پورداود و سرآغازهاي واژه‌شناسي نوين در ايران


یادداشت |

 هادي راشد

سه گونه برخورد با واژهشناسي

ابراهيم پورداود با نگاهي روش‌مند به ساختن واژه‌ها يکي از پايه‌گذاران واژه‌سازي و سنجش واژه‌هاي نوساخته است. او در سه زيرشاخه از پژوهش‌هاي خود با واژه‌شناسي سروکار پيدا کرد. نخست، در برگردان بخش‌هاي اوستا ناگزير بود که شماري از واژه‌هاي اوستايي را با واژه‌هاي زبان‌هاي باستاني بسنجد، و با کنار زدن لايه‌هاي افزوده‌ي پسيني، معناي تاريخي واژه‌ها را بازيابد. در دومين شاخه، پورداود کوشيد شماري از واژه‌هاي ناشناخته‌ي زبان فارسي را به پژوهش‌گران آينده بشناساند. در سومين شاخه او در برخورد با واژه‌سازي هم‌روزگاران خود، کوشيد کاستي‌هاي روش کار آنان را بازگو کند و همگان را به بازنگري در روش‌هاي واژه‌سازي فراخواند. در اين زيرشاخه‌ها به ويژه واژه‌هاي پيش‌نهادي و بازنگري در واژه‌هاي نوساخته، روش پورداود فراخواندن رده‌اي از آگاهي‌هاي تاريخي‌ـ‌فرهنگي، داده‌هاي زباني و سنجه‌هاي کاربردي بود. با يادآوري ديدگاه‌هاي او، به ارزش کار پورداود در واژه‌شناسي و تکاپوهاي او در پايه‌گذاري اين شاخه از بررسي‌هاي زباني پي مي‌بريم.

 

 

واژهشناسي در ايران

روزگاري که پورداود به اين کار روي آورد، واژه‌شناسي در ايران در بررسي‌هاي ادبي و زباني، شاخه يا زيرشاخه‌ي شناخته‌اي نبود. روش کار نخستين واژه‌سازان در سازمان ارتش شناخته نبود. دانش‌وران فرهنگستان چيزي از شالوده‌هاي کار خود به جاي نگذاشته بودند. فروزانفر، آموزگار کاريزماتيک دانش‌سراي عالي، در بازخواني زبان‌نوشته‌هاي فارسي از بررسي تاريخ کاربرد و معناي تاريخي واژگان روي‌گردان بود. حسن انوري، شاگرد نام‌دار او، چندبار (يک‌بار هم به تازگي در نشست‌هاي گه‌گاهي فرهنگستان زبان) يادآوري کرد که نمي‌شد از وي درباره‌ي معنا و ساخت واژه پرسش کرد. در کار عبدالعظيم‌خان قريب نيز اين روي‌کرد شناخته نبود. بيش‌تر دانش‌وران آن روزگار، بر پايه‌ي دانش ناخودآگاه زباني (شم يا ذوق زباني) واژه مي‌ساختند، يا درباره‌ي واژگان پيش‌نهادي داوري مي‌کردند. پورداود سربسته گفته است، «پيرامون معني شگفت‌آميزي گشتن و از براي هر لغت ريشه و بُني خنده‌آور جستن در اين چند سال اخير ميان ما رواج گرفته ... خرداد را از ريشه‌ي خوردن مي‌پندارند و مرداد را به گياه مُورد مي‌پيوندند، اگر ... از اين قبيل نيافتند، به حدس نادرست خود متوسل مي‌شوند» (فرهنگ ايران باستان، صـ53). اين روش نه در ميان سخن‌گويان کوچه و خيابان، که ميان دانش‌وران نيز خواهاني يافته بود.

گاه سخن‌وران بي‌هيچ سنجه‌اي از يک واژه روي‌گردان بودند. براي نمونه چنين زبان‌زد است که فروغي، واژه‌ي «دانش‌کده» را نمي‌پسنديد، اما روشن نيست که سنجه‌هاي او در پسند‌ـ‌ناپسنديدن واژه چه بود؟ بر زمينه‌ي چنين نگرش‌هايي کار پورداود در خور يادآوري است.

 

 

ايران باستاني و پسا اسلامي

کار پورداود در واژگان پيش‌نهادي از ديد روش‌شناسي بر پيوستگي فرهنگي ايران باستان و ايران پسا اسلامي استوار بود. درباره‌ي مزديسنا در ادبيات فارسي ـ نخستين پايان‌نامه‌اي که زير دست او در دانش‌گاه نوشته شد‌ـ يادآوري کرد، اين نامه ادبيات فارسي را به ادبيات مزديسنا مي‌پيوندد (اناهيتا، صـ187). چنان که مي‌توان درون‌مايه‌ي واژه‌ها و سازه‌هاي زباني را در پيوند با مايه‌هاي اوستايي سنجيد و شناسايي کرد.

 

 

واژگان گويشي

ويژگي ديگر کار پورداود، نگاه به گنجينه‌ي واژگان گويشي (گفتاري، يا چنان‌چه خود مي‌ناميد: گوشي) بود. در يادداشتي که بر نوشته‌اي با نام «نام‌هاي پرندگان در زبان کردي» به چاپ رساند، گوش کردي را «يکي از بزرگ‌ترين و سودمندترين گوش‌هاي ميهن ما» ناميد. او اين آموزه را برجسته کرد که اگر در گويش‌هاي کاربردي ايران بگرديم، و آن‌ها را با واژه‌هاي گويشي ديگر بسنجيم، مي‌توانيم درباره‌ي درستي نادرستيِ ريشه و بن واژه‌هاي چندين هزار ساله به آگاهي روشني برسيم. از اين ديدگاه، پورداود نخستين کسي بود که يادآوري کرد «هر چه زودتر بايد گوش‌هاي گوناگون ايران را گردآوري و تدوين کرد تا از دستبرد پيش‌آمد زمانه رهايي يابد.» (خرداد 1326).    

 

 

خاستگاه و روند جابهجايي

رده‌ي ديگر واژگان در گستره‌ي واژه‌شناسي پورداود از زبان‌هاي ديگري به فارسي درآمده بودند، اما زمينه‌هاي اين جابه‌جايي در مِه تاريخ گم شده بود. کار پورداود در شناخت اين واژگان، مانند نمونه‌ي «نيشکر» از گونه‌ي بررسي‌هاي تاريخي، ميان‌فرهنگي و چندزباني است. در اين گونه از بررسي‌ها داده‌هاي تاريخي نه تنها راه شناخت واژه را هم‌وار مي‌کند، گاه بر تيرگي‌هاي آگاهي تاريخ پرتو مي‌اندازد و گره تاريخي را باز مي‌کند.

 

ارزش ديرينگي بنها و ساختارهاي زباني

در گرايش آغازين پورداود به واژه‌هاي دساتير مي‌توان ارزش‌گذاري او بر ديرينگي واژه‌ و ساخت‌هاي زباني را بازجست. پورداود در يادداشت «دساتير»، بازگو مي‌کند که چرا و چگونه واژه‌هاي پرشماري را که از روزگار جواني آموخته و به ياد سپرده بود، کنار گذاشت. او نخست آن‌ها را به نام واژه‌هايي کهن و ريشه‌دار ايراني پذيرفته بود، از اين رو، گمان مي‌کرد ساختارها و آيين‌مندي‌هاي ديرينه‌ي زباني را نيز بازتاب مي‌دهند؛ اما پس از آن‌که قزويني به او يادآوري کرد، واژه‌هاي ملافيروز ساختگي هستند، و بررسي‌هاي او نيز به درستي اين شناخت گواهي داد، از آن واژه‌ها روي گرداند. ارزش دساتير ـ اگر ساختگي نمي‌بودند ـ در ديرينگي و بازنمايي ساختارهاي کهن بود.

 

 

سنجش واژهي پيشنهادي افسر

برخورد پورداود با واژه‌ي پيش‌نهادي افسر، نمونه‌اي از بررسي واژه بر پايه‌ي سنجه‌هاي زباني در آن روزگار است. در روند واژه‌سازي نوين، رده‌اي از پايه‌وران ارتش را «افسر» ناميدند. اين واژه را نخستين‌بار ابوالحسن شيرازي در سفرنامه‌ي خود به کار برده بود (افيسر، افسر، نک: ع.ا. صادقي، کلمات روسي در زبان فارسي ...، زبان‌شناسي، ش40، صـ14)، و سپس، واژه‌گزيني ارتش آن را پذيرفت و کاربردي کرد. پورداود اين پيش‌نهاد را نپذيرفت و بر آن خرده گرفت.

 فردوسي در شاه‌نامه، افسر را چنين بازنمايي کرده است:

يکي حلقه‌اي بُد ز زر ريخته

از آن کار چرخ اندر آويخته

فروهشته زو سرخ زنجيرِ زر

به هر مهره‌اي در نشانده گهر

چو رفتي شهنشاه بر تخت عاج

بياويختندي ز زنجير تاج

 از ديد پورداود کاربرد افسر به معناي تاج براي «صاحب‌منصب»، ناروا بود، «مشتي ساده‌دل و نادان» آن را پذيرفتند. نشانه‌ي ساده‌دلي آن بود که افسر را در هم‌آيندي با officier (فرانسه) يا afitser پذيرفتند. بازنمايي اين شيوه‌هاي هم‌آيندي با ساختار زبان فارسي هم‌آهنگ نيست.

افسر از دو بخش «پيشاوند+سر» ساخته شده است. بخش نخست «abiy»، در هم‌راهي با پايه‌ي واژگاني به معناي «به، بر، روي» است. اين بخش در سنسکريت abbi، در گات‌ها aibi و در بخش‌هاي ديگر اوستا aiwi به کار رفته است. در پهلوي يا فارسي «او، اف» گشته است. در افروختن، بخش آغازين، هم‌اين پيشاوند است. (نيز: افزودن، افسان، و ...).

 خاقاني در شعر خود ميان افسار و افسر گونه‌اي هم‌آهنگي يافته بود:

ز افسارِ خرش، افسر فرستم

به خانان سمرقند و بخارا

پورداود، شايد از اين کاربرد چنين دريافت که «افسر و افسار هر دو در اصل داراي يک معني است.» افسار از براي سر اسب است، افسر را هم بر سر شاه گذارند.

 شالوده‌ي خرده‌سنجي پورداود در چند گزاره بود: 1. افسر واژه‌اي با کاربرد ديرينه به معناي تاج است؛ 2. نام‌گذاري آن براي دارنده‌ي پايه و جاي‌گاه در ارتش (صاحب‌منصب)، با معناي ديرينه‌ي آن هم‌خواني ندارد؛ 3. به بهانه‌ي کنار گذاشتن واژه‌هاي عربي و ترکي، که در فارسي جا افتاده‌اند، نبايد شالوده‌هايِ ساختگي هم‌آيندي را ميان واژه‌هايي چون «افيسيه» و «افسر» بازنمايي کرد. (همه‌ي سخنان برگزيده‌ي پورداود در اين يادداشت، با نشانه يا بي‌نشانه از جستار «افسر» بازنويسي شده است).

 اگر امروز هم به ژرفاي سخن پورداود بنگريم، به آساني نمي‌توانيم از پذيرفتن «بن» و شالوده‌ي درست‌انگاري سخن او سر باز زنيم. آن‌چه پورداود در آن روزگار ناديده گذاشت، هم‌وار کردن روندهاي دگرگوني معناي واژه در کاربرد بود. با سنجه‌ي پيش‌نهادي پورداود، واژه‌هاي «شهر» و «کشور» هم براي «بلد» و «سرزمين» پذيرفتني نبودند. زيرا اين واژگان در کاربردهاي پيش‌نهادي آن روز، درست هم‌آن معناي ديرينه را بازنمايي نمي‌کردند. با اين همه، کاربرد اين واژگان با همه‌ي ناهم‌خواني‌هاي آغازين، پس از جا افتادن، بسترهاي زبان فارسي را براي نوسازي واژگاني آماده ساختند. نخستين فرهنگستان زبان با همه‌ي گام‌هاي راست و ناراست، در به جنبش درآوردن فرآيند دگرگوني و نوسازي واژگان زبان فارسي کام‌ياب بود. چيزي که از چشم‌انداز نگاه آنان دور مانده بود، نوسازي ساخت دستوري زبان فارسي بود.

 

-کانال در پويهي زبان فارسي 

پژوهشگر ادب فارسي