دچار فقدان نظريه هستيم
تیتر اول |
مهران موذني- در شرايطي که کشور در فاصله کمتر از يک سال، 2 جنگ و بحرانهاي مختلف را تجربه کرده، موضوع رسانه و ارتباطات در وضعيت جنگي مورد توجه قرار گرفته است. سهشنبه،17 شهريور 1405، انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات نشستي را با محوريت بررسي نقش رسانه، ارتباطات و کنشهاي ارتباطي در شرايط بحراني و جنگي برگزار کرد. در اين نشست، علي ربيعي، رئيس انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات و دستيار رئيسجمهور، احسان مکتبي، صاحب امتياز روزنامه گلشن مهر و معاون سابق سياسي و اجتماعي استانداري گلستان و نوروز نيمروزي، عضو هيئت علمي گروه جامعهشناسي و ارتباطات دانشگاه گلستان به سخنراني پرداختند.
تغيير را آغاز کنيم
علي ربيعي، رئيس انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات و دستيار رئيسجمهور در امور اجتماعي، علاوه بر بررسي بايدها و نبايدهاي رسانهاي در زمان جنگ، به بررسي وظيفه دانشگاهها نيز پرداخت و عنوان کرد: درخواست من از جامعه دانشگاهي، به دوش کشيدن مسئوليت اجتماعيشان در اين شرايط است. ما دچار فقدان نظريهايم. در حالي که در اين شرايط، حتماً به نظريههاي واکاويشده و اساسي نياز داريم. برخي از اهالي حوزه علوم انساني و علوم اجتماعي در مرحله شالودهشکني ايستادهاند. البته که نقد اشکالي ندارد؛ چرا که اولين گام شالودهشکني است؛ ولي در همانجا درجا زدن اشکال دارد. انتظار ما از دانشگاه اين است که نهادي راهگشا باشد؛ ضمن اينکه شالودهشکني و نقد هم بکند و هزينهاش را هم بپردازد. ممکن است جلوي ارتقاي عدهاي گرفته شود يا به سوي بازنشستگي اجباري سوق داده شوند. من چنين افرادي را ميستايم؛ چرا که هم شالودهشکن هستند و هم افقگشا. ضمن اينکه پاي ايران نيز ميايستند. اين، انتظاري است که از نهاد علم وجود دارد. در اين شرايط، جنگ و آينده ايران از مسائل حال حاضر جامعه هستند. نياز است که صداي دانشگاه نيز در حل اين مسائل شنيده شود. صداي دانشگاه نبايد صداي سياسي باشد؛ بايد صداي عقلانيت باشد. مطمئن باشيد که اين صدا حتما شنيده خواهد شد. چرا که انعکاس پيدا خواهد کرد و واسطههايي براي انتقال خواهد يافت. اما درباره شرايط و وظيفه فعلي رسانهها در وضعيت جنگي بايد بگويم که هنر ما بايد اين باشد که جنگ و رسانه را به يکديگر پيوند بزنيم. اين کار خود نوعي هنر است؛ زيرا ارتباطات را معمولاً محصول رفاه و توسعه ميدانيم و جنگ را نتيجه وضعيتي مبتني بر بقا. «ارتباطات جنگ» در واقع در پي پاسخ به همين پرسش است که در چنين شرايطي، چگونه ميتوان هم به اقتضائات جنگ پاسخ داد و هم نيازهاي اجتماعي را برآورده کرد. متأسفانه ما گرفتار دو نوع رسانه شدهايم: از يک سو، رسانه جنگافروز قرار دارد که عليه جامعه و بر ذهنيت مردم کار ميکند و عملاً به موتور جنگ تبديل شده است؛ و از سوي ديگر، رسانه داخلياي که به سمت قطبيسازي حرکت ميکند. ما بايد از اين وضعيت به سوي نوعي عقلانيت در سياستگذاري برسيم. اميدوارم رسانه داخلي بتواند در حقيقت پاسخي به اين هجوم رسانهاي خارجي باشد و به آرامش جامعه کمک کند. يکي از مسائل اساسي کشور در شرايط کنوني اين است که چگونه بايد ظرفيتهاي اجتماعي را ببينيم. ما، بهعنوان کنترلگر ظرفيت اجتماعي، تاکنون کمتر جامعه را بهعنوان يک ظرفيت ديدهايم و بيشتر به آن به چشم يک تهديد نگاه کردهايم. اکنون اين پرسش مطرح است که چگونه ميتوان جامعه را بهعنوان يک ظرفيت ديد؟ چگونه ميتوان اقتصاد را، در شرايطي که اقتصاد دولتي بخش اعظم ثروت را در اختيار داشته و امروز اين مسئله در حوزه انرژي و نفت کاهش پيدا کرده است، دوباره احيا کرد؟ چگونه ميتوان اقتصادهاي ميانه را تقويت کرد؟ بحث درباره اين موضوع از حوصله اين جلسه خارج است؛ در حال حاضر، تمرکز صرف بر انتقال خبر، اطلاعرساني بهموقع و صحيح و تأمين نياز اطلاعاتي جامعه، رويکردي تقليلگرايانه است. ما بايد به ارتباطات بهعنوان بخشي از مديريت بحران نگاه کنيم. چگونه ارتباطات ميتواند در اينجا بخشي از ماشين جنگي باشد؟ من بارها تکرار کردهام که جنگ، در ابتدا، با عمليات رواني و رسانهاي آغاز شد. در واقع، چند سال پيش از آنکه بخواهند سراغ اشغال سرزميني بروند، تماميت ذهني ايرانيان را هدف گرفتند و متأسفانه ما نتوانستيم پاسخ مناسبي به آن بدهيم. ما سالهاست در روايتسازي حضور نداشتهايم و حتي روايت ايران را نيز سالهاست از دست دادهايم. با اين حال، در اين جنگ توانستيم روايت ايران را بسازيم. من تابآوري را به سه دسته تقسيم ميکنم: تابآوري معيشتي، تابآوري اجتماعي و تابآوري ادراکي. امروز بيش از هر دوره ديگري به تابآوري ذهني و ادراکي نياز داريم. ما به يک ائتلاف ملي و نيز بياني روشن از هدف جنگ نياز داريم و بايد بتوانيم جنگ را به شکلي روشن براي جامعه تبيين کنيم. بايد روايت خودمان را داشته باشيم و به مردم بگوييم که دشمن چرا به جنگ ما آمده است. هم بايد اين مسئله را به جامعه منتقل کنيم و هم بايد بدانيم جامعه در کدام نقطه ايستاده و ميزان تابآوري آن چقدر است. من در يک پژوهش تحليلي ـ تبييني که چندي پيش تهيه کردم که بر اساس سنجشهاي انجامشده بود، اين نکته را مطرح کردم که بيش از 70 درصد ايرانيان نميخواهند به سمت يک وضعيت ناشناخته و جديد حرکت کنند؛ بلکه تغيير را در چارچوب نظام فعلي ميخواهند.
اگرچه اين مسئله يک فرصت است، اما نبايد فراموش کنيم که مردم خواستار تغيير هستند. اگر تغييري ايجاد نکنيم، معلوم نيست اين طيف در نهايت به کدام سمت حرکت کند. ظرفيت اصلاح و تغيير در داخل وجود دارد، اما مشروط به آنکه بتوانيم صداي آن را بلند کنيم. نکته مهم ديگري در ارتباطات بحران اين است که بايد به خودِ اتفاقي که رخ داده نيز توجه کنيم. ما سالهاست تحريم شدهايم. يکي از پارادوکسهاي ما اين بود که نميخواستيم درباره آن صحبت کنيم و در اين زمينه نيز ضررهاي زيادي دادهايم. اسرائيل جنگ را بهعنوان رويکرد اصلي، جايگزين تحريم کرد و در حال حاضر نيز دوباره به تحريم بازگشتهايم. منتها يک عامل در اين ميان اضافه شده است: تحريم قرار بود در درازمدت به شورش منجر شود، اما جنگ را با تحريم بيشتر و محاصره همراه کردند تا در کوتاهمدت شورش ايجاد شود. بخش اعظمي از اين مسئله با ذهنيت جامعه ارتباط دارد. ميتوان گفت هيچ دورهاي مانند امروز، ذهنيت جامعه تا اين اندازه به موجوديت ايران گره نخورده بود. امروز واقعاً ذهنيت جامعه و موجوديت ايران بهشدت به يکديگر پيوند خوردهاند؛ به اين معنا که موجوديت ايران با تابآوري جامعه گره خورده است. ما در يک نقطه عطف ايستادهايم؛ بهگونهاي که يا به سوي عميقتر شدن مسائل حرکت خواهيم کرد يا به سمت حلوفصل آنها. ما به يک نظام ارتباطات در شرايط بحراني نياز داريم؛ نوعي آگاهيبخشي دوسويه که هم جامعه از نظر ذهني مقاوم شود و هم سياستگذار بتواند به تصميم درست برسد. تحقق چنين چيزي به نظريهپردازي نياز دارد. من معتقدم که ما به دلايل مختلف، بخشي از اين مسير را از دست دادهايم و اگر قرار است اوضاع بهبود يابد، بايد از همين مسير بازگرديم. يکي از مسائل اساسي اين است که صداي قابلقبول در داخل بايد بلند شود؛ در حالي که برعکس، اين صدا در حال کنترل شدن است. در شرايطي که صداي جنگطلبان داخلي و خارجي بلند است، صداي افرادي که ميخواهند در ميانه ميدان عمل کنند، کنترل ميشود. بايد در نظام کنترل بر صداهاي داخل کشور تجديدنظر شود. بحث ديگر اين است که همه احساس کنند در قاب تصويري ايران ديده ميشوند. متأسفانه بسياري احساس ميکنند که کسي دلشورهها، نگرانيها، اميدها و خواست آنها براي تغيير را نميبيند و نميشنود. ما بايد «اميدواران در چارچوب» را حفظ کنيم. جريان اصلي رسانه اين موضوع را نميپذيرد. هدف دشمنان اين است که جامعه را داغ کنند؛ در حالي که عقلانيت به ما ميگويد بايد آب سردي بر اين آتش ريخت. ارتباطات بحران بايد با نماياندن چنين خطراتي، درباره آنها بحث کند و زمينه را براي کاهش تنش، افزايش تابآوري و حفظ انسجام اجتماعي فراهم آورد.
رسانه به مثابه کنشگر مرزي
احسان مکتبي، صاحب امتياز روزنامه گلشن مهر و معاون پيشين استانداري گلستان، با بررسي ارتباط جنگ و رسانه، از لزوم درک صحيح رسانهها از شرايط موجود و مفهوم توسعه متوازن سخن راند و گفت: موضوع بسيار پيچيده رسانه و ارتباطات در وضعيت جنگي، مرا به اين سمت برد که از جناب حافظ مدد بگيرم و براي بحث درباره چنين موضوع پيچيده و شايد متناقضي، از او ياري بخواهم. حافظ ميفرمايد: «در اين شب سياهم، گم گشت راه مقصود/ از گوشهاي برون آي، اي کوکب هدايت/ از هر طرف که رفتم، جز حيرتم نيفزود/ زنهار از اين بيابان، وين راه بينهايت». وقتي از رسانه و ارتباطات سخن به ميان ميآيد، بهسرعت ذهنمان به موضوعاتي معطوف ميشود که اگر بخواهيم آنها را مبناي تحليل و گفتمان قرار دهيم، بايد بگوييم دال مرکزي رسانه و ارتباطات، اطلاعرساني است. پس از آن، دالهاي فرعي عبارتاند از افکار عمومي، سرمايه اجتماعي، آگاهي، آزادي و خود رسانه. در نهايت، رسانه آزاد يا ارتباطات آزاد، ميتواند به زندگي مدني مبتني بر آگاهي و وجود شهروندان آگاه و نخبه منجر شود. اين يک سوي موضوع بحث ماست. مسئله ديگر اين نشست، وضعيت جنگي است. اما بايد ابتدا بپرسيم که جنگ چيست؟ قطعاً همه همنظر هستيم که دال مرکزي جنگ، مرگ، تخريب، نابودي و عقبماندگي است. اگر اطلاعرساني و رسانه محصول توسعه متوازن هستند، قطعاً جنگ در برابر آنها قرار ميگيرد؛ يعني نيستي در برابر هستي. در واقع، با دو عنصر، دو نگاه و دو پديده کاملاً متضاد مواجه هستيم. اگر رسانه و ارتباطات موجب شوند جامعه در چرخه فضيلت قرار گيرد و اعتماد، مشارکت مدني، آزادي و ارتقا در آن شکل بگيرد، در سوي ديگر، يعني در جنگ، با بياعتمادي، فقدان همکاري، رفتارهاي نادرست و تبعيض مواجه خواهيم بود و در حوزه سياست، ارتقاي استبداد، حرکت به سوي ديکتاتوري، حذف نهادهاي مدني، رسانههاي آزاد و در نهايت حذف مفهوم شهروندي را تجربه خواهيم کرد. با اين فهم از اين دو پديده عجيب و متضاد، به اين نتيجه ميرسيم که اين دو بهسادگي با يکديگر جمع نميشوند. در يکي نيکي است و در ديگري پلشتي؛. ظاهراً هيچکدام از اين دو امکان ندارد در کنار ديگري قرار گيرند. چرا که جنگ يک پديده تحميلي و اجباري است. جنگ به يک جامعه، يک ملت و يک نسل تحميل ميشود و از رهگذر تحميل، هيچ جامعهاي به ارتقا نميرسد. اين اصل نخست است. اصل دوم اين است که گفتيم ارتباطات به مثابه رسانه محصول توسعه است و توسعه نيازمند زيرساخت است. براي رسيدن به توسعه متوازن، به زيرساختهايي در حوزه اقتصاد، اجتماع، فرهنگ، سياست و ساير حوزهها نياز داريم که همزمان با يکديگر رشد و ارتقا پيدا کنند و جامعه را به مرزي از خودآگاهي و خودباوري برسانند. در جنگ، نخستين هدف دشمن حذف همين زيرساختهاست. بنابراين، از نظر تئوريک نميتوان کسي را که در پي جنگ است، طرفدار توسعه دانست. اين امکانپذير نيست. چرا که وقتي جنگ پيش ميآيد، مسائل مختلف يک جامعه همه اهميت پيشين خود را از دست ميدهند. اولويت آزادي، توسعه، اقتصاد و رشد، همگي کنار ميروند و اولويت به بقا تبديل ميشود. اکنون يک ملت، يک دولت يا يک حاکميت، با هر شکلي که داشته باشد، بايد بايستد و براي بقاي خود در برابر کسي که به آن تجاوز کرده يا به هر شکل ديگري با آن وارد جنگ شده است، مقاومت کند و بماند. چرا؟ چون اگر نماند، ديگر امکان پرداختن به مسائلي که بايد به آنها بپردازد وجود نخواهد داشت. بنابراين، کسي که با هر شعار، نوا يا آهنگي بر طبل جنگ ميکوبد، قطعاً در پي توسعه، ارتقا و رشد يک ملت نيست. اما رسانهها در اين ميان چه نقشي دارند؟ آقاي دکتر فراستخواه اصطلاحي را تحت عنوان «کنشگر مرزي» مطرح کردند. رسانهها نيز از لحاظ حقوقي و اجتماعي، مانند نهادهاي مدني، معمولاً کنشگران مرزي هستند؛ بهويژه رسانههاي آگاه و رسانههايي که متوجه مفهوم توسعهاند. رسانهها ميان دولت، حاکميت و مردم ميايستند و تلاش ميکنند از فراز و نشيبها و تلاطمهاي شديد ميان اين دو طرف جلوگيري کنند. گاهي ممکن است حال جامعه دگرگون شود و مردم تحت تأثير هيجانات قرار گيرند؛ گاهي نيز دولت ممکن است دچار اشتباهاتي شود. در اين ميان، انسانهاي خردمند و افراد ذينفوذ، در کنار نهادهاي خردمند، ذينفوذ و قدرتمند و همچنين رسانههاي آزاد قرار ميگيرند و تلاش ميکنند تلاطمهاي دو طرف را کاهش دهند تا خشونت به بار نيايد. اما وقتي جنگ آغاز ميشود، رسانهها عملاً از اين چارچوب خارج ميشوند؛ همانگونه که کنشگران مرزي نيز از اين نقش خارج ميشوند. چرا؟ چون ديگر ميدان، ميدان صلح، گفتوگو و مدارا نيست؛ ميدان، ميدان نظريه، قدرتنمايي و تعريف اقتدار به شکلي ديگر در برابر دشمن است. همه اينها به ما ميگويد که دغدغههاي روزنامهنگاران و اهالي رسانه در دوره جنگ، بسيار پيچيده و چندوجهي است و نميتوان آن را به يک وجه تقليل داد. رسانهها در اين اوضاع و احوال چند دغدغه مشخص دارند. دغدغه نخست، افکار عمومي آگاه، حساس و پيگير است؛ افکار عمومياي که سرمايه اجتماعي توليد ميکند. مخاطب از يک رسانه انتظار دارد آگاهانه و پيگير سخن بگويد، حساس باشد و بداند که مخاطبانش خردمندند، حواسشان جمع است و مسائل را دنبال ميکنند. هر لغزش از اين محور ميتواند موجب رکود سرمايه اجتماعي شود. اين دغدغهاي بسيار حساس و مهم است. دغدغه دوم، رفتار حرفهاي رسانه است. رسانه ميخواهد رفتار حرفهاي از خود بروز دهد؛ رسانهاي که در پي حقيقت است و ميخواهد آن را به مخاطب منتقل کند و براي خود و در وجدان عمومي جامعه ــ همان چيزي که ژانژاک روسو از آن با عنوان «وجدان عمومي جامعه» ياد ميکند ــ اين اطمينان را ايجاد کند که رسانه در پي حقيقت است، بدون اينکه قصد دروغگويي، ناراستي يا لغزش در اطلاعرساني داشته باشد. بنابراين، رسانه با دغدغهاي بسيار پيچيده مواجه است. شما بهعنوان يک رسانه بايد هم مراقب سرمايه اجتماعي باشيد، هم افکار عمومي را در نظر بگيريد، هم رفتار حرفهاي خود را حفظ کنيد و در نهايت، فشارها و خواستههاي حکمراني را نيز در نظر بگيريد. اين مسئله در ايران پيچيدهتر است؛ در شرايط فعلي که جنگ رمضان و حوادث ديماه را پشت سر گذاشتهايم رسانه يا روزنامهنگار، تمام تلاش خود را ميکند تا جامعه به سمت خير عمومي سوق دهد. اين، دغدغه چهارم است. يعني دغدغه مصلحت يا مصالح عمومي جامعه و تقويت تابآوري مردم. شما بهعنوان رسانه، يا بهعنوان مجموعهاي از خردمنداني که در اطراف خود داريد، با آنها مشورت ميکنيد و کار ميکنيد، بايد بدانيد خير عمومي جامعه ايران چيست و ما بايد به کدام سو حرکت کنيم .اما تلاطمهاي جامعه بهگونهاي است که دائماً شما را وادار ميکند از اين مرز و چارچوب خارج شويد. اينجاست که بايد بسيار خردمندانه عمل کرد. در انديشه ايراني، ميان «عقلانيت» و «خردمندي» تفاوت وجود دارد. در آثار بزرگان ادبيات فارسي، از جمله شاهنامه حکيم فردوسي، بوستان و گلستان سعدي ميتوان اين تمايز را مشاهده کرد. در اين تلقي، عقل گاه به منفعت شخصي معطوف ميشود، در حالي که خردمندي به معناي عقل مدني و توجه به خير عمومي است. در انديشه غربي نيز زندگي مدني با فهم مدني و توجه به خير عمومي پيوند دارد.
به نظر من، راه برونرفت رسانهها در بسياري از مواقع، ازخودگذشتگي و حرکت در مسير بقا مبتني بر خير عمومي است و بايد همين مسير را دنبال کنيم. بنابراين، روشنفکري، دانايي و خردمندي اقتضا ميکند که راهبرد ما ــ دستکم راهبرد ما در گلشن مهر و همچنين همه رسانههايي که دغدغه ايران را دارند و نگران ايران هستند ــ حفظ اين ميراث کهن بشري، يعني ايران، در همين چارچوب باشد تا اميدوار باشيم به آيندهاي بهتر برسيم. انشااله شرايط حکمراني بهتر شود و ما به سمت وضعيت مطلوبتري حرکت کنيم و آنگاه پيگير مسئوليتهاي انساني، اخلاقي و تاريخي خود باشيم. تصور من اين است که بدون رعايت اين چارچوب، ممکن است مشکلات ما بيشتر شود. به همين خاطر فکر ميکنم مديران رسانه در شرايط کنوني، نهتنها بايد درک روشني از اطلاعرساني داشته باشند، بلکه بايد عموماً درک عميقي از توسعه متوازن را نيز دارا باشند. فضا و شرايط بهگونهاي است که هر لحظه، به تعبير جناب مولانا چون کشتي بيلنگر کژ ميشد و مژ ميشد، ممکن است خطايي رخ دهد و چون صاحب رسانه، نشريه يا تحريريه از تحليل جامع و عميق برخوردار نيست، اين خطا ميتواند مشکلاتي حتي براي کشور و ملت ايجاد کند. آنگاه سرمايههاي اجتماعي به تارج خواهند رفت و پس از جنگ، تازه خواهيم ديد که براي بازسازي و بازگرداندن اين سرمايهها به جايگاه پيشين، بايد سالها زمان صرف کنيم.
سرمايه اجتماعي را از دست ندهيم
نوروز نيمروزي، عضو هيئت علمي گروه جامعهشناسي و ارتباطات دانشگاه گلستان، لزوم حفظ سرمايه اجتماعي را زير ذرهبين برد و عنوان کرد:
ما از منظر جامعهشناسي، بهويژه جامعهشناسي رسانه، با موضوعي بسيار گسترده مواجه هستيم. بيش از يک سال است که جامعه درگير وضعيت جنگي شده است. هرچند از اين جهت که پيش از آن نيز احتمال وقوع جنگ مطرح بود، جامعه از نظر ذهني نوعي آمادگي براي مواجهه با جنگ را داشت. جنگ امروز صرفاً جنگي نيست که ما در ميدان فيزيکي و از طريق ادوات نظامي شاهد آن باشيم. وجه ديگري از جنگ وجود دارد که بيش از هر چيز بر ذهنيت و روان مردم تأثير ميگذارد و آن، جنگ رسانهاي است. رسانه ديگر مانند رسانه سنتي نيست که صرفاً دوربيني باشد که وقايع جنگ را ثبت کرده و همانگونه که رخ دادهاند منتقل کند. امروز رسانه خودش به يکي از مؤلفههاي جنگ تبديل شده است. شکافها و جدالهاي موجود، موجب ميشوند که رسانه بتواند جامعه متکثر ايراني را ــ جامعهاي با پيشينههاي قومي، فرهنگي، اعتقادي و اجتماعي گوناگون ــ به سمت شکلگيري يک وضعيت دوقطبي سوق دهد. البته دوقطبيشدن ميتواند طوري باشد که در عين حال که همه مردم در برابر يک حمله بيروني در کنار يکديگر قرار گرفتهاند، شکافهايي را نيز تحت تاثير رسانهها تجربه کنند. امروز، براي مثال، در بحث مذاکرات و موضوعات مرتبط با آن، جبههگيريهايي عليه دولت و تيم مذاکرهکننده شکل گرفته است. اين مواضع در جامعه نيز اثر خود را ميگذارد و مسئله صرفاً محدود به سطح حاکميت و مسئولان نميشود. اين وضعيت مانند خطکشي است که در سطح جامعه، بهصورت ناخواسته، مرزبنديهايي ايجاد ميکند. امروز مشاهده ميکنيم که بخشي از مردم در خيابانها و ميدانها حضور پيدا ميکنند و نوعي همراهي و حمايت رواني با نيروهاي درگير جنگ نشان ميدهند؛ در مقابل، گروهها و اقشار ديگري نيز شکل گرفتهاند که نهتنها با اين رويکرد موافق نيستند. اگر همه اين مسائل را در کنار يکديگر قرار دهيم، ميبينيم که کارکرد رسانه اين است که به انسجام جامعه کمک کند و از نظر ذهني و رواني، آشفتگي و پريشاني ناشي از جنگ را سامان دهد. اما هنگامي که برخي رسانهها ــ بهويژه رسانههايي که عمدتاً مستقل نيستند و به جريانهاي سياسي وابستگي دارند ــ وارد فعاليتهاي سياسي و رقابتهاي جناحي ميشوند، خواسته يا ناخواسته از کارکرد اوليه خود فاصله ميگيرند و درگير ترفندها و سازوکارهاي سياسي خود ميشوند. اين وضعيت ميتواند به تضعيف آن چيزي منجر شود که از آن با عنوان همبستگي و انسجام اجتماعي ياد ميکنيم. نکته ديگر در ارتباط با رسانه، تنوع بازيگران اين عرصه است. از يک سو رسانههاي رسمي و پلتفرمهاي رسمي و رسانههايي را داريم که از سوي دولت و حاکميت فعاليت ميکنند و از سوي ديگر، رسانههاي مستقل و شبکههاي اجتماعي و رسانههايي را داريم که به شکل مردمي فعاليت ميکنند. در کنار اينها، کاربران و افراد عادي نيز قرار دارند که عمدتاً از رسانههاي اجتماعي استفاده ميکنند. در اين ميان، بحث رسانه ملي نيز مطرح است. صحبتهاي آقاي پزشکيان درباره رسانه ملي، لزوماً به معناي طرح موضوعي کاملاً جديد نبود؛ بلکه مسئلهاي بود که به زبان آورده شد و به نظر من، ايشان در مطرح کردن آن شجاعت به خرج دادند.
در داخل رسانههاي رسمي، روايتهاي رسمي و تنظيماتي وجود دارد که متناسب با شرايط جنگ در تحريريهها اعمال ميشود و مردم نيز اين مسئله را از طريق تلويزيون مشاهده ميکنند و متوجه آن ميشوند. از سوي ديگر، کاربران شبکههاي اجتماعي و مردم که مخاطبان گسترده اين شبکهها هستند، خوراکهاي فکري مختلفي دريافت ميکنند؛ از محتوايي که در شبکههاي اجتماعي توليد ميشود تا محتواي رسانههاي خارجي. در نتيجه، مردم در وضعيتي از حيراني و آشفتگي قرار ميگيرند و هر روز مضطرباند. در کنار اين تقابلها و جدالها، بايد به مجموعه وظايفي توجه کرد که ميتوان در چارچوب جامعه مدني براي آنها تعريف کرد؛ البته پيش از آن بايد پرسيد که جامعه مدني در ايران تا چه اندازه شکل گرفته و چه ظرفيتي دارد. دانشگاهها، محافل مستقل و روشنفکران، بهعنوان افرادي که لزوماً از هژموني قدرت برخوردار نيستند، ميتوانند در اين زمينه نقش مهمي ايفا کنند. يکي از مهمترين کارکردهاي آنها ميتواند تقويت سواد رسانهاي در برابر برخورد هيجاني در جامعه باشد. اگر قرار است چنين کاري انجام شود، بايد از مدارس آغاز کنيم.
يکي از خلأهاي موجود در برنامه آموزشي مدارس، بهويژه در دوره دبيرستان، آموزش کافي درباره سواد رسانهاي است. امروز دانشآموزان درسهايي با عنوان سواد رسانهاي دارند، اما پرسش اين است که چه کسي اين درس را تدريس ميکند و آيا فردي که مسئول تدريس آن است، اساساً ارتباطات خوانده است يا خير. ما بايد معلمان متخصص در حوزه ارتباطات و رسانه تربيت کنيم تا بتوانند به ارتقاي سواد رسانهاي نسل جديد کمک کنند. همچنين جامعه مدني بايد بتواند روايتي انسانمحور از جامعه ارائه کند، نه صرفاً روايتي قدرتمحور. رسانهاي که از هژموني قدرت برخوردار است، نبايد صرفاً روايتهاي جانبدارانه و يکطرفه را در جامعه گسترش دهد. مهمتر از همه، رسانه بايد بتواند به تابآوري اجتماعي جامعه کمک کند و در ترميم گسستهايي که در جامعه وجود دارد، نقش ايفا کند. اما نکته نهايي اين است که با توجه به همه اين بحثها بايد ببينيم وضعيت همبستگي و انسجام اجتماعي در شرايط کنوني چگونه است. درباره جامعه ايران يک نکته مهم وجود دارد. در طول تاريخ ميتوان مشاهده کرد که مردم ايران ميان حاکميت و ميهن تمايز قائل شدهاند. در دورههاي مختلف، حتي زماني که مردم از سياستهاي حاکميت ناراضي بودهاند، لزوماً با دشمن همراه نشدهاند؛ زيرا احساس ميکردند خانه و وطن آنها در معرض تهديد و تسخير قرار گرفته است. به نظر من، يکي از مهمترين مؤلفههاي هويت ايراني اين است که مردم ايران تمايل ندارند دشمن يا بيگانه براي آنها تعيين تکليف کند يا بر سرنوشت آنها مسلط شود. در جنگ 12روزه نيز اين مسئله را مشاهده کرديم. پس از آن نيز مردم انتظار داشتند، با توجه به وقايع و نارضايتيهايي که در آذر و ديماه رخ داده بود، نوعي همگرايي و انسجام اجتماعي شکل بگيرد.
در اينجا به نظر ميرسد موضوع همبستگي و انسجام اجتماعي در سياستگذاري نيز مورد توجه قرار گرفته است. براي مثال، اگر تلويزيون را نگاه کنيم يا نحوه استفاده از نشانهها و نمادهاي ملي را در طول اين يک سال بررسي کنيم، تغييراتي را مشاهده ميکنيم.
نمادهاي ملي که پيشتر مورد بيتوجهي قرار ميگرفتند، اکنون بيشتر مورد استفاده قرار ميگيرند. براي مثال، نمادهايي از تاريخ و هويت ملي ايران، از جمله تصوير سرباز شاپور، در ميدان شهر ديده ميشوند. اين اقدامات در حال حاضر کارکرد مثبتي دارند، اما مردم حافظه تاريخي خود را نيز حفظ کردهاند. هويت ملي و هويت ديني، بايد در سياستگذاري همزمان مورد توجه قرار گيرند؛ نه فقط در دوران جنگ، بلکه در دوران صلح نيز. البته ضرورت اين مسئله در دوران جنگ بيشتر آشکار ميشود. اين سرمايهاي است که بايد از آن مراقبت کرد؛ با سياستهاي سنجيده و هماهنگيهايي که انتظار ميرود در بدنه حاکميت وجود داشته باشد. بايد اين جوهره اصلي که مردم ايران، با وجود تکثر قومي، فرهنگي و اجتماعي، در کنار يکديگر دارند، حفظ شود. بنابراين، در شرايط کنوني بايد به مسئله ديگري نيز توجه کنيم: وضعيت محاصره و شرايط اقتصادي و نسبت ميان دولت، بازار و اجتماع.
يکي از دورههايي که اين سه نهاد بيش از هميشه به يکديگر تنيده شدهاند و رابطه ميان آنها حساسيت بيشتري پيدا کرده، دوره کنوني است. در حوزه بازار، با مسئله محاصره و فشارهاي اقتصادي مواجه هستيم که بهشدت تشديد ميشود. در حوزه دولت نيز، اگر دولت را در معناي عام آن در نظر بگيريم، بايد نسبت به افزايش اختلافات و تنشهايي که ممکن است به سمت جامعه سرريز شود، حساس باشيم. در مورد اجتماع نيز بايد توجه داشت که جامعه، با توجه به ذخيره سرمايه و همبستگي اجتماعي خود، در کوتاهمدت بهشدت از عملکرد بازار و دولت تأثير ميپذيرد. اگر حاکميت و مردم ايران بخواهند از اين وضعيت عبور کنند و جامعه به شرايط مطلوبتري برسد، بايد همانگونه که در روزهاي اخير نيز در پيامهاي رهبري بر وحدت و انسجام تأکيد شده است، اين رويکرد در عمل دنبال شود.
با اين حال، پرسش اين است که چگونه برخي جريانهايي که خود را نزديکتر به اين گفتمان ميدانند، همزمان به اختلافاتي دامن ميزنند که براي کشور به مثابه سم است.
به نظر من، بايد سياستهايي را که چه رهبر شهيد و چه رهبر فعلي بر آنها تأکيد کردهاند، با همين رويکرد دنبال کنيم و از ذخيره سرمايه اجتماعياي که ايرانيان در طول تاريخ در کنار يکديگر ايجاد کردهاند، استفاده کنيم.