نقدي به يادداشت حسين ميقاني درباره آويني ليبراليزم تاريخ و جغرافيا ندارد
یادداشت |
حسين پايين محلي
خداوند را شاکرم که به بنده عنايت فرمود تا در عصر مکر ليل النهار و غلبه غربزدگي و روزگار عصرت و عثرت با الگوگيري از بزرگاني چون شهيد آويني درصدد برون رفت از غربزدگي باشيم و به نقد از تقليد محض بپردازيم که مولانا فرمود:
از مقلد تا مقلد فرق هاست
کاين چو داوود است وان ديگر صداست
خلق را تقليدشان بر باد داد
اي دوصد لعنت بر اين تقليد باد!
الغرض! مثل غالب روزها که سعادت خوانش گلشن مهر را داشته و دارم روز يکشنبه نيز به مانند روزهاي ديگر روزنامه الکترونيک گلشن مهر را تورق کردم و به يادداشتي درهم وبرهم و پر از مغالطه دکتر ميقاني درباب شهيد آويني به مناسبت روز سينما مواجه شدم. مطلب دکتر ميقاني در صفحه 2 روزنامه گلشن مهر مورخ شنبه 21 شهريور ماه منعکس شده است.
بي شک من اگر بودم چنين نوشته اي را چاپ نميکردم چرا که تنها در املاي واژه ها درست بوده و به نگارش آن نمره بالايي نثار ميکردم اما آن را نه يک مقاله فلسفي خوب بلکه حتي يک انشاي ضعيف هم در نظر نمي گرفتم و مطالب فاقدخط سير و وحدت و مبنا بود.
نگارنده با مطالب آقاي دکتر ميقاتي کم و بيش آشناست که چطور درباب عالم وآدم حکم مي رانند اما اين ايستگاه بايد توقف کنند و اجازه دهند مطالب ايشان درباب شهيد آويني را به محک بسنجيم که شاعر گفته:
نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد
اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد!
خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان
تاسيه روي شود هر که در او غش باشد!
نگارنده کمتر پيش ميآيد مطلبي را بخواند وحالت سرخوشي و تعجب وتحير باهم جمع شوند. اما خوانش اين مطلب چنين حالات متناقضي را برايش ارمغان آورد!
به عنوان مقدمه عرض شود همانطور که جراح باتيغ به دنبال عمل بر اندام فرد هست منتقد فرهنگي نيز برجامعه وتاريخ وجهان وفرهنگ و ميراث متفکران و سنت شاعران بايد چنين رويه اي را در پيش بگيرد وگرنه تيغ دادن در کف زنگي مست کاملا مشخص است که چه تبعاتي دارد! اما عرصه تفکر عرصه سينماي مسعود کيميايي نيست که دست قيصر چاقو بدهند و هرکس را بدرد!اگر اينطور باشد چرخش روزگار تيغي يااسلحه به دست ديگري خواهد داد تا قهرمان را به خاک وخون بکشد!تاريخ به موازات قهرمان پروري شاهد وجود وحضور ضد قهرمانان نيز بوده است!چه رستم هايي که به دست شغادها کشته شدند و چه اسفنديارهايي که به دست رستم به خاک افتادند و چه رستم و سهرابهايي....اين عنوان شد تا بدانيم که تاريخ قلم نويس زياد دارد!و در مواجه بزرگان از دائره انصاف خارج نشويم که تيغ سخن ديگران نيز ميتواند برايمان تيز شود:
چوخواهي که نامت شو جاودان
مکن نام نيک بزرگان نهان
يادداشت دکتر ميقاتي در 5 شماره نوشته شده. چنين يادداشتهايي با وجود شماره بندي حکايت از اتصال مفاهيم دارد که بر اساس مقدماتي نوشته شده.صاحب اين قلم برتمامي 5 شماره يادداشت دکتر ميقاني نقدهايي را وارد ميداند.
نوع نگرش و بينش حاکم بر نوشتار کاملا ايدئولوژيک و مبتني بر پيشفرضهايي بوده که همگي اشتباه است. و طبيعتا خشت اول چون نهد معمار کج....تا ثريا ديوار کج نمي رود بلکه فرو ميريزد!
لحن احساسي و ضربتي و حالت پرسشي در آخر يادداشت نيز اين انگاره را به ذهن خواننده منتقل ميکند که نويسنده به دنبال حمله به آويني و حمايت از کيارستمي و اثبات ادعاي خود با اسم بردن از چند نويسنده اروپايي است! و ما ادمي نيستيم که با آوردن چند تا اسم خارجي جا بزنيم!
اين نوشتار فاقد اعتبار علمي و فلسفي است وحتي فاقد روش شناسي و تنها پيش فرضهاي ايدئولوژيکي خود را مبناي داوري قرار داده و براساس برخي مشهورات در جريان رسانه اي که توسط اقليتي که به تقليد محض از گزاره هاي تاريخي غرب در دوران که تاريخش سپري شده تاکيد دارد. همان جرياني که نشريه آويني را در حوزه هنري تعطيل کردند وسردمدارش پدر روح ا...زم بود.اويني به عنوان پرچمدار مبارزه با ليبراليزم فرهنگي در دهه 70 بااينها جنگيد.اين يادداشت بيشتر طوفان فکري يک فردي تصور ميشود که به قول آگوست کنت بهداشت مغزي را رعايت نکرده. اين يادداشت براي نگارنده يادآور نقاشيهاي واپسين دوران برايان چارنلي است!
1- در شماره يک مطلب حول چند محور بيان شده.اول اينکه زبان آويني در باب سينما انکار است.دوم اينکه وي سينما را براساس نياز ثانويه بشر ديده نه اوليه.سوم اينکه وي با تکنولوژي مخالف است و به ذکر مثالي از سروش و نقد وي هم اشاره ميکند که هيچ نسبت و سنخيتي ندارد چون سروش به غرب و تکنولوژي نگاه گزينشي دارد(فلسفه تحليلي)ولي نگاه شهيد آويني جوهري وماهيتي هست. با اينحال نکته سروش در باب استفاده از دوچرخه قابل تامل هست چون همه جا نميشود از ماشين استفاده کرد. درباب مسئله اول آويني اتفاقا در کتاب آيينه جادو جلد يک مبناي نظري سينما را تعريف ميکند!دوما طبيعتا انسان نياز اوليه و ثانويه دارد و سينما جزو نياز اوليه بشر قلمداد نميشود.سوما بحث ماهوي با بحث کارکردي فرق دارد. در بحث ماهوي شما باحقيقت چيز مواجه هستي و در بحث کارکردي حدود و صغور کاربرد آن چيز در شرايط مختلف صحبت ميشود.چهارما در باب تکنولوژي آويني نظر منفي ندارد.کافيست به کتاب آيينه جادوي جلد سه از شهيد آويني مراجعه کنيد تا ببينيد ايشان چطور لايه لايه بحث را جلو ميبرد.
در ادامه ادعاي وي براين است که ديدگاه شهيد آويني واپسگرايانه است و مورد قبول اهل علم واجتماع نيست!
بايد از ايشان پرسيد که ايشان نماينده اهل علم هستند يا اجتماع؟!براساس چه سازو کاري خود را نماينده اين دو جريان دانسته اند؟اصلا آيا اهل علم در همه زمينه ها نظر مشترک دارند و يا در ميان اهل علم هم ديدگاه متفاوت وجود دارد؟!در مورد جامعه نيز اين پرسش به قوت خود باقي است.چنانکه در جامعه نيز گفتمانهاي مختلف وجود دارد وسلايق گوناگون. از طرفي در جامعه ما که شهيد آويني به سيد شهداي اهل قلم معروف است و مورد احترام عوام وخواص.پرسش ديگر اينکه بحث شهيد آويني نوعي هستي شناسي و بعد معرفت شناسي وسپس روش شناسي در سينماست آيا در اين زمينه معيار بايد اهل علم و اجتماع باشند؟!هم علم هم جامعه در حرکت است و تاريخي اند بر فرض مخالفت اين دو با نگاه آويني آيا در جاهاي ديگر يا مقاطع تاريخي ديگر نيز بايد آن گزاره اشتباه را تعميم داد؟!
2 - در شماره 2 به نبوغ آويني بسنده شده ولي وي را فاقد صلاحيت در اين حوزه دانسته در حالي که اولا شهيد آويني 50 در صد آثار مکتوبشان در حوزه سينماست!دوما در حوزه عمل هم ده ها مستند ساخته.تا جايي که در حوزه هنري جريان فرهنگي و هنري راه انداخت و به تقابل با سينماي غربزده و در اصطلاح روشنفکري پرداخت وظاهرا آقاي ميقاني از آن آثار بيخبر است!
وي در هيچ کجاي اين نوشتار بدون مبناي ارجاعي به کتاب يا مستندات آويني به شکل مصداقي نميدهد چون آن اثار را نخوانده. اويني 12 جلد کتاب داشته.5 جلد به سينما اختصاص داشته است.وي حتي با نظرات برخي کارگردانهاي بزرگ ايران و پژوهشگران خارجي در باب شهيد آويني هم آشنا نيست که به آن اشارت خواهيم کرد.
3- در شماره سه سخنان کلي گفته شده که طبيعتا سخنان کلي نيازمند توضيح بيشتر براي ارتباط خواننده بامتن است اما نگارنده آن را به حساب طوفان فکري ميگذارد!
4- باز کلي گويي و حکم صادر کردن و کپي کردن برخي تقسيم بندي ها در باب مواجه جريانات فکري با غرب و ساده سازي مسائل در اين شماره را شاهديم!اينکه آويني نگاهش به غرب و تکنولوژي مغرضانه بود!به مانند زرشناس وخسرو پناه و فرديد بود وفرديديها مخالف با تمدن غرب هستند!!!خوب استاد گرامي!اگر کسي مثل شما به تکنولوژي و غرب نگاه نکند مغرضانه است!؟آيا اين اصطلاح علمي است يا ايدئولوژيک و اخلاقي؟!موضوع غرب و مدرنيته و تکنولوژي هريک موضوع يک مقاله تخصصي ميتواند باشد که از حوصله بحث خارج است ولي با افاضات شما مجبوريم اشارتي مختصر داشته باشيم تا خواننده گرامي تاييد کند چطور با به کار بردن الفاظ و برخي مفاهيم مطالب را بهم دوخته ايد!
در باب تکنولوژي در غرب و حوزه فلسفه تکنولوژي به عنوان فلسفه مضاف چند ديگاه وجود دارد:ديدگاه اول تکنولوژي را خوب ميداند(ديدگاه پوپر که نگاه غير فلسفي است)
ديدگاه دوم که ديدگاه برخي شخصيتها مثل نيل پست من و برخي جريانات فکري در غرب وشرق که آن را باعث تباهي اخلاق ميدانند.ديدگاه سوم ديدگاه ياسپرس که آن را خنثي ميداند ومعتقد است تکنولوژي ابزار است.ديدگاه چهارم ديدگاه هايدگر و ارنست يونگر که با ريشه شناسي کلمه تکنيک و بررسي آن در يونان باستان قائل به جهت وجودي و يک جوهره براي تکنيک اند.مرحوم فرديد(ره) نيز همسخن باهيدگر تکنيک را داراي روح خاص با نظام غرب مي ديد.اما آويني يک قدم جلوتر رفت.اويني گفت انسان ميتواند هم محاط در تاريخ باشد هم محيط در آن. انسان خليفه خداست و ميتواند در تکنيک تصرف کند. ولايت تکنيک در انديشه آويني مقيده و مشروط بود نه مطلقه.
وي در مصاحبه خود در کتاب آيينه جادو چند مسئله مجزا را مطرح ميکند.
اول ماهيت تکنيک که ماهيت آن را طبيعتا در تقارن با غرب مدرن مي بيند.دوم تفاوت بين تکنولوژي با محصول تکنولوزي(سيستم کامپيوتري با کامپيوتر متفاوت است يا سيستم موبايل با موبايل.کامپيوتر و موبايل در دست ما محصول تکنولوژي است نه تکنولوژي)سوم نسبت عموم وخصوص انسان با تکنولوژي ومحصول آن.چنانکه گفتيم انسان تکنولوژي را خلق کرده و ميتواند با ولايت در ان تصرف نمايد.
شهريار زرشناس نيز به گزينش متفکرانه و انتقادي بر اساس ضرورت تاکيد ميکند.
حجت الاسلام خسرو پناه نيز شاگرد فرديد نبودند.در کتاب جريان شناسي فرهنگي ايران معاصر چاپ اول نگاه آويني را در رديف مرحوم فرديد مي آورند ولي در چاپ بعدي نظر متفاوتي ارائه کردند.
اما در باب غرب ستيزي آويني و فرديد وفرديديها!آويني با کدام غرب مخالف بود؟!غرب جغرافيايي؟غرب فلسفي؟غرب سياسي؟غرب تاريخي؟اگربا تاريخي مخالف بود با کدام مقطع تاريخي مشکل داشت وچرا؟!غرب باستان؟غرب مسيحي؟غرب رنسانس؟غرب صنعتي؟غرب استعمارگر؟!چرا!؟
آيا پرداخت به غرب به عنوان موضوع فلسفي - به مانند شرق شناسي-از نظر شما بايد به غرب ستيزي تعبير شود؟آيا غرب شناسي فلسفي بايد تعطيل شود؟!آيا نتايج غرب شناسي انتقادي بايد به داوري اخلاقي شما برسد؟!آيا بايد به شرق شناسي غربيها قائل باشيم ولي از غرب شناسي شرقي ها را به مخالفت ايدئولوژيک تقليل بدهيم و به نفي آن بپردازيم؟!پس تکليف متفکران غربي که با نگاه جوهري به سير تاريخي تفکر و تمدن غرب پرداختند وان را به نسيان و افول نسبت دادندچه بگوييم؟از اشپنگلر تا توين بي،از نيچه تا هيدگر،....در ادامه نيز به تقسيم بندي جريانات کلان فکري سنت گرايان در تاريخ انديشه ايران معاصر اشاره کرديد که تکراري است و به سه قسم افراطي و تاريخي و گزينشي.که فرديد افراطي بوده.و احتمالا شما جزو راه حل سوم هستين که گزينشي هست اما پاسخ نميدهيد که اولا چه چيز غرب خوب است وچه چيز آن بد؟دوما آيا واقعا غرب يک کل قابل تقسيم به خوب وبد است يا يک کلي؟سوما چطور ميتوان خوب آن را برگزيد و بد آن را نه.چهارما چرا خود آنها اينکار را نکردند و نميکنند؟خامسا چرا ما تابه حال نتوانستيم؟سادسا ...
5-در کتابخانه مانيز هم 12 جلد از کتابهاي شهيد آويني هست که از قضا 5 جلد درباب سينماست.هم حدود 10 جلد کتاب در باب زندگي و سلوک وشخصيت وانديشه شهيد آويني از منظر متفکران مختلف که معرفي تک تک آنها از حوصله خواننده خارج است اما من باب آنکه خالي از لطف نباشد دو کتاب معرفي ميشود: يکي کتاب «روايت جنگ در دل جنگ» با نگاهي به مستندهاي شهيد سيدمرتضي آويني، به قلم انيس دوويکتور، استاد دانشگاه سوربن، که درباب معرفي ايشان در سايت واحه چنين آمده: "خانم انيس دوويکتور، نويسنده اين کتاب، متولد 1971، دانشآموخته کارشناسي علوم سياسي تطبيقي و دکتراي سياستگذاري فرهنگي با موضوع سياستگذاري سينمايي از نگاه جمهوري اسلامي ايران است. او مدرس دانشگاه آوينيون در مقطع کارشناسي ارشد بوده و از سال 2011 به بعد در بخش تاريخ سينما و تاريخ هنر در دانشگاه سوربن مشغول به تدريس است. انيس دوويکتور علاوه بر فعاليتهاي پژوهشي و مشارکت در برپايي برنامههاي فرهنگي مختلف، کتاب تصاوير رزمندگان و شهداي جنگ تحميلي در سينما را نگاشته است."
و ديگري کتابهاي مرحوم دکتر محمد مددپور هست که حدود 90 جلد در باب دين وسينما،سينماي اشراقي،شهيد اويني،تکنولوژي،غرب شناسي ،مي باشد.وي فارغ ااتحصيل دانشگاه فرايبورگ آلمان در حوزه فلسفه غرب بود که به شش زبان انگليسي،الماني، فرانسوي، عربي، و زبانهاي لاتين وسانسکريت تسلط داشت .
در ادامه به کيارستمي اشاره کرديد که جزو سينماي روشنفکري بود وشهيد آويني به نقد او پرداخته بود. همچنين درباب فرديد(ره)نيز شما رابه مقاله تطبيقي يوجين مونتسالوات در سال 2016 ارجاع مي کنيم که چگونه فرديد با نگاه تمدني و با تاکيد بر سنت شيعي واسطوره هاي ايراني توانسته از دوگانه غربي عبور کند.
در باب کيارستمي آنچه از مصاحبه يا نظر دو شخصيت درباره وي گفته شد نميتوان نتيجه کلان گرفت و از اين نتيجه گيري ها در نوشته هاي شما کم نيست و به آن اشارتي نميشود.اما علت نگاه انتقادي شهيداويني به سينماي روشنفکري نه جايزه گرفتن در جشنواره هاي بين المللي بلکه سياه نمايي از انقلاب و ايران و وجه ايدئولوژيک اين جشنواره هاست.
ما کارگردانهايي در سطح جهاني داريم که بدون سياه نمايي از ايران به عنوان چهره هاي سينمايي شناخته شده هستند. شخصيتهايي چون مجيد مجيدي،ابراهيم حاتمي کيا،شهريار بحراني،ابوالقاسم طالبي و...
مسئله بعدي درباب هيچکاک است.انچه آويني درباب هيچکاک گفت تکنيک بود نه محتوا.داوري شما درباب سينما مبتني بر تکنيک است يا محتوا ياهردو؟!مقايسه کيارستمي و هيچکاک را به عهده خواننده محترم ميگذاريم. به اتفاقي در باب فيلم هامون مهرجويي بسنده ميکنيم.ميگويند سردبير مجله کايه دو سينما پس از چند دقيقه از ديدن فيلم هامون- که به مانند طعم گيلاس مظهر نيست انگاري بود-سالن سينما ر اترک کرد و وقتي علتش را جويا شدند گفت اين تقليد دسته چندم بعداز کره اي وهندي است!ميگويندناصرالدين شاه در سفري در فرنگ به تماشاي ارکستر سمفونيک نشست و وقتي نظرش را پرسيدند گفت قطعه اول بسيار زيبا بود.برايش قطعه اول را نواختند و او گفت آن قطعه مد نظرش نيست.کنکاش به عمل آمد که منظورش زمان کوک کردن سازها بود.جريان سياسي که در حوزه هنري چاپ مجله توسط آويني را تعطيل کرد امروز نيز بيکار نيستند. آنان ميبينند آويني امروز به پرچمدار مبارزه باليبراليزم فرهنگي تبديل شده.شخصيتهايي چون زنده ياد نادر طالب زاده،ابراهيم حاتمي کيا و مسعود فراستي سالها باسيد همکار بودند و امروز در هنر سينماي ايران چهره هاي مرجعي هستند که از آويني به بزرگي ياد ميکنند وهستند کساني که نه مستند و نه آثار آويني را خواندند و نه به اهلش رجوع ميکنند اما بدانند عرصه رسانه امروز خالي از حضور و وجود شاگردان مکتب آويني نيست و اين پهلوان پنبه ها و لاتهاي کوچه خلوت را رسوا خواهند کرد و اين سوفسطاييهايي که دن کيشت وار به بزرگان باهدف تخريب حمله ور ميشوند بدانند:
به تندي سبک دست بردن به تيغ
به دندان برد پشت دست دريغ!
اما به عنوان حسن ختام بايد اشارتي به استاد حسين عليزاده شود که جايزه شواليه را نپذيرفت و يا اسطوره سينما مارلون براندو حاضر به پذيرش جايزه اسکار نشد. درباب مقايسه دوکارگردان نگارنده چيزي نميگويد اما خواننده گرامي را به مصاحبه کيارستمي وقتي مخاطبانش به فيلم بي سر وته طعم گيلاس نقد کردند توهين کرد ارجاع مي نماييم. کارگردانهاي ليبراليزم فرهنگي به عنوان نسخه به روز شده ايدئولوژي شيطاني در جهان جهاني شده بي وطن هايي هستند که عشق حضور و کسب جايزه جشنواره اي کشورهاي غربي را دارند. همان کشورهايي که به جغرافياي آنها حمله کردند و ملتشان را به خاک وخون کشاندند و با تحريمها در صدد حذف تاريخي اين مردم بزدگ اند. جريان ليبراليزم فرهنگي نه تنها تعلق جغرافيا ندارد بلکه در بيتاريخي غوطه ميخورد و هر نداي مخالفي را ارتجاع ميخواند و اتوپياي خود را تمدن فاوست ميداند در حاليکه در نگاه حاکمان و نخبگان غرب اينان مظهر از خودبيگانگي فرهنگي اند. اما در اين غرقاب تاريخي آويني ها در مقام پير مغان، گوهر وجود را يافتنه اند و آيينه وار تکثير کرده اند.