*بَشِ بيسدُمِ شهريور* *گراميداشت روز گرگان*


یادداشت |

 

حسين ضميري

 

مَن خودم شيرکُشي اَم، بِچِّهِ يِ نافِ گرگان

اُستُقان چو شده خاطراتم از نَلوَندان

 

مِيَنِ مَچِّدِ جامع، پا چنارايي که نيس

چِکَلِ غصه مي‌شه باز از چِشاما اوزان

 

خاربارا که کُبارِه شده روي گاري

ميوه‌ها کالِ جِجِق، خوب و قِشنگ و داغان

 

اُوِ وَرشُو مِدادَن سَموَرا رِه خَيلي خُب

دَم به دَم بِش  مِزِدَن به دُورِ قوري، قندان

 

تويِ تِکيه، سَرِ صُب، شِروا شِکر، چاي و نبات

باز پَندير و مُر‌‌َبا، کُمبِه،بويِ خوشِ نان

 

گُلخَناشانِه اَلُو مِدادَنِش نصبِ شويي

پا خزينه، دُلُمُل که اُو مِشُد اُو تُرّان

 

خيزه يِ شُو رِه که وَر مِداشتَنِش، شُوپاگَر

قَيخُرُق هَي مِزَدِش که اَفتُو آمد، اَرِه جان

 

کاش قِرتاس بُکُنه، پَفارِه حوضِ مَلّه ما

کاشکي که وا بشه  وا ، سَرد اوئِه يِ مِخچِه گِران

 

شيرِ رِه کُشتن و داد زِدَن ميان‌ِ پا سَرو

لينگِچي کرده فُلاني، همه خون خون پَلغان

 

باغِشاه کاشکي دُر‌ُشکه‌هاش بيان و رَد بِشَن

تَپچِه قَد کاش بِدِه لَبلَبو  زيرِ هر نُودان

 

نعلِ اَسبا و خَرا، صدايِ مِخ مِياد و سِخ

مَن خودم شيرکُشي اَم،  بِچِّهِ يِ نافِ گرگان

 

فرزند آلوچه باغ

 

بَش=براي

نَلوندان= نعلبندان، از محلات قديمي گرگان که در آن چهارپايان را نعل مي کردند

شيرکُش= از محلات قديم گرگان. حسين شيرکُش (از ساکنين قديم اين محله) فردي  که مدعي بود يک شير را در منطقه ي خوزستان کشته است.

بِچِّه= بچه، فرزند

اُستُقان چو= لاغر و نحيف، استخوان چوب

مِيَن= ميان، وسط

مچد= مسجد

پا= جلوي ...

چنارا= درخت هاي چنار

نيس= نيست

چکل غصه= غصه ي زياد، اندوه فراوان

چشا= چشم ها

اوزان= آويزان

خاربار= خشکبار

کُباره= سبد روي الاغ، انباشته کردن روي سبد يا سطح صاف

کال ججق= خيلي نارس

داغان= به درد نخور

او= آب

وَرشو= نقره ي نيکل، براي زيبايي و ماندگاري  ظروف و ابزار فلزي را با مايع آب ورشو  جلا مي دادند.

مدادن= مي دادند

سَموَر= سماور

ره= را

خيلي خب= بسيار خوب و دقيق

دم به دم= يکسره، پشت سر هم

بِش زدن= درست کردن وسايل چيني شکسته شده بوسيله ي حلب و ...

صب= صبح

شروا شکر= شير با شکر، نوعي دِسِر شبيه فرني و شيربرنج

پندير= پنير در تلفظ محلي هاي منطقه

کمبه= نوعي نان تنوري محلي که هنوز پخت مي شود

گلخن= تون آپ (محل گرم شدن آب حمام) حمام محله

الو= گرما، حرارت زياد

نصب شو= نيمه ي شب، نصف شب

خزينه= محلي در حمام عمومي که از آن، آب براي استحمام مي گرفتند

دلمل= آب ولرم و مطبوع

او= آب

او تران= ترانه ي آب بعد از ريختن از جايي، صداي آبشار

خيزه= کلون در، چفت در

شو= شب

ور مداشتن= بر مي داشتند

شوپاگر= پاينده ي شب، نگهباني که از شب تا صبح در محله ها  نگهباني مي دهد

قيخرق= قشقرق و هياهو راه انداختن

افتو= آفتاب

اره= آره، بله

قرتاس= فوران زدن مايع

پفاره= فواره

مله= محله

وا بشه= باز بشود

سرداوئه= سرداب

مخچه گران= ميخچه گران نام يکي از محلات قديم گرگان است که در آن جا ميخ و ابزار براي کاربردهاي مختلف-  از جمله نعلبندي چهارپايان- ساخته و تهيه مي شد

پاسرو= جلوي سرو، نام محله اي قديمي در ضلع شمال غربي ميدان شهرداري گرگان است. درخت سرو کهنسالي در آنجا بوده که سال ها پيش از بين رفته

لينگچي= پاچه ي شلوار را بال زدن، تلميحي براي اماده براي انجام کاري شدن است

فلاني= فردي که نامش محفوظ است

خون پلغان= غلطيده و آغشته به خون

باغشاه= باغ شاه از محلات قديمي گرگان در ضلع جنوب غربي ميدان شهرداري ست

تپچه قد= قد کوتاه

لبلبو= نوعي تمشک جنگلي

نودان= ناودان اب زير سقف بيروني

اسبا و خرا= اسب ها و خر ها

مخ= ميخ

سخ= سيخ