خوانشي جامعهشناختي از نقش کافهها در زندگي شهر گرگان
یادداشت |
حسين جعفري
رشد کافهها در سالهاي اخير در شهر گرگان، بهعنوان شهري با بيش از 350 هزار نفر جمعيت، صرفاً يک تغيير در الگوي مصرف نيست؛ بلکه ميتوان آن را بهعنوان يک پديده اجتماعي و بازتابي از تغيير سبک زندگي، الگوهاي فراغت و نيازهاي ارتباطي نسل جديد تحليل کرد. کافهها هم معلول تحولات اجتماعياند و هم خود به فضايي براي شکلگيري کنشهاي اجتماعي، تعامل، گفتوگو و هويتيابي تبديل شدهاند. از منظر نظريه «مکانهاي سوم» اودلنبرگ، انسانها علاوه بر خانه و محل کار يا تحصيل، به فضاهايي براي تعاملات غيررسمي و ارتباط با ديگران نياز دارند. اين فضاها ميتوانند زمينهساز شکلگيري اعتماد، روابط اجتماعي و در نهايت سرمايه اجتماعي باشند؛ سرمايهاي که يکي از پايههاي مشارکت و توسعه شهري محسوب ميشود. در شرايطي که تنوع مکانهاي سوم در گرگان محدود است، کافهها براي بخشي از جوانان به يکي از مهمترين فضاهاي تعامل و گذران اوقات فراغت تبديل شدهاند. با استفاده از «تخيل جامعهشناختي» سي. رايت ميلز، ميتوان کافه را فراتر از يک فضاي تجاري ديد و آن را بازتابي از شرايط اجتماعي و فرهنگي جامعه دانست. حتي طراحي کافهها، نورپردازي، موسيقي و رنگهاي غالب، ميتوانند بيانگر تمايل به ايجاد فضايي متفاوت و متمايز باشند؛ موضوعي که با مفهوم «تمايز» بورديو قابل تحليل است.از سوي ديگر، نوشتههايي که در برخي کافهها توسط مشتريان بر جاي گذاشته ميشود، حاوي مضاميني مانند نااميدي، بياعتمادي، خستگي، زخمهاي اجتماعي و نقد وضعيت موجود است. بنابراين کافه تنها محل مصرف نيست، بلکه ميتواند به فضايي براي بيان تجربههاي فردي و اجتماعي و توليد معنا تبديل شود. با اين حال، مسئله مهم آن است که مکانهاي سوم در شهر نبايد صرفاً به کافه محدود شوند. پاتوقهاي کتاب، فضاهاي فرهنگي و هنري، مکانهاي تفريحي و ورزشي و فضاهايي براي آشنايي نسل جديد با تاريخ، مشاهير و هويت شهري گرگان نيز ميتوانند چنين کارکردي داشته باشند. در نهايت، توسعه شهري زماني پايدارتر خواهد بود که در کنار زيرساختهاي کالبدي، به ايجاد فضاهايي براي گفتوگو، تعامل، مشارکت و شکلگيري سرمايه اجتماعي نيز توجه شود.
دکتري جامعه شناسي