تاريخ مطبوعات در استرآباد و گرگان


تیتر اول |

مهران موذني- سه‌شنبه، 27 مرداد 1405، پانزدهمين نشست سرزمين مادري و بيست و چهارمين دورهمي فرهنگي تشکل سراي فرهنگ و رسانه گلستان با محوريت تاريخ مطبوعات در استرآباد و گرگان، در مجموعه فرهنگي ميرداماد برگزار شد. محمود اخوان مهدوي در اين نشست، تاريخ مطبوعات گرگان و دشت را از نخستين بازتاب اخبار استرآباد در نشريات دوره قاجار تا شکل‌گيري نشريات محلي در سال‌هاي پس از انقلاب بررسي کرد و ضمن اشاره به نظام توزيع و اشتراک نشريات در دوره قاجار، نقش مطبوعات در گسترش آگاهي، تجدد و شکل‌گيري جريان‌هاي فرهنگي استرآباد را زير ذره‌بين برد.

 

 استرآباد در نشريات ديگر ايالات

محمود اخوان مهدوي درباره بازتاب اخبار استرآباد در نشريات ديگر ايالات ايران در زمان قاجار گفت: مطبوعات در گرگان و دشت خيلي ديرتر از جاهاي ديگر پا گرفتند. يعني زماني که تمام مناطق پيرامون ما، صاحب نشريه بودند، ما در گرگان و دشت فاقد نشريه بوديم. اخبار استرآباد در نشريات دوره قاجار شايد از همان دوره اول منعکس مي‌شده است. حتي در نشريه «کاغذ اخبار»، که به نوعي اولين نشريه ايران است، اخبار تراکمه گوکلان منتشر شده است. تا زماني که خود ما صاحب نشريه مستقل بشويم، فراز و نشيب زيادي را پشت سر گذاشتيم. در دوره قاجار، گيلان صاحب نشريات مختلفي بود. مازندران نيز سابقه تقريباً خوبي در حوزه نشريات دارد. اما گرگان خيلي دير شروع کرده و بعد از شروعش هم وقفه‌هاي زيادي وجود داشت. ما در نشريات «وقايع اتفاقيه»، «روزنامه دولت عليه ايران»، «روزنامه ملتي» يا «ملت سنيه ايران» و... ستون‌هايي تحت عنوان «اخبار استرآباد» وجود داشت. ولي فقط در حد اخباري که از طرف حکومت استرآباد، توسط مخبرين يا وقايع‌نگارها ارسال مي‌شد. شايد نخستين خبر مصور مربوط به استرآباد ذيل اخبار دارالمرز در نشريه «دولت عليه ايران» منتشر شد. اين خبر درباره درويشي است که قسم کذب خورده و در نماز آقا سيد صادق مجتهد عقيلي از سجده بلند نشد. تصوير آن شخص نيز در نشريه ترسيم شده است. «ايران» شايد پرمخاطب‌ترين نشريه در ميان استرآبادي‌ها بوده و بيشترين ميزان اشتراک يا عضويت را در ايران، هم در دوره قاجار و هم در دوره پهلوي، داشت.

 

سندي در سازمان اسناد مجلس شوراي اسلامي وجود دارد که در آن، به شخصي به نام مولوکوف، خبرنگار روزنامه روسکي‌ايلو در بندرگز، اشاره شده است. نکته جالب اين است که در اين سند اشاره شده که خود روزنامه نيز به پيوست ارسال شده بود. اما متأسفانه در مجلس، آن روزنامه روسي که در سال 1294 در بندرگز چاپ شده، موجود نيست و فقط همين گزارش باقي مانده است.

 

ارسال نشريات به استرآباد

اخوان مهدوي در ادامه به ساز و کار ارسال نشريات به استرآباد پرداخت و عنوان کرد: ارسال نشريات هم به چند طريق صورت مي‌گرفت. يک شکل آن به اين صورت بود که حکومت حکم مي‌کرد که برخي افراد بايد اجباراً پذيرنده نشريه باشند. تعدادي اشتراک اختياري هم وجود داشت که اغلب تجار، رجال و صاحب‌منصبان را شامل مي‌شد. بعدها نيز نمايندگي‌هايي، يا به تعبير آن دوره، وکالت‌هايي، در دفاتر نشريات شکل گرفت که مربوط به سال‌هاي متأخرتر مي‌شود. بر اساس فرمان ناصرالدين‌شاه، مستوفي‌الممالک موظف مي‌شود بر مبناي تعداد مقرري‌بگيران در هر ولايت، تعداد نشرياتي را که آن ولايت بايد دريافت کند، تعيين کند. براي مثال، اگر ولايت خراسان 700 نفر مقرري‌بگير دولتي داشت، بايد مثلاً 130 نسخه از «دولت عليه» و «نشريه ملي» و ديگر نشريات را دريافت مي‌کرد. دريافت اين نشريات اجباري بود و هزينه آن نيز بايد پرداخت مي‌شد. در فهرستي که مستوفي‌الممالک تهيه کرده و به خط سياق نيز نوشته شده است، اگر دارالخلافه تهران را کنار بگذاريم، آذربايجان بزرگ، خراسان بزرگ، کرمانشاهان و فارس ــ که ايالت‌هاي بسيار بزرگي بودند ــ بعضاً بيش از صد عضو يا پذيرنده نشريه داشتند. در دسته دوم، گيلان با 35 عضو در رتبه نخست قرار داشت؛ استرآباد با 34 عضو در رتبه دوم بود؛ و پس از آن، مازندران و اصفهان با 30 عضو قرار داشتند. با پايين آمدن در اين فهرست، به مناطقي مانند دامغان و سمنان مي‌رسيم که در مجموع تنها 6 روزنامه‌خوان داشتند؛ يعني افرادي که ملزم به دريافت نشريه بودند. البته اين آمار به اين معنا نيست که جايگاه فرهنگي استرآباد، براي مثال، در همين حد بوده است. ميزان مقرري و مواجبي که در استرآباد پرداخت مي‌شد، تعيين مي‌کرد که چه تعداد از افراد بايد نشريه دريافت کنند. اگر آنان هزينه اين نشريات را پرداخت نمي‌کردند، مبلغ آن از مقرري‌شان کسر مي‌شد. اين، در نوع خود، شيوه جالبي براي توزيع نشريات در آن دوره بوده است. سندي تحت عنوان کتابچه مشترکين نشريه فرهنگ وجود دارد که نامي از استرآباد در آن موجود نيست. اما مازندران از جمله مناطقي بوده است که براي حکمران آن، نشريه ارسال مي‌شده است. با اين حال، در بخش «مشترکين خارجه» اين فهرست، از حاجي‌ترخان يا هشترخان، شخصي به نام آقا صفر علي‌اف، تاجر استرآبادي ساکن هشترخان، ديده مي‌شود که مشترک اين نشريه بوده است. ميرزا غلامرضا رياضي در مقدمه سفرنامه‌اش عنوان مي‌کند: سال‌ها بود که کثرت قرائت جرايد مرا به مسافرت مرکز مملکت تشويق کرده بود. در ادامه توضيح مي‌دهد که همين موضوع سبب شد به تهران برود. هدف او نيز ديدن تريبون مجلس بود و تصميم داشت پس از بازگشت، سفرنامه‌اي بنويسد؛ تصميمي که در نهايت عملي شد. بنابراين، اصل سفرنامه‌نويسي او نيز تا حد زيادي تحت تأثير همين قرائت نشريات شکل گرفته بود.

 

 جريان تجددخواهي در استرآباد

اخوان مهدوي در ادامه، تاثيرات جريان تجددخواهي بر انتشار نشريات در استرآباد را زير ذره‌بين برد و اظهار داشت: همان‌طور که اشاره کردم، در دوره پس از مشروطه، تقريباً در گيلان، مازندران، اصفهان و بسياري از شهرهاي ديگر، موجي از ترقي و تجدد شکل مي‌گيرد. اين تحول در استرآباد با اندکي تأخير اتفاق مي‌افتد. يکي از افراد تاثيرگذار استرآباد در اين موج، ميرزا آقا مکافات مرندي، رئيس معارف استرآباد بود که پيش از آنکه به استرآباد بيايد، در آذربايجان نشريه «مکافات» را منتشر مي‌کرد. ميرزا غلامرضا رياضي نيز از چهره‌هاي بسيار تأثيرگذار بود و در سال 1304 «کلوب پرورش استرآباد» را تأسيس کرد. پيش از آنکه قانون اکابر در کشور تصويب شود، او کلاس اکابر را در استرآباد داير کرده بود؛ اما متأسفانه در سال 1306 از دنيا رفت و عمرش کفاف نداد که در تحولات بعدي نقشي داشته باشد. ميرزا مهدي باقري، معروف به «ميرزا باقري»، يکي ديگر از اين افراد است. او نخستين نماينده روزنامه «اطلاعات» در گرگان بود. از زمان تأسيس رسمي روزنامه اطلاعات در سال 1305، ميرزا مهدي باقري به دليل ارتباطي که با عموي آقاي مسعودي ــ که در گرگان ساکن بودند ــ داشت، به نمايندگي روزنامه اطلاعات درآمد. البته او نمايندگي بسياري از نشريات ديگر را نيز تا سال‌ها بعد بر عهده داشت. پس از او، پسرش اسد باقري نيز همين فعاليت را ادامه داد. ميرزا مهدي باقري در دوره پهلوي اول سفري به تهران داشت. وي پس از بازگشت، تلگرافي براي اصحاب مطبوعات و نشريات در تهران ارسال مي‌کند و در آن مي‌نويسد که به دليل ضرورت و عجله مجبور شده است بازگردد و فرصت تشکر از الطاف آنان را نداشته است. وي اين تلگراف را براي آنان فرستاده و در پايين آن نيز خود را نماينده و خبرنگار روزنامه يوميه «اطلاعات» معرفي کرده است. تقريباً مي‌توان گفت از ابتداي دهه 1300، ميرزا مهدي باقري، که در گرگان بيشتر با نام «ميرزا باقري» شناخته مي‌شود، توزيع نشريات را در اين منطقه بر عهده داشته است. او از خانواده‌اي تاجرزاده بود؛ پدر و عموهايش همگي در گرگان تاجر بودند و با نام «باقروف» شناخته مي‌شدند. خانه تاريخي باقري در محله نعل‌بندان گرگان نيز متعلق به همين خانواده است. ميرزا مهدي باقري تقريباً تا سال‌هاي 1320، توزيع نشريات را به‌صورت انفرادي و شخصاً و تقريباً به شکل انحصاري بر عهده داشت. در بيشتر اسنادي که اکنون در اختيار ماست، نام او به عنوان توزيع‌کننده يا نماينده نشريات مختلف ديده مي‌شود؛ از جمله روزنامه «ايران»، روزنامه «اطلاعات»، روزنامه «داد»، «رعد» و بسياري از نشريات ديگر. «اميد ايران» و «کيهان» نيز در ميان اين نشريات قرار دارند. از زماني که «کيهان» تأسيس مي‌شود، پسر او، اسد باقري، نيز هم نمايندگي «اطلاعات» و هم نمايندگي «کيهان» را بر عهده مي‌گيرد. ميرزا علي‌اصغر تقي‌اف يا ميرزا علي‌اصغر شفيعي نيز از ديگر افراد تاثيرگذار استرآباد در اين موج بود. جد وي تقي نام داشت و به همين دليل به تقي‌اف معروف بوده‌اند. بعدها برخي از اعضاي اين خانواده نام خانوادگي تقوي را برگزيدند و برخي ديگر نيز، چون جدشان «محمدشفيعي» نام داشته، نام خانوادگي خود را به شفيعي تغيير دادند. ميرزا علي‌اصغر در سال 1303 از وزارت معارف درخواست مي‌کند که نشريه‌اي با عنوان «جرجان» منتشر کند. پس از مکاتبات، پاسخي به او داده مي‌شود مبني بر اينکه بايد نام خانوادگي خود را از تقي‌اف تغيير دهد. او نيز نام خانوادگي خود را از تقي‌اف به شفيعي تغيير مي‌دهد و اين پيگيري‌ها ادامه پيدا مي‌کند؛ اما ظاهراً اين نشريه توسط آقاي شفيعي منتشر نمي‌شود، زيرا پس از آن نه گزارشي از انتشار آن وجود دارد و نه خود نشريه‌اي از آن پيدا شده است؛ مگر اينکه در آينده سند يا مدرکي پيدا شود و خلاف اين نتيجه را ثابت کند.

 

 «نامه قابوس» و آغاز رسمي کار نشريات

اخوان مهدوي درباره آغاز رسمي کار نشريات در استرآباد عنوان کرد: گفتني است که اولين نشريه‌اي که از چاپ رسمي آن در گرگان مطلع هستيم، نشريه «نامه قابوس» است که در سال 1313 مجوز گرفت. به همين علت است که معتقديم فاصله زماني زيادي بين فعاليت نشريات در گرگان با مناطقي مثل گيلان، مازندران و خراسان وجود دارد. نشريه نامه قابوس سال 1314 آغاز به فعاليت کرد. اما پس از انتشار 35 شماره، فعاليت آن در ارديبهشت 1315 متوقف شد. خوشبختانه موسسه ميرداماد آرشيو کامل اين نشريه را در اختيار دارد. محمدعلي‌خان سپهر که با نام خانوادگي ابهري نيز شناخته مي‌شد، زماني که نشريه «نامه قابوس» را منتشر مي‌کرد، آن را در «چاپخانه گرگان» به چاپ مي‌رساند. چاپخانه گرگان نيز در آن زمان تازه تأسيس شده بود. برخلاف آنچه بسياري مي‌گويند، بنيان‌گذار چاپخانه گرگان آقاي احمدعلي ريحاني نبوده است. البته ايشان در تداوم فعاليت چاپخانه گرگان بسيار زحمت کشيدند؛ اما اساساً اين چاپخانه زير نظر نهاد نظامي فعاليت مي‌کرده است. فرمانده نظامي گرگان، سرهنگ حکيمي، امتياز اين چاپخانه را در اختيار داشت.آقاي پارسا و آقاي شريفيان نيز در کنار ايشان، يک شرکت تضامني براي اداره چاپخانه تشکيل مي‌دهند. بعدها آقاي ريحاني، که در آنجا به عنوان تکنسين چاپخانه فعاليت مي‌کرد، چاپخانه را تملک مي‌کند و فعاليت آن را با همان عنوان «چاپخانه گرگان» ادامه مي‌دهد. در همين زمان که آقاي ابهري براي چاپ شماره نخست «نامه قابوس» به چاپخانه مراجعه مي‌کند، يکي ديگر از شرکاي چاپخانه، شخصي به نام محمد سپاهاني، نيز در آنجا حضور داشت. محمد سپاهاني کارمند اداره برق گرگان بود. آقاي دهش، که يک زرتشتي بود و از اصفهان به گرگان آمده بود تا رياست اداره برق گرگان را بر عهده بگيرد. ايشان آقاي محمد سپاهاني را نيز به عنوان تکنسين کارخانه برق با خود به گرگان آورده بود. محمد سپاهاني وقتي مي‌بيند که در چاپخانه، نشريه‌اي منتشر شده، تشويق مي‌شود با آقاي ابهري مذاکره کند. خود او پيش‌تر در اصفهان، همراه با آقاي شيدا، نشريه «دانشکده» را منتشر مي‌کرد. در نتيجه اين مذاکره، از شماره دوم «نامه قابوس» سردبيري نشريه را بر عهده مي‌گيرد. ما اتفاقاً در سال 1390، با کمک يکي از دوستان اصفهاني، پسر ايشان، ابراهيم سپاهاني را پيدا کرديم و خدمت ايشان رسيديم. ايشان در اصفهان، در ميدان چهارباغ، کتاب‌فروشي‌اي به نام «کتاب‌فروشي فرهنگ» دارند. نکته جالب اين بود که ايشان اطلاع داشتند پدرشان در کارخانه برق گرگان کار مي‌کرد؛ اما اصلاً نمي‌دانستند که پدرشان در گرگان نشريه‌اي نيز منتشر مي‌کرد. وقتي تصوير يکي از شماره‌هاي «نامه قابوس» را که در آن، پدرشان به عنوان سردبير معرفي شده بود، به ايشان نشان دادم، از اين موضوع بسيار تعجب کردند. همان‌طور که عرض کردم، در سال 1315 «نامه قابوس» تعطيل شد. در آبان سال 1321، محمدعلي ابهري اطلاعيه‌اي منتشر کرد و در آن نوشت که قصد دارد در آبان همان سال، يعني 1321، انتشار «نامه قابوس» را از سر بگيرند، اما اين کار به تعويق افتاده است و ان‌شااله، در آذرماه نشريه منتشر خواهد شد. اما پس از آن، ديگر خبري از ادامه فعاليت «نامه قابوس» نيست. بعد از اين اطلاعيه، تقريباً هيچ نشانه‌اي از انتشار دوباره آن وجود ندارد. حتي تا سال‌هاي اخير، هيچ نشانه‌اي از وجود نسخه‌هاي اين نشريه در دست نبود؛ اما خوشبختانه سرانجام شماره‌هاي آن پيدا شد و به‌تدريج جمع‌آوري شد. پس از «نامه قابوس»، نخستين نشريه‌اي که از فعاليت آن اطلاع داريم، «نداي گرگان» يا «گرگان»، «نامه گرگان» يا «ترکمن‌سسي» است که در سال 1325 به دو زبان فارسي و ترکمني منتشر مي‌شده است. صاحب‌امتياز اين نشريه آقاي احمد قاسمي، رئيس حزب توده گرگان و از چهره‌هاي تأثيرگذار در سازمان حزب توده کشور، بود و سردبيري آن را نيز آقاي يوسف معصوم‌آبادي بر عهده داشت که ايشان هم از چهره‌هاي فرهنگي اين منطقه بود. اين نشريه را تقريباً مي‌توان نشريه‌اي حرفه‌اي به شمار آورد. فارغ از خط‌مشي آن، با نشريه‌اي حرفه‌اي مواجه هستيم؛ يعني ديگر شبيه چيزي مانند روزنامه ديواري نيست، بلکه يک روزنامه و نشريه حرفه‌اي بود که ظاهرا يکه‌تازي هم مي‌کرد. چرا که ما در حوالي آن سال‌ها، اثري از نشريه ديگري پيدا نکرديم. البته ناگفته نماند که نخستين فهرستي که از نشريات تاريخي گرگان منتشر شد، توسط استاد اسدالله معطوفي و در کتاب «تاريخ فرهنگ و ادب گرگان» ارائه شده است. اين فهرست نسبتاً دقيق است؛ هرچند در آن زمان بسياري از اين نشريات هنوز اصلاً پيدا نشده بودند و نمونه‌اي از آنها در دست کسي نبود. با اين حال، فهرست در نوع خود، به‌جز يکي دو مورد که «گرکاني‌ها» يا «گورکاني‌ها» به اشتباه با اين منطقه خلط شدند، در ساير موارد درست است. نام بيشتر نشرياتي که من اينجا معرفي مي‌کنم، در همان فهرست اوليه آمده است. بعدها نيز دوست عزيزمان، آقاي رحمت‌اله رجايي، کتابچه‌اي در معرفي مطبوعات منتشر کردند که در آنجا نيز اين نشريات معرفي شدند. اما همه اين موارد در شرايطي ثبت شده‌اند که تا آن زمان، کسي خود اين نشريات را نديده بود و صرفاً نام آنها در منابع باقي مانده بود. احمد قاسمي نيز براي دوره‌اي نسبتاً طولاني با اين نشريه همکاري مي‌کند. درباره او گفته‌اند که خطابه‌گر بسيار مشهوري بود. حتي اعضاي حزب مليون مي‌گفتند که براي يادگيري سخنوري، در سخنراني‌هاي احمد قاسمي شرکت مي‌کردند. ناگفته نماند که در برخي از نشريات مازندران، که در ساري، آمل، بابل و ديگر شهرهاي مازندرانِ امروزي منتشر مي‌شدند يک ستون يا حتي يک صفحه به گرگان و دشت اختصاص داشت. از جمله اين نشريات، «اثر» به صاحب‌امتيازي آقاي ميرطاهري است. بسياري از اخبار منطقه ما، به‌ويژه اخبار ارزشمند مربوط به دوره‌اي که با وجود فاصله تاريخي چنداني با امروز، اسناد زيادي درباره آن در اختيار نداريم، در اين نشريه منتشر شده است. «اثر» تعداد شماره‌هاي بسيار زيادي داشته و براي مدت طولاني به فعاليت خود ادامه داد.

نشريه ديگري هم تحت عنوان «نهضت» در اين منطقه منتشر مي‌شد. اين نشريه نيز سابقه بسيار طولاني دارد و شماره‌هاي زيادي از آن منتشر شده است. «نهضت» بخش‌هايي از اخبار سراسر گرگان و دشت را پوشش مي‌داد و حتي در برخي موارد، اخبار مناطقي را که امروز در محدوده خراسان شمالي قرار دارند، يعني حکومت بجنورد، نيز تا حدودي پوشش مي‌داد.

 

نشريات گرگان در دوره مصدق

دوره زمامداري دکتر مصدق، از جمله دوره‌هايي بود که اخوان مهدوي به طور ويژه مورد بررسي قرار داد. وي در اين‌باره گفت: در اينجا لازم است نکته‌اي را عرض کنم. در دوره مصدق، تقريباً مثل دوره دوم خرداد و دوران آقاي خاتمي، مجوزهاي بسياري براي انتشار نشريات صادر شد. بسياري از اين نشريات هرگز منتشر نشدند. مجوزها صادر شده بود، اما بعدها از بخشي از اين مجوزها براي آگهي‌ها و تبليغات انتخاباتي استفاده شد. يکي از جدي‌ترين چهره‌هاي اين دوره آقاي تورج آزاد راد است. پدر ايشان رئيس شهرباني بود و خود ايشان فعاليت مطبوعاتي را به شکلي جدي و با سياستي خاص دنبال مي‌کرد. ايشان شخصاً براي دريافت مجوز اقدام نمي‌کرد، بلکه به سراغ کساني مي‌رفت که پيش‌تر مجوز گرفته بودند اما فعاليت مطبوعاتي نداشتند. آقاي هوشنگ شريفها و آقاي عزيزاله وحيدصفت از جمله افرادي بودند که آقاي آزاد راد براي اين امر به آنان مراجعه کرد. او نشريه «قيام شمال» و نشريه «براي شمال» را منتشر کرد. نکته جالب اين است که هر دو نشريه در يک روز منتشر مي‌شدند و جالب‌تر اينکه در هر دو، آقاي تورج آزاد راد به عنوان مؤسس معرفي شده است. «اتحاد تراکمه» يکي از جدي‌ترين نشريات در حوزه ترکمن‌هاي شرق گرگان و دشت بود. اين نشريه متعلق به مجموعه‌اي بود که گروهي از ترکمن‌هاي منطقه، به سرپرستي آقاي عبداله غفوري، تحت عنوان «اتحاد تراکمه گوکلان» تشکيل داده بودند. اين گروه در منطقه بجنورد و شرق گرگان فعاليت مي‌کرد. آن‌ها در سال 1332 نخستين شماره نشريه خود را منتشر کردند؛ اما پيش از آن، اخبار مربوط به ترکمن‌هاي گوکلان را در قالب اطلاعيه‌هاي تک‌برگي منتشر مي‌کردند.

 

گسترش فعاليت مطبوعاتي در گرگان

اخوان مهدوي در نهايت فعاليت‌هاي نشريات گرگان در حد فاصل زمامداري مصدق و انقلاب اسلامي را زير ذره‌بين برد و افزود: «سالنامه فرهنگ گرگان» در سال 1337 که مرحوم ابوالقاسم اميرلطيفي و مسيح ذبيحي آن را منتشر کردند از جمله نشرياتي بود که در آن سال‌ها منتشر مي‌شد. «بولتن پيش‌آهنگي» نيز نشريه‌اي بود که آقاي مخيري در سال 1338 منتشر مي‌کرد. نشريه جمعيت «شير و خورشيد» نيز آن سال‌ها توسط آقاي رنگچي منتشر مي‌شد. «جنگ باران» نيز نشريه‌اي بود که توسط آقاي پرويز رضايي، مرحوم نصرت عليمي و پرويز کريمي و تحت امتياز «شمال ايران» منتشر مي‌شد. «استرآبادنامه» و «گرگان، سرزمين طلاي سفيد» ديگر نشريات آن دوران هستند. «استرآبادنامه»، توسط مرحوم مسيح ذبيحي منتشر مي‌شد. اين نشريه مربوط به آموزش و پرورش بود. «گرگان، سرزمين طلاي سفيد» نيز متعلق به آموزشگاه عالي جنگل و مرتع بوده و نشريه ديگر، «وضعيت»، متعلق به دبيرستان حافظ سرخنلاته بود. اين نشريات، در ارتباط با جشن‌هاي تاج‌گذاري منتشر شدند. همچنين نخستين نشريه روستايي که ما به آن دست يافتيم، متعلق به روستاي محمدآباد و تحت عنوان «نداي ده» است که دهيار روستا در دهه 1340 آن را منتشر مي‌کرد. چند شماره از اين نشريه موجود است و ساختاري شبيه به روزنامه ديواري دارد. سپس به دوره انقلاب اسلامي مي‌رسيم. نشريه «پيام مستضعفين» در اين دوره توسط محمدعلي روحاني‌فرد منتشر مي‌شد. «نداي ترکمن»، «خبرنامه ترکمن‌صحرا» و «صيادان» که متعلق به «جوانان پيشگام ترکمن» و «معلمان پيشگام» بود نيز نشريات ترکمني‌اي بودند که در اين دوره منتشر مي‌شدند.