گرگان؛ از ورکان هخامنشي تا گرگان امروز (تاريخ هيرکانيا، جرجان و استرآباد)


یادداشت |

محمد صفري نژاد

 

«سپس اهورامزدا سرزمين Varkâna (Hyrcania) را آفريد.» 

ونديداد، فرگرد 1

گرگان، سرزميني باستاني در ناحيه جنوب شرقي درياي مازندران بوده است که در منابع يوناني، هيرکانيا، در فارسي باستان ورکانه و در عربي جرجان نام داشته است. براساس منابع تاريخي قدمت حضور بشر در منطقه ي ما (استان گلستان) به ده ها هزار سال قبل برمي گردد، از کشف بقاياي حضور انسان در غار "کيارام" روستاي فرنگ از توابع دهستان فارسيان شهرستان گاليکش که گفته مي‌شود به حدود دوره پارينه سنگي ميانه (موسترين) بين 10 تا 25 هزار سال پيش و نقش گردونه مهر چليپايي (صليب) بر ديواره ي غار (که متاسفانه چند سال پيش توسط افراد ناآگاه تخريب شد) تا تپه هاي باستاني منطقه که محل اسکان انسان هاي محلي بوده اند.

امروزه بقاياي شهر تاريخي گرگان در حاشيه جنوب غربي شهر گنبدکاووس قرار دارد. اين محوطه باستاني بين دو رودخانه گرگان‌رود و چهل‌چاي واقع شده و اين رودخانه‌ها همچون تمام تمدن هاي قديم در شکل‌گيري آن مؤثر بوده‌اند. اين شهر در بيش از هزار سال قبل، از فاضلاب شهري، خيابان‌هاي سنگفرش و سيستم آبرساني بهره مي‌برده ‌است. اين شهر در دوران قبل و بعد از اسلام رونق و اعتبار بالايي داشته است.

نام پارسي گرگان برگرفته از ريشه اوستايي vəhrkō، و پارسي باستان آن است. ريشه پهلوي warg، و واژه طبري و گيلکي ورگ  verg/varg  و نهايتاً فارسي گرگ، همگي از يک ريشه کهن هندوايراني مي‌آيند، واژه وهرکان  Vahrkān و يا شکل هخامنشي آن Varkāna    نام باستاني اين منطقه‌ بوده، در واقع يک نام جغرافيايي است که بر اساس فراواني گرگ‌ها در اين منطقه انتخاب شده است. دانشنامه ايرانيکا معني نام گرگان را «سرزمين گرگ‌ها» و جرجان را عربي‌ شده آن مي‌داند. اين منطقه پيش از شاهنشاهي هخامنشيان جزو شاهنشاهي ماد بود که بعدها در حدود سال‌هاي 549 تا 548 پيش از ميلاد ولايت گرگان به همراه سرزمين‌هاي پارت و احتمالاً ارمنستان توسط کوروش بزرگ تسخير و تبديل به يکي از سرزمين‌هاي مهم و کليدي در دوره هخامنشيان مي شود. در سنگ‌ نوشته بيستون داريوش نام ايالت وَرْکانْ يا وَرْکانه، ذکر شده، در ونديداد به صورت وِهْرْکانَه آمده و شکل لاتين آن نيز هيرکانيا است. هيرکانيه، وارکانا و بارکانا اشکال ديگر نام «گرگان» هستند. در لشکرکشي معروف کوروش کبير به بابل مردم ايالت گرگان نيز حضور داشته اند. هرودوت مي‌گويد: سپاه کوروش از مردمان گوناگونِ سراسر شاهنشاهي ايران تشکيل شده بود، شامل پارسي‌ها، مادي‌ها، باختري‌ها، پارت‌ها و مردمانِ هيرکاني. در دوره اشکانيان، ورکانه با سرزمين پارت، که سرزمين خاستگاه خاندان اشکاني بود، ارتباط نزديکي داشت، گاه شاهان اشکاني در عقب‌نشيني پس از شکست در برابر سلوکيان به ورکانه بازمي‌گشتند. در جنگ‌هاي تيرداد سوم و اردوان سوم (اشکاني)، اردوان توانست به سوي گرگان عقب‌نشيني کرده و با کمک سپاهيان هيرکاني به قدرت رسد. از همين حيث، زبان گرگاني و زبان پهلوي اشکاني داراي وابستگي عميقي بودند. بعد از سقوط حکومت پارتي (اشکاني) توسط اردشير سرسلسله حکومت ساساني، حکومت مستقل گرگان نيز زير سلطه اردشير درآمد. اين منطقه که در دوره هخامنشي ورکان ناميده مي‌شد در دوره ساساني عموماً تحت عناوين گورگان Gurgān  که اشاره به همان «گرگ» دارد شناخته مي شده است. در دوره ساساني، تقسيمات اداري ديگر «ساتراپي» زمان هخامنشي نبود، بلکه «اُستَن» (استان) ناميده مي‌شد. گورگان در اين زمان از مواضع دفاعي ايرانيان در برابر هجوم اقوام وحشي بوده است. در اين دوره نام گرگان به عنوان استاني مستقل در کتيبه سه زبانه شاپور در کعبه زردشت و اثر مهرهاي اداري اين دوره آمده است. مرکز آن شهري همنام استان يعني گرگان و جزو دارالضرب هاي دولت ساساني بود. اگرچه در مورد موقعيت اين شهر ساساني اطلاعي دقيق در دست نيست اما به گمان قوي همان شهر تاريخي گرگان حوالي گنبدکاووس کنوني بوده است. ورکانه در اين زمان از مواضع دفاعي ايرانيان در برابر هجوم اقوام وحشي بيابان‌گرد بخصوص هون‌ها (هپتاليان يا هون‌هاي سفيد) يکي از قدرتمندترين و خطرناک‌ترين دشمنان ساسانيان که از شمال شرقي به مرزهاي ايران حمله مي‌کردند بوده است. چند تن از پادشاهان ساساني در آنجا ديوارهاي بزرگي در برابر يورش قبايل وحشي بنا کردند که نمونه آن ديوار بزرگ گرگان است که توسط باستان‌شناسان انگليسي به«مار سرخ» شهرت يافت (بدليل ساخته شدن آن با آجرهاي قرمز رنگ) و به نام‌ «قزل آلان» نيز معروف است. با 200 کيلومتر طول و 10 متر پهنا دومين ديوار دفاعي طولاني جهان پس از ديوار چين است. برخي منابع ساخت اوليه آن را به پيروز اول نسبت مي‌دهند و بسياري از تاريخ‌ نگاران معتقدند که بخش عمده يا تکميل  نهايي آن توسط خسرو انوشيروان دادگر انجام شده است. خسرو اول چون به پادشاهي رسيد در ناحيه صول، در شمال ورکانه، شهرها، قلعه‌ها، باروها و بناهاي بسياري از سنگ ساخت. وجود برج هاي ديده باني و قلعه هاي متعدد در منطقه داخلي اين ديوار، ويژگي هاي منحصر به فردي به آن داده است که بيانگر صنعت پيشرفته تدافعي آن دوران است. (البته پژوهش‌هاي جديدتر نيز با تاريخ‌گذاري راديوکربن و OSL ساخت آن را به سده‌هاي پنجم و ششم ميلادي مربوط مي‌دانند و ارتباط آن با دوره پيروز اول را مطرح مي‌کنند.)

سقوط تيسفون و فرجام ساساني، ايران را نه به ثباتي نو، بلکه به ميداني براي تضادهاي شديد ايدئولوژيک و ظهور سلسله‌هاي محلي در برابر قدرت نوظهور خلافت تبديل کرد، دوراني که با خشونت فزاينده‌اي در مرزها و مرکز همراه بود. اين منطقه در دوره اسلامي، همواره در يکي از دو سرزمين طَبَرستان يا خراسان بوده است، گرگان  نزديک به يک سده منطقه‌اي حائِل ميان اسپهبدان طبرستان (بخش شرقي مازندران را به لقب شاهان آن ناحيه اسپهبد يا اسپهبدان ناميده اند) و مهاجمان عرب بود. به‌گفته طبري مورخ و مفسر بزرگ ايراني (218–301 ه.خ) نخستين بار اعراب پس از فتح نهاوند در سال20 خورشيدي در منطقه گرگان حضور يافتند، چنان‌که سُوَيد بن مُقَرِّن پس از فتح ري و قومس (ناحيه‌اي که امروز تقريباً برابر با استان سمنان و بخش‌هايي از دامغان، شاهرود، و گرمسار است) در طبس اردو زد، سپس براي حاکم گرگان -رزبان صول*- نامه نوشت و به سمت گرگان حرکت کرد. (در آن زمان به حاکمان منطقه گرگان صول مي‌گفتند) رزبان صول صلح را پذيرفت و بين او و سويد پيماني منعقد شد. مجدد در سال 29 خورشيدي سعيدبن عاص (والي کوفه در زمان خلافت عثمان) که براي جلوگيري از نفوذ شورش خراسان به گرگان مأمور شده بود از حاکم محلي 200 هزار درهم گرفت و با او صلح کرد. زرين‌کوب با استناد به منابعي چون تاريخ طبري و فتوح‌البلدان بلاذري، شرح مي‌دهد که سعيد بن عاص پس از عبور از گرگان به دژ مستحکم «طميس» (تميشه) که در مرز گرگان و طبرستان واقع بود رسيد، اين شهر داراي دژي بود که آن را از هجوم بيابانگردان محافظت مينمود، روايت است که سعيد بن عاص از ديدن عظمت دژ نماز خوف خواند، مردم و مدافعان شهر مقاومت سختي کردند و سرانجام بر سر امان‌نامه به توافق رسيدند، اما به دليل ابهام در لفظ امان‌نامه («به شرطي که يک تن را نکشد»)، پس از تسليم شدن قلعه، مدافعان آن کشتار شدند. اين واقعه در روايت کتاب به ‌عنوان يکي از رخدادهاي تلخ ورود اعراب به سرحدات طبرستان به تفصيل ذکر شده است. تميشه در اين متون همواره مرز حائل ميان سرزمين‌هاي مفتوحه (گرگان و خراسان) و سرزمين خودمختار طبرستان تعريف مي‌شود. به نوشته طبري در سال 95 ه.ش يزيد بن مُهَلَّب پس از فتح مجدد گرگان، جَهْم بن زَحْر بن قيس جُعْفي را به عنوان حاکم اين منطقه منصوب کرد.

اين اقدام در راستاي تثبيت حکومت امويان در مناطق شرقي خلافت اسلامي صورت مي گرفت. سرانجام پس از حدود يه سده درگيري در اين نواحي شهر گرگان آسيب هاي جدي ديد، اما با تدبير حاکمان محلي به‌طور کامل نابود نشد؛ حتي در قرون بعدي (دوره طاهريان، سامانيان، زياريان) قرن سوم و چهارم شمسي دوباره رونق گرفت و مرکز علم و تمدن شد. گرگان پيش از استقلال علويان طبرستان جزئي از ولايات امراي طاهريان بودند. در سال 117 ه.ش در زمان خلافت هشام بن عبدالملک (خليفه اموي) در منطقه خراسان، به‌ويژه جرجان و طبرستان شخصي به نام يحيي بن زيد قيام کرد. يحيي نوه امام سجاد بود که نسبش با سه واسطه هم پدري و هم مادري به حضرت علي (ع) مي‌رسيد، او پس از کشته شدن پدرش در کوفه، از عراق گريخت و به مناطق شرقي‌تر رفت تا در خراسان (سرزمين پهناور ايران آن روز) هواداران بيشتري بيابد. در آن زمان خراسان و شمال ايران پر از مخالفان اموي بود، ايرانيان ناراضي، شيعيان پنهاني، و کساني که از ماليات و تبعيض امويان خسته بودند.

او به شهرهاي شمال شرقي ايران آمد، مردم را دعوت به بيعت کرد و در سال 121 ه.ش در ناحيه جرجان سپاهي از اندک يارانش تشکيل داد. زمينه تاريخي و علت قيام يحيي بن زيد عبارت بودند از، اعتراض به ظلم و ستم امويان، خصوصاً نسبت به اهل بيت پيامبر، احياي عدالت و حکومت شايسته علويان به‌ جاي نظام اموي فاسد و انتقام خون پدرش زيد بن علي که دشمنانش به جسدش اهانت کرده بودند (آويختن آن به دار در کوفه). اما حکومت اموي واکنشي سريع نشان داد: در نبردي در نزديکي جرجان، سپاه کوچک يحيي شکست خورد و در همان سال به ‌دست نيروهاي اموي کشته شد. پيکرش را مدتي بر دروازه شهر آويخته بودند، مانند رفتار آنها با پدرش زيد در کوفه، پس از چندي توسط مردم منطقه به ‌طور محترمانه دفن شد. در منابع تاريخي درباره محل دقيق شکست يحيي اختلاف وجود دارد.

برخي روايت‌هاي متأخر محل آن را جرجان دانسته‌اند، اما منابع پژوهشي معتبرتر، از جمله گزارش‌هاي بازتاب‌يافته در ايرانيکا، محل شکست و کشته‌ شدن او را ارغونه در جوزجانِ خراسان قديم (افغانستان امروزي) مي‌دانند.

(مزار ديگري نيز منتسب به «يحيي بن زيد» در سرپل افغانستان قرار دارد). يحيي بذر مخالفت با امويان را کاشت و همين موج، بعدها زمينه‌ ساز نهضت عباسيان شد که از خراسان آغاز شد و امويان را سرنگون کرد. از ديد مذهبي، شيعيان زيدي او را شهيدِ راهِ حق دانستند و بقعه او به نماد وفاداري مردم شمال ايران به اهل بيت تبديل شد. امروزه امامزاده يحيي بن زيد در شهرستان گنبدکاووس در نزديکي شهر تاريخي جرجان قرار دارد. در نتيجه اين درگيري ها، بخش بزرگي از جمعيت و نخبگان شهر به مرور به سمت ناحيه‌اي آبادتر و قابل دفاع‌تر در حوالي امامزاده يحيي بن زيد (ع) در کنار رودخانه کوچ کردند، جايي که بعدها به نام جرجان شناخته شد. در بعضي روايات ايجاد شهر جديد اسلامي جرجان يا جرجانيه را به يزيدبن مُهَلَّب نسبت داده اند.

 او شهر جديد را براي تقويت موقعيت نظامي و اداري مسلمانان در برابر مردم محلي و مرزهاي شرقي (مانند خزرها) بنا نهاد. در دوره‌هاي بعد شهر جرجان به مرکز منطقه تبديل شد و عملاً جايگزين گرگان قديم شد. بنابراين با توجه به شواهد و مستندات تاريخي مي توان گفت تسلط آئين اسلام در اين مناطق آهسته بوده است.

همانطور که گفته شد حاکمان و مردمان اين نواحي تا روي کار آمدن علويان (نخستين حکومت شيعي در ايران) از سرسخت‌ترين دشمنان خلافت امويان و عباسيان بودند. اين دشمني‌ها سبب شد تا شيعيان به دنبال مقرّي براي خويش در اين منطقه باشند.

سادات علوي نيز در برابر فشار منصور و پس از او هادي، مهدي و رشيد، به اين نواحي کوچيدند، مناطق کوهستاني و جنگلي طبرستان و گيلان به دليل دوري از مرکز خلافت (بغداد) و مقاومت بوميان پناهگاهي طبيعي براي سادات بود. اين مهاجرت‌ها نهايتاً منجر به قيام حسن بن زيد داعي کبير (از نوادگان امام حسن مجتبي (ع)) در سال 242 ه.ش شد. او اولين دولت شيعي ايراني (علويان طبرستان) را تأسيس کرد. با اين حال اندک‌اندک، حکومت علويان در طبرستان دچار اختلافات داخلي شد و فروپاشيد. اسفار بن شيرويه، مرداويج زياري، ماکان کاکي و آل بويه، از فرماندهان نظامي سپاهيان علوي بودند که پس از مدتي اعلان استقلال کردند و قدرت يافتند. مهم‌ترين ضربه را مرداويج زياري (بنيانگذار سلسله زياري که او هم از ديلميان بود) در اوايل قرن چهارم وارد کرد. او در سال 306 ه.ش به طبرستان يورش برد و به حکومت علويان رسماً پايان داد. ايالت گرگان که آب‌وهواي نيمه‌گرمسيري داشت، مانند مانعي بود که صحراي قره‌قوم و فراتر از آن، استپ‌هاي داهستان را در شمال‌غربي خود، از آب‌وهواي مازندران جدا مي‌کرده ‌است. اين ناحيه که توسط رودخانه‌هاي گرگان و اترک تغذيه مي‌شود، به روايت جغرافي‌دانان مسلمان، در اوايل دوره اسلامي ناحيه‌اي حاصلخيز براي کشاورزي بوده ‌است. قرار داشتن گرگان بين دو رودخانه گرگان رود و چهل چاي سبب رونق کشاورزي و دامپروري در اين شهر شده است و در کنار اين دو پيشه، مردم به سفالگري، فلزگري و صنعتگري نيز مشغول بوده و امورات خود را مي گذراندند.                                                

ابودلف خزرجي (جهانگرد، شاعر و دانشمند عرب) در 341 از گرگان (جرجان) بازديد کرده و آن را شهري زيبا در کنار رود بزرگي ميان کوه و دشت و خشکي و دريا وصف کرده ‌است و مي‌گويد: در آنجا خرما، ترنج و زيتون و گردو و نيشکر و انار مي‌رويد و ابريشم بسيار عالي توليد مي‌شود و سنگ‌هاي قيمتي دارد. به نوشته يعقوبي در اواخر سده سوم، خراج ولايت گرگان به ده ميليون درهم مي‌رسيد. به گفته ابن حوقل، جغرافيدان عرب قرن چهارم که جرجان شهري نيکوست ساختمان هاي آن از خشت ساخته شده و شهر در دو طرف رود واقع گرديده و پلي آنها را به هم متصل مي سازد که جانب خاوري را گرگان و جانب باختري را بکرآباد گويند و شهر داراي باغستانهاست و ابريشم در آنجا به عمل مي آمده است. بنابر گفته ابن حوقل، بندر آبسکون، مهم‌ترين بندر درياي کاسپين، خروجي صادرات گرگان بوده و از اين طريق، گرگان به ماوراءالنهر و ساير سرزمين‌هاي در امتداد ولگا متصل مي‌شده‌است. مقدسي، جغرافي‌دان زاده اورشليم نيز جانب خاوري را شهرستان ذکر کرده و از باغستان هاي انار، انجير، زيتون، خربزه و نارنج و ليمو و انگور ياد مي کند و نهرهايي که بر روي آنها پل بسته اند. شهر داراي نه دروازه بوده و نام محلات آن را مي آورد. شهري گران قدر و ثروتمند. با بازارها و کاروانسراها و مساجد زيبا. و در مورد بَکْرآباد مي گويد: که شهري است آباد با مساجد زيبا و گورستاني بزرگ که به قول او بزرگتر از آن در هيچ شهري نبوده است و ميان اين دو بخش نهري با پل‌ها قرار دارد. او استرآباد را در کنار گرگان قديم واقع در محل تلاقي خرمارود (نام قديم رودخانه زيارت) و گرگان‌رود و بندر آبسکون و دهستان از چهار شهر بزرگ ايالت گرگان مي‌داند. ابريشم خام عمده محصول جرجان بوده و به روايت مقدسي، تا يمن نيز صادر مي‌شده‌ است، در کتاب حدودالعالم (قديمي‌ترين کتاب جغرافياي عمومي برجاي مانده به‌ زبان فارسي) آمده است که گرگان شهري است مر او را ناحيتي بزرگ است و سوادي خرم و کشت و برز بسيار و نعمت فراخ دارد و سرحد ميان ديلمان و خراسان شهر به دو نيم است، شهرستان است و بکرآباد، و رود گرگانرود به ميان اين هر دو نيمه بگذرد و نيز پارچه‌ و منسوجات ابريشمي را به اين شهر نسبت مي‌دهد، اين توليدات تا زمان حمله مغول و پس از آن ادامه يافتند. از قرن سوم در زمان خلفاي عباسي تا اوايل قرن هشتم هجري از جمله خاندان محلّي که حکومت‌هاي محدود و منطقه‌اي خود را حفظ کرده بودند سلسله آل باوند (باونديان) بود که از نوادگان ساسانيان بودند و بر طبرستان و نواحي اطراف حکومت مي‌کردند. يکي از شاخه‌هاي اصلي اين سلسله، به ويژه در دوره فرمانروايي خود، از مرکزيت استرآباد (که امروزه هسته اصلي شهر گرگان است) و مناطق اطراف آن استفاده مي‌کردند. سلسله آل باوند از آغاز تا زوال به سه شاخه تقسيم مي‌شود: کيوسيه، اسپهبديه، کينخواريه. اسپهبديه که فرمانروايان آنان در طبرستان و ديلم و گيلان و ري و قومس و گرگان و داهستان حکومت داشتند و شهر ساري پايتخت ايشان بود. پيدايي اين سلسله مربوط به سال‌هايي است که خاندان علويان طبرستان منقرض شده بود. خاندان باوند بود که در اين ايام فرمانروايان باوندي لقب اسپهبد داشتند و گاهي نيز ملوک‌الجبال خوانده مي‌شدند، و اين به اين دليل است که گاهي با آنکه سيطره خود را در دشت‌ها از دست مي‌دادند ولي قدرت خود را در در نواحي کوهستاني نگهداري مي‌کردند. هر چند فرمانروايان اين خاندان، بعدها براي حفظ قدرت موروثي خويش، ناچار به قبول آيين خلفا و اظهار اطاعت نسبت به آن‌ها شدند ولي تختگاه آن‌ها در جبال طبرستان تا مدت‌ها بعد همچنان کانون تشعشع روح ايراني باقي‌ماند و در تلاش براي حفظ آيين پدران خود بودند. با آن که شورش مازيار در طبرستان، ادامه حکومت آن‌ها را براي مدتي قطع کرد، اما در مدت زمان قيام علويان طبرستان، قدرت آن‌ها همچنان باقي بود و تا روي کار آمدن آل زيار نيز، اين امر ادامه داشت. اين سلسله توسط چلاويان نابود شد. چلاويان نام سلسله‌اي محلي در طبرستان بوده‌ که با قتل فخرالدوله حسن، واپسين اسپهبد باونديان توسط کيا افراسياب چلاوي تأسيس شد. شهر باستاني جرجان از نظر معماري و شهرنشيني از جمله زيباترين شهرهاي منطقه محسوب مي شده به طوري که با شهرهاي مطرح زمان خود قابل قياس بوده است. شکوفايي شهر جرجان در دوران پس از اسلام در حکومت صفاريان، علويان، سامانيان و آل‌زيار ادامه داشته و در زمان خوارزمشاهيان به اوج خود مي رسد. در دوران زياريان، سامانيان و آل بويه مصادف با قرون سوم چهارم و پنجم، جرجان وسعت گرفته و به صورت يکي از مراکز هنر اسلامي درآمد. جرجان در اين دوران و بخصوص دوره آل زيار يکي از مراکز علمي و فرهنگي بزرگ ايران بود. ولايت جرجان در آن زمان تحت مشاجره ي صفاريان، سامانيان و ديلميان بود. اين دوران يکي از پيچيده‌ترين و در عين حال غني‌ترين دوران‌هاي تاريخي ايران است که به دوران حکومت‌هاي محلي و حکومت‌هاي ايراني پس از اسلام معروف است. در آن زمان، قدرت مرکزي که بتواند تمام فلات ايران را يکپارچه اداره کند، وجود نداشت (خلافت عباسي در بغداد صرفاً اقتدار مذهبي داشت). در نتيجه، چندين سلسله مستقل يا نيمه ‌مستقل به ‌طور هم ‌زمان در مناطق مختلف ايران حکومت مي‌کردند. در اوايل قرن چهارم، پس از آن که مرداويج زياري (بنيان‌گذار دودمان زياريان) درگذشت، قلمرو اميران بعدي اين سلسله محدود شد و وشمگير زياري و فرزندانش در جرجان به حکومت بر طبرستان، قومس و ديلم مي‌پرداختند. جرجان، پايتخت آل زيار و از مراکز علمي آن زمانه بود. در سال 433 هجري طغرل بيگ، رهبر سلجوقيان که به تازگي در نبرد دندانقان سلطان مسعود غزنوي را شکست داده ‌بود، از نابساماني در ملک زياريان و رويدادهاي آنجا مطلع شد و براي تسخير گرگان، نيرو فرستاد. برادر طغرل بيک، چغري بيک به راحتي با لشکريانش وارد شهر گرگان شد. خوارزمشاهيان که در ابتدا به عنوان دولتي دست ‌نشانده از طرف امپراتوري سلجوقي بودند بدليل موقعيت جغرافيايي خوارزم در حاشيه آمودريا و نزديکي به مسيرهاي تجاري مهم توانستند پس از مدتي، به يک پادشاهي مستقل و قدرت برتر منطقه تبديل شوند. در همان زمان بود که چنگيزخان پس از چيره شدن بر چين و بخشي از آسياي مرکزي با خوارزمشاهيان همسايه شد. روابط بين خوارزمشاهيان و چنگيز خان در ابتدا حالت تجاري داشت. در اواخر قرن ششم چنگيز خان براي برقراري روابط تجاري، يک هيئت بازرگاني متشکل از حدود 450 نفر (شامل تعدادي از بازرگانان و چند فرستاده رسمي) به شهر اترار (يا اُرنج) فرستاد (ويرانه هاي اين شهر امروزه در کشور قزاقستان است)، اما حاکم شهر اترار (احتمالاً ايننوچ/اينانج) که يکي از فرماندهان سلطان محمد بود، بدون مشورت با سلطان، فرستادگان مغول را به اتهام جاسوسي يا نقض قرارداد، اعدام کرد و اموال آن‌ها را مصادره نمود. هنگامي که چنگيز خان با نيت حفظ روابط تجاري فرستاده‌اي رسمي (سفير) را براي اعتراض و مطالبه غرامت فرستاد سلطان محمد خوارزمشاه به جاي عذرخواهي و تحويل دادن حاکم خاطي (اينانج) دستور قتل سفير مغول را صادر کرد و ريش سفيدان هيئت را نيز به دستور شخص خود يا به صورت نمادين کشت. اين اقدام از ديدگاه چنگيز خان نه تنها توهين به حاکميت او بود بلکه اعلان جنگ محسوب مي‌گرديد و از نظر استراتژيک و ديپلماتيک يک اشتباه محاسباتي مهلک بود که به نابودي امپراتوري خوارزمشاهيان و آغاز دوران پرآشوب مغول در ايران انجاميد. در اين زمان، سلطان محمد خوارزمشاه قدرتمندترين حاکم منطقه بود و بر تمام ماوراءالنهر و ايران مرکزي فرمانروايي مي‌کرد. او برخلاف پدرش که از مغول‌ها پرهيز مي‌کرد متکبر بود و تصور مي‌کرد که امپراتوري وسيع و ثروت زياد او مي‌تواند در برابر نيروي نوظهور مغول مقاومت کند. او محاسباتش در مورد قدرت نظامي مغول و عدم اتحاد دولت‌هاي اسلامي منطقه اشتباه بود. پس از آغاز تهاجم چنگيز در اواخر قرن ششم سلطان محمد خوارزمشاه از ماوراءالنهر به سمت خراسان و شهر بلخ رفت تا از انتقام چنگيز در امان بماند. در عرض کمتر از يک سال بيشتر از نيمي از سپاه او توسط دشمن نابود شده‌ بود و تعقيب مداوم سلطان توسط چنگيز باعث شد سلطان موفق نشود نيرويي جمع کند. و در اين بين با تعقيب و گريز سواران مغولي و فرار سلطان محمد خوارزمشاه يک به يک شهرهاي ايران مورد هجوم و غارت مغولان قرار گرفت. سلطان محمد که ديگر راه فراري نميديد با مشورت همراهان جزيره آبسکون (اکنون محل دقيق آبسکون شناخته نيست اما عده اي اين جزيره را همان جزيره آشوراده فعلي مي دانند) را براي پنهان شدن و در امان ماندن برگزيد. بنابراين بندر آبسکون، مهم‌ترين بندر درياي کاسپين آخرين پناهگاه سلطان محمد خوارزمشاه آخرين پادشاه سلسله خوارزمشاهيان شد. هنگامي که سلطان به جزيره رسيد از لحاظ جسمي بسيار ضعيف شده ‌بود و از ناحيه سينه و ريه احساس درد مي‌کرد. سلطان چهار ماه در جزيره آبسکون زندگي کرد؛ در اين مدت سه تن از پسرانش يعني جلال الدين و آق شاه و وليعهد اوزلاغ شاه همراه پدرشان بودند. او در همين دوران بود که جلال الدين را که پسر بزرگ‌تر و لايق‌تري براي اداره امور بود به جاي اوزلاغ شاه که به اجبار مادرش او را انتخاب کرده بود، منصوب کرد و سپس درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد. مدتي بعد جلال الدين استخوان‌هاي پدرش را به قلعه اردهن در ري منتقل کرد که توسط مغولان نبش قبر شد و سوزانده شد. سپاهيان چنگيزخان و پس از او جانشينانش بسياري از شهرهاي بزرگ و آباد ايران را تخريب کردند. شهر جرجان نيز که در آن زمان يکي از مراکز مهم و پررونق خراسان و شمال شرق ايران بود از اين حملات در امان نماند. اين شهر پس از حمله مغول‌ها هرگز به شکوه و رونق پيشين خود بازنگشت و به تدريج اهميت خود را از دست داد و به تلي از ويرانه‌ها تبديل شد. بسياري از منابع مي‌گويند، جرجان در اوايل قرن پنجم ه.ش در زمان ورود سلجوقيان ديگر آن شکوه گذشته را نداشته، دچار ويراني شديد و کاهش جمعيت شده بود، و بخش‌هايي از آن بر اثر درگيري‌هاي داخلي، ضعف آل‌زيار، حملات قبايل ترک، و سپس هجوم سلجوقيان مخروب يا متروک بود. اين خرابي پيش از يا هم‌ زمان با ورود سلجوقيان رخ داده و در سده‌هاي بعد، قرن هفتم و هشتم در جنگ با مغول ها و حمله تيمور از اين شهر جز ويرانه، چيزي باقي نماند و تنها برج قابوس از آن به يادگار ماند. (تيمور در اين محل کاخي ساخته بود که به شاسمان معروف بود.) البته زمين‌لرزه‌هاي سده‌هاي نهم و دهم هجري نيز در ويراني آن مؤثر بودند. منابع تاريخي متعددي از جمله تاريخ جهانگشاي جويني و جامع‌التواريخ رشيدالدين فضل‌الله همداني به صراحت به ويراني جرجان به دست مغول‌ها اشاره کرده‌اند. امروزه ارگ و چند تپه حاوي آثار كه توسط رودخانه تقسيم شده در جانب جنوبي پشت امامزاده يحيي بن زيد (ع) قرار دارد. در بررسي هاي باستان شناسي بناهاي مذهبي در نزديکي ارگ شهر قرار داشته و يک مسجد چهارايواني کشف گرديد که احتمالاً در دوره مغول خراب شده و ديگر ساخته نشده است. واحدهاي مسکوني داراي چاه آب، آذوقه و فاضلاب بوده و منازل داراي حياط مرکزي و اتاق هاي متعددي با تزئينات گچي و آجري بود و کانال سرتاسري فاضلاب در شهر وجود داشته است. سرانجام عده اي از اهالي باقي مانده ي جرجان به کنار مقبره کاووس پسر وشمگير، چهارمين امير زياري يا همان گنبدکاووس مهاجرت کردند و تشکيل يک آبادي را دادند و عده اي نيز به سمت غرب (استرآباد) گرگان فعلي کوچ کردند.

يونسکو برج را يک شاهکار معماري آجري و نمونه‌اي برجسته از طراحي سازه‌اي مبتني بر هندسه مي‌داند. برج گنبد قابوس (ساخته شده در سال 385 ه.ش) يادگار پادشاهي قابوس بن وشمگير از خاندان زياريان است. اين اثر ارزشمند مقبره قابوس بن وشمگير است که 53 متر ارتفاع دارد و بلندترين برج تمام آجري جهان است. او بعد از مرگ بيستون، برادر خود، با کمک سامانيان به قدرت رسيد. خليفه عباسي فرمان و خلعت حکومت طبرستان و گرگان را براي او صادر کرد و به او لقب شمس المعالي داد، شمس المعالي قابوس، فردي دانش دوست، نويسنده و خوشنويس بود و به فرهنگ علاقه داشت، او دستور داد اين بنا را بسازند تا پس از مرگش در آنجا دفن گردد. (اين بنا امروزه در فهرست ميراث جهاني يونسکو ثبت شده.) در قرن‌هاي بعد، مردم بيشتري در اطراف برج سکونت کردند و کم‌کم شهر جديدي شکل گرفت که نامش را گنبد قابوس يا گنبدکاووس گذاشتند. ابوريحان بيروني چندين سال را در دربار او سپري کرد و کتاب خود آثارالباقيه عن القرون الخاليه را نيز نوشت و به قابوس بن وشمگير تقديم کرد. ابن‌سينا نيز به حدود سال‌هاي 403 تا 405 قمري در دوره جواني خود مدتي در جرجان اقامت داشت، در آن زمان او پس از ترک بخارا و خراسان ـ به دليل نا آرامي‌هاي سياسي و سقوط سامانيان ـ به گرگان رفت تا در پناه قابوس بن وشمگير زندگي کند. قابوس از دانشمندان حمايت مي‌کرد و ابن‌سينا در محيطي نسبتاً امن و علمي قرار گرفت. ابن‌سينا در همين زمان «قانون در طب» را آغاز کرد (از مهم‌ترين آثارش). همچنين آغاز نگارش کتاب «الشفا» نيز به همان دوران نسبت داده مي‌شود. گفته شده در آنجا شاگردان و دوستاني چون ابو عبيد جُوزجاني را ملاقات کرد که بعدها شاگرد و همدم نزديک او شد. پس از آن ابن سينا به ري و سپس به همدان رفت و در آنجا به وزارت آل‌بويه رسيد. اين آبادي به تدريج گسترش يافت و در اواسط دوره رضاشاه، شهر گنبدقابوس (گنبدکاووس کنوني) جانشين شهر جرجان يا همان گرگان باستاني شد. بنابراين مي توان گفت گنبدکاووس امروزي روي يا نزديک به ويرانه‌هاي «جرجان تاريخي» ساخته شده است. نام ولايت جرجان (گنبدکاووس کنوني) تا دوره صفويه در منابع ديده مي‌شود و ظاهراً يکي از تقسيمات کشوري در اين دوره بوده است، به ‌طوري ‌که در سال دوازدهم جلوس شاه عباس بزرگ حکومت گرگان به فرهاد خان، حاکم مازندران تفويض شد. پس از ورود اقوام عشاير و بيابان‌گرد ترک‌تبار به منطقه، تدريجاً برخي از شهرهاي منطقه براي هميشه نابود شدند و به جاي آن اقوام ترکمن و ترک، در جرجان ساکن شده و به مرور شهرهايي ايجاد کردند. ايل‌هاي ترکمن به نواحي جنوب شرقي درياي مازندران نفوذ کردند و از قرن هشتم شمسي، ترک‌تبارها جاي گرگانيان پيشين را گرفتند. در کاوش هاي اخير جرجان، اشياي گوناگوني به دست آمد که همگي نشان دهنده تبحر هنرمندان جرجاني در قرون گوناگون است. اين شهر با شماره 40 در سال 1317 خورشيدي، و با شماره 726 در سال 1345 خورشيدي در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است. پس از آن تدريجاً استرآباد اهميت بيشتري نسبت به ديگر شهرهاي ناحيه پيدا کرد. از مردان نامي گرگان بايد از ابوسعيد جرجاني، رياضيدان و ستاره‌شناس سده سوم؛ ابوالحسن علي‌بن عبدالعزيز جرجاني، قاضي و اديب سده چهارم؛ ابوبکر عبدالقاهر جرجاني، اديب و نحوي سده پنجم؛ فخرالدين اسعد گرگاني، شاعر بزرگ سده پنجم؛ ابوالحسن بن محمد لامعي گرگاني، شاعر سده پنجم؛ اسماعيل بن حسين گرگاني که در تقويم 30 فروردين سالروز بزرگداشت اين حکيم فرزانه و روز علوم آزمايشگاهي مي باشد، از پزشکان مشهور سده ششم؛ و مير سيد شريف جرجاني، عالم و متکلم و اديب سده هشتم و نهم نام برد. سيدابوالقاسم بن ابوطالب ميرحسيني فِندِرسکي مشهور به ميرفندرسکي (حدود 1019-942خورشيدي)، حکيم، دانشمند و فيلسوف عصر صفويه است. ميرزا مهدي خان استرآبادي فرزند محمد نصير، منشي نادرشاه افشار و از مورخان دوره‌ افشاريه است که دو کتاب مشهور جهانگشاي نادري و دره نادره را درباره نادر شاه نوشته‌است. آقامحمدخان قاجار زاده اسفند 1120 ه.خ در محله سرخواجه گرگان بود که در زمان کشاکش ميان شاخه‌هاي ايل قاجار متولد شد. شش ساله بود که توسط عادل‌شاه (دومين پادشاه حکومت افشاريان و برادرزاده نادرشاه) اسير و سپس اخته شد. او از سال 1174 تا 1175 خورشيدي، شاه ايران بود. او در طول سال‌هاي 1157 تا 1174 خورشيدي به تحکيم پايه‌هاي قدرت خود پرداخت که اين تلاش‌ها در نهايت به يکپارچه‌سازي دوباره ايران و تأسيس دودمان قاجار شد؛ دودماني که حدود 130 سال بر ايران حکومت کردند. بي‌بي‌خانم استرآبادي يا بي‌بي‌فاطمه استرآبادي (1236 ه‍.ش -1300 ه‍.ش) نويسنده و از فعالان حقوق زنان در جنبش مشروطه بود. بي‌بي‌خانم در روزنامه‌هاي حبل المتين، تمدن و نشريه مجلس مقاله مي‌نوشت. بيشتر مقالات او در دفاع از آموزش دختران است. بي‌بي‌خانم همچنين اولين دبستان دخترانه ايران را به نام «مدرسه دوشيزگان» بنيان گذاشت و در اين راه با مشکلات و موانع مواجه گرديد. او يکي از نخستين بيانيه‌هاي فمينيستي در ايران را ثبت کرد.

  

اين شهر از چه زماني کاوش شد؟

در کاوش‌هاي علمي دهه 50 خورشيدي در اين منطقه آثار با ارزشي از جمله بقاياي معماري، ظروف سفالي منحصربه‌فرد، ظروف شيشه‌اي، فلزي و... به دست آمد. از مهم‌ترين يافته‌هاي معماري اين شهر معابر آجرفرش مربوط به دوران آل بويه، سلجوقي و خوارزمشاهي است، کوره‌هاي ساخت سفال و فلز و کانال‌هاي سيستم آبرساني شهر بود که امروز نيز به‌رغم تخريب‌هاي فراوان، قابل رويت است. کانال‌هاي آبرساني براي انتقال آب گرگان‌رود به شهر و استفاده ساکنان آن ساخته شده بود. همچنين در اين کاوش‌ها مشخص شد که شهر با دو ديوار که ميان آنها خندقي قرار داشته، احاطه شده بود. شهر از ابتدا داراي جمعيت بسيار بوده و در آن خيابان ها، مغازه ها و راسته هاي صنفي متعددي وجود داشته است. رودخانه گرگان و چهل چاي از ميان آن گذشته و آن را به دو قسمت کرده است. ارگ در مرکز شهر در بخش شيعه نشين قرار داشته در زمان مستوفي به نام دهستان معروف بوده و به قول ابن حوقل و استخري به بزرگي ري بوده است. بناهاي مذهبي، دولتي و کارگاه هاي صنعتي در ميان و اطراف ارگ متمرکز بودند. در دوران سلجوقي اماکن ذخيره سازي آب و غذا و نقاط جمع آوري خاکروبه وجود داشته و آب در سطح شهر جاري بوده است. در اين دوره تزئينات بنا مثل آجرکاري، کاشي کاري و گچ کاري به اوج خود رسيده است. خرابه هاي شهر جرجان در زمان آباداني 1200 هکتار را مي پوشانده که در حال حاضر 150 هکتار آن در دو سوي رودخانه باقي است. در اين کاوش‌ها بقاياي چند اثر ساختماني از دوره ساماني و سلجوقي، با اتاق‌ها، چاه‌هاي متعدد، آبراهه و حوض‌هاي آجري و نيز مسجدي از دوره سلجوقي با طرحي چهار ايواني و اتاق‌هاي متعدد يافت شده است. در اين کاوش‌ها تعداد زيادي ظرف و اشياي سفالي، آبگينه، سکه، مصنوعات فلزي، کاشي و اشياي استخواني که قدمت برخي از آن‌ها به دو تا سه هزار سال پيش از ميلاد مي‌رسد يافت شده است. سفال‌هاي متعلق به شش دوره تاريخي در اين محوطه کشف شده که عبارت‌اند از: دوره ساساني، اوايل اسلام تا اواخر دوره ساماني، دوره سلجوقي، خوارزمشاهي، ايلخاني، و تيموري تا صفوي. تنوع طرح و نقش و رنگ و لعاب، حاکي از تکامل هنر سفال‌سازي در اين دوره‌ها و نشان‌دهنده مناسباتِ اين مرکز با مراکزي مانند ساري، آمل، نيشابور و سمرقند است. زيباترين و بزرگ‌ترين گروه سفالينه‌هاي کشف شده در جرجان که به اشياي زرين‌فام معروف و با ظروف زرين‌فام کاشان و ري قابل مقايسه‌اند، مشخصاً به سده ششم و هفتم تعلق دارند. يکي از جالب توجه‌ترين يافته‌هاي اين کاوش‌ها، کشف کوره‌هاي شيشه‌گري بود که توليد ظروف شيشه‌اي منحصربه‌فرد در اين شهر را طي قرون مياني اسلامي اثبات مي‌کرد. در زمان زياريان منطقه جرجان از مراکز بازرگاني و فرهنگي منطقه بود، در آن زمان نفوذ زبان پارسي افزايش يافت و در همين سده بود که زبان پارسي جاي گويش گرگاني را گرفت. زبان گرگاني که امروزه زباني منقرض شده است با زبان طبري خويشاوندي نزديک داشته است. لغت‌نامه دهخدا نيز گويش قديم گرگاني را نزديک به زبان مازندراني و گويش‌هاي سمناني دانسته و تصريح کرده است که هنوز هم در روستاهاي اطراف گرگان گويشوران زبان مازندراني زندگي مي‌کنند. هرچند که زبان مازندراني خود از ديدگاه تاريخي به همراه چند زبان ديگر، گويشي وابسته به زبان پارتي (زبان پهلوي اشکاني) است. گويش استرآبادي (گرگاني) در 6 دي 1395 در فهرست آثار فرهنگي ناملموس کشور ثبت شد.

 

استرآباد

مقدسي، استرآباد را در کنار گرگانِ قديم واقع در محل تلاقي خرمارود (نام قديم رودخانه زيارت) و گرگان‌رود و بندر آبسکون و دهستان از چهار شهر بزرگ ايالت گرگان مي‌دانست. استرآباد که در دوره صفوي دوباره اهميت يافت، همانطور که گفته شد بعد از ويراني جرجان در حمله مغول ها مرکزيت منطقه به تدريج به سمت گرگان امروزي يا همان استرآباد منتقل شد. بنابراين استرآباد و گرگان دو شهر کاملاً مجزا بوده‌اند. استرآباد در دوره شاه عباس يکم، براي اولين بار به عنوان ايالت ذکر گرديد. پس از سقوط اصفهان به دست افغان‌ها، استرآباد به اختيار روسيه درآمد؛ اما بعدها نادرشاه بزرگ اين شهر را از روسيه پس گرفت. أبو الفداء تاريخ‌نگار و جغرافي‌دان سوري در سال 732 قمري درباره استرآباد مي‌نويسد: استرآباد ميان ساري و جرجان است، در سال‌هاي نخستين سده کنوني که رابينو، تاريخ‌نگار، جغرافي‌دان بريتانيايي به استرآباد سفر کرد، هنوز ديوارها و برج‌هاي خشتي حدود 4 مايل به دور شهر کشيده شده بود و شهر داراي پنج دروازه بوده است. امروزه به غير از تپه‌اي تاريخي در مرکز شهر گرگان به نام «قلعه خندان» (ارگ استرآباد) که گفته مي‌شود پيشينه 3 هزار ساله دارد که در محدوده شهري و شمال غربي گرگان واقع شده و در سال 1364 ثبت ملي شده است بقيه بخش‌هاي باستاني اين شهر از بين رفته است. نخستين كاوش‌ها در حدود سال 1841 (ميلادي) در زير اين تپه‌ که به اعتقاد باستان شناسان در اثر فعاليت‌هاي انساني در طول زمان شکل گرفته است، انجام و خزانه معروف استراباد در آن كشف شد، كارشناسان برخي از اشياي موجود در اين خزانه را كه شباهت بسيار با كشفيات تپه حصار دامغان داشته متعلق به هزاره سوم پيش از ميلاد (نزديك به 5 هزار سال پيش) دانسته‌اند. در سال 1931 ميلادي يك گروه آمريكايي از دانشگاه پنسيلوانيا به روستاي معروف تورنگ‌تپه رفته و به كاوش و بررسي پرداختند و آثاري ارزشمند از تمدن قديم در اين منطقه يافتند. آثار به دست آمده از تورنگ‌تپه واقع در 19 كيلومتري شرق گرگان كنوني و شاه تپه واقع در 16 كيلومتري غرب آن نشان از حضور و توقف انسان در حدود 5000 سال قبل و در دوره نوسنگي دارد. دو سال بعد هم در سال 1933 ميلادي يك گروه باستان‌شناسي سوئدي به منطقه گرگان آمدند و پس از مطالعه حوزه رودخانه قره‌سو يا سياه آب در شمال گرگان اعلام كردند بيش از 300 تپه تاريخي در اين منطقه وجود دارد كه يكي از آن‌ها شاه‌تپه بزرگ يا اسلام‌تپه است كه در 15 كيلومتري شمال غربي گرگان قرار دارد.اصطخري استرآباد را مرکزي مهم براي تجارت ابريشم خام مي‌دانست؛ مقدسي اشاره مي کند که دژ استرآباد تا زمان وي (359 ه‍.ش) به‌ دليل جنگ‌هاي آل‌ بويه و زياريان مخروبه شده بود و خندق دفاعي شهر نيز پر شده بود. زمين‌لرزه شديدي که تاريخ ‌نگاران در 335 ه‍.ش ثبت کرده‌اند نيز مي‌تواند يکي از دلايل احتمالي تخريب باشد. در زمان ناصرالدين شاه، شهر استرآباد (گرگان کنوني) در ولايت گرگان، مشهور بود و از لحاظ تجاري از شهرهاي مهم ولايت گرگان به ‌شمار مي‌آمد و خليج گرگان محل رفت‌وآمد کشتي‌هاي تجاري روس بود. در اواخر سده 11 ه‍.ش استرآباد مرکز اصلي تمرکز قبيله ترکمان قاجار شامل قويونلو (گوسفندبانان) و دِوِلو (شتربانان) بود. هنگامي که قبيله قاجار در دهه‌هاي مغشوش سده دوازدهم در نتيجه سقوط صفويه، در حال يکپارچه‌ سازي قدرتش بود، پايگاه آنها در استرآباد قرار داشت. محمدحسن‌خان قاجار، پدر آغامحمدخان قاجار در سال 1128 شمسي فرماندار استرآباد و جرجان بود و آغا محمدخان قاجار از اين شهر رشد و نمو خود را آغاز کرده و بعدها دودمان قاجاريه را پايه گذاشت. استرآباد در زمان قاجاريه به‌ دليل سکونت تعداد زياد سادات در آن، دارالمؤمنين خوانده مي‌شد. شهر گرگان فعلي تا 20 شهريور 1316 استرآباد ناميده مي‌شد. به باور اغلب پژوهشگران، استرآباد مرکب از «استر» و «آباد» است که استر به معناي ستاره و آباد هم به معناي عمارت و آبادي است. برخي معتقدند خشايارشا اين شهر را به خاطر همسرش اِستِر بنا نهاده و آن را استرآباد ناميده است (روايتي در افسانه ها). نام کنوني گرگان که جايگزين نام کهنش، استرآباد شده، در واقع، برگرفته از نام همان شهر قديم گرگان مي باشد. در اوايل دوره اسلامي نام استرآباد به‌ شکل پراکنده در کتب تاريخي ذکر شده است. ياقوت حموي (قرن ششم شمسي) در کتاب معجم‌البلدان مي‌نويسد: استرآباد شهر بزرگ مشهوريست از اعمال طبرستان در ميانه ساري و گرگان از اقليم پنجم. رضاشاه پهلوي در سال 1305 پس از بازديد از استرآباد اين‌گونه مي‌گويد: «چون گرگان نام تاريخي و اسم قديم اين ناحيه است، امر دادم به هيئت دولت ابلاغ نمايند که استرآباد را بعد از اين، به ‌نام قديمي و تاريخي اين ناحيه گرگان بنامند، زيرا مدت‌هاست که اين اسم، از اين دشت و ناحيه، منتزع و متروک مانده است.» البته اولين بار در فرماني به تاريخ 1 دي 1311 نام منطقه استرآباد و صحرا به «گرگان و دشت» تغيير داده شد. از آن تاريخ به بعد کم‌کم نام استرآباد از ميان رفت و عملاً از سال 1314 به بعد در نشريات و مطبوعات، نام استرآباد ديده نشد. سرانجام در 20 شهريور 1316 به تصويب فرهنگستان «استرآباد» به «گرگان» تغيير يافت. استان گلستان در خرداد سال 1376 به مرکزيت شهر گرگان تأسيس شد. بافت قديم استرآباد در سال 1310 به عنوان نخستين بافت تاريخي ايران و وسيع‌ترين بافت تاريخي در شمال کشور ثبت ملي شده است. اين بافت 162 هکتار مساحت دارد. بافت قديم شهر داراي معماري جذاب و منطبق بر ساخت و ساز دوران قاجاري (بام‌هاي سفالي و قرمز رنگ، ديوارها و جرزها آجري و رج به رج کنار هم چيده شده) که نمونه‌هاي کمي از آن به صورت متمرکز در کشور باقي مانده جذابيت زيادي براي گردشگران دارد. اين بافت شامل سه محله اصلي به نام‌هاي نعلبندان، سبزه‌مشهد و سبزه‌ميدان است که هر محله داراي گذرهاي فرعي‌تر ازجمله محلات ميخچه‌گران، سرچشمه، دوشنبه‌اي، شيرپشت، درب‌نو، شاهزاده قاسم و ميرکريم و… است. اين بافت داراي دو بخش اداري و مسکوني بوده که منازل موجود در بخش مسکوني عمدتاً متعلق به اواخر دوره قاجار و اوايل دوران پهلوي است. از خانه‌هاي تاريخي ارزشمند و موجود در اين بافت مي‌توان خانه باقري، خانه مفيديان، خانه ميرشهيدي، خانه خراساني، خانه شفيعي، خانه شيرنگي و خانه اميرلطيفي را نام برد. مسجد جامع گرگان که بناي اوليه آن متعلق به دروه سلجوقي است، در کنار بازار اصلي شهر (بازار نعلبندان) قرار دارد. اين مسجد چندين بار در دوره‌هاي مختلف تعمير و بازسازي شده و بيشترين بازسازي‌هاي آن در دوره تيموريان و صفويان و حال انجام شده است. درِ قديمي منبت‌کاري شده، فرمان‌ها و سنگ‌نوشته‌هاي پادشاهان صفوي و افشار از آثار تاريخي موجود در مسجد جامع گرگان هستند. در 22 بهمن 1391 کاخ آغامحمدخان قاجار تبديل به «موزه زن در دفاع مقدس» شد. اين کاخ تنها اثر به‌جا مانده از دارالحکومه آغامحمدخان است و در بهمن 1383 ثبت ملي شده است. مدرسه عماديه که حوزه علميه‌اي متعلق به دوره صفوي است، يکي از قديمي‌ترين مدارس گرگان و ايران به ‌شمار مي‌آيد. مدرسه تقوي، يکي ديگر از مدارس تاريخي شهر گرگان، مربوط به دوره قاجار و بخشي از مجموعه تقوي است. عمارت تقوي متعلق به يکي از تجار بزرگ استرآباد به نام تقي‌اُف بوده. مدرسه تقوي نيز ازجمله نمونه‌هاي نفيس معماري شهر گرگان محسوب مي‌شود. نخستين کتابخانه در گرگان به عصر صفوي (سده 11 ه‍.ق) بازمي‌گردد که کتابخانه حسين اردبيلي‌نژاد استرآبادي نام داشت. شهرداري گرگان در سال 1304 تأسيس شد؛ اما پيش از آن بلديه در نزديکي عمارت آقامحمدخاني وجود داشت. پس از تشکيل شهرداري، بلديه به محل جديدش منتقل شد و از سال 1314 نام آن با عنوان شهرداري فراگير شد.

امروزه در شهر گرگان اقوام متعددي زندگي مي‌کنند. سادات استرآبادي، طبري‌ها (مازني‌ها و کتول‌ها)، بلوچ‌ها، سيستاني‌ها، کُردها، ترک تباران (آذربايجاني‌ها، قزلباش‌ها، ترکمن‌ها و قزاق‌ها) و مهاجراني از ديگر استان‌هاي کشور همچون سمنان و خراسان از ساکنان استان گلستان هستند اما با اين حال اکثريت اين شهر طبري ها هستند. در فاصله سال‌هاي 1309 تا 1311 شماري از قزاق‌ها از شوروي به ايران مهاجرت کرده و در گنبدکاووس، بندرترکمن و گرگان ساکن شدند و محل سکونتشان در هر سه شهر قزاق‌محله نام گرفت. (برخي از قزاق‌ها در سال 1370 هنگام تشکيل کشور قزاقستان به آنجا برگشتند). مردم گرگان از نظر آداب و رسوم و سنن و به‌ ويژه زبان در پيوند با استان همجوار مازندران هستند. 

*رزبان: لغت نامه دهخدا: پرورنده رز يعني تاک انگور

نويسنده و پژوهشگر در حوزه محيط زيست و تاريخ