نوآوري و کارآفريني رقابتپذير لازمه پيشرفت گلستان
یادداشت |
دکتر محمدشريف شريف زاده
توسعه استان گلستان در شرايط کنوني، بيش از هر زمان ديگري به توانايي منظومه حکمراني استان در ايجاد يک زيستبوم پويا، يکپارچه و رقابتپذير براي نوآوري و کارآفريني وابسته است. در اقتصادي که مزيت رقابتي مناطق و استانها بيش از گذشته بر دانش، فناوري، سرمايه انساني، نوآوري و توانايي تبديل ايده به ارزش اقتصادي و اجتماعي استوار شده است، ديگر نميتوان توسعه را صرفاً با اجراي پروژههاي عمراني، جذب چند سرمايهگذار، ايجاد چند مرکز يا احداث چند واحد و سازه فناورانه از قبيل سوله و کارخانه ... دنبال کرد. استانها امروز نه تنها در جذب سرمايه و ايجاد اشتغال، بلکه در جذب و نگهداشت استعدادها، شرکتهاي دانشبنيان، سرمايهگذاران، کارآفرينان و حتي پروژههاي فناورانه با يکديگر رقابت ميکنند. از اين منظر، همانگونه که بنگاههاي اقتصادي براي جذب سرمايهگذار و نيروي انساني متخصص با يکديگر رقابت دارند، زيستبومهاي نوآوري مناطق نيز ناگزيرند براي جذب منابع و استعدادهاي محدود و ارزشمند رقابتپذير باشند. استاني که محيط کسبوکار آن براي ايجاد و توسعه شرکتهاي نوآور مساعد نباشد، دسترسي مناسبي به منابع مالي خطرپذير نداشته باشد، زيرساختهاي فناورانه و تحقيقاتي آن کافي نباشد، فرآيندهاي اداري و مجوزهاي آن زمانبر باشد و شبکه مؤثري ميان دانشگاه، صنعت، دولت، سرمايهگذار و کارآفرين در آن شکل نگرفته باشد، نميتواند صرفاً با اعلام آمادگي براي جذب سرمايهگذار، انتظار شکلگيري جريان پايدار سرمايهگذاري و کارآفريني داشته باشد.
بنابراين، مسئله اصلي استان گلستان نبايد صرفاً «جذب سرمايهگذار» باشد؛ بلکه بايد ايجاد زيستبومي باشد که سرمايهگذار، کارآفرين، فناور و نيروي انساني مستعد، حضور در آن را جذاب، کمريسک و داراي چشمانداز رشد ببينند. جذب سرمايهگذار، نتيجه وجود چنين محيطي است، نه نقطه آغاز آن. در واقع استان بايد گزاره هاي ارزش را به سرمايه گذار ارايه دهد که نه لزوماً نه از جنس منابع خام- همانند زمين و عرصه طبيعي و معدن و نظاير آن- لبکه از جنس قابليت هاي پويايي باشد که در استان هاي ديگر کمتر يافت مي شود و در عوض از سرمايه گذار، نه تنها پول براي سرمايه گذاري، بلکه انتقال دانش و فناوري، زيرساخت، تربيت نيروي انساني ماندگار و البته، توسعه برندهاي مکان ويژه استاني را طلب کند!
در چنين نگاهي، شاخصهايي همچون سهولت کسبوکار، سرعت و شفافيت فرآيندهاي اداري، دسترسي به زيرساختهاي تحقيقاتي و فناورانه، امکان استفاده از آزمايشگاهها و تجهيزات تخصصي، دسترسي به منابع مالي خطرپذير، وجود صندوقها و نهادهاي تأمين مالي کارآمد، دسترسي به بازار، کيفيت سرمايه انساني، پيوند دانشگاه و صنعت، حمايت از شرکتهاي نوپا، امکان شبکهسازي و دسترسي به خدمات تخصصي، همگي بخشي از «زيرساخت رقابتپذيري زيستبوم نوآفريني استان» محسوب ميشوند.
از اين منظر، گلستان نبايد خود را صرفاً با وضعيت فعلي خود مقايسه کند؛ بلکه بايد با زيستبومهاي نوآوري و کارآفريني موفق کشور رقابت کند و بپرسد: چرا يک کارآفرين، پژوهشگر، فناور يا سرمايهگذار بايد گلستان را به جاي اصفهان، تهران، مشهد، تبريز يا ساير کانونهاي نوآوري انتخاب کند؟ چه مزيتي در گلستان وجود دارد که ميتواند اين انتخاب را توجيه کند؟ و براي تقويت اين مزيت، چه مجموعهاي از زيرساختهاي نرم و سخت، منابع مالي، خدمات تخصصي، شبکههاي ارتباطي و سازوکارهاي نهادي بايد فراهم شود؟ پاسخ به اين پرسشها، ما را از نگاه پروژهاي و دستگاهمحور – از جنس تشکيلات اداري جذب سرمايه در حالي که ساختار اداري و بورکراسي ممکن است خود سرمايه پران باشد- به سمت نگاه زيستبومي سوق ميدهد.
زيستبوم نوآوري؛ فراتر از مجموعهاي از دستگاه و ساختمانها
زيستبوم نوآوري را نميتوان حاصل جمع ساده چند تشکيلات دانست. وجود پارک علم و فناوري، مرکز رشد، کارخانه نوآوري، صندوق، شتابدهنده يا چند سوله فناوري، به خودي خود به معناي وجود زيستبوم نوآوري نيست. زيستبوم زماني شکل ميگيرد که ميان دانشگاه، صنعت، دولت، سرمايهگذاران، کارآفرينان، شرکتهاي دانشبنيان، نهادهاي واسط و جامعه، شبکهاي از تعاملات مستمر و اعتماد متقابل براي خلق ارزش شکل گرفته باشد. در واقع زيست بوم نه يک زيرساخت فيزيکي بلکه يک فضاي فرهنگ سرمايه گذاري نوآفرينانه است. براستي، زيستبوم نوآوري يک «ساختار» نيست؛ يک فرآيند زنده، پويا و خودتقويتشونده است. به همين دليل، توسعه آن نيز نميتواند صرفاً از طريق ايجاد ساختارهاي جديد و تخصيص بودجه به پروژههاي کالبدي دنبال شود. همان طور که با کاشتن تعدادي درخت و يا گردآوردن شماري گونه جانوري و گياهي نمي توان يک زيست بوم طبيعي را ايجاد کرد زيستبوم نوآوري نيز بيش از آنکه با ساختمان و سوله شکل بگيرد، به انديشه، پژوهش، اعتماد، تعامل و سرمايه انساني نياز دارد. از اين منظر، توسعه زيرساختهاي فيزيکي البته ضروري است، اما شرط لازم است و نه شرط کافي. حتي ميتوان با بهرهگيري از ظرفيتهاي موجود دانشگاهها، دستگاههاي اجرايي، مراکز پژوهشي، شهرکهاي صنعتي و بخش خصوصي، بسياري از زيرساختهاي موجود را در خدمت زيستبوم نوآوري قرار داد و از ايجاد ظرفيتهاي موازي و کماستفاده جلوگيري کرد. چنين رويکردي هم بهرهوري سرمايهگذاريهاي گذشته را افزايش ميدهد و هم منابع محدود استان را از پروژههاي صرفاً کالبدي به سمت تقويت جريان واقعي نوآوري هدايت ميکند.
گلستان به يک زيستبوم دانشگاهمحور و دانشبنيان نياز دارد.
يکي از مهمترين الزامات شکلگيري زيستبوم رقابتپذير در گلستان، دانشگاهمحور بودن آن است. منظور از دانشگاهمحور بودن اين نيست که دانشگاه بايد متولي همه امور زيستبوم باشد يا ساير نهادها نقش خود را از دست بدهند؛ بلکه به اين معناست که دانشگاه بايد به عنوان يکي از مهمترين سرچشمههاي توليد دانش، فناوري، ايده و سرمايه انساني، در قلب معماري زيستبوم قرار گيرد. در واقع، اگر فناوري را دانش کاربردي حاصل از پژوهش بدانيم، سرچشمه اصلي فناوري را بايد در نظام پژوهش و دانش جستوجو کرد. همانگونه که در متن اصلي نيز آمده است، دانش فني نه در نهادهاي واسط و نه صرفاً در بازار و صنعت شکل ميگيرد؛ دانشگاهها و مراکز پژوهشي يکي از اصليترين بسترهاي توليد دانش و فناورياند و صنعت، بازار و نهادهاي واسط وظيفه مهم تکامل، اعتبارسنجي، تجاريسازي و انتشار آن را بر عهده دارند. از اين منظر، چهار منبع اساسي زيستبوم نوآوري يعني ايده، دانش فني، فناوري و سرمايه انساني مستعد را بايد بيش از هر جا در دانشگاه جستوجو کرد. دانشجويان، اعضاي هيئت علمي، پژوهشگران، آزمايشگاهها، پاياننامهها، طرحهاي پژوهشي، اختراعات، دانش فني و شبکههاي علمي دانشگاهي، ذخيره عظيمي از ظرفيتهاي بالقوه نوآوري در استان هستند. اگر اين ظرفيت به بازار، صنعت، سرمايه و مسائل واقعي استان متصل شود، ميتواند به موتور اصلي شکلگيري شرکتهاي نوآور و دانشبنيان تبديل شود. بنابراين، زيستبوم نوآوري گلستان بايد دانشبنيان و دانشگاهمحور باشد، اما نه به معناي دانشگاهسالاري؛ بلکه به معناي قرار دادن دانشگاه در جايگاه يکي از هستههاي اصلي خلق ارزش و اتصال نظام دانش به نظام اقتصادي و اجتماعي استان.
تجربه استان هاي ديگر؛ بازتاب اهميت زيستبوم نوآوري دانشگاهمحور
تجربه استان هايي همانند اصفهان ميتواند از اين منظر براي گلستان آموزنده باشد. بخش مهمي از توانمندي امروز زيستبوم نوآوري و کارآفريني اصفهان را نميتوان مستقل از شکلگيري و توسعه يک زيستبوم دانشگاهمحور و فناورانه پيرامون دانشگاهها و نهادهايي همچون شهرک علمي و تحقيقاتي اصفهان تحليل کرد. شهرک علمي و تحقيقاتي اصفهان در اين تجربه، صرفاً يک مجموعه فيزيکي يا يک ساختمان اداري نبوده است؛ بلکه در پيوند با دانشگاهها، شرکتهاي فناور، سرمايهگذاران و ساير بازيگران، به يکي از حلقههاي مهم اتصال دانش، فناوري، کارآفريني و بازار تبديل شده است. اين تجربه نشان ميدهد که يک نهاد واسط زماني ميتواند نقش مؤثر ايفا کند که واسطه دانشگاه و اقتصاد باشد، نه جايگزين دانشگاه. دانشگاه فردوسي مشهد در استان خراسان رضوي، دانشگاه تبريز در استان آذربايجان شرقي...نمونه هاي ديگري از اين دست هستند. اخيراً در نشستي مديريتي در يکي از استان هاي مجاور شرکت داشتم و مطلع شدم فقط در يک فقره، يکي از دستگاه ها ميلياردها تومان اعتبار مطالعاتي خود را به دانشگاه تخصصي کشاورزي و منابع طبيعي استان تخصيص داده بود زيرا سهم کشاورزي و منابع طبيعي در اقتصاد آن استان قابل ملاحظه است؛ در حالي که مراکز تحقيقاتي و دانشگاهي معتبري در آن استان داير هستند و اين يعني نگاه دانشگاه محور و دانش باور در منظومه مديريتي استان!. درس مهم تجربه اين استان ها براي گلستان آن است که نميتوان با جدا کردن نهادهاي فناوري از سرچشمه دانش، يک زيستبوم قدرتمند ايجاد کرد. نهاد واسط بايد جريان دانش و فناوري را از دانشگاه به سمت صنعت و بازار تسهيل کند و متقابلاً نيازهاي صنعت و جامعه را به دانشگاه بازگرداند. در چنين معمارياي، پارک علم و فناوري، صندوق، شتابدهنده، مرکز رشد و ساير نهادهاي واسط، حلقههاي اتصال هستند، نه جزاير مستقل.
خطر تبديل نهادهاي واسط به بازيگران منفرد يا رقيب دانشگاه
يکي از چالشهايي که بايد در معماري زيستبوم نوآوري گلستان مورد توجه جدي قرار گيرد، نحوه تعامل نهادهاي واسط با دانشگاه است. در وضعيت مطلوب، پارک علم و فناوري، بنياد نخبگان، صندوق نوآوري و شکوفايي و ساير نهادهاي حاکميتي و واسط بايد ظرفيتهاي خود را در کنار ظرفيت دانشگاه قرار دهند و به همافزايي آنها کمک کنند. اما اگر اين نهادها به جاي ايفاي نقش واسط و تسهيلگر، خود را کنشگري بينياز از دانشگاه، نهاد مرجع براي دانشگاه يا حتي رقيب دانشگاه تصور کنند، معماري زيستبوم دچار اختلال خواهد شد. اين مسئله بهويژه زماني جدي ميشود که نهادهاي واسط، منابع مالي، امکانات و اختياراتي در اختيار داشته باشند که ارتباط مؤثري با منابع توليد دانش استان نداشته باشد. در چنين شرايطي ممکن است «فناوري» از «دانش» جدا شود و ساختاري شکل گيرد که در آن، نهادهايي براي حمايت از فناوري وجود دارند، اما پيوند نظاممند و مؤثري با سرچشمه اصلي فناوري ندارند.نقش واقعي نهادهاي واسط بايد تسهيلگري، شبکهسازي، تأمين مالي، اتصال به بازار، اعتبارسنجي فناوري، کمک به تجاريسازي و کاهش هزينه مبادله ميان دانشگاه و صنعت باشد. در اين چارچوب، هرچه دانشگاه قويتر باشد، نهاد واسط نيز بايد قويتر و مؤثرتر شود؛ نه اينکه براي قوي شدن خود، دانشگاه را به حاشيه براند.
استانداري؛ لزوم حرکت از اقدامات موردي به رويکرد زيستبومي
استانداري و ساير نهادهاي حاکميتي استان نيز در اين ميان نقشي تعيينکننده دارند. دولت استاني لازم نيست خود به يک بازيگر مستقيم در همه حلقههاي زيستبوم تبديل شود. نقش اصلي آن ميتواند رهبري، هماهنگي، تسهيلگري و ايجاد محيط نهادي مساعد براي تعامل بازيگران باشد. براي مثال، تلاش استانداري براي جذب سرمايهگذار، فينفسه اقدامي مثبت و ضروري است؛ اما اگر اين تلاش در قالب مجموعهاي از مذاکرات، سفرها، معرفي پروژهها و اقدامات موردي و پراکنده انجام شود، بدون آنکه زيستبوم مناسبي براي فعاليت سرمايهگذار در استان ايجاد شده باشد، اثر آن احتمالاً محدود خواهد بود. سرمايهگذار صرفاً با دعوت و مذاکره وارد يک استان نميشود؛ بلکه مجموعهاي از عوامل را ارزيابي ميکند: سهولت راهاندازي و توسعه کسبوکار، ثبات مقررات، دسترسي به زمين و زيرساخت، نيروي انساني، بازار، زنجيره تأمين، امکان تأمين مالي، دسترسي به خدمات تخصصي، کيفيت حکمراني، سرعت تصميمگيري و چشمانداز رشد. بنابراين، جذب سرمايهگذار بيش از آنکه يک رويداد باشد، محصول يک زيستبوم مناسب سرمايهگذاري است. اگر رويکرد زيستبومي وجود نداشته باشد، اقدامات ارزشمند استانداري و ساير دستگاهها ممکن است به مجموعهاي از فعاليتهاي منفصل تبديل شوند؛ يک روز تلاش براي جذب سرمايهگذار، روز ديگر ايجاد يک مرکز، در مقطعي احداث يک زيرساخت و در مقطعي ديگر حمايت از يک شرکت يا طرح. هر يک از اين اقدامات ممکن است به تنهايي مفيد باشد، اما زماني که در يک معماري منسجم قرار نگيرند، الزاماً به شکلگيري ظرفيت پايدار توسعه منجر نميشوند.
رقابتپذيري، معيار اصلي ارزيابي زيستبوم گلستان
از اين رو، يکي از تغييرات ضروري در سياستگذاري استان، تغيير پرسش از «چه ساختاري ايجاد کردهايم؟» به «اين زيستبوم تا چه اندازه رقابتپذير شده است؟» است. زيستبوم نوآوري گلستان بايد به صورت مستمر در برابر مجموعهاي از شاخصهاي رقابتپذيري ارزيابي شود؛ از جمله:
-سهولت ايجاد و توسعه کسبوکارهاي نوآور؛
-زمان و هزينه دريافت مجوزها و خدمات اداري؛
-دسترسي شرکتها به زيرساختهاي فناورانه و آزمايشگاهي؛
-دسترسي به سرمايه و منابع مالي خطرپذير؛
-امکان جذب سرمايهگذاران داخلي و خارجي؛
-دسترسي به نيروي انساني متخصص و مستعد؛
-پيوند دانشگاه با صنعت و بازار؛
-تعداد و کيفيت شرکتهاي دانشبنيان و فناور؛
-ميزان تبديل پژوهشهاي دانشگاهي به فناوري و محصول؛
-دسترسي به بازارهاي ملي و منطقهاي؛
-کيفيت خدمات نهادهاي واسط؛
-ميزان همکاري و شبکهسازي ميان بازيگران؛ و
-توانايي زيستبوم در جذب، نگهداشت و بازتوليد استعدادها.
اين شاخصها بايد به صورت دورهاي با استانهاي پيشرو مقايسه شوند. چنين مقايسهاي کمک ميکند مشخص شود گلستان دقيقاً در کدام حلقههاي زنجيره زيستبوم عقبتر است و منابع محدود استان بايد در کجا متمرکز شوند.
لزوم تغيير نگاه و تمرکز از «ساختن سازه محور زيستبوم» به «توانمند کردن محتوايي زيستبوم»
بنابراين، هدف سياستگذاري استان نبايد اين باشد که صرفاً تعداد بيشتري مرکز، ساختمان، سوله يا عنوان جديد به مجموعه ساختارهاي موجود اضافه شود. مسئله اصلي، توانمند کردن شبکه موجود و ايجاد ارتباط مؤثر ميان اجزاي آن است. همانگونه که در نقد رويکرد سازهمحور نيز تأکيد شده است، تعدد ساختارها و عناوين جديد، بدون ارزيابي عملکرد ساختارهاي موجود و بدون ايجاد فرصت براي بلوغ نهادي آنها، ميتواند به گسست نهادي، اتلاف منابع و کاهش اعتماد بازيگران منجر شود. در گلستان، پيش از ايجاد ساختار جديد بايد پرسيد: آيا ظرفيت دانشگاههاي استان به اندازه کافي در اختيار زيستبوم قرار گرفته است؟ آيا آزمايشگاهها و کارگاههاي موجود به روي شرکتها و فناوران باز هستند؟ آيا پاياننامهها و طرحهاي پژوهشي به نيازهاي واقعي استان متصل شدهاند؟ آيا سازوکاري براي شناسايي و تبديل ايدههاي دانشگاهي به کسبوکار وجود دارد؟ آيا سرمايهگذار به مجموعهاي يکپارچه از خدمات دسترسي دارد؟ آيا نهادهاي واسط با يکديگر و با دانشگاه شبکه شدهاند؟ و آيا استان ميتواند يک تجربه موفق از مسير «ايده تا بازار» را به صورت واقعي ارائه کند؟ اگر برآيند پاسخ اين پرسشها مثبت نباشد، افزودن يک ساختار جديد الزاماً مشکل را حل نخواهد کرد.
سخن پاياني
پيشرفت پايدار گلستان در گرو آن است که منظومه حکمراني استاني از نگاه «پروژهمحور» به سمت نگاه «زيستبومي» حرکت کند. توسعه زيستبوم نوآوري و کارآفريني نبايد مجموعهاي از اقدامات پراکنده دستگاهها باشد؛ بلکه بايد يک راهبرد مشترک استاني باشد که دانشگاه، استانداري، پارک علم و فناوري، بنياد نخبگان، صنعت، بخش خصوصي، سرمايهگذاران، شرکتهاي دانشبنيان و جامعه را در يک شبکه منسجم و هدفمند به يکديگر متصل کند. در اين ميان، دانشگاه بايد جايگاه محوري خود را بازيابد؛ نه به عنوان متولي همه امور، بلکه به عنوان يکي از مهمترين سرچشمههاي ايده، دانش فني، فناوري و سرمايه انساني. نهادهاي واسط نيز بايد نقش واقعي خود، يعني تسهيلگري و اتصال دانشگاه به بازار، صنعت و سرمايه را ايفا کنند. استانداري نيز بايد به جاي ورود موردي به تکتک پروژهها، نقش راهبر و هماهنگکننده زيستبوم را بر عهده گيرد و محيط نهادي و کسبوکار استان را براي فعاليت کارآفرينان و سرمايهگذاران جذابتر کند. در نهايت، گلستان بايد از خود بپرسد که آيا در رقابت ميان زيستبومهاي نوآوري کشور، مقصد جذابي براي ايده، استعداد، فناوري و سرمايه است يا خير. اگر پاسخ هنوز منفي يا حتي مبهم است، راهحل را نبايد صرفاً در ساخت سوله و ايجاد عنوانهاي جديد جستوجو کرد؛ بلکه بايد ريشههاي زيستبوم را تقويت کرد: دانشگاه و پژوهش، سرمايه انساني، زيرساخت تحقيقاتي، گرنتهاي رقابتي، شبکهسازي، سرمايهگذاري خطرپذير، سهولت کسبوکار، ارتباط با بازار و حکمراني هماهنگ. زيستبوم رقابتپذير را نميتوان با يک تصميم اداري ايجاد کرد؛ اما ميتوان با سياستگذاري درست، موانع آن را برداشت، بازيگران آن را به يکديگر متصل کرد و شرايطي فراهم آورد که نوآوري و کارآفريني در استان به صورت تدريجي، ارگانيک و خودتقويتشونده رشد کند. گلستان براي پيشرفت، بيش از آنکه به يک «ساختار جديد» نياز داشته باشد، به يک زيستبوم جديد براي خلق، پرورش، تأمين مالي و تجاريسازي ايده و دانش نياز دارد.
استاد دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان