معماي زيرساخت و بهرهوري در شرايط ويژه کشور سکوت ظرفيتها در گلستان
یادداشت |
حسين شهري
بازگشت رئيسجمهور و هيئت عالي رتبه همراه از بيست و پنجمين نشست سران سازمان همکاري شانگهاي در قرقيزستان و توقف چند ساعته هواپيماي حامل آنان در فرودگاه بينالمللي سردار جنگل رشت، حاوي درسهاي مديريتي و اقتصادي عميقي در حوزه توسعه منطقهاي است. در جريان اين توقف کوتاه، مديريت ارشد استان گيلان با هوشمندي از فرصت بهره جست و گزارشي راهبردي از ظرفيتهاي تجاري، بندري و لجستيکي استان در تأمين کالاهاي اساسي کشور به رئيس دولت ارائه داد. اين رويداد مصداق بارز «چابکي نهادي» و «بهرهبرداري از پنجرههاي فرصت گذرا بر بستر زيرساختهاي آماده» است. اما مقايسه اين کنشگري فعال با مختصات کنوني استان گلستان، اين پرسش اساسي را پيش روي نخبگان و مديران استان قرار ميدهد: چرا استاني با موقعيت ژئواکونوميک بينظير، در معادلات کلان ملي و اقتصادي جايگاهي متناسب با ظرفيتهايش ندارد؟
در جريان نشست بيشکک و ديدار دوجانبه رؤساي جمهور ايران و قرقيزستان، محورهاي راهبردي متعددي به تصويب رسيد؛ از جمله تصويب «برنامه اقدام براي توسعه بنادر و مراکز لجستيکي 2026 تا 2030»، تأکيد بر اجراي موافقتنامه تجارت آزاد با اتحاديه اقتصادي اوراسيا، توافقات حوزه کشاورزي و دامپروري و بررسي ايجاد مراکز لجستيکي و ترانزيتي مشترک براي اتصال آسياي ميانه به خليج فارس و آبهاي آزاد. بررسي اين مصوبات نشان ميدهد که استان گلستان به لحاظ جغرافيايي و اقتصادي، طبيعيترين و کوتاهترين دروازه زميني و ريلي براي تحقق اين اهداف است. گلستان از طريق مرز و پايانه ريلي اينچهبرون، خط اتصال مستقيم ايران به ترکمنستان، قزاقستان، قرقيزستان و کل بلوک شرق است. همچنين گلستان به عنوان يکي از قطبهاي اصلي کشاورزي و توليد پروتئين، دانههاي روغني و غلات، مستعدترين بستر براي تبديلشدن به هاب واردات نهادههاي دامي، فرآوري، ذخيرهسازي استراتژيک و صادرات مجدد در شرايط ويژه اقتصادي و تحريمي کشور به شمار ميرود.
با وجود اين مزيتهاي مطلق، عدم تبديل اين پتانسيلها به بهرهوري عيني ناشي از چند مانع ساختاري است:
نخست، نارسايي در زيرساختهاي لجستيک ترکيبي و مرزي؛ خط ريلي اينچهبرون عليرغم جايگاه راهبردياش، به دليل کمبود خطوط فرعي، فقدان سولهها و انبارهاي استاندارد گمرکي، عدم برقيسازي و مکانيزه نبودن سامانههاي تخليه و بارگيري سريع، به ظرفيت اسمي خود نرسيده است. در حوزه جادهاي نيز مسيرهاي مواصلاتي مرزي نيازمند بهسازي اساسي براي پشتيباني از بارهاي حجيم ترانزيتي هستند.
دوم، انقطاع در زنجيره ارزش و ضعف صنايع فرآوري؛ نبود پايانههاي تخصصي صادرات کشاورزي، سيلوهاي استاندارد هوشمند و صنايع تبديلي مدرن موجب شده محصولات استان با ارزش افزوده پايين خارج شوند و گلستان نتواند به عنوان بارانداز و ذخيرهگاه کالاهاي اساسي نقشآفريني کند.
سوم، ناترازيهاي انباشته در زيرساختهاي انرژي؛ محدوديتهاي مداوم گاز و برق مانع از استقرار صنايع بزرگمقياس و فعالسازي کامل ظرفيت منطقه آزاد تجاري-صنعتي اينچهبرون شده است.
آنچه در فرودگاه رشت رخ داد اثبات کرد که مديران توسعهگرا معطل روالهاي طولاني اداري نميمانند؛ بلکه با در دست داشتن بستههاي سرمايهگذاري مصوب و طرحهاي توجيهي آماده، از يک توقف چند ساعته در ميانه پروازي ديپلماتيک، بستري براي چانهزني ملي، مطالبه اعتبارات و معرفي استان به عنوان ستون امنيت تجاري کشور خلق ميکنند. اگر توقف مشابهي در فرودگاه گرگان اتفاق ميافتاد، دستگاه اجرايي استان چه بسته کارشناسي مدوني از اتصال طرحهاي منطقه آزاد و بندر خشک اينچه برون به اسناد لجستيکي سازمان شانگهاي، تأمين امنيت غذايي و کريدور شرق خزر براي ارائه روي ميز رئيسجمهور آماده داشت؟
براي گذار از اين عقبماندگي ساختاري، اقدامات زير ضروري است:
1- همراستاسازي طرح جامع منطقه آزاد اينچهبرون با برنامههاي لجستيکي 2026-2030 سازمان شانگهاي و تجارت آزاد اوراسيا؛
2- تمرکز اعتبارات ملي بر تکميل خطوط ريلي فرعي، توسعه انبارهاي مسقف و مکانيزاسيون پايانه اينچهبرون؛
3- جذب سرمايهگذاري بخش خصوصي در احداث سيلوها و کارخانجات فرآوري غلات و دانههاي روغني وارداتي؛
4- ارتقاي چابکي نهادي و کنشگري ديپلماتيک مديران ارشد و مجمع نمايندگان استان جهت دفاع مؤثر از منافع استان در پايتخت.
بهرهوري اقتصادي صرفاً با داشتن موقعيت جغرافيايي محقق نميشود؛ بلکه محصول زيرساختهاي فيزيکي آماده و سرعت عمل در تصميمگيري است. گلستان نبايد بيش از اين نظارهگر جهش ساير استانها در استفاده از فرصتهاي راهبردي کشور باشد.