سهم گلستان از تجارت خارجي


تیتر اول |

حسين شهري- اين روزها تشديد فشارها بر پايانه‌ها و خطوط تجاري جنوب کشور، نگاه ارکان اقتصادي حاکميت را بيش از هر زمان ديگري به جبهه شمالي و پتانسيل‌هاي ترانزيتي درياي خزر معطوف کرده است. آمارها از جهش چشمگير واردات کالاهاي اساسي و غلات از طريق بنادر شمالي حکايت دارند؛ تحولي که بنادر گيلان و مازندران را به کانون‌هاي راهبردي تنفس ارزي و کالايي کشور بدل ساخته است. اما در اين ميان، پرسش بنيادين پيش روي مديران ارشد و نخبگان استان گلستان قرار مي‌گيرد: در اين بزنگاه تاريخي، سهم گلستان با حدود 100 کيلومتر نوار ساحلي و مرز ريلي بين‌المللي کجاست؟

 

1- توقف بر لبه ساحل؛ وقتي از دريا فقط نامش به گلستان رسيد در حالي که بنادر همجوار با حداکثر توان در حال تخليه بار هستند، وضعيت زيرساخت‌هاي بندري گلستان يک نمونه تمام‌عيار از فرصت‌سوزي است. پروژه بندر تجاري خواجه‌نفس پس از دو دهه همچنان در باتلاق ابهامات حقوقي متوقف مانده است. از طرفي، پديده پسروي آب خزر و خشکي خليج گرگان، دسترسي‌هاي ساحلي استان را با تهديد جدي روبه‌رو کرده و بدون تدابير فني، روياي اتصال دريايي استان را زير گل‌ولاي دفن کرده است.

 

2- شاهراه ريلي شرق خزر؛ ظرفيتي ممتاز زير آوار کم‌توجهي خط‌آهن ترانزيتي «ايران- ترکمنستان- قزاقستان» که از اينچه‌برون عبور مي‌کند، پيوند مستقيم ريلي کشور با روسيه و آسياي مرکزي را تأمين مي‌سازد. با اين حال، به دليل فقدان تجهيزات نوين و ضعف در ديپلماسي تعرفه‌اي، اين محور با کسري شديد عملکرد نسبت به ظرفيت اسمي خود روبه‌رو است. اينچه‌برون مي‌توانست در بحران فعلي، بار ترافيکي گمرکات غربي را شکسته و به اصلي‌ترين قطب ورود غلات کشور تبديل شود، اما کماکان درگير وعده‌هاي اجرايي است.

 

3- قفل تصميمات تهران‌محور؛ گلستان بي‌اختيار يکي از تلخ‌ترين واقعيت‌هاي اقتصادي استان گلستان، تضاد عميق ميان شعارهاي دولتي و واقعيت‌هاي اجرايي است. در حالي که رياست محترم جمهور بارها بر لزوم تفويض اختيارات به استانداران و نقش‌آفريني «استاندار به عنوان رئيس‌جمهور استان» تأکيد کرده‌اند، اما در لايه‌هاي مياني مديريت استاني، همچنان شاهد قفل‌شدگي در تصميمات تهران‌محور هستيم. بسياري از مسئولان استاني، عملاً از داشتن اختيارات کليدي تهي شده‌اند و در مواجهه با فعالان اقتصادي، تنها به ارجاع پرونده‌ها به «بخشنامه‌هايي که در آينده ابلاغ مي‌شود» بسنده مي‌کنند. اين حواله دادن به آينده به سدي نفوذناپذير براي فعالان حوزه بندري و ريلي استان تبديل شده است. نتيجه اين روند، فرسايش روحيه سرمايه‌گذار است؛ سرمايه‌گذاري که پس از سال‌ها آزمون و خطا، رمقي براي ادامه مسير در فضاي پرابهام استان ندارد و ناچار مي‌شود عطاي توليد و توسعه زيرساخت را به لقايش ببخشد و سرمايه خود را به فعاليت‌هاي سوداگرانه و کم‌دردسر پناه دهد.

4. منطقه آزاد اينچه‌برون؛ کاغذي ماندن يک فرصت ملي. منطقه آزاد اينچه‌برون قرار بود به مرکز لجستيک بار کشور تبديل شود، اما واقعيت ميداني نشان مي‌دهد که روند استقرار زيرساخت‌هاي اوليه با ضرب‌آهنگي بسيار کندتر از تحولات منطقه پيش مي‌رود. در حالي که رقبا در حال جذب سرمايه‌گذاران ترانزيتي هستند، اينچه‌برون همچنان درگير بوروکراسي اداري و مقدمات اجرايي و ديدارهاي فرمايشي با سرمايه گذاران خارجي است. تغييرات ژئوپليتيک امروز ثابت کرد که تنوع‌بخشي به کريدورهاي کشور، يک مقوله تفنني نيست، بلکه مستقيماً با امنيت ملي گره خورده است. گلستان به دليل بي‌عملي در سطوح کلان و فقدان تفويض واقعي اختيارات، پاي سفره اين فرصت ملي ننشسته است.اگر امروز با يک عزم منسجم براي احياي واقعي اختيارات استاني، رفع موانع سرمايه‌گذاري از طريق تصميم‌گيري‌هاي جسورانه محلي و تجهيز فوري پايانه ريلي اينچه‌برون اقدام عاجل صورت نگيرد، گلستان نه تنها فرصت تاريخي ايفاي نقش ملي را از دست مي‌دهد، بلکه باز هم شاهد کوچ سرمايه‌ها از مسير توليد به سمت دلال‌بازي خواهد بود. مجمع نمايندگان استان و مديريت ارشد گلستان بايد پرونده اينچه‌برون و سواحل استان را از يک دغدغه محلي به يک مطالبه درجه‌يک امنيت ملي ترانزيت تبديل کنند. فردا براي اين تصميم بسيار دير است.

 

کارشناس و فعال اقتصادي