ميراث نانوشته کشاورزي گلستان


یاددداشت اول |

فاطمه سراوانی

 

در کشاورزي، همه‌چيز را نمي‌شود در جدول‌هاي توليد، سطح زيرکشت، ميزان بارندگي و آمار خريد تضميني خلاصه کرد. بخش مهمي از آنچه سال‌ها کشاورزي را سرپا نگه داشته، جايي ميان خاک و دست کشاورز باقي مانده؛ دانشي که نه جايي نوشته شده، نه در بايگاني‌ها مانده و نه هميشه آن‌طور که بايد ديده شده است؛ اما از نسلي به نسل ديگر منتقل شده و هنوز در بسياري از مزارع نفس مي‌کشد. کشاورز گلستاني فقط بر اساس تقويم و توصيه‌هاي رسمي تصميم نمي‌گيرد. او از روي تجربه مي‌داند چه زماني زمين آماده کشت است، کدام بذر با زمينش سازگارتر است، چه وقت بايد منتظر باران بماند و وقتي هوا برخلاف پيش‌بيني‌ها تغيير کرد، چطور خودش را با شرايط تازه وفق دهد. اينها شايد روي کاغذ چند تجربه ساده به نظر برسند، اما پشت هرکدام سال‌ها زندگي با زمين، آزمون و خطا و گاهي هم شکست و دوباره شروع کردن وجود دارد.

مسئله از جايي نگران‌کننده مي‌شود که اين تجربه‌ها اغلب جايي ثبت نمي‌شوند.

کشاورزي که چند دهه روي يک زمين کار کرده، فقط صاحب يک مزرعه نيست؛ بخشي از حافظه کشاورزي همان منطقه را هم با خود دارد. مي‌داند اين زمين در چه سالي جواب داده، چه زماني آسيب ديده، کدام محصول با آن سازگارتر بوده و در سال‌هاي کم‌بارش چه روشي بهتر جواب داده است. وقتي چنين کشاورزي از چرخه ي توليد کنار مي‌رود، فقط يک نيروي باتجربه را از دست نمي‌دهيم؛ بخشي از تجربه‌اي را هم از دست مي‌دهيم که شايد در هيچ کتابي نوشته نشده باشد. اينجاست که فاصله ميان دانش رسمي و تجربه ميداني خودش را نشان مي‌دهد. دانش دانشگاهي براي کشاورزي ضروري است و بدون پژوهش علمي نمي‌توان براي آينده اين بخش برنامه‌ريزي کرد. اما واقعيت زمين هميشه آن‌قدر مرتب و قابل پيش‌بيني نيست که در يک دستورالعمل نوشته مي‌شود.

 از آن طرف، تجربه کشاورز هم اگر ثبت، بررسي و با دانش علمي سنجيده نشود، در همان محدوده يک روستا يا يک مزرعه باقي مي‌ماند و با رفتن صاحب تجربه، احتمالا از بين مي‌رود. مسئله، انتخاب يکي و کنار گذاشتن ديگري نيست؛ مسئله اين است که اين دو دانش چرا هنوز آن‌طور که بايد کنار هم قرار نگرفته‌اند. تغييرات اقليمي اين ضرورت را جدي‌تر کرده است. بارش‌ها ديگر مثل گذشته قابل پيش‌بيني نيستند، خشکسالي‌ها فشار بيشتري به کشاورزي وارد مي‌کنند و الگوي کشت در بسياري از مناطق ناچار به تغيير است. در چنين شرايطي، نمي‌توان هميشه با نسخه‌هايي که براي شرايط گذشته نوشته شده‌اند، براي امروز و فردا تصميم گرفت.

کشاورزي که چند دهه با خشکسالي و نوسان آب‌وهوا زندگي کرده، بخشي از تغييرات را پيش از آنکه در يک گزارش رسمي ثبت شود، روي زمين ديده است. اين تجربه البته قرار نيست جاي علم را بگيرد؛ اما مي‌تواند در کنار داده‌هاي علمي، تصوير واقعي‌تري از شرايط کشاورزي به دست بدهد.

براي همين، ثبت دانش بومي نبايد به چند مصاحبه با کشاورزان و نگهداري چند فايل در يک آرشيو اداري ختم شود. بايد از اين تجربه‌ها چيزي فراتر از خاطره ساخت. بايد معلوم شود کدام روش در کدام منطقه جواب داده، با چه نوع خاکي سازگار بوده، در چه شرايط آب‌وهوايي نتيجه بهتري داشته و آيا مي‌توان آن را در مناطق ديگر هم به کار گرفت يا نه.

آن وقت است که تجربه يک کشاورز از يک خاطره شخصي فراتر مي‌رود و به دانشي تبديل مي‌شود که ديگران هم مي‌توانند از آن استفاده کنند.

گلستان براي رسيدن به اين نقطه، بيش از هر چيز به يک کار منظم و مداوم نياز دارد. تجربه کشاورزان بايد ثبت شود، پژوهشگران دانشگاهي به سراغ اين تجربه‌ها بروند، اطلاعات هواشناسي و داده‌هاي توليد کنار آنها قرار بگيرد و حتي شکست‌هاي کشاورزان هم مستند شود. گاهي يک تجربه ناموفق، براي تصميم‌گيري آينده از چند تجربه موفق آموزنده‌تر است. واقعيت اين است که بخشي از دانش کشاورزي گلستان همين حالا هم در معرض فراموشي قرار دارد. نه چون بي‌ارزش است؛ برعکس، چون سال‌هاست کسي به‌طور جدي براي حفظ و انتقال آن برنامه‌ريزي نکرده است. اين فقط مسئله حفظ يک ميراث فرهنگي نيست. وقتي پاي امنيت غذايي، هزينه توليد و سازگاري با تغييرات اقليمي در ميان است، تجربه کشاورز هم بخشي از سرمايه توليد به حساب مي‌آيد. گلستان، به عنوان يکي از استان‌هاي مهم کشاورزي کشور، نمي‌تواند اين سرمايه را ناديده بگيرد. اگر قرار است کشاورزي گلستان در سال‌هاي آينده همچنان توان توليد داشته باشد، بايد در کنار زمين و آب، حافظه کشاورزانش را هم حفظ کند. چون ممکن است براي يک بذر، يک روش کشت يا يک مشکل تازه، راه‌حل علمي جديدي پيدا شود؛ اما اگر تجربه‌اي که نسل‌ها براي رسيدن به شناخت آن زمين به دست آمده از بين برود، دوباره ساختن آن هميشه ساده نيست. دانش بومي کشاورزي گلستان هنوز زنده است؛ در ذهن و دست کشاورزاني که سال‌ها با زمين زندگي کرده‌اند. اما اين ميراث اگر ثبت نشود، آرام‌آرام از بين مي‌رود؛ و وقتي صاحب يک تجربه ديگر نباشد، شايد ديگر کسي نداند آنچه امروز ساده به نظر مي‌رسد، با چند دهه زندگي و آزمون و خطا به دست آمده است.