يعني:
«من باور دارم که ميتوانم از عهده اين موقعيت برآيم.»
از نظر بندورا، خودکارآمدي با انگيزش، انتخاب رفتار، ميزان تلاش، پشتکار و نحوه مواجهه با موانع ارتباط دارد. در نظريه شناختي ـ اجتماعي، خودکارآمدي در کنار اهداف، انتظار پيامدها و موانع يا تسهيلکنندههاي محيطي، در تنظيم رفتار و بهزيستي نقش دارد.
بنابراين رسانه ميتواند دو پيام کاملاً متفاوت توليد کند.
يک رسانه ممکن است به طور مداوم تصويري از تهديد، شکست، بيثباتي و ناتواني ارائه کند و به شکل ناخواسته اين پيام را منتقل کند که:
«مشکلات بزرگند و کاري از دست ما برنميآيد.»
اما رسانهاي ديگر ميتواند ضمن انعکاس واقعيت، راههاي مقابله، تجربههاي موفق، منابع حمايتي و امکان تغيير را نيز نشان دهد و پيام متفاوتي ايجاد کند:
«مشکل واقعي است؛ اما راههايي براي مواجهه با آن وجود دارد.»
از منظر بندورا، تفاوت اين دو روايت بسيار مهم است؛ زيرا روايت دوم ميتواند به تقويت باور به توانمندي فردي و جمعي کمک کند.
2. يادگيري مشاهدهاي؛ چرا آنچه رسانه نشان ميدهد مهم است؟
يکي ديگر از مفاهيم مهم در نظريه بندورا، يادگيري مشاهدهاي يا الگوبرداري است.
انسان بخش قابل توجهي از رفتارها و نگرشهاي خود را تنها از طريق تجربه مستقيم ياد نميگيرد؛ بلکه با مشاهده رفتار ديگران و پيامدهاي آن نيز ياد ميگيرد.
رسانه در مقياس وسيع، الگو در اختيار افراد قرار ميدهد.
بنابراين سؤال مهم اين است:
رسانه چه کساني را به عنوان الگو معرفي ميکند؟
اگر در روايتهاي رسانهاي، افراد مسئوليتپذير، کمککننده، صبور، متخصص، مشارکتجو و مسئلهحلکننده ديده شوند، مخاطب با نمونههايي از رفتار سازگارانه مواجه ميشود.
اما اگر خشونت، قانونگريزي، پرخاشگري، تحقير، رفتارهاي پرخطر يا درماندگي به صورت مکرر و جذاب نمايش داده شود، مسئله صرفاً «محتواي نامناسب» نيست؛ بلکه ميتواند به مسئلهاي مرتبط با يادگيري اجتماعي و الگوبرداري رفتاري تبديل شود.
بنابراين رسانه بايد نسبت به «الگوهايي که توليد و بازتوليد ميکند» حساس باشد.
3. از خودکارآمدي فردي تا «کارآمدي جمعي»
نقطه بسيار مهمتر در نظريه بندورا، مفهوم کارآمدي جمعي (Collective Efficacy) است.
کارآمدي جمعي يعني باور مشترک يک گروه يا جامعه به اينکه:
«ما با همکاري يکديگر ميتوانيم بر يک مسئله اثر بگذاريم.»
بندورا تأکيد ميکند که در جوامع بههمپيوسته، صرفاً خودکارآمدي فردي کافي نيست و توانايي گروه براي اقدام مشترک نيز اهميت پيدا ميکند.
اين مفهوم، ارتباط مستقيمي با تابآوري اجتماعي دارد.
جامعهاي که اعضاي آن تصور ميکنند «هرکس بايد خودش مشکلاتش را حل کند»، در برابر بحرانها شکنندهتر خواهد بود.
اما جامعهاي که در آن اين باور وجود دارد که:
«ما ميتوانيم کنار يکديگر مسئله را مديريت کنيم»
ظرفيت بيشتري براي مواجهه با بحران پيدا ميکند.
اينجاست که رسانه ميتواند نقش بسيار مهمي داشته باشد.
رسانه فقط نبايد «افراد موفق» را معرفي کند؛ بلکه بايد موفقيت جمعي را نيز روايت کند:
يک محله که توانسته مسئلهاي را حل کند؛
يک مدرسه که توانسته آسيبهاي اجتماعي را کاهش دهد؛
گروهي از والدين که براي حل يک مسئله اجتماعي همکاري کردهاند؛
يا جامعهاي که پس از يک بحران توانسته دوباره سازمان پيدا کند.
اين روايتها به جامعه ميگويند:
«ما فقط قرباني شرايط نيستيم؛ ما ميتوانيم بخشي از راهحل باشيم.»
4. چرا نبايد تابآوري را فقط در فرد جستوجو کنيم؟
براي تکميل نگاه بندورا، ميتوان از نظريه نظامهاي بومشناختي برونفنبرنر استفاده کرد.
بر اساس اين نگاه، رشد و سلامت رواني فرد در تعامل با لايههاي مختلف محيطي شکل ميگيرد؛ از روابط نزديک مانند خانواده و مدرسه گرفته تا نهادها، ساختارهاي اجتماعي و فرهنگ.
پژوهشهاي جديد درباره تابآوري نيز از حرکت مفهوم تابآوري از يک نگاه صرفاً فردمحور به سوي يک نگاه چندسيستمي و اجتماعي ـ بومشناختي حمايت ميکنند.
بنابراين وقتي درباره تابآوري يک نوجوان صحبت ميکنيم، نميتوان فقط از خودش پرسيد:
«چقدر تابآوري داري؟»
بايد پرسيد:
آيا خانواده از او حمايت ميکند؟
آيا در مدرسه احساس تعلق دارد؟
آيا يک بزرگسال قابل اعتماد در زندگي او وجود دارد؟
آيا امکان دسترسي به مشاور وجود دارد؟
آيا جامعه فرصت مشارکت به او ميدهد؟
آيا رسانه تصويري واقعبينانه و اميدبخش از آينده ارائه ميکند؟
آيا در زمان بحران، اطلاعات معتبر در دسترس اوست؟
اين تغيير زاويه ديد بسيار مهم است:
به جاي سرزنش فرد براي تابآور نبودن، بايد ظرفيت تابآورکنندگي محيط را نيز ارزيابي کنيم.
5. رسانه؛ توليدکننده «احساس کنترل» يا «احساس درماندگي»؟
يکي از مهمترين متغيرهاي روانشناختي در مواجهه با بحران، ادراک فرد از ميزان کنترل خود بر موقعيت است.
وقتي فرد با حجم زيادي از اخبار تهديدکننده مواجه ميشود، اما نميداند چه اقدامي ميتواند انجام دهد، ممکن است به سمت اضطراب، اجتناب يا احساس درماندگي حرکت کند.
در مقابل، اطلاعات روشن و کاربردي ميتواند به فرد کمک کند تا از حالت «تماشاگر بحران» به «کنشگر بحران» تبديل شود.
بنابراين رسانه تابآورکننده بايد به سه سؤال پاسخ دهد:
چه اتفاقي افتاده است؟
اين اتفاق چه معنايي دارد؟
من و جامعه چه کاري ميتوانيم انجام دهيم؟
سؤال سوم معمولاً در اطلاعرسانيهاي بحران کمتر مورد توجه قرار ميگيرد، در حالي که از منظر روانشناختي بسيار مهم است.
6. اميد؛ اما نه اميد واهي
رسانه براي تقويت تابآوري به اميد نياز دارد؛ اما اميد با خوشبيني غيرواقعبينانه تفاوت دارد.
گفتن اينکه «همه چيز خوب است» در شرايطي که مردم با يک بحران واقعي مواجهاند، نهتنها تابآوري ايجاد نميکند، بلکه ممکن است اعتماد آنان را کاهش دهد.
اميد تابآورانه يعني:
«مشکل را ميبينيم، آن را انکار نميکنيم؛ اما باور داريم که امکان اقدام، اصلاح و عبور از آن وجود دارد.»
اين نوع اميد با خودکارآمدي بندورا نيز پيوند دارد؛ زيرا فرد بايد احساس کند اقدامات او ميتواند در نتيجه مؤثر باشد.
7. نقش نهادهاي اجتماعي؛ تابآوري بدون شبکه حمايت شکل نميگيرد
رسانه به تنهايي نميتواند جامعه تابآور ايجاد کند.
خانواده، مدرسه، دانشگاه، نهادهاي فرهنگي و اجتماعي، سازمانهاي مردمنهاد، مراکز مشاوره، محيط کار و ساير شبکههاي اجتماعي بايد در کنار رسانه يک شبکه حمايت اجتماعي ايجاد کنند.
در واقع رسانه ميتواند «آگاهي» ايجاد کند؛ اما نهاد اجتماعي بايد «امکان عمل» فراهم کند.
براي مثال، اگر رسانه درباره سلامت روان و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي آموزش دهد اما فرد در زمان نياز به خدمات مشاورهاي دسترسي نداشته باشد، چرخه تابآوري ناقص باقي ميماند.
به همين دليل، تابآوري اجتماعي نيازمند سه عنصر است:
آگاهي + حمايت + امکان اقدام
8. اعتماد اجتماعي؛ سرمايه پنهان تابآوري
يکي ديگر از متغيرهاي مهم، اعتماد است.
در بحران، مردم به اطلاعات و منابع قابل اعتماد نياز دارند. اگر فرد نداند کدام خبر درست است، کدام منبع قابل اعتماد است و در هنگام مشکل بايد به چه نهادي مراجعه کند، ابهام و اضطراب افزايش مييابد.
از اين رو، شفافيت، پاسخگويي، انسجام پيام و صداقت ارتباطي نهادها را ميتوان بخشي از زيرساخت روانشناختي تابآوري اجتماعي دانست.
جامعهاي که در آن مردم به يکديگر و به نهادهاي حمايتي اعتماد بيشتري دارند، در مواجهه با بحران امکان بيشتري براي بسيج منابع اجتماعي خواهد داشت.
9. يک هشدار مهم: تابآوري را به «تحمل کردن» تقليل ندهيم
يکي از خطاهاي رايج در استفاده از مفهوم تابآوري اين است که آن را مترادف «تحمل هر شرايطي» بدانيم.
تابآوري به معناي اين نيست که فرد بايد در برابر خشونت، فقر، تبعيض، فشار رواني يا بحرانهاي مزمن فقط تحمل کند و چيزي نگويد.
تابآوري سالم يعني:
شناخت مسئله، تنظيم هيجان، استفاده از منابع حمايتي، حل مسئله، درخواست کمک، سازگاري و در صورت امکان تغيير شرايط نامطلوب.
بنابراين اگر ساختارهاي اجتماعي از مردم بخواهند صرفاً «تاب بياورند»، بدون اينکه خودشان در جهت کاهش عوامل خطر اقدام کنند، مفهوم تابآوري به شکلي نادرست و حتي آسيبزا به کار رفته است.
10. از منظر روانشناسي، رسانه تابآور چه ويژگيهايي دارد؟
اگر بخواهيم بحث را کاربردي کنيم، رسانهاي که هدف آن تقويت تابآوري اجتماعي است، بهتر است:
1. واقعيت را انکار نکند؛
اما از بزرگنمايي و ايجاد وحشت غيرضروري نيز پرهيز کند.
2. در کنار مسئله، راهحل ارائه کند؛
مخاطب بايد بداند چه اقدامي از او ساخته است.
3. الگوهاي سازنده معرفي کند؛
تا امکان يادگيري مشاهدهاي و الگوبرداري مثبت فراهم شود.
4. خودکارآمدي را تقويت کند؛
به مردم نشان دهد که اقدامات فردي و جمعي ميتوانند مؤثر باشند.
5. کارآمدي جمعي را روايت کند؛
موفقيتهاي گروهي و اجتماعي را برجسته کند.
6. از بازنمايي غيرمسئولانه آسيبها پرهيز کند؛
خصوصاً در موضوعات حساس رواني و اجتماعي.
7. سواد رسانهاي و تفکر نقادانه را تقويت کند؛
تا مخاطب صرفاً مصرفکننده پيام نباشد.
8. دسترسي به خدمات حمايتي را معرفي کند؛
آگاهي بدون امکان دسترسي، به تنهايي کافي نيست.
جمعبندي: جامعه تابآور، محصول انسانهاي تابآور و محيطهاي تابآور
اگر از منظر بندورا نگاه کنيم، انسان هم محصول محيط است و هم ميتواند در تغيير محيط نقش داشته باشد. نظريه شناختي ـ اجتماعي، علاوه بر خودکارآمدي فردي، مفهوم مهم کارآمدي جمعي را مطرح ميکند؛ يعني باور مشترک مردم به توانايي خود براي اثرگذاري از طريق اقدام جمعي.
اگر از منظر رويکرد اجتماعي ـ بومشناختي نگاه کنيم، تابآوري در تعامل فرد با خانواده، مدرسه، جامعه و ساختارهاي گستردهتر شکل ميگيرد.
و اگر نقش رسانه را به اين دو نگاه اضافه کنيم، به يک نتيجه مهم ميرسيم:
رسانه ميتواند احساس ناتواني را بازتوليد کند يا احساس توانمندي را؛ ميتواند جامعه را صرفاً ناظر بحران کند يا به کنشگر بحران تبديل کند.
بنابراين پرسش اصلي براي سياستگذاران، رسانهها و نهادهاي اجتماعي نبايد فقط اين باشد که:
«چگونه مردم را تابآور کنيم؟»
بلکه بايد پرسيد:
«چگونه رسانه، خانواده، مدرسه و نهادهاي اجتماعي را به محيطهايي تبديل کنيم که خودکارآمدي، حمايت اجتماعي، اميد واقعبينانه و کارآمدي جمعي را افزايش دهند؟»
تابآوري پايدار، زماني شکل ميگيرد که فرد احساس کند توانمند است، خانواده احساس کند تنها نيست، مدرسه احساس مسئوليت کند، نهاد اجتماعي امکان حمايت فراهم کند و جامعه باور داشته باشد که ميتواند بر سرنوشت خود اثر بگذارد.
در چنين شرايطي، تابآوري ديگر صرفاً يک ويژگي روانشناختي فرد نيست؛ بلکه به يک سرمايه اجتماعي و فرهنگي تبديل ميشود.
روان شناس