ضرورت بازنگري در حکمراني سرزمين در عصر تغييرات اقليمي اقليم جديد، حکمراني جديد


تیتر اول |

دکتر علي نجفي نژاد- بارش‌هاي شديد و آبگرفتگي‌هاي اخير در استان‌هاي شمالي کشور، بار ديگر مسئله سيل و آمادگي در برابر رخدادهاي حدي را به موضوع روز تبديل کرده است. بارشي 224 ميلي متري در کمتر از 24 ساعت در  مازندران که موجب آبگرفتگي شديد شهرها و خسارت به 772 واحد مسکوني شد. اين رخدادها را نبايد صرفاً يک حادثه مقطعي يا موضوعي براي مديريت بحران تلقي کنيم. آنچه اهميت بيشتري دارد، توجه به واقعيتي بزرگ‌تر است: اقليم در حال تغيير است و اين تغيير، شرايطي را که بر اساس آن سرزمين را برنامه‌ريزي و مديريت مي‌کنيم، دگرگون ساخته است. شواهد علمي نشان مي‌دهد افزايش دماي متوسط زمين فقط به معناي گرم‌تر شدن هوا نيست؛ بلکه چرخه آب و رفتار سامانه‌هاي بارشي نيز در حال تغيير است. هواي گرم‌تر ظرفيت بيشتري براي نگهداري بخار آب دارد و به‌طور تقريبي، به ازاي هر يک درجه افزايش دما، ظرفيت نگهداري بخار آب در جو حدود 7 درصد افزايش مي‌يابد. در نتيجه، هنگامي که شرايط مناسب براي بارش فراهم شود، امکان آزاد شدن رطوبت بيشتر و شکل‌گيري بارش‌هاي شديدتر وجود دارد. در کنار آن، الگوي زماني و مکاني بارش نيز مي‌تواند تغيير کند؛ يعني ممکن است دوره‌هاي خشک طولاني‌تر با بارش‌هاي کوتاه‌مدت و شديد در يک سال يا حتي در فاصله زماني کوتاهي همراه شوند. به همين دليل، تغيير اقليم را نبايد فقط با ميانگين دما يا مجموع بارش سالانه سنجيد؛ آنچه براي مديريت سرزمين اهميت دارد، تغيير در زمان، شدت، توزيع و احتمال رخدادهاي حدي است. اقليم جديد يعني افزايش عدم‌قطعيت، تغيير احتمال رخدادهاي حدي، تغيير زمان و توزيع بارش، افزايش همزماني يا توالي مخاطرات، تغيير شرايط پايه براي برنامه‌ريزي و افزايش اهميت آسيب‌پذيري سکونت گا ها و زيرساخت هاي توسعه. گزارش‌هاي اخير سازمان جهاني هواشناسي نيز نشان مي‌دهد آسيا در دهه‌هاي اخير با سرعتي بسيار بالا در حال گرم شدن است و هم‌زمان با آن، منطقه با مجموعه‌اي از مخاطرات شامل گرماي شديد، بارش‌هاي سنگين، سيل و دوره‌هاي خشکي مواجه است.

بنابراين با شرايطي روبه‌رو هستيم که در آن، اتکا به الگوهاي اقليمي گذشته براي تصميم‌گيري درباره آينده ديگر کافي نيست. اقليم جديد، فقط اقليم گرم‌تر نيست؛ اقليمي است با نوسانات و رخدادهاي حدي مهم‌تر و در بسياري موارد، عدم‌قطعيت بيشتر براي برنامه‌ريزي.

از اينجا مسئله اصلي روشن مي‌شود: مسئله فقط تغيير اقليم نيست؛ تغيير ريسک است. يک بارش شديد به‌خودي‌خود فاجعه نيست. بارش، رواناب و طغيان رودخانه پديده‌هايي طبيعي‌اند؛ اما زماني که اين مخاطرات با جمعيت، شهرها، زيرساخت‌ها، کشاورزي و فعاليت‌هاي اقتصادي در معرض خطر تلاقي مي‌کنند، به ريسک تبديل مي‌شوند. ميزان خسارت نيز فقط به شدت بارش بستگي ندارد. محل ساخت‌وساز، توسعه در پهنه‌هاي سيلابي، تغيير کاربري زمين، کاهش پوشش گياهي و نفوذپذيري خاک، ظرفيت شبکه‌هاي زهکشي، وضعيت رودخانه‌ها و دشت‌هاي سيلابي و ميزان آمادگي دستگاه‌ها و مردم، همگي در تعيين پيامد يک رخداد نقش دارند. به همين دليل، اين گزاره اهميت دارد که سيل طبيعي است؛ اما خسارت و آسيب‌هاي ناشي از سيل تا حد زيادي محصول تصميم‌هاي انساني است. تصميم‌هايي که سال‌ها پيش درباره محل احداث شهر، جاده، پل، ساختمان، شهرک يا تأسيسات گرفته‌ايم، مي‌توانند تعيين کنند که يک بارش شديد صرفاً يک رخداد طبيعي باشد يا به خسارت گسترده تبديل شود. بنابراين مديريت سيل نبايد فقط به اقدامات پس از وقوع محدود شود. پرسش اصلي بايد اين باشد که پيش از وقوع سيل چه ميزان از ريسک را ايجاد کرده‌ايم، چه ميزان از آن را مي‌توان کاهش داد و براي کاهش آن چه اقدامي انجام داده‌ايم؟ اين نگاه، ضرورت بازنگري در شيوه برنامه‌ريزي را مشخص مي‌کند. بخش مهمي از برنامه‌ها و طراحي زيرساخت‌ها بر اساس تجربه و داده‌هاي گذشته انجام شده است؛ با اين فرض که آينده، کمابيش ادامه روند گذشته خواهد بود. اما وقتي شرايط اقليمي تغيير مي‌کند، اين فرض ديگر قابل اتکاي کامل نيست. بنابراين بايد پرسشي جدي وارد نظام برنامه‌ريزي کشور شود: آيا شهرها، زيرساخت‌ها و برنامه‌هاي توسعه براي اقليم آينده طراحي مي‌شوند يا براي اقليمي که بخش مهمي از ويژگي‌هاي آن متعلق به گذشته است؟ پاسخ به اين پرسش، ما را از مديريت سيل به حکمراني ريسک مي‌رساند. در حکمراني ريسک، هدف اصلي فقط مقابله با حادثه نيست؛ بلکه کاهش احتمال و شدت خسارت پيش از وقوع حادثه است. اين تغيير يعني حرکت از واکنش به پيشگيري، آمادگي، سازگاري و افزايش تاب‌آوري. همچنين به جاي طراحي يک برنامه ثابت بر اساس يک آينده مشخص و ثابت، بايد بتوانيم براي دامنه‌اي از شرايط محتمل آماده باشيم و در صورت تغيير شرايط، برنامه‌ها و سرمايه‌گذاري‌ها را اصلاح کنيم. در چنين شرايطي، مقياس برنامه‌ريزي نيز اهميت پيدا مي‌کند. سيل فقط در شهر آغاز نمي‌شود. آنچه در شهر به شکل آبگرفتگي يا طغيان رودخانه ديده مي‌شود، اغلب نتيجه فرايندهايي است که در بالادست و در کل آبخيز شکل گرفته‌اند. بارش، رواناب، خاک، پوشش گياهي، رودخانه، دشت سيلابي، کشاورزي، روستا و شهر اجزاي يک سيستم به‌هم‌پيوسته‌اند. طبيعت بر اساس مرز وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و تقسيمات اداري عمل نمي‌کند؛ اما مديريت ما هنوز تا حد زيادي بر اساس همين مرزها سازمان يافته است. بنابراين، تغيير اقليم ضرورت حرکت از مديريت دستگاهي به حکمراني يکپارچه سرزمين را بيشتر از گذشته آشکار مي‌کند. اين به معناي حذف مسئوليت دستگاه‌ها نيست؛ بلکه به معناي هماهنگ کردن مسئوليت‌ها حول يک مسئله مشترک و يک نتيجه مشترک است. براي مثال، کاهش ريسک سيل نمي‌تواند فقط وظيفه مديريت بحران، شهرداري، وزارت نيرو يا منابع طبيعي باشد؛ هر يک بخشي از مسئله را در اختيار دارند و کاهش واقعي ريسک زماني اتفاق مي‌افتد که اين بخش‌ها در يک چارچوب مشترک به يکديگر متصل شوند. يکي از نشانه‌هاي اين تغيير رويکرد را مي‌توان در تحول نظام‌هاي هشدار مشاهده کرد. هشدار مؤثر ديگر نبايد فقط بگويد بارش شديد پيش‌بيني مي‌شود؛ بلکه بايد بتواند پاسخ دهد: اين بارش در اين مکان چه اثري ايجاد خواهد کرد؟ در نظام‌هاي پيشرفته، اطلاعات هواشناسي و هيدرولوژي با اطلاعات مربوط به جمعيت، زيرساخت‌ها، کاربري زمين و آسيب‌پذيري ترکيب مي‌شوند تا مشخص شود يک رخداد در کجا و براي چه کساني چه پيامدي خواهد داشت. ارزش هشدار زماني بيشتر مي‌شود که بتواند به تصميم و اقدام منجر شود؛ مانند آماده‌باش، مديريت تردد، حفاظت از زيرساخت‌هاي حياتي يا تخليه پيشگيرانه. در واقع، مسير بايد از پيش‌بيني بارش به پيش‌بيني اثر، از هشدار به اقدام و از مديريت حادثه به کاهش ريسک تغيير کند. اين تغيير، صرفاً يک تحول فني نيست؛ و به تغيير در نحوه جمع‌آوري و استفاده از داده، هماهنگي دستگاه‌ها، تخصيص منابع و تصميم‌گيري مديريتي نياز دارد. استان گلستان نمونه مناسبي براي درک اهميت اين تغيير نگاه است. تجربه سيل‌هاي متعدد، به‌ويژه رخداد بزرگ سال 1398، نشان داده است که خسارت سيل را نمي‌توان فقط با مقدار بارش توضيح داد. وضعيت حوضه‌ها، رودخانه‌ها، کاربري اراضي، زيرساخت‌ها و سکونتگاه‌هاي در معرض خطر نيز در شکل‌گيري خسارت نقش دارند. از سوي ديگر، قرار گرفتن بخش مهمي از استان در حوضه هاي گرگانرود و اترک نشان مي‌دهد که مديريت آب و سرزمين را نمي‌توان صرفاً در محدوده‌هاي اداري و مسئوليت‌هاي جداگانه دنبال کرد. تجربه گلستان مي‌تواند به جاي تکرار چرخه رخداد، خسارت، جبران خسارت، به فرصتي براي بازنگري در شيوه برنامه‌ريزي و کاهش ريسک پيش از رخداد بعدي تبديل شود. در اين مسير، چند تغيير اساسي ضروري است: ارزيابي ريسک اقليمي بايد وارد فرايند برنامه‌ريزي توسعه شود؛ طرح‌هاي شهري، روستايي و زيرساختي بايد با توجه به شرايط اقليمي آينده بازنگري شوند؛ مديريت ريسک بايد در مقياس حوضه و با هماهنگي دستگاه‌ها انجام گيرد؛ سرمايه‌گذاري پيشگيرانه بايد در کنار هزينه‌هاي مقابله و جبران خسارت قرار گيرد؛ و ظرفيت‌هاي طبيعي مانند جنگل، خاک، تالاب، آبخوان و دشت سيلابي بايد در کنار زيرساخت‌هاي مهندسي، بخشي از نظام کاهش ريسک محسوب شوند. تجربه جهاني نشان داده است که حفاظت و احياي اين ظرفيت‌ها مي‌تواند در کنار زيرساخت‌هاي مهندسي، نقش مهمي در کاهش پيامدهاي سيل و ساير مخاطرات داشته باشد.. همچنين لازم است سندهاي تدوين شده از قبيل سند آمادگي و پاسخ به بحران و سند مديريت جامع بحران استان که در سال هاي اخير تهيه و مصوب شده است مرحله به مرحله اجرا شود تا در آينده شاهد خسارت هاي ناشي از سيل و يا ساير وقايع نباشيم. داشتن سند، به‌تنهايي آمادگي ايجاد نمي‌کند. ارزش واقعي اين اسناد زماني آشکار مي‌شود که وظايف، منابع، سازوکار هماهنگي و اقدامات پيشگيرانه آنها در عمل اجرا، تمرين و ارزيابي شود و کاستي‌ها پيش از وقوع حادثه بعدي اصلاح شوند. علاوه بر موارد بالا نظام حکمراني بايد توان يادگيري و اصلاح داشته باشد. در شرايطي که اقليم، دانش و اطلاعات در حال تغيير است، برنامه‌ها و سرمايه‌گذاري‌ها نيز نبايد غيرقابل تغيير باشند. حکمراني اقليمي موفق، حکمراني‌اي است که بتواند از داده و تجربه ياد بگيرد، ريسک‌هاي آينده را زودتر ببيند و پيش از تبديل شدن آنها به بحران، تصميم خود را اصلاح کند. تغيير اقليم را نمي‌توان متوقف کرد و نمي‌توان همه رخدادهاي حدي را پيش‌بيني يا مهار کرد؛ اما مي‌توان ميزان مواجهه و آسيب‌پذيري را کاهش داد. بنابراين مسئله امروز فقط اين نيست که بارش بعدي چه زماني و با چه شدتي خواهد بود. پرسش مهم‌تر اين است: آيا پيش از رخداد بعدي، شيوه برنامه‌ريزي، سرمايه‌گذاري و حکمراني سرزمين خود را با شرايط اقليمي جديد سازگار کرده‌ايم؟. اقليم تغيير کرده است. پس بايد شيوه برنامه‌ريزي تغيير کند؛ شيوه مديريت ريسک تغيير کند؛ و در نهايت، شيوه حکمراني سرزمين نيز تغيير کند. اقليم جديد، حکمراني جديد مي‌خواهد.

استاد تمام دانشگاه علوم کشاورزي

 و منابع طبيعي گرگان