دفاع مقدس، روايت مقاومت نه ستايش جنگ


یادداشت |

 

ابراهيم مهدوي

من بخشي از نسلي هستم؛ که جنگ را نه فقط از صفحات کتاب تاريخ، و رسانه و صدا وسيما بلکه از نزديک تجربه کرد.

در آن روزها، 110 نفر از دانش‌آموزان سال سوم دبيرستانِ شرق مازندران، در محدوده‌اي که امروز استان گلستان ناميده مي‌شود، در قالب يکي از نخستين گروه‌هاي منسجم دانش‌آموزي از گرگان راهي جبهه شديم. براي ما که تا آن روز زندگي‌مان ميان مدرسه، خانواده، کتاب و درس مي‌گذشت، رفتن به جبهه تجربه‌اي بزرگ و فراموش‌نشدني بود. نوجواناني بوديم که هنوز پشت نيمکت‌هاي مدرسه مي‌نشستيم، اما شرايط کشور ما را با مسئوليتي بزرگ‌تر از سن و سالمان روبه‌رو کرده بود. امروز، پس از گذشت 46 سال، وقتي به آن روزها نگاه مي‌کنم، آنچه بيش از همه اهميت دارد، صرفاً خاطره رفتن ما به جبهه نيست؛ بلکه درس‌هايي است که آن نسل از جنگ آموخت و وظيفه ما در انتقال درست آن تجربه به نسل امروز. ما نبايد جنگ را زيبا جلوه دهيم؛ جنگ با خود ويراني، داغ، آوارگي و رنج مي‌آورد. آنچه ارزشمند است، دفاع در برابر تجاوز و ايستادگي براي حفظ سرزمين و امنيت مردم است. جنگ، هيچ‌گاه واژه‌اي زيبا نيست. پشت اين واژه، ويراني خانه‌ها، داغ عزيزان، آوارگي خانواده‌ها و سال‌هايي از اضطراب و نگراني نهفته است. جنگ چيزي نيست که ملت‌ها بايد آرزويش را داشته باشند؛ اما هنگامي که تجاوزي بر ملتي تحميل مي‌شود، دفاع از سرزمين، مردم و استقلال، حقي مشروع و مسئوليتي انساني است. 31 شهريور 1359، براي مردم ايران تنها آغاز يک جنگ نبود؛ آغاز دوره‌اي بود که زندگي ميليون‌ها ايراني را تحت تأثير قرار داد. جنگ درست در روزهايي آغاز شد که خانواده‌ها خود را براي بازگشايي مدارس و آغاز سال تحصيلي آماده مي‌کردند. قرار بود دانش‌آموزان با کيف و کتاب راهي مدرسه شوند، اما صداي هواپيماها و آژير خطر، فضاي بسياري از شهرها را تحت تأثير قرار داد.

مدرسه‌ها نيز از جنگ در امان نماندند. دانش‌آموزان آن روزها فقط دانش‌آموز کلاس نبودند؛ آنها فرزندان نسلي بودند که ناگهان با مفاهيمي چون دفاع، ايثار، شهادت، آوارگي و مقاومت روبه‌رو شد. برخي در سنگرهاي جبهه حاضر شدند، برخي در پشت جبهه به جمع‌آوري کمک براي رزمندگان پرداختند و برخي نيز در همان شرايط دشوار، چراغ علم و مدرسه را روشن نگه داشتند. نقش دانش‌آموزان در دوران دفاع مقدس، بخشي از تاريخ اجتماعي اين سرزمين است؛ اما شايد مهم‌تر از خود اين نقش، درسي باشد که امروز مي‌توان از آن گرفت. نسل امروز نبايد جنگ را تنها در قالب آمار عمليات‌ها، نام مناطق و تعداد شهدا بشناسد. بايد بداند که جنگ، پيش از آنکه در کتاب‌هاي تاريخ ثبت شود، در زندگي انسان‌ها اتفاق مي‌افتد؛ در خانه‌اي که پدرش به جبهه رفته، در مادري که چشم‌انتظار فرزندش است، در دانش‌آموزي که به جاي آرامش مدرسه، صداي آژير خطر را مي‌شنود و در خانواده‌اي که عزيز خود را از دست مي‌دهد. از اين منظر، آموزش دفاع مقدس نبايد به معناي آموزش جنگ‌طلبي باشد. برعکس؛ يکي از مهم‌ترين پيام‌هاي هشت سال دفاع مقدس بايد اين باشد که جامعه انساني تا چه اندازه از جنگ آسيب مي‌بيند و چرا بايد براي جلوگيري از آن تلاش کرد. اگر از دفاع مقدس سخن مي‌گوييم، بايد در کنار شجاعت رزمندگان، از ارزش صلح نيز سخن بگوييم؛ در کنار ايثار شهدا، از رنج خانواده‌هاي آنان بگوييم؛ و در کنار پيروزي در دفاع، از هزينه‌هاي سنگيني که جنگ بر کشور و مردم تحميل کرد، ياد کنيم. جنگ به ما آموخت که امنيت، آسان به دست نمي‌آيد. به ما آموخت که در روزهاي سخت، اختلافات فرعي نبايد اصل همبستگي يک ملت را تحت‌الشعاع قرار دهد. آموخت که علم، آموزش، تخصص و نيروي انساني توانمند، بخشي از قدرت يک کشور است. و شايد مهم‌تر از همه، به ما آموخت که جامعه‌اي که گذشته خود را فراموش کند، ممکن است دوباره هزينه‌هاي سنگيني براي همان تجربه‌ها بپردازد. امروز دانش‌آموز ايراني در شرايطي کاملاً متفاوت از دانش‌آموز سال‌هاي نخست جنگ زندگي مي‌کند. سلاح او کتاب و قلم است؛ ميدان او مدرسه و دانشگاه و عرصه علم و فناوري است. اگر نسل ديروز براي دفاع از خاک کشور در سنگر ايستاد، نسل امروز مي‌تواند با علم، اخلاق، مسئوليت‌پذيري، کار و ساختن آينده کشور سهم خود را در پاسداري از ايران ايفا کند.

بنابراين، وقتي از دانش‌آموزان دوران دفاع مقدس سخن مي‌گوييم، نبايد تنها به اين پرسش پاسخ دهيم که «آنها در جنگ چه کردند؟»

پرسش مهم‌تر اين است:

ما امروز از آنها چه مي‌آموزيم؟

شايد پاسخ اين باشد: قدر آرامش را بدانيم؛ از اختلاف و نفرت فاصله بگيريم؛ براي آباداني کشور تلاش کنيم؛ تاريخ را فراموش نکنيم؛ و اگر روزي سرزمين و مردممان در معرض تجاوز قرار گرفتند، بدانيم که دفاع از خانه و ميهن، با جنگ‌طلبي تفاوتي بنيادين دارد. هشت سال دفاع مقدس را بايد روايت کرد؛ اما نه براي آنکه جنگ را زيبا جلوه دهيم. بايد روايت کرد تا نسل جديد بداند جنگ چه بهاي سنگيني دارد و دفاع چه مسئوليت بزرگي است.

شايد بهترين يادگار آن سال‌ها براي نسل امروز، نه صداي گلوله، بلکه صداي زنگ مدرسه باشد؛ زنگي که به ما يادآوري کند آينده را بايد با دانش، همدلي، عقلانيت و صلح ساخت.

دفاع مقدس را بايد روايت کرد تا جنگ تکرار نشود؛ نه اينکه جنگ را ستايش کنيم.

30شهريور1405