کافه نشینی
تیتر اول |
فاطمه سراواني- کافه، جايي که سبک زندگي، معاشرت و اقتصاد شهري گرگان را آرامآرام تغيير داده است. اگر چند سال پيش کسي ميگفت کافهها قرار است يکي از نشانههاي پررنگ زندگي شهري در گرگان باشند، شايد چندان جدي گرفته نميشد. اما امروز کافي است در بعضي خيابانهاي شهر کمي آهستهتر قدم بزنيم؛ تابلوهاي کافهها يکي پس از ديگري ديده ميشوند؛ پشت شيشهها ميزهايي براي دو نفر، چند صندلي کنار پنجره و گروههايي که ساعتها در سکوت يا گفتوگو مينشينند.
بعضيها براي قهوه آمدهاند، بعضي براي قرار دوستانه، عدهاي براي کار با لپتاپ و گروهي هم شايد فقط براي اينکه چند ساعت از فضاي خانه و روزمرگي فاصله بگيرند.
کافهها آرامآرام بخشي از چهره شهر شدهاند؛ پشت اين تغيير ظاهرا ساده شهر، تحولي اجتماعي در جريان است؛ تغييري در شيوه ي معاشرت، گذران اوقات فراغت، مصرف فرهنگي و حتي معناي پاتوق در زندگي نسل جديد.
کافه براي بسياري از جوانان ديگر فقط جايي براي نوشيدن قهوه نيست. يک ميز ميتواند همزمان محل قرار دو دوست، جلسه کاري، محل مطالعه يک دانشجو و خلوت فردي باشد که ترجيح داده چند ساعت تنها بماند، اما نه در خانه.
همين ويژگي، کافه را از يک واحد صنفي معمولي جدا ميکند. پژوهشهاي اجتماعي انجامشده درباره کافهنشيني در ايران نيز نشان ميدهد که کافهها براي بخشي از جوانان به نوعي فضاي سوم تبديل شدهاند؛ فضايي ميان خانه و محيط کار يا تحصيل که امکان معاشرت، آرامش و شکلگيري روابط اجتماعي را فراهم ميکند. يک مطالعه درباره کافههاي شهر تهران نيز نشان داده است که احساس آرامش، امنيت و امکان تعامل اجتماعي از دلايل مهم استقبال جوانان از اين فضاهاست.
بنابراين شايد بهتر باشد قبل از اينکه از زياد شدن کافهها حرف بزنيم، از خودمان بپرسيم: کافهها به کدام نياز پاسخ دادهاند؟
روايت يک ميز دو نفره
به عادت هر روز به نيت پياده روي از خانه بيرون آمدم حوالي بولوار پدر در ملاقاتي کافه اي کوچک است که دو دختر جوان کنار پنجره نشستهاند. يکي مشغول کار با لپتاپ است و ديگري آرامآرام قهوهاش را مينوشد.
وارد شدم و اجازه گرفتم چند دقيقه کنارشان بنشينم ميگويند فقط ميخواستند چند ساعت بيرون از خانه باشند.
اين صحنه شايد در ظاهر ساده باشد، اما اگر کمي دقيقتر نگاه کنيم، معناي اجتماعي مهمي دارد.
نسل جديد لزوما براي تفريح به کافه نميآيد. گاهي کافه محل کار است، گاهي محل مطالعه، گاهي قرار عاطفي، گاهي گفتوگوي دوستانه و گاهي حتي محلي براي تنها بودن.
در واقع، کافه امکان با ديگران بودن بدون الزام به معاشرت دائمي را فراهم ميکند. اين تغيير، بخشي از همان تحول بزرگتري است که در سبک زندگي شهري اتفاق افتاده است.
به نظر 20 تا 30 ساله اند از آنها مي پرسم
چرا کافه را براي گذراندن وقت انتخاب ميکنيد؟
چه چيزي در کافه وجود دارد که در خانه يا پارک و ... پيدا نميکنيد؟
هزينه کافهنشيني براي شما قابلقبول است؟
کافه بيشتر براي شما محل معاشرت است يا خلوت؟
آيا اگر فضاهاي عمومي رايگان و جذاب بيشتري در گرگان وجود داشت، باز هم به همين اندازه به کافه ميآمديد؟
مي گويند تا به حال خبرنگار از نزديک نديده اند و اصرار کردند که به جاي جواب سوال هايم من به سوال آنها پاسخ دهم گفتند:
پرسش مهمتر اين است که شهر چه انتخابهاي ديگري براي ما فراهم کرده است؟
کتابخانههايي که تا ساعات پاياني روز فعال باشند، فرهنگسراهايي که واقعا برنامه داشته باشند، پارکهايي که صرفا فضاي سبز نباشند، پيادهراههايي که امکان مکث و گفتوگو ايجاد کنند، خانههاي فرهنگ، گالريها، رويدادهاي هنري، فضاهاي کار اشتراکي و مکانهايي که شهروند بتواند بدون پرداخت هزينه قابل توجه در آنها بماند واقعا براي جوان در اين شهر چه تفريحاتي هست؟به نظر مي رسد رشد کافهها را نبايد صرفا يک تغيير در الگوي مصرف دانست؛ بلکه بايد آن را نشانهاي از تغيير نيازهاي اجتماعي شهروندان هم ديد.
کافه را بايد بهعنوان يک فضاي اجتماعي ديد
مطالعات جامعهشناختي درباره کافهنشيني نيز بر همين نکته تاکيد دارند.
يک پژوهش مردمنگارانه درباره کافههاي تهران، کافهنشيني را نوعي زيست اجتماعي بررسي کرده و از مفاهيمي مانند حضور در فضاي متمايز، سبک زندگي جديد و شکلهاي متفاوت تعامل اجتماعي سخن گفته است.
پژوهش جديدتري که در سال 2026 درباره کافههاي مرکز تهران منتشر شده نيز نشان ميدهد کافهها صرفا محل مصرف نيستند و ميتوانند به فضاهايي براي شکلگيري و نمايش سليقه فرهنگي، هويت و روابط اجتماعي تبديل شوند. اين مطالعه همچنين نشان داده است که بسياري از مشتريان و کارکنان کافههاي بررسيشده را جوانان تشکيل ميدادند.
اما آيا افزايش کافهها نشانه تغيير سبک زندگي در گرگان است يا صرفا يک روند اقتصادي است؟
کافه چه نيازي از نسل جديد را پاسخ ميدهد؟
آيا نبود فضاهاي عمومي کافي، جوانان را به سمت کافهها سوق داده است؟
آيا کافهنشيني الزاما به معناي مصرفگرايي است؟
کافهها ميتوانند چه نقشي در سرمايه اجتماعي و روابط شهروندان داشته باشند؟
پشت هر فنجان قهوه، يک کسبوکار است
اما همه داستان اجتماعي نيست؛ کافهها بخشي از اقتصاد شهر هم هستند.
راهاندازي يک کافه اگرچه در مقايسه با بسياري از فعاليتهاي صنعتي، سرمايه اوليه کمتري ميخواهد، اما ادامه دادن آن ساده نيست.
اجاره ملک، تجهيزات، مواد اوليه، حقوق کارکنان، بيمه، ماليات، هزينه انرژي و رقابت فشرده، تنها بخشي از هزينههايي است که صاحبان اين واحدها با آن مواجهاند.
از طرف ديگر، افزايش تعداد کافهها ميتواند رقابت را شديدتر کند.
در بازاري که چند واحد مشابه در فاصلهاي کوتاه از يکديگر فعاليت ميکنند، همه آنها الزاما نميتوانند دوام بياورند.
کافهها چهره محله را هم تغيير ميدهند
وقتي چند واحد کافه در يک محدوده متمرکز ميشوند، اثر آنها ميتواند از فضاي داخلي واحد صنفي فراتر برود.
تردد خودرو، کمبود پارک، رفتوآمد شبانه، تغيير کاربري برخي واحدهاي تجاري و حتي تغيير تدريجي هويت يک خيابان، از پيامدهايي است که بايد در مديريت شهري مورد توجه قرار گيرد.
البته اين تغيير الزاما منفي نيست.
گاهي حضور کافهها ميتواند يک محدوده کمتحرک را فعال کند، رفتوآمد شهروندان را افزايش دهد و زمينه ي شکلگيري فعاليتهاي فرهنگي و اقتصادي جديد را فراهم کند.
در واقع، مسئله نه بودن کافه، بلکه چگونگي استقرار و مديريت اين فعاليت در بافت شهري است.
شهري که بايد خودش را اندازه بگيرد
يکي از ضعفهاي جدي در مواجهه با اين پديده، کمبود داده است.
امروز براي صحبت دقيق درباره وضعيت کافهها در گرگان بايد حداقل بدانيم که
چند کافه داراي مجوز در شهر فعال هستند؟
چند واحد در سالهاي اخير تعطيل شدهاند؟
چه ميزان اشتغال ايجاد کردهاند؟
تمرکز آنها در کدام محلهها بيشتر است؟
ميانگين عمر اين کسبوکارها چقدر است؟
چه ميزان سرمايه وارد اين حوزه شده است؟
و چه تعداد از واحدهاي جديد جاي کسبوکارهاي ديگري را گرفتهاند؟
بدون چنين دادههايي، عبارتهايي مانند رشد بيرويه کافهها يا حتي افزايش چشمگير کافهها بيشتر توصيف خياباني است تا تحليل کارشناسي.
کافه؛ نه تهديد، نه نشانه ي توسعه است
کافهها را نميتوان دشمن شهر دانست؛ همانطور که صرف افزايش تعداد آنها را نميتوان نشانه توسعهيافتگي تلقي کرد.
کافه بخشي از اقتصاد شهري است، بخشي از فرهنگ مصرف است و در عين حال، بخشي از زندگي اجتماعي نسل جديد است.
امروز کافه تنها فضاي قابلدسترس و جذاب براي معاشرت جوانان است.
شهر سالم، شهري نيست که در آن کافه کم باشد؛ شهري است که انتخابهاي اجتماعي متنوعي پيش روي شهروندانش قرار دهد.
کسي که ميخواهد قهوه بخورد، کافه داشته باشد.
کسي که کتاب ميخواند، کتابخانه داشته باشد.
کسي که هنر دوست دارد، فضاي هنري داشته باشد.
کسي که ميخواهد فقط قدم بزند و با دوستش حرف بزند، پيادهراه و فضاي عمومي مناسب داشته باشد.
و کسي که توان پرداخت هزينه ندارد، همچنان حق داشته باشد جايي براي ماندن، گفتوگو و حضور در شهر پيدا کند.
گرگان پشت ميزهاي کافه چه چيزي را تجربه ميکند؟
کافهها شايد يکي از کوچکترين واحدهاي اقتصادي شهر باشند، اما آنچه در آنها اتفاق ميافتد کوچک نيست.
آدمهايي که زماني در خانه، پارک، قهوهخانه يا خيابان با يکديگر ديدار ميکردند، امروز بخشي از روابطشان را پشت ميزهاي کافه تجربه ميکنند.
شيوه قرار گذاشتن تغيير کرده است.
نوع گفتوگو تغيير کرده است.
مصرف فرهنگي تغيير کرده است.
حتي تنهايي هم شکل تازهاي پيدا کرده است.
کافهنشيني در ايران سابقهاي طولاني دارد و کافهها در دورههاي مختلف، محل معاشرت و ديدار گروههاي فرهنگي و اجتماعي بودهاند. اما شکل امروز آن با گذشته تفاوتهاي جدي دارد و به سبک زندگي، مصرف فرهنگي و نيازهاي تازه شهروندان گره خورده است.
شايد به همين دليل است که نميتوان با يک برچسب ساده درباره کافهها قضاوت کرد.
نه همه کساني که کافه ميروند، مصرفگرا هستند؛ نه همه کافهها پاتوق فرهنگياند؛ نه افزايش تعداد آنها بهخوديخود تهديد اجتماعي است.
کافهها، مثل خود شهر، چندلايهاند.
کافهها بيصدا رشد کردهاند و حالا بخشي از شهرگرگان شدهاند.
کافهها آينهاي هستند که بخشي از زندگي امروز گرگان را نشان ميدهند؛ آينهاي که اگر دقيقتر در آن نگاه کنيم، نه فقط ميز و فنجان قهوه، بلکه تصويري از سبک زندگي، نيازهاي اجتماعي، اقتصاد خرد و آينده فضاي عمومي شهر را خواهيم ديد.
شايد مسئله اصلي، خود کافهها نباشند؛ مسئله، شهري است که شهروندانش براي با هم بودن، گفتوگو کردن و تجربه يک حضور اجتماعي ساده، به چند متر فضا و يک ميز کوچک پناه ميبرند. از اين منظر، کافهها را نه بايد تهديد اجتماعي ديد و نه شاخص توسعه؛ آنها بخشي از نشانههاي تغيير در سبک زندگي شهرياند. آنچه براي مديران شهري و سياستگذاران اهميت دارد، نه افزايش يا کاهش شمار کافهها، بلکه فهم چرايي رشد آنها و پاسخ به نيازي است که پشت اين روند پنهان شده است.
اگر گرگان قرار است شهري زنده، پويا و برخوردار از کيفيت زندگي باشد، بايد در کنار ساماندهي و نظارت بر فعاليت کافهها، براي توسعه کتابخانهها، فرهنگسراها، فضاهاي هنري، پيادهراهها، پارکها و ديگر فضاهاي عمومي در دسترس نيز برنامه داشته باشد. آينده شهر را نميتوان پشت پيشخوان کافهها جستوجو کرد؛ اما ميتوان از پشت همان ميزها، بخشي از آينده اجتماعي شهر را خواند. شايد کافهها بيش از آنکه شهر را تغيير داده باشند، خبر از شهري ميدهند که پيشاپيش در حال تغيير است؛ شهري که بيش از هميشه به فضاي با هم بودن نياز دارد.