درباره بارشهاي اخير، مديريت سيلاب در گلستان ناتوان در پيشگيري سيل
تیتر اول |
فاطمه سراواني- بارش هاي سيل آساي اخير در مازندران و آبگرفتگي برخي معابر و نقاط شهري در گلستان، دوباره يک سوال قديمي اما بيپاسخ را پيش روي مردم گذاشته است اين که وقتي از چند روز قبل درباره احتمال بارش شديد، سيلاب و افزايش سطح آب رودخانهها هشدار داده ميشود، در فاصله ميان صدور هشدار تا وقوع حادثه چه اتفاقي ميافتد؟
پاسخ اين سوال، مهمتر از آن چيزي است که در نگاه نخست به نظر ميرسد.زيرا سيلاب، هميشه از آسمان آغاز نميشود.گاهي از يک آبروي مسدودشده آغاز ميشود. از يک مسيل دستکاريشده. از يک زيرگذر که سالهاست مشکل دارد. از شبکهاي که ظرفيت آن با توسعه شهر متناسب نشده است. از ساختماني که جزئيات آببندي و زهکشي آن جدي گرفته نشده. يا حتي از تصميمي که سالها پيش گرفته شده و امروز اثرش را در چند ساعت بارندگي نشان ميدهد.
باران، يک پديده طبيعي است؛ اما همه خسارتهاي ناشي از آن طبيعي نيستند.
اين همان مرزي است که مديريت بحران بايد در آن معنا پيدا کند، هشدار براي چيست؟
هشدار هواشناسي قرار نيست فقط خبري براي انتشار در کانالها و شبکههاي اجتماعي باشد. هشدار در واقع زمان باقيمانده براي اقدام است.
وقتي احتمال بارش سنگين اعلام ميشود، بايد پيش از رسيدن سامانه بارشي، دهانه پلها، آبروها، کانالها، جويها و مسيرهاي هدايت آب بازبيني و پاکسازي شده باشند. بايد نقاط حادثهخيز از قبل مشخص باشند. بايد پمپهاي تخليه آب، ماشينآلات و نيروهاي عملياتي در نقاط حساس مستقر شوند. بايد تکليف زيرگذرها، مسيرهاي پرخطر و راههاي جايگزين روشن باشد. اگر اين اقدامات انجام نشود، هشدار عملا به يک اطلاعيه تبديل شده است؛ اطلاعيهاي که صادر ميشود، خوانده ميشود و سپس با نخستين بارش شديد، اهميت واقعي آن آشکار ميشود. مديريت بحران، از لحظهاي که آب وارد خيابان شد آغاز نميشود، مديريت بحران واقعي، از زماني آغاز ميشود که هنوز آب بالا نيامده است. گلستان به دليل شرايط خاص جغرافيايي، رودخانهها و مسيلها، مناطق کمارتفاع، گستردگي اراضي کشاورزي و پراکندگي سکونتگاههاي شهري و روستايي، اساسا استاني نيست که بتوان در آن با سيلاب برخوردي مقطعي داشت.
ادامه در صفحه 2
اينجا بايد يک برنامه دائمي وجود داشته باشد؛ برنامهاي که با آمدن و رفتن يک سامانه بارشي فعال و غيرفعال نشود، نقطهاي که سال گذشته يا سال هاي پيشتر آب گرفته، براي امسال يک نقطه ناشناخته نيست.
زيرگذري که در بارندگي قبلي دچار مشکل شده، ديگر نبايد در فهرست اتفاقات غيرمنتظره قرار داشته باشد.
آبرويي که هر بار با رسوب و زباله مسدود ميشود، مشکلش ديگر بارندگي شديد نيست؛ مشکل، نگهداري و پيشگيري است.
اگر يک حادثه تکرار ميشود و پس از هر بار تکرار، فقط گزارش خسارت تهيه ميکنيم، در واقع از حادثه درس نگرفتهايم.
تکرار يک حادثه در يک نقطه، ديگر حادثه نيست؛ نشانه يک نقص حلنشده است.
يکي از نکاتي که در مديريت سيلاب بايد جديتر ديده شود، ارتباط ميان حوزههاي بالادست و پاييندست است.
آب، مرز شهرستان و استان نميشناسد
وقتي در مازندران بارش سنگين رخ ميدهد، آثار آن ميتواند در حوزههاي پاييندست خود را نشان دهد. رودخانه و مسيل، تابع تقسيمبنديهاي اداري نيستند و همين واقعيت ضرورت هماهنگي ميان استانهاي درگير، بهويژه در حوزههاي آبريز مشترک، را دوچندان ميکند.
بنابراين نميتوان مديريت سيلاب را فقط به يک شهر يا يک دستگاه محدود کرد.
هواشناسي بايد هشدار بدهد؛ اما پس از آن، مديريت بحران بايد فرماندهي و هماهنگي کند، آب منطقهاي بايد وضعيت رودخانهها و مسيلها را رصد کند، راهداري بايد مسيرهاي ارتباطي را آماده نگه دارد، شهرداريها بايد شبکه دفع آبهاي سطحي و نقاط حادثهخيز را کنترل کنند، آب و فاضلاب بايد ظرفيت و آمادگي شبکه را بررسي کند و دستگاههاي امدادي بايد پيش از حادثه در نقاط پرخطر آماده باشند.
اگر انجام شد يعني زنجيره هشدار تا اقدام درست برنامه ريزي شده اما اگر اين زنجيره در جايي قطع شود، هزينه آن را مردم پرداخت ميکنند.
شهرداريها بايد پاسخ روشن داشته باشند
در ميان همه دستگاههاي درگير، نقش مديريت شهري اهميت ويژهاي دارد؛ زيرا بخش قابل توجهي از نخستين آثار آبگرفتگي در خيابانها، معابر، زيرگذرها و محلههاي شهري ديده ميشود.
اگر يک خيابان هر سال آب ميگيرد، مردم حق دارند بدانند چرا؟اگر يک زيرگذر در هر بارندگي شديد به نقطه بحران تبديل ميشود، بايد مشخص شود ايراد از طراحي است، ظرفيت دفع آب است يا از نگهداري است.
اگر مسير طبيعي آب بسته شده، بايد پرسيد چه کسي مسئول جلوگيري از اين اتفاق بوده است؟ و اگر توسعه يک محدوده شهري بدون توجه به ظرفيت شبکه دفع آبهاي سطحي انجام شده، چه نهادي بايد پاسخگو باشد؟
پاسخگويي در اينجا به معناي مقصرسازي نيست؛ به معناي مشخص بودن مسئوليت است.
شهروند نميتواند براي يک مشکل چندساله، هر بار فقط شاهد اعزام نيرو، روشن شدن پمپ و تخليه آب باشد. اگر يک نقطه دائما آب ميگيرد، بايد يکبار براي هميشه علت آن مشخص و اصلاح شود.
مديريت شهري نبايد فقط در زمان بحران ديده شود؛ بخش مهمتر مسئوليت شهرداري، جلوگيري از بحران است.
اما همه ماجرا در خيابانها اتفاق نميافتد.
هر بار که تصاوير نفوذ آب به پارکينگها، واحدهاي مسکوني، بام ساختمانها يا آسيب به ديوارها و تأسيسات منتشر ميشود، يک سوال فني و جدي دوباره مطرح ميشود که آيا در طراحي و اجراي اين ساختمانها، شرايط اقليمي منطقه به اندازه کافي مورد توجه قرار گرفته است؟
البته هر آبگرفتگي يا نفوذ آب را نميتوان فورا نشانه غيراصولي بودن ساختمان دانست. ممکن است مشکل از آببندي، عايقکاري، شيببندي بام، زهکشي، مسير تخليه آب يا حتي نگهداري ساختمان باشد.
اما همين پيچيدگي، ضرورت نظارت تخصصي را بيشتر ميکند، نه کمتر.
ايمني يک ساختمان مجموعهاي از اجزاست؛ سازه، معماري، تاسيسات، عايقبندي، آببندي، شيببندي، زهکشي و کيفيت اجرا بايد در کنار يکديگر ديده شوند.
در استاني که بارندگي بخش جدي از شرايط اقليمي آن است، بيتوجهي به آب و رطوبت در طراحي و اجراي ساختمان، يک خطاي کوچک و کماهميت نيست.
از اين منظر، صدور پروانه ساختماني نبايد پايان مسئوليت دستگاه صادرکننده باشد. نظارت مهندسي نيز نبايد به امضا و گزارش محدود شود و پايانکار نبايد صرفا يک مرحله اداري تلقي شود.
ساختماني که به مردم تحويل داده ميشود بايد براي شرايط واقعي همان منطقه ساخته شده باشد.
يکي از جديترين مسائل نيز ساختوساز در نزديکي رودخانهها، مسيلها و مسيرهاي طبيعي عبور آب است.
در چنين مناطقي، يک تصميم اشتباه ميتواند اثرش را فقط بر يک ساختمان نشان ندهد؛ ممکن است مسير جريان آب تغيير کند و خسارت به مجموعهاي از خانهها، معابر و تأسيسات منتقل شود.
آب، پروانه ساخت را نميخواند، سند مالکيت را هم نميشناسد.
اگر مسير طبيعي آن بسته شود، راه ديگري پيدا ميکند، بنابراين صدور مجوز در مناطق حساس بايد بر اساس مطالعات فني، نقشههاي خطرپذيري و ملاحظات هيدرولوژيک انجام شود، نه صرفا بر اساس اينکه زمين در يک روز عادي خشک و قابل ساخت به نظر ميرسد.
پيشگيري از ساختوساز پرخطر، بسيار کمهزينهتر از جبران خسارتي است که سالها بعد ممکن است بر دوش مردم و دولت قرار گيرد.
بعد از سيلاب، تازه کار تمام نشده است
اشتباه ديگر اين است که با پايين رفتن آب، تصور کنيم بحران تمام شده است.
پس از سيلاب، ساختمانهاي آسيبديده بايد ارزيابي شوند. تاسيسات برق، گاز، آب و فاضلاب بايد بررسي شوند. نقاط حادثهخيز بايد دوباره ثبت و تحليل شوند و علت خسارتها بايد مشخص شود.
اما مهمتر از همه، هر حادثه بايد به يک تجربه قابل استفاده براي آينده تبديل شود.
بايد پرسيد که چرا اين خيابان آب گرفت؟چرا اين آبرو جواب نداد؟ چرا آب وارد اين ساختمان شد؟ آيا طراحي مشکل داشت؟
آيا نگهداري ضعيف بود؟ آيا ظرفيت زيرساخت کافي نبود؟
آيا ساختوساز در محل نامناسب انجام شده بود؟و مهمتر از همه، چه کاري ميتوانست پيش از حادثه انجام شود تا اين خسارت اتفاق نيفتد؟
اگر پاسخ اين سوالها فقط در يک گزارش بايگاني شود و سال آينده همان نقطه دوباره آب بگيرد، آنچه رخ داده مديريت بحران نيست؛ ثبت تکراري يک بحران است.
و اما چه بايد کرد؟
بايد پيش از بارش بدانيم کدام نقاط آسيبپذيرند. پيش از طغيان بدانيم کدام مسيلها نيازمند پايشاند. پيش از آبگرفتگي بدانيم کدام زيرگذرها بايد کنترل شوند و پيش از صدور مجوز بدانيم ساختوساز در يک نقطه چه اثري بر مسير طبيعي آب خواهد داشت.
اگر ميان صدور هشدار و وقوع حادثه، اقدام موثر انجام شود، هشدار معنا پيدا ميکند. در غير اين صورت، فقط يک پيام رسمي بوده است.
امروز پرسش مردم گلستان اين است که، اگر بارش شديد بعدي آمد، آيا ما همان اشتباههاي قبلي را تکرار خواهيم کرد؟
سيل را نميتوان متوقف کرد. باران را نميتوان مديريت کرد.
اما ميتوان مسير آب را شناخت، شهر را آماده کرد، زيرساخت را اصلاح کرد، ساختوساز را کنترل کرد و پيش از آنکه آب بالا بيايد، تصميم درست گرفت.
طبيعت سهم خودش را در حادثه دارد؛ اما همه خسارت، سهم طبيعت نيست.
گاهي آب فقط پرده را کنار ميزند و چيزي را نشان ميدهد که مدتهاست وجود داشته است، ضعف زيرساخت، نقص نظارت، تصميم اشتباه يا مديريتي که به جاي پيشگيري، منتظر حادثه مانده است.
سيل که ميآيد، تازه نبايد دنبال مقصر گشت.
بايد از امروز پرسيد چه چيزي را بايد اصلاح کرد.
چون باران بعدي حتما خواهد آمد؛
اين ما هستيم که بايد تصميم بگيريم وقتي آمد، فقط شاهد بالا آمدن آب باشيم، يا شهري آمادهتر، ساختماني ايمنتر و مديريتي مسئولانهتر در برابر آن داشته باشيم.